درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خودم! (٢٩)
  • خاطره (٢٦)
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی (۱۸)
  • وبلاگستان (۱۳)
  • احمدی نژاد (۱٢)
  • اسلام آمریکایی (۱۱)
  • رسانه (۱۱)
  • شعر (۱۱)
  • عدالت (۱۱)
  • امت اسلامی (۱٠)
  • امام خامنه‌ای (٩)
  • فرهنگ (٩)
  • دانشگاه امام صادق (٩)
  • شیعه نیوز (۸)
  • انجمن حجتیه (۸)
  • ژورنالیسم (۸)
  • کتاب (۸)
  • زندگی دانشجویی (٧)
  • امیرخانی (٦)
  • طنز (٦)
  • اسرائیل (٦)
  • حزب الله (٦)
  • طلبه سیرجانی (٦)
  • کلمات قصار (٥)
  • مدیریت فرهنگی (٥)
  • بهار قرآن (٥)
  • نظام اداری (٥)
  • تأملات (٥)
  • بی و تن (٤)
  • ایسنا (٤)
  • ولایت فقیه (٤)
  • شهید (٤)
  • انتخابات (٤)
  • حقوق بشر (٤)
  • تاریخ (٤)
  • فیلترینگ (٤)
  • مصاحبه (٤)
  • اسلام ناب (٤)
  • انقلاب اسلامی (٤)
  • امام خمینی (۳)
  • هفت قفل (۳)
  • مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (۳)
  • رحیم مشائی (۳)
  • صفار هرندی (۳)
  • شبکه سلام (۳)
  • امید مهدی نژاد (۳)
  • اخلاق اسلامی (۳)
  • دادخواهی (۳)
  • حافظ (۳)
  • خبر (۳)
  • رمضان (۳)
  • سید حسن نصرالله (۳)
  • نقد (۳)
  • عکس (۳)
  • عماد مغنیه (۳)
  • شیراز (۳)
  • نستله (۳)
  • جنگ سی و سه روزه (۳)
  • تجمع (٢)
  • دانشگاه (٢)
  • راه (٢)
  • مصلحت (٢)
  • فقه (٢)
  • عدد (٢)
  • حماس (٢)
  • تفکر (٢)
  • ارمیا (٢)
  • تروریسم (٢)
  • عماد افروغ (٢)
  • صهیونیسم (٢)
  • قالیباف (٢)
  • کانون رهپویان وصال (٢)
  • سعید مرتضوی (٢)
  • وحدت حوزه و دانشگاه (٢)
  • حقیقت (٢)
  • مجلس (٢)
  • تولد (٢)
  • پرشین بلاگ (٢)
  • اندیشه (٢)
  • فلسطین (٢)
  • حقوق (٢)
  • مهدویت (٢)
  • انسجام اسلامی (٢)
  • یعقوب مهرنهاد (٢)
  • یهود (٢)
  • مجلس شورای اسلامی (٢)
  • خرافات (٢)
  • صداوسیما (٢)
  • پاکستان (٢)
  • سید هادی خسروشاهی (٢)
  • کلیم صدیقی (٢)
  • جند الله (٢)
  • دادگاه ویژه روحانیت (٢)
  • نقد درون گفتمانی (٢)
  • آسیب شناسی عدالتخواهی (٢)
  • وزارت فرهنگ و ارشاد (٢)
  • روحانیت (٢)
  • جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی (٢)
  • صدور انقلاب (٢)
  • وحید جلیلی (٢)
  • دولت نهم (٢)
  • روح الله احمد زاده (٢)
  • احسان یاوری (۱)
  • دانشکده خبر (۱)
  • رضا جعفری (۱)
  • یامین پور (۱)
  • سنت و مدرنیته (۱)
  • دفاع مقدس (۱)
  • جام جم (۱)
  • فرشچیان (۱)
  • یونیورسوتی (۱)
  • جنبش دانشجویی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • علی مزروعی (۱)
  • ازدواج موقت (۱)
  • چارقد (۱)
  • امیرالمؤمنین (۱)
  • آجرلو (۱)
  • قوه قضائیه (۱)
  • وفای به عهد (۱)
  • شلمچه (۱)
  • گاف خبری (۱)
  • عباس پالیزدار (۱)
  • امام علی علیه السلام (۱)
  • بار امانت (۱)
  • نشریات زرد (۱)
  • ثناء (۱)
  • چاپلوسی (۱)
  • رجز-مویه (۱)
  • کتاب آفتاب (۱)
  • گناهان کبیره (۱)
  • اصولگرایی (۱)
  • عباس صبوحی (۱)
  • کارتن خواب (۱)
  • دکتر ابراهیم فیاض (۱)
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • سیزده آبان (۱)
  • هادی سجادی پور (۱)
  • یغما گلروئی (۱)
  • مغرب (۱)
  • حلقه رندان (۱)
  • ادریس هانی (۱)
  • سید مهدی شجاعی (۱)
  • اردوغان (۱)
  • کافه پیانو (۱)
  • سریال یوسف پیامبر (۱)
  • شمقدری (۱)
  • فرج‌الله سلحشور (۱)
  • دفتر توسعه وبلاگ دینی (۱)
  • نقدی کردن یارانه‌ها (۱)
  • مقاومت اسلامی (۱)
  • معمر قذافی (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • علم دینی (۱)
  • نهضت های اسلام معاصر (۱)
  • حسینی قزوینی (۱)
  • حجت الاسلام هدایتی (۱)
  • شهید رابع (۱)
  • آیت الله محمد باقر اصطهباناتی (۱)
  • اعتیاد به اینترنت (۱)
  • اخلاق رسانه ای (۱)
  • حسین قدیانی (۱)
  • منشور روحانیت (۱)
  • مهدی شیخ صراف (۱)
  • بفرمائید شام (۱)
  • غفران الهی (۱)
  • هفده شهریور (۱)
  • اسلام گرایی (۱)
  • فرندفید (۱)
  • نشریه همت (۱)
  • حسین موسویان (۱)
  • عدالتخانه (۱)
  • امیر تفرشی (۱)
  • دکتر کردان (۱)
  • شهید مفتح (۱)
  • جمعیت توحید و تعاون (۱)
  • حمزه غالبی (۱)
  • دهه چهارم انقلاب (۱)
  • تحصن در فرودگاه مهرآباد (۱)
  • پاسخگویی سران (۱)
  • فیدل کاسترو (۱)
  • تسامح ادله (۱)
  • حقوق شهروندی (۱)
  • پژوهش (۱)
  • مشروطه (۱)
  • شمس (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • امتحان (۱)
  • فراموشی (۱)
  • گربه (۱)
  • صلـــــــح (۱)
  • حجاب (۱)
  • جاسبی (۱)
  • تهران (۱)
  • ترکیه (۱)
  • اعدام (۱)
  • اینترنت (۱)
  • آیت الله جوادی آملی (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • مناجات (۱)
  • انتظار (۱)
  • زندگی (۱)
  • آرامش (۱)
  • فمینیسم (۱)
  • زن (۱)
  • ازدواج (۱)
  • صبر (۱)
  • فاطمه رجبی (۱)
  • سیاوش قمیشی (۱)
  • اخلاق (۱)
  • دروغ (۱)
  • آمار (۱)
  • دانش (۱)
  • ایران (۱)
  • آمریکا (۱)
  • لبنان (۱)
  • امام موسی صدر (۱)
  • اردوهای جهادی (۱)
  • جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • پروپاگاندا (۱)
  • دانشگاه کلمبیا (۱)
  • عطریانفر (۱)
  • علی جعفری (۱)
  • فانوس (۱)
  • دانشگاه آزاد اسلامی (۱)
  • دگماتیسم (۱)
  • سید جمال الدین اسدآبادی (۱)
  • انجوی نژاد (۱)
  • افکار عمومی (۱)
  • خودم (۱)
  • ایرنا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • دعای کمیل (۱)
  • حسین شریعتمداری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • رسول الله (۱)
  • تفسیر قرآن (۱)
  • نوآوری و شکوفایی (۱)
  • امر به معروف (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • شبکه اجتماعی (۱)
  • حوزه (۱)
  • نیکی (۱)
  • زاکانی (۱)
  • تیتر (۱)
  • یزد (۱)
  • ملاقلی پور (۱)
  • فرهنگسرای رسانه (۱)
  • بلاگفا (۱)
  • نیستان (۱)
  • وحدت (۱)
  • روسیه (۱)
  • فاحشه‌های سیاسی (۱)
  • اوباما (۱)
  • ارتباطات (۱)
  • سوره (۱)
  • پرویز مشرف (۱)
  • حدیث (۱)
  • روزه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
دوستان من
  • فرهنگ و ارتباطات
  • پایگاه تحلیلی خبری تریبون مستضعفین
  • نمایندگی مجاز!
  • دکتر ابراهیم فیاض
  • رضا امیرخانی
  • پلخمون
  • تردید راهی به دانایی
  • مسعود ده‌نمکی
  • طلبه‌ی نسل سومی
  • پاسداران
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی
  • وب نگاشت
  • تریبون
  • روزنامه دانشجویی
  • خودجوش
  • بتکده
  • تاربلاگ ایلیا
  • يک دانش‌جوی بسيجی غربزده
  • نسل خمينی
  • فتوتا
  • تأملات
  • آب و آتش
  • حامد طالبی
  • سرباز روح‌الله
  • آرمان‌خواهی
  • حریر
  • ابراهیم شیشه‌گر
  • بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس
  • هواخوری
  • عقل ِ ما عقال
  • وبلاگ به دوش
  • محمدحسن روزی‌طلب
  • دردنوشته‌های دانشجوی مسلمان
  • تماشا
  • فوگل
  • حقوق ایران و فرانسه
  • ماه ناتمام
  • سی و نه نیوز
  • اميد مهدی‌نژاد
  • مجاهد مجازی
  • چشم زخم
  • گردباد
  • باران عدل
  • میرزا قلی‌خان راپورتچی
  • وب حسین
  • سیدمسعود شجاعی طباطبایی
  • موسسه گفتگوی دینی
  • خانه کتاب اشا
  • هابیل
  • تریبون مستضعفین
  • با سید علی تا فتح قدس و مکه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پاسخ‌گويی سران سه قوه
برای مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
جايگاه دانمارک در تکاپوهای استعماری
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٩

در ميان کشورهاي اسکانديناوي، در طول سده‌هاي اخير دانمارک بيش‌ترين تحرک را در زمينه تکاپوهاي استعماري داشته است. اين نقش به دليل پيوندهاي عميقي است که از نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي ميان خاندان سلطنتي و اشرافيت دانمارک با شبکه منسجمي از يهوديان زرسالار و جهان‌وطن پديد شد و در نهايت در سده‌هاي نوزدهم و بيستم به تکوين اليگارشي ثروتمندي مرکب از دانمارکي‌ها و يهوديان انجاميد.

شراکت تاريخي با زرسالاران يهودي

اوّلين يهودي مقتدر دانمارک فردي به‌نام آلبرتوس دنيس (1580-1645) است که با نام پرتغالي آلوارو دينيز و نام يهودي شموئيل يحيي نيز شناخته مي‌شود. دنيس از يهوديان پرتغال بود که به بندر هامبورگ مهاجرت کرد. در سال 1618 کريستيان چهارم، پادشاه دانمارک، وي را در سمت رئيس ضرابخانه دولتي منصوب کرد. دنيس علاوه بر اداره امور مالي دربار دانمارک به صادرات غله و واردات شکر در مقياس گسترده اشتغال داشت. او شبکه‌اي از کارگزاران خويش را پديد ساخت و، به‏ نوشته دائرة‌المعارف يهود، در دهه 1630 براي دربار دانمارک يک «سرويس اطلاعاتي و خبري» ايجاد کرد.

