جنگ ما از ۳۱ شهريور ۵۹ آغاز نشد كه در سال ۶۸ پايان بپذيرد. بلكه اين ۸ سال بخشي و نوعي از جنگ و جهاد ما را تشكيل ميداد. جنگي كه از خلقت آدم آغاز شده و تا رفع و دفع هرگونه ظلم و جور و تيرگي ادامه خواهد يافت.
اين مقطع ۸ ساله را نمي توان جدا و منقطع از سالهاي قبل و بعدش شناخت و تحليل كرد. چرا كه جنگ اثر گذشته و مقدمه آينده بوده است. جنگ را بايد در تمام اشكالش بررسي كرد. مبارزه و جهادي كه پس از جنگ شكل تازه اي به خود گرفت و اصولاْ سخت تر شده است. و آزمايشي ديگر براي آنان كه گفته اند: «ربنا الله» و اكنون نوبت استقامتشان است، در جنگي كه سيد روح الله آن را جنگ فقر و غنا ناميد. جنگي كه جنگ اسلام ناب محمدي است با اسلام سرمايه داري + ۱۷ ركعت. آيا اين دو اسلام و دو نگاه يكي هستند؟
اسلام ناب كه امام مناديش بود يك قرائت از دين است، در مقابل قرائت هاي ديگر. قرائت اسلام آمريكايي و اسلام استعماري و در يك كلام اسلام ضدانقلابان مذهبي.
اگر بپذيريم كه انقلابمان بر مبناي اين نگاه و قرائت مترقي از اسلام به وجود آمد نمیتوان با نگاه ديگري آن را ادامه داد و آن را به پيش برد. اسلام خنثي نميتواند ادامهدهندهی راه آن اسلام انقلابي و پرشور شود. اسلام خفته به درد جامعه زنده نميخورد.
امروز هم جنگ در جريان است. جنگ سياسي در جريان است، جنگ اقتصادي، نظامي و... همه در جريان است. اما آن جنگي كه در اولويت است، جنگ فرهنگي و رسانه است. جنگ به ما آموخت كه در هر جا وارد شديم اگر براي خدا كار كنيم، حتماْ پيروزيم. حتي مرگ در اين راه بالاترين درجه است.
راه ما در جنگ امروز امر به معروف و نهي از منكر است. آن عبادتي كه دريايي است و ساير عبادات در مقابل قطره.(نقل به مضمون از روايت اميرالمونين(ع)) و خصوصاَ امر به معروف و نهي از منكر حاكمان كه صلاحشان صلاح امت و شقاوتشان افساد امت است. امروز ما سربازان آن جنگيم. مواظب باشيم.
-
بازگشت آيتالله مهدوی کنی به دانشگاه:
دانشجويان خيلی خوشحال بودند. بعضی هم اشکهای چشمشان را پنهان میکردند. نگاهها به سمت در بود. از مدتها پيش منتظر بودند.
حاشيه غير رسمی: آخر مراسم آيتالله مهدویکنی خطاب به دانشجويان گفتند که آخوندی خوبه؛ اما شما حالتون نيست.
يکی از اساتيد (که خود در دانشگاه امام صادق(ع) تحصيل کرده است) میگفت: «در دوران دانشجويی هيچوقت دست آيتالله مهدویکنی را نبوسيدم. اما مدتی پيش که ايشان را در مراسمی در محضر مقام معظم رهبری ديدم دويدم تا دستشان را ببوسم. قدر ايشان دهها سال ديگر مشخص میشود.»
-
عذرخواهی:
دوستان عزيز بنده را به علت آنکه دير به دير آپديت میکنم ببخشيد. واقعاْ سرم شلوغ است.