کريستيان چهارم، به درخواست آلبرتوس دنيس، در 22 نوامبر 1622 با ارسال پيامي به سران يهودي آمستردام و هامبورگ از آنان درخواست نمود که گروهي از يهوديان را به سرزمين او اعزام کنند تا در جنوب دانمارک، در مناطق مرزي دانمارک و هلشتاين، ساکن شوند. پادشاه دانمارک امتيازات فوق‌العاده‌اي به اين يهوديان اعطا کرد. يهوديان به عنوان صرافان و تجار جواهرات خاندان سلطنتي و اعضاي جامعه اشرافي دانمارک تکاپوي گسترده‌اي را در اين کشور آغاز کردند.

يهودي مقتدر ديگر دربار کريستيان چهارم فردي به‌نام گابريل گومز (ساموئل دو کاسرز) است که به عنوان يکي از ثروتمندترين و مقتدرترين صرافان يهودي اروپا در سده هفدهم شناخته مي‌شود. گومز از خاندان يهودي «ابو اب» و از خويشان اسحاق و يعقوب ابو اب، يهوديان نامدار عثماني، بود. اعضاي اين خاندان در عثماني، اسپانيا، آمستردام، ونيز، اوترخت و لندن مستقر بودند. کريستيان چهارم گومز را به عنوان «کارگزار کل مالي» خود منصوب کرد. اين سمت در زمان پادشاه بعدي، فردريک سوّم، تداوم يافت. در اين زمان دنيس و گومز از اعضاي شبکه‌اي منسجم از «يهوديان درباري» به‌شمار مي‌رفتند که شريان مالي و اطلاعاتي تقريباً تمامي حکومت‌هاي بزرگ و کوچک اروپا را به دست داشتند.

پس از دنيس و گومز سوّمين يهودي مقتدر دانمارک بنيامين موسافيا بود که در سال 1646 به عنوان پزشک مخصوص پادشاه منصوب شد. در سال 1684 داماد موسافيا به‏ نام گابريل ميلان در مقام حکمران مستملکات دانمارک در جزاير هند غربي (قاره آمريکا) جاي گرفت.

در سده‌هاي هفدهم و هيجدهم اعضاي خاندان‌هاي يهودي ليما (دو ليما)، ابنزور، فرانکو، گرانادا، ملدولا، دومزا، مورسکو، تکزيرا دوماتوس و کاسيرز به عنوان کارگزاران مالي و ديپلماتيک در خدمت دربار دانمارک بودند.

از راهزني دريايي تا شکار برده

فيليپ لاوسون در پژوهش خود درباره کمپاني هند شرقي بريتانيا مي‌نويسد: «انگليسي‏ها تا سال 1600 چيز زيادي از جزييات دنياي تجاري نمي‌دانستند.» مورخين دانشگاه عبري اورشليم مي‌نويسند: «در عمل، تجار انگليسي نمي‌توانستند بدون واسطه يهوديان با شرق معامله کنند.» اين کاملاً درست است و به انگليسي‏ها محدود نيست. پرتغالي‏ها، هلندي‏ها، دانمارکي‏ها، فرانسوي‏ها و آمريکايي‏ها، و تمامي اروپايياني که راهي شرق شدند، هيچگاه بدون ياري زرسالاران يهودي قادر به آغاز و تداوم تکاپوي خويش نبودند.

تکاپوهاي استعماري دانمارک به تبع ارتباطات نزديک کريستيان چهارم با زرسالاران يهودي هامبورگ و استقرار آلبرتوس دنيس در دانمارک تکوين يافت. به دليل اين شراکت در سال 1616 «کمپاني هند شرقي دانمارک» تأسيس شد و چهار سال بعد (1620) «فاکتوري» (دفتر تجاري) خود را در شرق هند مستقر کرد. کارگزاران کمپاني هند شرقي دانمارک به سرعت به عنوان «دزد دريايي» در هند سوء شهرت فراوان يافتند. در آن زمان دولت اورنگ‌زيب در هند به پيوندهاي پنهان انگليسي‌ها و دانمارکي‌ها و نقش مشترک‌شان در دزدي‌هاي دريايي به شدت مشکوک بود. امروزه بر بنياد اسناد با قطعيت مي‌توان اين ادعاي حکومت اورنگ‌زيب را مورد تأييد قرار داد و از سهم بزرگ سرمايه انگليسي- يهودي در راهزني‌هاي دريايي دانمارکي‌ها سخن گفت. امروزه ثابت شده که در شبکه دزدان دريايي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس، که در نيمه دوّم سده هفدهم توسط جان آوري انگليسي هدايت مي‌شد، دانمارکي‌ها، در کنار آمريکايي‌ها و هلندي‌ها و فرانسوي‌ها، نقش فعال داشتند.

فجيع‌ترين اقدام اين شبکه تبهکار غارت کشتي گنج سوايي در سپتامبر 1695 بود. کشتي گنج سوايي، متعلق به دولت هند، به حمل و نقل حجاج اختصاص داشت؛ در آن هشتاد توپ مستقر بود، بزرگترين کشتي بندر سورت به ‏شمار مي‌رفت و فرماندهي آن با يکي از دريانوردان نامدار هند بنام ناخدا ابراهيم خان بود. جان آوري به کشتي فوق حمله برد و پس از جنگي سخت، که به قتل 45 تن از محافظان انجاميد، سرانجام دزدان وارد عرشه شدند. در اين زمان، کشتي فوق از جده عازم سورت بود و 1500 تن از زايران خانه خدا را، پس از انجام مناسک حج، به وطن بازمي‌گرداند. بسياري از مسافران زن بودند و برخي از آنان به خاندان‏هاي محترم سادات هند تعلق داشتند. در ميان مسافران شاهزاده‌خانمي از خاندان اورنگ ‎زيب نيز حضور داشت. راهزنان به مدت سه روز کشتي را به اشغال گرفتند، کالاهاي قيمتي و زيورآلات زنان را به تاراج بردند و به آنان تجاوز کردند. بسياري از زنان خود را به دريا انداختند تا به دست مهاجمان اروپايي نيفتند. راهزنان سپس يکصد زن را به‌همراه خود به ماداگاسکار بردند. اينان هيچگاه به وطن بازنگشتند. از جمله اسراي نگونبخت، شاهزاده خانم گورکاني و يک پسر خردسال از خويشان او، شايد پسرش، بود. جان آوري اين دو را به عنوان اسراي شخصي خود به جزيره سن ماري برد. ارزش طلا و جواهرات حجاج که به دست دزدان افتاد، بيش از 250 هزار پوند استرلينگ گزارش شده است.

خاندان سلطنتي و اشراف دانمارک، در پي شراکت تاريخي با يهوديان زرسالار، به تشکيل «کمپاني هند غربي دانمارک» نيز دست زدند و از اين طريق در «شکار برده» در غرب آفريقا و ايجاد کشتزارهاي بزرگ مبتني بر کار بردگان سياه در جزاير هند غربي حضور فعال يافتند. در اواخر سده هيجدهم، هر چند بخش عمده جزاير هند غربي به انگليسي‌ها تعلق داشت ولي دانمارکي‌ها نيز سه جزيره را در تملک داشتند. در اين زمان شش جزيره به هلند، پنج جزيره به فرانسه، دو جزيره به اسپانيا و يک جزيره به سوئد تعلق داشت.

پيوند خاندان‌هاي سلطنتي دانمارک و بريتانيا

به دليل همين پيوندهاي تاريخي ميان استعمارگران انگليسي و دانمارکي است که ادوارد هفتم (پسر ملکه ويکتوريا و پادشاه بعدي بريتانيا) در سال 1863 با آلکساندرا (دختر کريستيان نهم پادشاه دانمارک) ازدواج کرد. جرج پنجم (پادشاه بعدي انگليس و پدر بزرگ ملکه اليزابت دوّم) حاصل اين وصلت است.

کريستيان چهارم، که شراکت تاريخي اليگارشي دانمارک با زرسالاران يهودي و اليگارشي بريتانيا را بنيان نهاد، از خاندان آلماني هلشتاين- گوتورپ است. تبار اين خاندان به سران قبايل ساکسون مي‌رسد و گويا ويتکند، اولين نياي واقعي يا اسطوره‌اي اين خاندان، از رهبران طوايف شورشي ساکسون عليه شارلماني بود. از سده دوازدهم ميلادي، اعضاي اين خاندان کنت منطقه اولدنبورگ، در شمال غربي آلمان، بودند و لذا به خاندان اولدنبورگ شهرت يافتند. آنان در همين سده حکومت منطقه هلشتاين و بندر شلسويگ را نيز به‌دست گرفتند. بدينسان، حکومت مناطق فوق از طريق ارث در ميان شاخه‌هاي مختلف اين خاندان تقسيم شد. در سال 1448 ميلادي کريستيان هشتم، کنت اولدنبورگ، با نام کريستيان اول، شاه دانمارک شد و سلسله آلماني‌تبار اولدنبورگ را بنيان نهاد که تا سال 1863 بر اين سرزمين حکومت کرد. او در سال 1450 سلطنت نروژ و هفت سال بعد سلطنت سوئد را به چنگ آورد و در سال 1460 کنت‌ هلشتاين نيز شد. در سال 1474، در زمان حيات کريستيان اول دانمارک، امپراتور روم مقدس کنت هلشتاين را به مقام "دوک" تابع اين امپراتوري ارتقاء داد. پس از کريستيان، حکومت هلشتاين و شلسويگ گاه از طريق ارث به شاه دانمارک مي‌رسيد و گاه در دست خويشان او از همين خاندان بود.

کريستيان سوم، پادشاه دانمارک و نروژ (1534-1559) از خاندان اولدنبورگ، به‌عنوان يکي از نامدارترين حکام خودکامه زمان خود و مروج بزرگ پروتستانتيسم در اسکانديناوي شناخته مي‌شود. او ثروت هنگفت اسقف‌گري اين کشور را، که از جمله شامل نيمي از کل املاک دانمارک بود، به تاراج برد و در سال 1536 يک کليساي لوتري تأسيس کرد که در زير نظارت شخص پادشاه قرار داشت. اين سرآغاز گسترش آئين لوتري به سراسر اسکانديناوي است. اين غارتگر بزرگ موقوفات نياي کريستيان نهم (پدرزن ادوارد هفتم پادشاه بريتانيا) است. از اين طريق، اليزابت دوّم و ساير اعضاي کنوني خاندان سلطنتي انگليس از اعقاب کريستيان سوّم دانمارک به‌شمار مي‌روند.

جايگاه اليگارشي دانمارک در تاريخ ايران و روسيه

فردريک سوّم، که پس از پدرش کريستيان چهارم به تخت نشست، همان دوک هلشتاين است که هيئت اتو بروگمان و آدام اولئاريوس را به ايران فرستاد. سفرنامه اولئاريوس از منابع مهم تاريخ ايران در دوره صفوي است. فردريک هشت سال پس از سفر هيئت فوق به ايران با نام فردريک سوم پادشاه دانمارک و نروژ (1648-1670) شد. فردريک سوم به‌عنوان بنيانگذار نظام استبدادي متمرکز و قهاري شناخته مي‌شود که تا انقلاب 1848 اروپا دوام آورد. مي‌نويسند در دوران سلطنت او «بورژوازي به قدرت فراوان دست يافت، بخش عمده املاک سلطنتي را خريد و براي اولين بار مناصب مهم حکومتي [دانمارک و نروژ] را به‌دست گرفت.» فردريک سوم همان کسي است که ساموئل دو کاسرز (گابريل گومز يهودي) وزير ماليه‌اش بود. سفر هيئت فوق به ايران نيز در دهه 1630 صورت گرفت يعني در همان زمان که، به‌نوشته دائرة‌المعارف يهود، يهوديان «يک سرويس اطلاعاتي و خبري» براي دربار دانمارک، و به تبع آن هلشتاين- گوتورپ، تأسيس کردند. يکي از خاندان‌هاي يهودي مخفي که از سده هفدهم در پيرامون خاندان هلشتاين- گوتورپ (اولدنبورگ) تکاپوي خود را تداوم بخشيد، خاندان ليما است. ميگوئل دابرو دو ليما، رئيس هيئت دن سباستيان پرتغال در دربار شاه طهماسب، از اين خاندان است. در کتاب زرسالاران (ج 4، صص 342-346) دسيسه قتل شاه طهماسب اوّل و کودتاي شاه اسماعيل دوّم را به اين هيئت منتسب کرده‌ام.

نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي، مقارن با سلطنت شاه صفي و شاه عباس دوّم، به‌عنوان دوران تکوين شبکه‌هاي متنفذ و دسيسه‌گر کانون‌هاي غربي و دلالان و کارگزاران هندي و يهودي ايشان در ايران شناخته مي‌شود و در پيامد همين تکاپوست که از نيمه دوّم سده هفدهم، از دوران سلطنت شاه سليمان (شاه صفي دوّم)، فرايند انحطاط و فروپاشي دولت صفوي از درون اوج مي‌گيرد. اين در زماني است که، به‌نوشته پيگولوسکايا، «هنوز ايران دوران رونق و اعتلاي اقتصادي خود را مي‌گذرانيد و سياحان اروپايي از آباداني و شکفتگي آن سخن مي‌راندند.» فرايند فوق، کمتر از يک سده پس از سفر هيئت هلشتايني- دانمارکي به ايران، با تهاجم افاغنه (اکتبر 1721) به پاياني فجيع کشيده شد، انقطاعي دهشتناک در رشد طبيعي جامعه ايراني پديد ساخت و بنيان‌هاي انحطاط ايران را در سده‌هاي نوزدهم و بيستم فراهم آورد.

طرح هيئت هلشتايني- دانمارکي بر سرنوشت تاريخي روسيه نيز تأثيرات ژرف بر جاي نهاد: از دوران پطر اول، نوه ميخائيل رومانوف، اين سرزمين را به کنام کانون‌هاي ماجراجو و دسيسه‌گر غربي بدل نمود و پيوندي چنان عميق ميان خاندان رومانوف و خاندان‌هاي حکومتگر آلماني پديد ساخت که پيامد نهايي آن سلطه کامل خاندان هلشتاين- گوتورپ بر روسيه بود. در دوران پس از ملکه اليزابت روسيه (دختر پطر اول)، يعني در بخش مهمي از نيمه دوم سده هيجدهم و تمامي سده نوزدهم و هفده سال نخست سده بيستم تزارهاي موسوم به «رومانوف» از تبار پطر سوّم (کارل پطر اولريخ هلشتاين- گوتورپ) بودند يعني در اصل به خاندان هلشتاين- گوتورپ تعلق داشتند و از طريق پيوندهاي گسترده خويشاوندي با ساير خاندان‌هاي حکومتگر آلماني‌تبار، از جمله خاندان‌هاي سلطنتي بريتانيا و دانمارک، مربوط مي‌شدند. به اين دليل است که آکادميسين تارله روسيه دوران فوق را تيول خاندان هلشتاين-گوتورپ مي‌خواند که نام خاندان قديمي رومانوف را بر خود نهاده بودند.

--------
* اين يادداشت بر مبناي مطالب مندرج در مجلدات اوّل تا پنجم کتاب زرسالاران تهيه شده است. براي آشنايي با منابع به کتاب فوق مراجعه شود.
منبع: يادداشت‌های پراکنده عبدالله شهبازی

نظرات ()



دل‌تنگی برای امام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٧

 حامد صبح علی‌الطلوع زنگ زد. بعد از احوال‌پرسی و خبرپرسی راجع به بمب‌گوگلی. گفت وبلاگت رو که ديدم مثل وبلاگ خودم بود با همان کامنت‌های تکراری! گفت می‌خواهم چند جمله از امام رو برات بخونم که نيرو بگيری! معلوم بود خودش هم با آن جملات آسمانی حسابی نيرو گرفته بود... متن اين جملات زيبا را در وبلاگش بخوانيد.

 ديروز هادی حسابی نگران بود. چون از سه سايت ايرانی که به صورت جدی به موضوع هولوکاست پرداخته بودند فقط شريف‌نيوز برقرار بود! مثل اين‌که از تمام اطلاعات BackUp گرفته‌اند.

از جشنواره وبلاگ‌ها و سايت‌های انقلاب اسلامی:
 رئيس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران: بهترين ابزار برای معرفی و صدور انقلاب است چرا که وبلاگ بسيار شبيه انقلاب‌اسلامی‌مان است. وبلاگ سه ويژگی مشابه انقلاب‌اسلامی را دارد. جهانی بودن-مردمی بودن-فرهنگی بودن.
 وزير ارشاد: چون امروز انسانيت مورد تهاجم قرار گرفته است پس در اين‌جا لازم است که هرکس يک وبلاگ داشته باشد... امروز ما در جنگی پاياپای با غرب در عرصه‌ی اينترنت مواجهيم.. با اينترنت کاری می‌کنيم که آن‌ها بر خود نفرين بفرستند که چرا چنين ابزاری را ساخته‌اند. نگاه دولت به وبلاگ‌نويسان نگاهی فرهنگی است. ( +  +  + )

 دوشب پيش دکتر محسن رضايی در دانشگاه‌مان حضور يافت و سخن‌رانی کرد. خيلی صحبت‌هايش مهم بود. خودم می‌خواستم گزارش بنويسم فرصت‌اش پيش نيامد. گفته‌است که از سال آينده حملات محدود و درگيری‌های نظامی با رژيم صهيونيستی خواهد بود. گزارش شريف‌نيوز و مهر را بخوانيد.

 با پوزش از آقا يا خانم بی‌کار سائنا. من فرصت خواندن کامنت‌هايش را ندارم! آخر مگر نشنيده‌ای که کم‌گوی و گزيده‌گوی. آن‌هم که خواستی بگويی چون دُر باشد. يعنی ارزشمند! تا حالا بيش از ۳۰ تا کامنت نوشتی! می‌خواهی چه چيزی را ثابت کنی؟! با يک بار هم می‌فهميدم که داری جز و وليز می‌کنی!

 اگر هنوز صفحه اعتراض به کاريکاتورهای دانمارکی را پرنکرده‌ايد عجله کنيد. شايد فردا دير باشد...

 راستی در تکميل دو پست قبلتر بگويم که من با خود آقای اژه‌ای که نخنديديم. با دوستان خنديدم. محسنی اژه‌ای به دانشگاه‌مان آمده بود. در همان جايی که وبلاگ را آپديت می‌کردم...

 برخی تهديد کرده‌اند که عکست را پخش کرده‌يم. به اطلاع اين دوستان می‌رسانم که برخی از کسانی که مطلب را ديده بودند نتوانستند من را تشخيص دهند. در حالی پيش از آن هم من را می‌شناختند. شما که ديگر جای خود داريد. ضمن آن‌که اين چيزها که ترسی ندارد!!! (منظورم انسان‌های بی‌رسم و نشان است)

 ما که از زنجير کم‌تر نيستيم .... پس چرا با هم برادر نيستيم؟

نظرات ()



بمب گوگلی برای پيامبر بزرگ اسلام(صلی الله عليه و آله و سلم)
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٦

به زودی در همين مکان...
منتظر باشيد.

نظرات ()



صبرم دوباره بازگشت!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٦

با صحبت‌هايی که با برخی از دوستان بلاگر و غير بلاگر داشتم تصميم گرفتم دوباره کامنت‌ها را باز کنم. توجه داشته باشيد که کامنت‌ها به‌جز يک کامنت غيراخلاقی بقيه کامنت‌ها هنوز هستند. می‌توانيد تحمل مخالف و ادب و منطق را در آن‌ها مشاهده کنيد.

آرش می‌گفت: اصلا به حرف‌شان توجه نکن. محمد مسيح و هادی و بقيه هم همين را می‌گفتند. من هم فکر کردم و ديدم که حرفشان منطقی است. با اين کار بازديدکنندگان وبلاگ می‌توانند به ماهيت برخی از گروه‌ها و منطقشان پی ببرند.

از دوستان عزيز حاجی‌پور و قوانلوقاجار و ديگران هم که در اين جريان هم‌دردی خودشان را با بنده در اين توهينات ابراز داشتند تشکر می‌کنم.

ضمن آن‌که برخی از کامنت‌ها نيز موجبات تفريح‌مان را فراهم آورد که آن‌هم تشکر خاص خود را لازم دارد. مثلا يکی نوشته بود که آن‌قدر لينکت را می‌زنيم تا اطلاعات به سراغت بيايد. بی‌خبر از آن‌که در همان زمان آقای محسنی‌اژه‌ای پيش خودمان بود.

کلی خنديم.

نظرات ()



مجازات برف‌بازی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٥

يک رای غير عادی از کميته‌ی انضباطی

با توجه به شرافت علم و اخلاق و قداست محیط‌های دانش‌جویی و طلبگی و ضرورت حراست از حقوق عمومی دانش‌جویان و همچنین تأکید بر نشاط‌های درونی و ایجاد فضاهای سالم جهت تقویت هر آن‌چه باعث رشد شخصیت‌اند و نیل به کمالات معنوی و تحصیل مراتب علم تقوی می‌شود، ضمن دعوت از همه‌ی دانش‌جویان به رعایت هرچه بیشتر شئون و حیثیات محیط علمی و معنوی دانش‌گاه، نتایج رسیدگی به یکی از موارد مربوط به عدم رعایت این شئون و ضوابط دانش‌جویی به اطلاع عزیزان دانشجو و مسئولین دانشگاه می‌رسد:
در پی موضوع برف‌بازی اخیر در خواب‌گاه‌های دانش‌جویی و عدم رعایت شئون دانش‌جویی و طلبگی دانش‌گاه و هم‌چنین ایراد خسارت به اموال دانش‌گاه و یکی از دانش‌جویان، تعدادی از دانش‌جویان کد ۸۳ و ۸۴، کمیته‌ی بدوی پس از بررسی موضوع رأی خود را به شرح زیر اعلام می‌دارد:
الف. بند ۳ تنبیهات (برای هر ۷ نفر)
ب. عذرخواهی رسمی و مکتوب از مسئولین و کلیه دانش‌جویان دانش‌گاه
ج. انجام و ارائه تحقیق در موضوعات آداب طلاب و آفات طلاب، حق‌الناس، حقوق همسایه، آداب و آفات زندگی دانش‌جویی و طلبگی، حد و مرز تفریح در اسلام، خلاصه‌ی شرح رساله ]حقوق[ امام سجاد علیه السلام
د. جبران خسارت‌های وارده به دانش‌گاه و دانش‌جو
ه. سپردن تعهد کتبی مبنی بر رعایت کامل مقررات در طول دوران تحصیل
و. بند ۷ تنبیهات (محرومیت از تحصیلات رفاهی دانش‌گاه از قبیل خواب‌گاه، وام و کمک هزینه‌ی تحصیلی، غذای یارانه‌ای در نیم‌سال دوم ۸۳-۸۴ برای هر ۷ نفر فوق‌الذکر با قید تعلیق (در صورت عدم انجام بندهای ب و ج و د و هـ قید تعلیق برداشته خواهد شد.)

 شایان ذکر است که:
۱. در طول دوران تحصیل، پرونده این افراد مفتوح بوده و در صورت انجام هرگونه عملی بر خلاف ضوابط و مقررات دانش‌گاه توسط آن‌ها سابقه‌ی قبلی نیز در رسیدگی لحاظ خواهد شد.
۲. کمیته انضباطی با دیده اغماض به موضوع رسیدگی کرده است.

دبیرخانه کمیته انضباطی

نظرات ()



تحمل مخالف هم حدی دارد
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٥

تحمل مخالفم تمام شد. به مدت نامعلومی هرکس با اينجانب امری داشت يا نظری در مورد مطالب داشتيد با ايميل تماس بگيريد.

ببينيد چگونه در عرض يک روز چه کرده‌ايد که از تحمل مخالف و پاک نکردن کامنت به اينجا رسيده‌ام.

به يقین يک حرکت سازمان‌دهی شده عليه بلاگرهای مذهبی و حزب‌اللهی در اينترنت در حال انجام است. در هر لحظه ده‌ها کامنت برايم می‌رسد که همه از سوی يک يا دو نفر و صرفا فحاشی است. اين حرکت از آن‌سوی مرزها هدايت می‌شود و بسيار عجيب است. بالاخره بودجه‌های امريکا عليه ايران بايد در جايی خرج شود!

فکر کنيد مگر يک آدم عادی چقدر بی‌کار است که در هر لحظه کامنت بگذارد. هر لحظه که وبلاگ را آپديت می‌کنم کامنت جديد می‌نويسد. آن‌هم با زبانی که فقط مخصوص خودشان است و لايق خودشان. تا کنون بيش از ۳۰ کامنت از سوی يک نفر! بقيه هم که نام و نشانی ندارد! يک وبلاگ هم عليه من منتشر کرده‌اند!!!!

اما از کارم پشيمان نيستم!

پاسخ کامنت‌های منطقی را در پس از دسته بندی در روزهای آينده در وبلاگم قرار می‌دهم. ان‌شاءالله

نظرات ()



روزنامه شرق عاشق شده!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٥

روزنامه کیهان در شماره امروز سه شنبه، نسبت به نحوه پوشش خبری روزنامه شرق در مورد ضرب و شتم نوجوانان عراقی، در ستون «گفت و شنود» خود انتقاد کرده است. متن این ستون در ادامه می‌آید:

«گفت: یك روزنامه از بقایای اصلاحات، خبر ضرب و شتم و شكنجه وحشیانه كودكان و نوجوانان عراقی توسط نظامیان انگلیسی را چاپ كرده و در ادامه خبر اظهارنظر كرده كه قبلاً هم یك عكس از ضرب و شتم زندانیان عراقی منتشر شده بود كه بعداً معلوم شد جعلی است!
گفتم: كدام روزنامه؟
گفت: یكی از روزنامه‌ها‌ی «شرق»!
گفتم: ولی فیلم این ضرب و شتم وحشیانه و فجیع پخش شده و خود مقامات انگلیسی هم برای فرار از این رسوایی گفته اند موضوع را پیگیری خواهند كرد. چطور روزنامه شرق می‌خواهد با این ترفندها، نظامیان انگلیسی را از وحشی گری تبرئه كند؟
گفت: پدر عاشقی بسوزه!... ولی عاشقی هم حساب و كتاب داره!
گفتم: چه عرض كنم؟! یكی از خان‌ها متوجه شده بود كه مدتی است مستخدم خانه‌اش خیلی گرفته و غمگین است، علت را پرسید، مستخدم جواب داد؛ عاشق شده‌ام. خان گفت، بگو تا برویم خواستگاری، عاشق كی شده‌ای؟ و نوكر جواب داد؛ قربانت گردم، هر كه شما بفرمائید!»

نظرات ()



رضا اميرخانی: سهام ادبيات ايران خريدنى است
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٥

بحث بر سر وضعيت فعلى جريان هاى ادبى ايران امروز است. عبيد از آن قزوينى گفت كه از فتح برگشته بود و در حالى كه همگان سر پهلوانان دشمن را بر نيزه كرده بودند او پايى از سر نيزه آويخته بود. او را پرسيدند كه همگان سر آورده اند، تو را چه مى شود كه پا آويخته اى. گفت سرها به يغما رفته بود و جز پا غنيمتى فراچنگم نشد! من نيز امروز در اين مدت كوتاه چاره اى ندارم جز اين كه پايى از ادبيات ايران را به تحفه بياورم! بخواهيم يا نخواهيم وقايع اجتماعى بر سير تطور ادبيات تاثيرگذار است و مهم ترين اتفاق تاثيرگذار اجتماعى در ايران، حتى بدون نگاه سياسى، انقلاب اسلامى ايران (۵۷ه ش-۷۹م) است. خاصه اگر دقت كنيم خلاف آن چه كرايتون در كالبدشكافى چهار انقلاب مى نويسد، انقلاب اسلامى ايران، زيرساخت هاى اقتصادى نداشته است. يعنى ايرانيان در پنج سال پيش از انقلاب صاحب بيشترين رشد در درآمد سرانه بودند و به خلاف آن چه بعضى تحليلگران گفته اند، اختلاف طبقاتى منتج از اين رشد سريع نيز باعث نگرانى مردم نبود. پس انقلاب ايران علاوه بر اين كه خود از مهم ترين وقايع اجتماعى است، صاحب صبغه اى غيرمادى و فرهنگى است و اين خود مى تواند باعث تاثيرگذارى بيش تر اين واقعه اجتماعى بر فرهنگ شود. پس بى راه نيست اگر ادبيات معاصر ايران را به دو شاخه پيش و پس از انقلاب اسلامى تقسيم كنيم. ادبيات پيش از انقلاب كه در ساير كشورها شناخته شده تر است و ادبيات انقلاب اسلامى كه مهجور مانده است. در شاخه ادبيات پيش از انقلاب اسلامى و البته با عنايت بيشتر به ادبيات داستانى بايد ذكر كرد كه ادبيات داستانى ايران، مثل بسيارى از كشورهاى خاورميانه تحت تاثير جريان روشنفكرى چپ قرار داشت. روشنفكرى چپ، آرمان گرا بود، در نگاه داخلى كشورها ضد هر نوع استبداد (البته غير از استبدادهاى وابسته به بلوك شرق) بود و در نگاه خارجى مخالف استكبار (البته فقط امپرياليسم غرب) بود. از اين جهت، ادبيات داستانى پيش از انقلاب اسلامى ايران با ادبيات تركيه بسيار نزديك است. يعنى سه گانه اينجه ممد ياشار كمال و كليدر محمود دولت آبادى تقريباً با حجمى زياد و البته برابر در يك دوره تاريخى چاپ مى شوند. هر چند كه فضل تقدم براى ياشار كمال باقى مى ماند، اما بايد توجه داشت كه اين دو اثر ملهم از روح زمانه  و جريان غالب روشنفكرى چپ بوده اند و اتهام تقليد و سرقت ادبى و حتى تاثير از هم، ادعايى بى پايه است. اين دو داستان، به عنوان دو نمونه بزرگ و سترگ در سنت رمان نويسى تركيه و ايران، هر دو نسبت به سنت مذهبى بى تفاوت اند و هر دو قهرمان خلقى ضدفئوداليته مى سازند. پندارى يك داستان را در دو فضا نگاشته باشند. گل محمد دولت آبادى همان اينجه ممد ياشار كمال است. بى كم و كاست.اما چرا جهان عرب را در خاورميانه از تركيه و ايران مستثنا كردم؟ جهان عرب به دليل مشكل زبان داستانى، يعنى زبانى دور از زبان معيار و دور از زبان فصيح و حتى دور از زبان همه فهم عاميانه، نتوانست به پايه اين دو كشور پيشرفت داشته باشد. هر چند جوايزى جهانى نصيب بعضى از نويسند گان شهير ايشان شد، (نجيب محفوظ و طاهر بن جلون) و هر چند به هر صورت نويسندگانى با آثار نسبتاً پرفروش در عالم معرفى كرد (مثل ميخائيل نعميه و...) اما هرگز نتوانست در ادبيات داستانى به پايه ايران و تركيه برسد. نگاه اصيل بعد از انقلاب اصلى، جريان داستان نويسى را از سلطه جريان چپ نجات داد و به اين جريان نوعى آرمان عميق دينى هديه داد. آرمان عميق دينى را چيزى مى گيرم كه به باطن دين ناظر است و نه ظاهر آن. ظاهرگرايى طالبانى هيچ گاه در اين نگاه اصيل جايى نداشته است. اگر چه گاهى اوقات حمايت هاى غلط دولتى باعث رشد چنين نگاهى نيز شد، اما جريان اصيل داستان نويسى پس از انقلاب، مبتنى بر نگاه اصيل دينى است. اين نگاه اصيل، به آرمان هاى عميق و باطنى دين ناظر است. چيزهايى مثل ايثار، صداقت، شهامت، مهر و... كه صفاتى عميقاً انسانى اند و البته دينى پس از انقلاب اسلامى در ايران نهادينه شد كه خود را از حيطه ارزش هاى فردى به ارزش هاى اجتماعى رسانده بود و غير از مسئوليت هاى فردى، براى متدينان مسئوليت هاى اجتماعى نيز تكليف كرده بود. اين نگاه عميق دينى وسيع تر بود از نگاه محدود جريان چپ و انسان به ماهو انسان را مى توانست كامل تر ببيند. پس جريان چپ كه هيچ گاه نتوانسته بود از روستا پا فراتر بگذارد جاى خود را به جريانى داده بود كه اين جريان مى توانست به مسائل روزآمد شهرى بپردازد. جريان چپ به دليل نگاه محدود از كل ديالكتيك هاى آرمانى چپ گرايانه تنها به رعيت و ارباب توجه داشت و هيچ گاه در خاورميانه از روستا خارج نشده بود. (مثل كارهاى ياشاركمال و دولت آبادى كه ذكر شد) حتى اگر هم به شهر رفته بود، گرفتار خانه هاى قديمى چند مستاجرى بود و شهر فروكاسته شده بود به يك خانه با چند مستاجر (مثلاً سنگ صبور چوبك در ايران). چرا كه روابط مالك و مستاجرى نيز چيزى بود كه آيين نامه هاى جريان روشنفكرى چپ مبارزه با آن را توصيه مى كرد. جنگ شهرى ميان فقر و ثروت هيچ گاه در خاورميانه از حيطه ارباب و رعيتى و مالك و مستاجرى خارج نشده بود و همين دليل ضعف بنيه اين جريان بود. چرا كه اصلاً ساختار اقتصادى حكومت هاى خاورميانه چندان توسعه نيافته بود كه اصناف جديد شهرى در آنها رشد كنند.اما پس از انقلاب، اولين رمان هاى شهرى ايرانى نوشته شدند. با مضامين انسانى دقيق كه محدود در فقر و غنا و دوگانه هاى ديالكتيكى ديگر ماركسيستى نبودند. اگر چه اين جريان هنوز نوپاست و شاخص هاى چندانى نمى توان براى آن برشمرد.رمان فرانسه در دهه هفتاد ميلادى به جايى رسيده بود كه منتقدان مى گفتند رمان مرده است و اين يعنى افول پس از شكوفايى و از همين رو بود كه منتقدى معروف پشت جلد صد سال تنهايى نوشت اگر بپذيريم كه رمان مرده است، به پا خيزيم و به اين آخرين رمان سلام دهيم! اما جريان فرهنگى رمان از قاره اى به قاره ديگر رفت و رمان آمريكاى لاتين و آمريكاى جنوبى عرصه جهان را فتح كرد. به گمان من امروز دوره شكوفايى اين جريان داستان نويسى است و فراموش نكنيم هر فرازى فرودى دارد. اما ايران به دليل دو اتفاق مهم، يعنى انقلاب و جنگ، صاحب يكى از پيچيده ترين وضعيت هاى جامعه شناختى در جهان است. در انقلاب، فئودال هاى بورژوا مى شوند، از ترس گيوتين و مصادره و... و در جنگ بورژوا ها فئودال مى شوند، به دليل بازار سياه و قحطى و احتكار و... در ايران بى وقفه پس از انقلاب، جنگ شد. پس وضعيتى بسيار پيچيده به لحاظ جامعه شناختى به وجود آمد. اين پيچيد گى را ما در سنت رمان نويسى كم سال شرق، ياد نگرفته بوديم. پس پيچيدگى وقايع از ساختار داستان نويسى پيشى گرفتند. اما هرگز اين پيشى گرفتن ديرى نمى پايد. پس بايد منتظر دوران شكوفايى بود. در بازار ادبيات جهانى سهام رمان ايرانى خريدنى است...

منبع: روزنامه شرق

نظرات ()



دروغ و نيرنگ و فريب!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٤

این نامه را عیناً برای سردبیر روزآنلاین هم ارسال کرده ام.

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای سردبیر!
شما را مخاطب کلامم قرار می‌دهم و امیدوارم آن‌قدر به آزادی بیان و تکثر آراء معتقد باشید که این مطلب را هم در روزنامه‌تان منتشر کنید.(که امیدی هم به آن ندارم.) آن‌چنان مطالب وبلاگم را تحریف کرده‌اید که نمی‌دانم چگونه جرأت کرده، منبع را ذکر کرده‌اید.

آقای سردبیر!
شما را مخاطب کلامم قرار می‌دهم، چرا که شاید شما بی‌اطلاع و سهواً آن مطلب دروغ را منتشر کرده باشید. نویسنده مطلب، مطمئناً با اطلاع و عمد دست به چنین عمل خلاف شرع، قانون و منطق زده است.

آقای سردبیر!
اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.

آقای سردبیر!
نوشته‌اید: « آنها برای مقابله با پلیس به گاز اشک آور مجهز بوده‌اند، و در مقابل اقدامات پلیس و استفاده از گاز اشک‌آور برای ممانعت از ورود به سفارت، مهاجمان نیز از گاز اشک آور استفاده کرده‌اند.» اما جز دروغ چیزی در این متن نیست. هرگز چنین نبوده است و من نیز چنین ننوشته‌ام. اتفاقاً سخن من دقیقاً ضد آن بوده است و فقط از اشک و خفگی‌ام نوشته‌ام و از سیگار کشیدن برای فرار از اشک!

آقای سردبیر!
نوشته‌‌اید: «یکی از مهاجمان شهادت داده که دوستانش، شب پیش از حمله به سفارت دانمارک، به "هماهنگی" با نگهبانان سفارت برای تهاجم روز بعد پرداخته‌اند» چرا دروغ می‌گوئید؟ من چنین چیزی نگفته‌ام. بلکه گفته‌ام که صحبت‌هایی انجام داده‌اند و مراد از آن هم اجازه برای کشیدن پرچم دانمارک روی زمین بوده است. که اجازه هم نمی‌دهند و آن‌ها مجبور می‌شوند که آن را در جای دیگر بکشند.

آقای سردبیر!
اگر دو بخش فوق را هم صحیح بدانید، به تناقض خواهید رسید، چرا که نمی‌توان برای تهاجم هم هماهنگی کرد و هم به نیروی انتظامی حمله کرد. با کدام عقل سلیم به این نتایج از مطلب من رسیده‌اید؟

آقای سردبیر!
چگونه به خود اجازه می‌دهيد آن‌چه را که خود هم آن را نمی‌دانم و از آن مطمئن نيستم را به من منتسب کنيد. من درباره حضور سردار طلايی نوشته‌ام که «قول ضعيف» و آن عبارت بوده است از يک نفر که از يک نفر ديگر اين را شنيده است و احتمالا او هم از ديگری... اما شما اين را به عنوان شهادت من بر حضور سردار گرفته‌ايد.

آقای سردبیر!
از انتقادات «دوستان» نوشته بودید. اما ننوشته بودید که علت آن این بود که آن‌ها می‌گفتند که این کار هم مثل بقیه‌ی کارها بی‌اثر و ناهماهنگ با سایر مخالفت‌ها ست. این هم از آن‌جایی ناشی می‌شد که آن‌ها از برنامه اطلاعی نداشتند.

آقای سردبیر!
آیا اعتراض به کاری که از سوی کنوانسیون‌ها و قوانین بین‌المللی هم جرم است و قابل تعقیب گناه است؟ در حالی که سکوت و همراهی سازمان‌های بین‌المللی را در این مدت همه دیده‌ایم؟ (طبق نص صریح کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد، مصوبه 26 دسامبر 1966 و لازم الاجرا بر اساس قطعنامه 2200 A مصوب 23 مارس 1976، (که به امضای کشورهای عضو از جمله کشورهای اروپایی و امریکا رسیده) عمل نشریه دانمارکی جرم تلقی شده و نقض قوانین بین‌المللی محسوب می شود. بند دوم ماده بیستم این کنوانسیون به وضوح می‌گوید: "هرگونه ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت گردد، به موجب قانون ممنوع می باشد)

آقای سردبیر!
بگذارید دردی را با شما بگویم. مدتی بود با خودم فکر می‌کردم چرا فحاشی‌ها به من و اعتقاداتم کم شده است! دو روز پیش همین را به یکی از دوستان گفتم. من و امثال من (وبلاگ‌نویسان مذهبی و حزب‌اللهی) قربانی نوعی حملات سازمان یافته‌ایم. روزی نیست که این پیام های توهین‌آمیز متوقف شوند. مدتی است که در وبلاگ‌های مخالفان پیام نمی‌گذارم. چون می‌دانم که هر پیام من صدها کامنت غیر منطقی و صرفاً فحش به دنبال دارد. به دنبال وبلاگی با مخاطب خاص هستم. از آن رو لازم نمی‌بینم که درباره علت و علل بگویم. اما کارتان کسانی را به وبلاگم کشانده است که از منطق هیچ نمی‌دانند.

آقای سردبیر!
شما برای چه کسانی می‌نویسید؟ کافی است کامنت افرادی که از طریق سایت‌تان به وبلاگم آمده‌اند را مشاهده کنید تا بدانید چه می‌گویم. اگر می‌خواهید علاقه‌شان را بیشتر جذب کنید، سایت پرنوگرافی از خانواده‌شان بزنید. بیشتر خوشحال خواهند شد.

آقای سردبیر!
پیش از این گاه مطالب‌تان توجه‌ام را جلب می‌کرد. فکر می‌کردم منصف‌اید. اما از یک گفتمان و پارادایم دیگر. اما اکنون که به ماهیت دروغ و اکاذیب‌تان پی برده‌ام، دیگر فریب‌تان نخواهم خورد. چرا که در تنها مطلبی که از من نقل کرده‌اید این‌چنین سخن به دروغ رانده‌اید. کمی هم انصاف در کم دروغ گفتن چیز خوبی است.

نویسنده وبلاگ پاسخگویی سران سه قوه

نظرات ()



ادب!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/٢٤

من حرفی ندارم. فقط کامنت‌های مطلب قبل را که پاک نخواهم کرد را ببينيد.
اين است ادب و تحمل مخالف.

در اولين فرصت به تمام آن‌هايی که ادب کافی را داشته باشند جواب منطثی خواهم داد. يا علی مدد

توضيح: لينک وبلاگ را در روزآنلاين گذاشته‌اند.

نظرات ()



گزارشی از تسخیر شبانه سفارت دانمارک
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/۱۸

ظهر متوجه شدم که شب مقابل سفارت دانمارک برنامه داریم. قرار بر این شد که با تعدادی از دوستان برویم دانشگاه تهران تا تراکت‌های مراسم را پخش کنیم. در بین راه یکی از دوستان را دیدم که بشکه‌ی بنزین در دست، در حال قدم‌زدن است!
ظهر بعد از نماز عصر، در مقابل مسجد دانشگاه تجمعی اعتراض‌آمیز علیه دول غربی برقرار بود. کلاس‌های بعد از ظهر‌شان هم پَر! حدود ۳۰۰ نفر بودند. تراکت‌ها را پخش کردیم و برگشتیم. بعضی‌ها می‌گفتند که چرا این کارهای بی‌اثر؟ ما هم می‌گفتیم امشب شما بیایید بد نمی‌گذرد. برنامه های شاد و مفرحی برای شما تدارک دیده‌ایم... همراه با آتش‌بازی! مرآتی خبرنگار ۲۰:۳۰ هم آن‌جا بود. تراکت رو بهش دادیم.

جواد می‌گفت که شب قبل‌اش با هفت دستگاه موتور و دو دستگاه ماشین رفته بودند و سر‌و‌گوشی آب داده بودند. با نگهبانان سفارت هم صحبت‌هایی انجام داده بودند. پرچم دانمارک را هم روی زمین کشیده بودند. هنوز خشک‌نشده، بنده خدایی از راه می‌رسد. می‌گوید این پرچم دانمارک است؟ وقتی جواب مثبت می‌شنود، همان‌جا ... (گلاب به روی‌تان) پرچم کثیف دانمارک رو نجس می‌کند.

عصر همان‌روز نیز گروهی از طلاب از قم آمدند و به ما ملحق شدند. خبر حرکت گروه زیادی از دانشجویان از لرستان برای شرکت در تجمع نیز به ما رسیده بود. (حدود ۶ اتوبوس) تبلیغات مراسم، در دانشگاه‌های دیگر در سطح تهران پخش شده بود. ساعت برگزاری مراسم هیأت دانشگاه هم برای هماهنگی در شرکت در تجمع، تغییر کرد. حدود ساعت ۸ از دانشگاه حرکت کردیم. حدود ساعت ۹ مقابل سفارت رسیدیم.

«تجمع مقابل سفارت دانمارک. تهران. الهیه. خیابان شریعتی»
هنوز نرسیده بودیم که صداهای بلندی را شنیدیم. تعجب کردم. چه زود جدی شده بود! مگر کوکتل‌ها با ما نبود؟ پس این صداها چی بود؟ با دو خودم را رساندم. مراسم تازه شروع شده بود. اما مثل این‌که ناهماهنگی‌ها و شلوغی جمعیت مزید بر علت‌ِ ناهماهنگی‌ها شده بود.
حامد را هم دیدم که در حال تهیه گزارش بود. سلام کردم. اول گله که چرا من را نوشتی آنتی‌قالی‌باف!! توی دعوا و تعیین نرخ ...
مقابل سفارت دانمارک پارک بازی است. بالای سرسره و تاب و... پر از جمعیت بود! اکثریت دانشجو. صداها لحظه‌ای قطع نمی‌شد. حضور خانم‌ها هم بسیار چشمگیر بود. اصلاً خیلی داغ‌تر از آقایان بودند. وقتی می‌گفتیم بروید عقب علیه خودمان هم شعار می‌دادند: «برادر بی‌غیرت نمی‌خواهیم»!
کم‌کم جمعیت زیادتر می‌شد. کسی به تریبون توجهی نداشت. هرگوشه‌ای شعار خودش را می‌داد. سخنران اصلی مراسم هنوز نیامده بود. قرار بر این بود که در بخش رسمی مراسم کسی کار بد (!) انجام ندهد. اما در بخش غیر رسمی (!) هر‌کس هر غلطی می‌خواهد انجام دهد.
شخصی روحانی به جای سخنران اصلی پشت تریبون رفت تا سخن‌رانی کند. اما همین که شروع کرد، حمله اصلی آغاز شد. اول یک نفر که نمی‌دانم چگونه خود را به بالای درب سفارت رساند و به زحمت دست و پا تابلو (بعضی‌ها هم بهش گفته‌اند آرم) سفارت را کند. نرده‌های مقابل دانشجویان افتاد و دانشجویان با اولین حمله برق‌آسا خود را به در رساندند. گروه‌های نخستین، خود را به بالای در کشیدند. در اصلی به هیچ وجه باز نمی‌شد. بالای در و دیوار هم نرده و سیم‌خاردار کشیده بودند. یک نفر از بچه‌ها آن بالا درون سیم‌خادار گرفتار شده بود. نیروهای پلیس هم گیج شده بودند. اولین گروه که وارد سفارت شدند، اشک‌آور زدند....
خدا نصیب‌تان نکند. اولین بارم بود که اشک‌آور می‌خوردم. اشکم سرازیر بود و هیچ چیزی را نمی‌دیدم. از کوچه کنار سفارت می‌دویدم. از سویی می‌ترسیدم که نکند آخر کوچه بسته باشد و من هم بی‌اطلاع گیر بیفتم. اشک بیشتر صورت رو می‌سوزند. آخر کوچه که پیچیدم یکی صدا می‌زد: «اگه اشک‌آور خوردی بیا این‌جا» به زحمت دیدمش. کاغذی را آتش زدیم و مقابل صورت گرفتیم. کم‌کم دوباره حالمان جا آمد. چشمم که باز شد، دیدم هر‌کس یک جایی افتاده است. به فاصله چند متر، چند متر افراد به دیوار تکیه داده بودند و می‌سوختند. آنهایی که آب به صورت زده بودند که وضع‌شان خیلی بدتر بود. بنده خدایی چشمش می‌سوخت. خواستیم براش آتش ببریم، فرار کرد. رفت جلوتر، از داخل کاپشن‌اش نایلونی پر از بنزین درآورد، بعد اومد جلوی آتش!!
ولی از راهی که آمده بودم نمی‌شد برگشت. خیلی هوا آلوده بود. هنوز کمی چشم و گلویم می‌سوخت. پیرمردی را دیدم که به سمت بالا می‌رفت. گفتم نرو! اشک‌آور زده‌اند. توجهی نکرد. چند لحظه بعد، با صورتی اشکی در حال استفراغ با سرعت برگشت!
دور زدیم و برگشتیم. مأموران پلیس هم دست کمی از ما نداشتند. همه‌جا آتش بود. بعضی‌ها سیگار به دست بودند و توی صورت اون‌هایی که اشک‌آور خورده بودند فوت می‌کردند. خنده دار بود. بچه‌هایی که تصور سیگار کشیدن‌شان هم خنده دار بود، مثل حرفه‌ای‌ها سیگار می‌کشیدند!!
اشک‌آور دوم خیلی شدیدتر بود. اما این‌بار از مرکز گاز دور بودم. ولی چشم‌ها را از همان دور می‌سوزاند. حتی رانندگان عبوری هم دچار گازخورده‌گی بودند.
حضور روحانیون چشم‌گیر بود. جالب آن‌که یکی از روحانیون هم در حمله دوم وارد سفارت شد. برخی از هیأت هم برنامه‌شان را تعطیل کرده بودند. حدود ۳ هزار نفر جمع شده بودند.
اطلاعات از داخل سفارت ضد‌و‌نقیض بود. همه اتفاق‌نظر داشتند که سفارت تخلیه شده است. سفارت کاملاً دست بچه‌های ما بود. اول قرار بود که کنفرانس خبری برگزار کنند. اما بعد منتفی شد. قول ضعیفی هم هست که می‌گوید سردار طلایی داخل سفارت بوده است و افرادی که وارد میشدند را از در پشتی به بیرون هدایت می‌کرده است.
یکی از ساختمان‌های سفارت به آتش کشیده شد. اتومبیلی داخل سفارت در حال سوختن بود. انفجار‌ش برق از سر همه پراند. بعضی ها هم تا ۳ ماشین ذکر کردند. حالا هم فهمیدم که دو تا بنز و یک دستگاه پژو آتش گرفته است.
احتمال می‌دادیم که از پشت دور‌مان بزنند. یک‌بار هم دور‌مان زدند که با پرتاب اشک‌آور حلقه‌شان به هم خورد. حدود ۱۲۰ نفر نیروی پلیس در صحنه حاضر بودند. البته جایشان را عوض می‌کردند. نیروهای‌شان زرهی بودند. لباس‌هایشان ضد آتش بود. اما به گفته دوستان باسابقه‌تر نسبت به نگهبانان سفارت انگلیس کمتر بچه‌ها را اذیت کردند.
کم‌کم سعی شد تا برنامه را تمام کنند. چون دیگر کار نداشتیم که انجام دهیم. کار اصلی، رساندن صدای اعتراض‌مان به گوش آن‌ها بود که انجام شده‌بود. قرار گذاشتیم که برویم آخر که به خیابان نزدیک بود. به قول یکی از دوستان، حزب قاعدین تشکیل داده بودند. اکثر خبرنگاران، از ترس صحنه را ترک کرده بودند. (البته حساب آقا حامد خیلی فرق دارد که با شجاعت هرچه تمام‌تر خود نیز وارد سفارت شد!) هر چند درگیری‌ها و پرتاب کوکتول‌مولوتوف (آخه این هم شد اسم!) ادامه داشت، اما رو به کاهش گذاشته بود. احتمال این‌که بچه‌هایی که سخن‌ران اصلی هم با لباس مبدل (!) آمده بود. بعد هم حدود یک ساعت، با بچه‌ها از خاطرات‌اش از تسخیر لانه‌ی جاسوسی و انقلاب فرهنگی و دوران دانشجویی گفته بود. (یکی هم ضبط‌اش کرده که فایل‌اش هم‌اکنون به دستم رسید.)
مراسم با عزاداری بر سید و سالار شهیدان به پایان رسید. ماشین برای برگشت کم بود. جلوی یک جایی که نمی‌دانم کلیسا یا سفارت‌خانه یا اقامت‌گاه سفیر بود، منتظر اتوبوس ایستاده بودیم. حدود ۲۰۰ نفر نیروی جدید و تازه نفس و خشن را دیدم که به سمت سفارت می‌رفتند. سرباز جلوی این عمارت ترسیده بود. کوکتل‌مولوتف رو که دیده بود از ترس زنگ زد که نیروی کمکی برایش بفرستند.

آن شب خیلی خوش گذشت. و خاطرات‌اش ماند تا ابد که بگوئیم در برابر توهین و تحقیر پیامبر و دین‌مان ساکت ننشسته‌ایم.

دوستی می‌گفت که من تازه فهمیدم پدرم چگونه جوانی‌اش را گذرانده است. در دوران انقلاب و دوران جنگ. پر از هیجان و شور. به حال بابام غبطه می‌خورم!

آخرین خبر:
سفارت جدید دانمارک افتتاح شد. نسخه بین‌المللی | نسخه ایرانی

توضيح ان‌که اين تصاوير شب گذشته پس از مراسم توسط يکی از دوستان و با طرح من گرفته شده است. تابلوی سفارت هم واقعی است!

در اين زمينه بخوانيد:

رئیس جمهوری از دانشجویان و طلاب خواست به تجمع در مقابل سفارت دانمارک پایان دهند
گزارش تصویری/ تجمع اعتراض آمیز به هتک حرمت به مقدسات اسلام در مقابل سفارت دانمارک-4
گزارش تصویری/ تجمع اعتراض آمیز به هتک حرمت به مقدسات اسلام در مقابل سفارت دانمارک-3
نماینده دانشجویان: ما خشونت طلب نیستیم، اما اگر به دین ما توهین کنند در مقابل آنان می ایستیم/ تجمع در مقابل سفارت دانمارک پایان یافت
گزارش تصویری/ تجمع اعتراض آمیز به هتک حرمت به مقدسات اسلام در مقابل سفارت دانمارک-2
گزارش تصویری/ تجمع اعتراض آمیز به هتک حرمت به مقدسات اسلام در مقابل سفارت دانمارک-1
دو نماینده برای مذاکره با نیروی انتظامی تعیین شدند/ تا دقایقی دیگر نتیجه گفت وگو مشخص خواهد شد
درگیری های متفرقه در مقابل سفارت دانمارک همچنان ادامه دارد/ احتمال برگزاری کنفرانس خبری دانشجویان اشغال کننده سفارت دانمارک
دانشجویان از سفارت خارج شدند
جهان اسلام همچنان صحنه خشم و نفرت از اهانت رسانه های غربی به ساحت پیامبر اسلام(ص)
شعله های آتش در محوطه بیرونی سفارت/ دانشجویان: تا سفیر اخراج نشود، نمی رویم
جانشین فرمانده نیروی انتظامی: شور انقلابی و غیرت اسلامی شما قابل تحسین است/ حضور خواهران در بین تجمع کنندگان
هجوم دانشجویان به داخل سفارتخانه/ سالن غذاخوری سفارت در آتش/ تشکیل هیات سینه زنی در محوطه سفارت
هیچ دانمارکی درون سفارت نیست/ در همه جای سفارت بنزین ریخته ایم
اتومبیل سفارت دانمارک در داخل سفارت به آتش کشیده شد / دانشجویان کفن پوش آماده ورود به سفارت

دانشجویان خشمگین ایرانی وارد سفارت دانمارک شدند

 
ده ها پرچم دانمارک در مقابل سفارت به آتش کشیده شد/ درختان درون سفارت دانمارک در آتش می سوزد
دانشجویان خشمگین ایرانی به سمت سفارت دانمارک حمله ور شدند
حضور چشمگیر رسانه های غربی در مقابل سفارت دانمارک
خشم انقلابی مسلمانان ایران به سفارت دانمارک نیز کشید

نکته: اينترنت بی‌سيم هم عجب نعمتيه! به خصوص در سر کلاس!

نظرات ()



احيای واحد پول اسلامی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/۱٦

روز جمعه در خطبه‌های نماز جمعه شیراز، آیت الله حائری موضوع جالبی را مطرح کردند. ایشان خواستار احیای «واحد پول اسلامی» شدند.

رسا نیوز: آیت الله محی‌الدین حائری شیرازی در خطبه‌های نمازجمعه این هفته شیراز گفت: اسلام نیاز به زبان و پول بین‌المللی دارد و باید زبان قرآن و پول اسلام را بین‌المللی كنیم.
وی از آنچه كه توجه نشدن به زبان عربی و دینار به عنوان زبان و پول بین المللی اسلام ذكر كرد انتقاد و افزود: اكنون زبان دیگری بین‌المللی شده و ما مسلمانان باید با دوستانمان به زبان دشمنان خود صحبت كنیم.
وی اظهار داشت: حدود و دیات را با دینار اسلام معرفی كرده‌اند و دعا را به زبان عربی آورده‌اند، یعنی این دو پول و زبان بین‌المللی شماست.
خطیب جمعه شیراز اضافه كرد: اگر نمی‌توانیم پول بین‌المللی اسلام را احیا كنیم نباید آن را انكار كنیم و بگوییم اسلام پول بین‌المللی ندارد.
آیت الله حائری شیرازی یادآورشد: اسلام زبان و پول بین‌المللی دارد و باید آن را اعلام كنیم.

نکته جالب توجه آن‌که ایشان دینار و درهم را واحد پول بين‌المللی اسلامی دانستند و خواستار احياء آن شدند. پس از پایان نمازجمعه ایشان را در راه‌پیمایی دیدم و از ایشان سئوال کردم. اما متأسفانه ایشان گفتند که باید برای صحبت‌کردن با ایشان و شنیدن جواب، وقت قبلی بگیرم...
من چند دلیل در رد این موضوع به ذهنم رسید. خواهشمندم شما نیز در این باره هم‌فکری کنید و دلایل رد یا تأیید نظر را بیان کنید.

۱. منشاء درهم و دینار: این واحد پولی و استفاده از آن ابتکاری اسلامی نبوده است و از جمله چیزهایی است که اسلام نه آن را رد و نه تأیید زد.
۲. بیان مسائل با درهم و دینار نیز سبب نمی‌شود که ما آن را واحد پول اسلامی بدانیم، چرا که در بسیاری موارد از احکام نیز معادل آن با شتر یا گوسفند بیان شده است. در این صورت و با این ادعا، باید گاو و گوسفند و ... را نیز واحد پول اسلامی بدانیم.
۳. ماهیت پول در عصر ما، با عصر پیامبر و ائمه تفاوت بسیار یافته است، چرا که پول در آن زمان خود دارای ارزش ذاتی مالی بوده است. اما پول و اسکناس در زمان ما دارای ارزش اعتباری است و نشان‌دهنده‌ی طلبکار بودن صاحب اسکناس از بانک مرکزی است.
۴. در حال حاضر که ارزش پول کشورها نوسان می‌یابد، نمی‌توان از پولی استفاده کرد که ارزش ذاتی دارد. چون این امر قاچاق پول را به دنبال خواهد داشت. زمانی که ارزش مالی آن کشور سقوط کند، ممکن است سکه‌ها و سایر مسکوکاتش را با ارزش ذاتی‌اش به فروش برسانند. مثلاً سکه های طلای دینار را به خاطر طلایش ذوب کنند و طلایش را بفروشند. این در ایران معاصر سابقه دارد، زمانی که سکه‌های دو تومانی را برای استفاده از آلیاژش از کشور قاچاق می‌کردند.
۵. مقایسه کردن زبان و واحد پول مع‌الفارق است، چراکه زبان عربی، مقتضایی دارد که هنوز برقرار است و آن، انزال قرآن به این زبان است. وهم‌چنین منابع دینی و علمی و لسان پیامبر و ائمه عربی بوده است.
۶. وجه دیگری هم می‌توان تصور کرد. آن هم این‌که نظر آیت الله حائری صرفاً احیای عنوان درهم و دینار باشد. با این قرینه که ایشان در جایی دیگر، گفته بودند که زشت است که کشورهای عربی درهم داشته باشند و ما نداشته باشیم. (نقل به مضمون) در این حالت، به نظرم صرفاً تغییر نام کاری عبث باشد.

نظرات ()



قالب جديد
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/۱٤

نظرتان درباره قالب جديد چيست؟

لينک‌های جانبی را هم کمی تغيير داده‌ام. يعنی زياد شده است. نگاهی بهشون بياندازيد.

دو وبلاگ برای امروز

  • حامد طالبی: خاطرات يک خبرنگار مسلمان: شديد حامی احمدی‌نژاد و آنتی قالی‌باف!
  • نقادی: حامی احمدی‌نژاد و قالی‌باف توامان!
نظرات ()



نقدی بر مقاله وحدت حوزه و دانشگاه و جوابيه آن
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/۱۱

مطلبی را که با عنوان وحدت حوزه و دانشگاه نوشته بودم توسط دوست ناديده‌ی بزرگوار مورد نقد قرار گرفت. ضمن تشکر از ايشان پاسخ آن را در زير درج می‌کنم.

نقد دوست بزرگوار مهدی شهیدی

بسم ربی

با سلام خدمت برادر بزگوارم آقای مفتاح !!
مطلب دقیق شما را خواندم و در آن نکات ارزشمند و تأمل برانگیزی یافتم که نشان از دقت و مطالعه شما دارد منتها در مطالب شما نکاتی یافتم که نسبت به آنها انتقاد دارم ... شما در بیان درد بسیار صحیح تحلیل نمودید؛ لکن به نظر بنده به عنوان - شخصی که 9 سال عمر خود را در حوزه گذرانده- در بیان درمان اشتباه نموده اید که جسارت نموده خدمتتان عرض می نمایم .

شما فرمودید: «...[در حوزه] درسي اجباري نشد و حتي اجازه تدريس به دانشگاهيان در حوزه داده نشد. ضمن آن‌كه تحصيل همزمان در حوزه و دانشگاه از سوي حوزه ممنوع است. و اين از آثار تعصب‌هاي بي‌جا و غير ضرور در حوزه‌هاي علميه است كه مانعي در برابر وحدت است.» اولاً تحصیل در دانشگاه برای طلاب تنها تا پایان سطح 1ممنوع می‌باشد و پس از آن برای تحصیل در دانشگاه مانعی نیست. البته توجیه شورای مدیریت حوزه برای این ممنوعیت متمرکز شدن اذهان طلاب بر دروس می باشد. ثانیاً مؤسساتی در حوزه تاسیس شده‌اند که علوم دانشگاهی را به طلاب آموزش می دهند و آنها پس از سطح 1 می توانند در آزمون ورودی آن موسسات که زیر نظر سازمان سنجش برگزار می شود، شرکت نمایند و علوم انسانی را تا سطح دکترا فراگیرند. خوشبختانه طلاب اشتیاق بسیاری نسبت به شرکت در آزمون های این موسسات نشان می‌دهند، به حدی که سالانه هزاران طلبه در آزمون‌های این موسسات شرکت می‌نمایند . به علاوه هم‌اکنون بسیاری از طلاب حتی در آزمون‌های سراسری دانشگاه‌ها شرکت و با رتبه‌های بالایی پذیرفته می‌شوند . ثالثاً بسیاری از اساتید دانشگاه که بنده از آنها شناخت دارم در این موسسات تدریس می نمایند . البته من قبول دارم عده از حوزویان حتی برخی علما نسبت به این مسائل تعصب‌های غیرضرور دارند، ولی این تعصب‌ها حداقل در بدنه‌ی حوزه عمومیت ندارد .

در جای دیگر شما فرمودید: «از جمله راه‌كارهاي وحدت ميان حوزه و دانشگاه گسترش ارتباطات فردي و سازماني ميان محصلان و اساتيد دو نهاد است. اين ارتباطات، علاوه بر تبادل علمي مي‌توانند در بهبود نگاه آن‌ها نسبت به يكديگر موثر باشد. منظور از ارتباطات سازماني تأسيس نهادهايي همچون نهاد نمايندگي رهبري، از سوي دانشگاهيان در حوزه‌هاي علميه است.» بنده با گسترش ارتباطات فردی و سازمانی مخالفتی ندارم، لکن در خصوص منظور شما ان قلت دارم. من فکر می‌کنم شما در مورد وظیفه نهاد رهبری در دانشگاه اشتباه نموده‌اید. گوشزد می‌کنم که وظیفه نهاد تعمیق باورهای دینی و انقلابی در دانشگاه‌هاست، اگرچه از این رهگذر با توجه به وظیفه تبلیغ که بردوش روحانیان است آنها نیز در این عرصه فعال هستند. و در یک کلام حضور روحانیان در این نهاد عارضی است و نه ذاتی. در ثانی اگر مقصود از تأسیس نهادی مانند نهاد رهبری در موسسه‌ای موازی مرکز مدیریت حوزه باشد که دانشگاهیان به طور مستقل در آن فعالیت نمایند، این سوال پیش می‌آید که هدف چیست؟؟ اگر هدف آشنایی طلاب با علوم روز است، باید گفت موسساتی که قبلاً توضیح آن گذشت چنین کاری را انجام می‌دهند و نیازی به این نهاد موازی نمی‌باشد و اگر هدف تاثیرگذاری دانشگاه بر حوزه است چه تاثیری منظور است؟؟ اگر منظور آشنایی با علوم جدیده است که پاسخ آن گذشت و اگر خدای نکرده چیز دیگری باشد منطقاً صحیح نیست.

باتشکر مهدی شهیدی

 

جواب:
نقد دوست بزرگوار در مورد دو بخش از مطالب را ذکر کرده‌اند. یکم بخشی را که به عنوان عدم تأثیر دانشگاه بر حوزه ذکر کرده‌ام و دوم بخشی را که به ارائه‌ی راه‌کار پرداخته شده است.

در پاسخ بخش اول می‌توان چنین گفت که آن‌چه در این‌جا مورد نظر بوده است، حوزه‌های علمیه به معنای رایج آن بوده است و توصیف فضای موجود؛ در حالی که پاسخ شما بیش از آن‌که به توصیف خلل وارد کند، به ارائه راه‌کارهایی در راه مقابله با ایرادات پرداخته شده است و این تأیید نظر بنده است.

آنچه که به نظر بنده باید در حوزه‌های علمیه دنبال شود، امروزه در آن حوزه‌های علمیه مدرن دنبال می‌شود. شما هم با اشاره‌تان به این مؤسسات، به طور ضمنی پذیرفته‌اید که در حوزه های علمیه و با این ساختار، متخصصینی تربیت نمی‌شوند که مقتضای زمان و مکان را درک کرده و با اطلاع از اوضاع و علوم و احوال بشری دست به تحقیق و نظریه پردازی بپردازند. ضرورت وجود این مؤسسات نیز اتفاقاً از همین‌جا ناشی شده است که جای این علوم در حوزه‌های علمیه خالی است. حضور در مؤسسات خارج از حوزه به هر صورتی که باشد، موضوع را عوض می‌کند که مورد بحث ما نیست.

 در مورد اساتید دانشگاه، پاسخ مستقیم نداده‌اید، اما مثالتان راجع به مؤسساتی است که برای آموزش علوم روز و بشری در کنار دروس اسلامی تدارک دیده شده‌اند و از تعریف حوزه علمیه به معنای اخص خارج‌اند.

در این مورد (عدم حضور اساتیدِ دانشگاه‌خوانده) مصداقی در این مدت ذهنم را به خود مشغول کرده بود، تدریس دکتر زراعت در یکی از حوزه‌های علمیه است. ایشان رشته‌اش فقه و مبانی حقوق بوده است و شرح‌هایی هم بر کتاب‌های فقهی و اصولی زده است. اما از تدریس ایشان در حوزه‌ی علمیه جلوگیری شده است.

در مورد آن‌که گفته بودید تا پایان سطح یک حضور در دانشگاه ممنوع است، باید بگویم که خودم هم به دنبال آن بوده‌ام که برخی از دروس را در کنار دانشگاه بخوانم، ولی موفق نشده‌ام. این ناراحت‌کننده است که شخصی بخواهد از علوم و معارف دینی بهره ببرد، اما این مقررات، سد راه او شوند. مگر نه این است که قوانین و مقررات باید باعث بهبود و تسهیل امور شود؟

در مورد بخش دوم باید اذعان کنم که این پیشنهاد تا حدود زیادی خام است؛ اما نمی‌توان منظور و هدف آن را انکار کرد. به نظر بنده، زبان‌هاي خارجي، حقوق، جامعه‌شناسی، اقتصاد و ...  از جمله بعضی از دروسی هستند که در حوزه‌ها لازم است. چرا که در عصر ما بدون این دروس، نمی‌توان به معنای واقعی به دفاع از دین و تنسیق و تصحیح دینداری پرداخت. اما چون در حوزه‌های علمیه تاکنون به این علوم پرداخته نشده است، فعلاً لازم است تا دانشگاهیان به ارائه این دروس بپردازند. الگویم در این نوع حوزه، ساختار حوزه علمیه حقانی است که در آن شهید بهشتی و بزرگان دیگر به تدریس زبان خارجی و فلسفه غرب می‌پرداختند.

به نظرم، آسیب‌هایی که حضرت امام (ره) در مقدمه کتاب «ولایت فقیه» ذکر کرده‌اند، هنوز در حوزه‌های علمیه جریان دارد.  هنوز فقه ما توانایی اداره جامعه اسلامی را ندارد، تا چه رسد به حکومت جهانی و اداره کشورهای غیراسلامی. لازم است تا حوزه علمیه با توجه به نظریه‌ی اسلام ناب بار دیگر ساختار خود را احیا کند و متناسب با نیازهای جامعه خود را بازسازی کند.

نظرات ()



شما بايد در علم، يك حركتى به وجود آوريد
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۱۱/۱

نوشتن یا ننوشتن؛ مسأله این است!
گاه برای انسان رخ می‌دهد که با این که سوژه و موضوع مناسبی برای سخن گفتن دارد، نمی‌داند چگونه آن را بیان کند که مطلوب باشد و حق مطلب ادا شده باشد. گاه نیز رخ می دهد که در اصل انتشار مطلبی شک می‌کنی آن موقع می‌توانی صبر کنی تا زمان بیان آن مطلب فرا برسد. مطلب زیر از نوع مطالب اول است، هرچند مطالبی از نوع دوم را هم نوشته‌ام که در زمان مناسب در وبلاگ قرار خواهم داد.

دیدار دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) با ره‌بر معظم انقلاب برگزار شد و ایشان سخنانی را درباره غدیر، دانشگاه‌ها و دانشجو -به طور اعم- و دانشگاه امام صادق(ع) -به طور اخص- بیان کردند. بيانات ایشان هم‌چون پتکی بر سرم بود که هنوز از گیجی و تحیرش خارج نشده‌ام. این موضوع بیش از همه مربوط به بخشی بود که ایشان راجع به دانشگاه امام صادق(ع) سخن می گفتند، چرا که این دورنما و نگاه رو به جلو در میان اکثر دانشجویان وجود ندارد، چه در اینجا -که روی سخن با آن بوده است- و چه در سایر دانشگاه‌ها و مراکز علمی. ایشان فرمودند:

«آقايان! دانشگاه امام صادق يك پديده‏ى ممتاز است؛ صرفاً يك دانشگاه مثل بقيه‏ى دانشگاه‏ها نيست كه فقط مى‏خواهند دانشجو و عالم تربيت كنند؛ اين هم هست؛ منتها علاوه‏ى بر اين، مى‏خواهد از همه جهت، يك الگوى دانشگاه اسلامى باشد؛ از جهت انگيزه‏هاى ايمانى، رععملى و رفتارى، و عشق به علم و علم‏آموزىِ عاشقانه و مؤمنانه... همه خيال مى‏كنند دانشگاه اسلامى كه مى‏گوييم، يعنى حجاب‏ها اين‏طورى باشد، پسرها آستين كوتاه نپوشند و زلف‏ها بلند نباشد؛ اينها كه معناى دانشگاه اسلامى نيست! دانشگاه اسلامى از لحاظ ايمان، انگيزه، شور مقدس، رفتار اسلامى و علم‏آموزى مؤمنانه، اينها شرط دانسلامى است. آن وقت جهت دادن؛ جهت دادن به اين علم‏آموزى ؛ كه بهترين كارى كه در دانشگاه شد، يكى همين بود كه اين دانشگاه را مخصوص علوم انسانى كردند؛ كه اين منطقه‏ى واقعاً خلأ و فراغى بود؛ يك خلأ است كه آن بايد پُر شود... از اين دانشگاه، توقع چيز ديگر و فراتر از اين است... اگر شما بتوانيد گوهر اسلام ناب و آن درخشندگى‏ها را، به آن شكلى كه بتواند در جامه‏ى آراسته‏ى علم، خودش را نشان بدهد، ارائه دهيد، كار بزرگى كه كرده‏ايد، اين است كه راه را براى ورود نخبگان در اين ميدان‏ها باز كرده‏ايد. آميزش علم و معنويت، علم و ايمان، اخلاق، آن خلأ امروز دنياست. دانشگاه اسلامى، علم و ايمان، علم و معنويت، علم و اخلاق را با هم همراه مى‏كند. علم را مى‏آموزد و جهت‏گيرى علم را از اخلاق و ايمان مى‏گيرد... شما در دانشگاه اسلامى، مى‏خواهيد اين خلأ را پُر و علم را با ايمان آميخته كنيد؛ يعنى دانش را چه در بافت درونى خودش، چه در استنتاجش و چه در جهت‏گيرى‏هايى كه در آن به كار خواهد رفت، از ايمان سيراب كند... شما بايد در علم، يك حركتى به وجود آوريد؛ بايد در دنياى دانش‏آموزى و پيشرفت علم و بناى علمى كشور، يك تحرّكى به وجود آوريد؛ اين است آن رسالت اصلى شما. كارى كنيد كه دانشمندان مسلمان و مؤمن ما، در رشته‏هاى مختلف علوم انسانى، صاحب‏نظرانى شوند كه دنيا از نظراينها استفاده كند؛ كارى كنيد كه دانشگاه امام صادق، نه فقط در مقايسه‏ى با فلان دانشگاه ديگرى كه در تهران يا شهرستان هست، يك رتبه‏ى جلوترى به دست آورد؛ بلكه اين دانشگاه مرجع تحقيقات مراكز علمى و دانشگاه‏هاى دنيا بشود. امروز در دنيا و حتى در همين دنياى گمراربى، افراد بسيارى هستند كه به دنبال حقيقت‏اند؛ انسان‏هاى دانشمند و دانش‏پژوهى هم در بين اينها هستند و فراوان‏اند، و كم هم نيستند كه دنبال حرف حساب و حق‏اند؛ يك چنين انسانى در هر نقطه‏ى دنيا - در كشورهاى اروپايى، آسيايى، امريكا و جاهاى ديگر - وقتى دارل يك مطلبى مى‏گردد، بايد بتواند اثر علمى شما را در اين پايگاه رايانه‏اى پيدا كند؛ حرف و فكر و راه تازه‏اى را كه شما داريد نشان مى‏دهيد. اين را ما از دانشگاه امام صادق مى‏خواهيم. خروجى دانشگاه امام صادق بايد با اين نيّت و فكر، بتواند متخرج اين دانشگاه  بنابراين دانشگاه را قوى كنيد... »

از زمانی که از جلسه خارج شده ام، فکر امانم نمی دهد که اولاً دیگران چگونه ما را می بینند و چه توقعی از ما دارند؟ ثانیاً برای رسیده به آن نقطه مطلوب چه باید کرد؟ ملزومات این راه چیست؟ تحول و ایجاد حرکت در علم و دانش معاصر، وظیفه بسیار دشواری است. تاکنون از ایشان نشنیده بودم که این وظیفه را برای گروه دیگری بیان کرده باشد. یعنی کس دیگری در کل کشور (یا این طور بگوییم در کل جهان) به دنبال این آرمان نیست و اگر شما هم چنین کاری را انجام ندهید، دیگری نیست که ان را انجام دهد.

حاشيه‌های اين مراسم:

  • برای اولين بار بود که کنار دست رهبری برای ديگری صندلی گذاشته بودند. حضرت آيت الله مهدوی پس از ايراد سخنان‌شان از رهبری اجازه خواستند که پائين بنشينند. ضمن آن‌که ايشان همراه با رهبری بالا نيامدند. بلکه از کنار پرده آمدند و سپس از سمت راست به بالای سکو رفتند. ادب و احترام ايشان واقعا ستودنی است.
  • شعارهايی که پيش از حضور رهبری سر داده شد:
    «کلاهک هسته ای حق مسلم ماست!» البته اين شعار از ابتدا اين‌گونه نبود. اول شعار اعلام شده در مورد انرژی صلح‌آميز بود که شعار توسط عناصر ناشناخته‌ای (!) تحريف می‌شد که اين امر مورد تعجب کسانی که با جمع آشنايی نداشتند شده بود.
    «مباشری زنده باد-هاشمی پاينده باد» توضيح آنکه آقای مباشری معاونت دانشجويی و آقای هاشمی مسئول گزينش دانشگاه است. محافظان رهبری هم که از ابتدا در ميان جمع حاضر بودند با شنيدن نام هاشمی از جا برخاستند و تا حدودی ضايع شدند. توضيح آن‌که اين شعار در ابتدا «خامنه‌ای زنده باد-هاشمی پاينده باد» بود که پس از حضور آقای مباشری به صورت فوق تغيير يافت.
  • بيگدلي، مسئول بسيج دانشجويی هم هنگام عبور از مقابل جمع مورد عنايت دانشجويان قرار گرفت و البته ره‌بر هم در سخنانشان ايشان را با خاک يکسان کردند.
  • قاری مراسم، استاد الاساتيد و اعلم العلماء دکتر سيد عدنان لاجوردي، رئيس بخش عربی هم هنگام عبور از مقابل جمع مورد تشويق (!) دانشجويان قرار گرفتند. اما هرچه فکر کرديم شعار مناسبی در خور ايشان يافت نشد. گزارش‌های ما حاکی از آن است که دکتر لاجوردی روز پيش از مراسم با حضور در تالار مطالعه به تمام دانشجويان حاضر عيدی داده است. برخی از منابع غيرقابل وثوق افزودند که اين تشويقات احتمالا بی‌ارتباط با عيدی‌های ایشان به دانشجويان در روز قبل نبوده است. چرا که با اين نمره‌هايی که به دانشجويان می‌دهد چنين ابراز علاقه‌ای بعيد به نظر می‌رسد!!!!

بخشی از سخنان رهبری که هم توسط صداوسيما و هم توسط سايت خود ايشان سانسور شده است، مربوط به عتاب ايشان به سخنان نماينده بسيج است. نماينده بسيج در ابتدا صحبت از کمبود زمان گله داشت و داستانی را به نقل از آقای حداد عادل بيان کرد که شخصی را به ۱۰۰۰ ضربه شلاق محکوم کرده بودند. محکوم خطاب به قاضی گفت يا شما نمی‌دانيد ۱۰۰۰ ضربه چيست يا نمی دانيد تازيانه کدام است. نماينده بسيج هم گفته بود که يا شما نمی دانيد ۴ دقيقه چقدر است يا نمی دانيد بسيجی کيست. ره‌بر هم فرمودند که «اين بنده‌ی خدايی که به نمايندگی از بسيج سخن گفت، مرعوب اين تفکر است که بسيجی را بی‌نظم تصور می‌کند. بسيج بى‏انضباط نباشد. بسيج مظهر ارزش‏هاى فعال و زنده‏ى يك جوان مؤمن است؛ يكى‏اش هم انضباط است. اين‏كه شنيده‏ايد در جنگ مى‏گفتند بسيجى بى‏ترمز است، اين يك معنا و حرف ديگرى داشت؛ اينها خوب عاشق شهادت بودند و پا بر زمين مى‏كوبيدند.»

ره‌بری در پاسخ به سئوال ديگر نماينده‌ی بسيج درباره وظيفه ما هنگامی که نتايج علمی با نظرات رهبری سازگار نيست فرمودند: «اين سؤال كه ما چه بكنيم يا اين سؤال كه اگر نتيجه‏ى تحقيقات ما با نظر رهبرى مخالف درآمد، چه كار كنيم؟ اينها به نظر من سؤالات خيلى اصولى و منطقى نيست. شما مأمور به پژوهشيد، شما مأموريد به اين‏كه فكر و كار كنيد، نتيجه به دست آوريد و آن نتيجه‏ى شما را رهبرى و غيررهبرى به عنوان دستاوردهاى علمى بگيرند و براساس آن، براى كشور برنامه‏ريزى كنند. تحقيق علمى، شأن و خصوصيتش، آزادى است؛ منتها عقلايى؛ بى‏انضباط نباشد.»

يکی از دانشجويان از ميان جمع هم بدون اطلاع قبلی برخاست و از بی‌توجهی به امر ازدواج در دانشگاه انتقاد کرد. طبق آخرين اطلاعات، وی تا ظهر امروز برای صدها نفر از دانشجويان توضيح داده است که چرا اين حرف را زده است. ره‌بری هم در مورد اين حرف گفت: «بياناتى هم كه همه‏تان فرموديد - چه آنچه كه حضرت آقاى مهدوى فرمودند و چه آنچه كه شما برادران و خواهران عزيزمان بيان كرديد - براى من همه‏اش شيرين و مطلوب بود و اين آخر هم كه بحث شيرين ازدواج را ايشان مطرح كردند، ان‏شاءاللَّه كه خداوند متعال همه‏ى شما جوان‏هاى نامتأهل را به زودى زود از نعمت تأهلِ خوشبخت‏كننده برخوردار كند.» که آمين بلند دانشجويان حسينيه را به لرزه درآورد به حدی که تمام جمع پس از اين دعا به خنده افتاد.

تراکم جمعيت باعث شده بود که تمام استخوان‌های جمع به نحو عجيبی کوبيده شود. محسن هم که کنار من نشسته بود از شدت فشار چندين کيلو وزن کم کرد ولی تا آخر جلسه دوام آورد. ولی رسول در همان ابتدا عطايش را به لقايش بخشيد و به کنجی خزيد.

 

-متن کامل بيانات

-گزارش تصويری

-دريافت فايل صوتی

-گزارش رسول رضايی از مراسم

نظرات ()