-
رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام:
«بنده به معناى حقيقى و وسيع كلمه معتقد به آزادى بيانم؛ منتها برخى از حرفها جايش در منبرهاى عمومى نيست؛ جايش در مباحث تخصصى است. بله، چند نفر فقيه بنشينند، چند نفر حقوقدان بنشينند، چند نفر فيلسوف بنشينند، چند نفر جامعهشناس بنشينند دربارهى اساسىترين مسائل و دربارهى اصل توحيد با هم بحث كنند؛ يكى رد كند، يكى قبول كند، يكى استدلال كند؛ بعد هم پخش بشود و جلوى چشم مردم قرار بگيرد؛ اما در محافل تخصصى اين كار بايد انجام بگيرد. دربارهى بينات انقلاب هم همينطور است؛ دربارهى مسائل اساسى نظام جمهورى اسلامى هم همينطور است؛ در مجالسِ تخصصى بحث انجام بگيرد. اين نهضت آزادفكرى كه ما مطرح كرديم، براى همين است. البته دانشگاهها و حوزهها اول حركت خوبى از خود نشان دادند و تجاوب كردند؛ ليكن عملاً من در صحنه چيزى مشاهده نمىكنم. محافل علمى راه بيندازند و بحث كنند؛ اما اگر قرار شد يك نفر اغواگرانه مطلبى را كه در حوزهى تخصصى بايد به بحث و جدل و استدلال طرفينى گذاشته شود، براى عامهى مردم بيان كند، اين آزادى بيان نيست. البته اينها اختلافات فكرى و سياسى و اختلاف و شكاف بين اركان حاكميت نظام است كه مىتواند به كشمكش نرسد. چند سال تلاش داشتند اين كار را بكنند؛ يعنى بين اركان حاكميت اختلاف بيندازند. پيداست كه وقتى بين مسؤولان اصلى كشور كشمكش و دعوا و اختلاف بود و همديگر را قبول نداشتند و دائم به فكر ضربهزدن به هم بودند، كارها پيش نمىرود. خوشبختانه برخى از مسؤولان هوشيارانه زير بار نرفتند و اجازه ندادند؛ و الّا دشمن برنامهاش خيلى وسيع بود.»
تا نام علی میآيد دلم میلرزد. يا علی(ع)! شهادت میدهم اول مظلوم عالم تویی. يا علی! تويی که عدالت را معنا میکنی و اگر تو نبودی عدالت هیچ گاه از مفهوم ذهنی اش به عمل در نمی آمد. عدالتی که مصلحت در آن جايی ندارد و هيچ چيز حتی جود و سخا هم نمیتواند جايش را پر کند. عدالتی که هيچ جايگزينی ندارد همه ارض و سماء بر اساس آن مستقر اند. و امروز بعد از ۱۴۰۰ سال، بشریت در سوگ عدالتت ناله می کنند و علی را طلب می کنند. مگر با وجود دولت علوی در جهان باز هم شاهد این چنین ظلم هایی در عالم خواهیم بود؟
شب ۲۱رمضان در مراسم احياء در حسينيه ارشاد شرکت کردم. با ۳ نفر از دوستان. در مراسمی که معمولا مرسوم است که روشنفکران در آن شرکت دارند. سخنرانان آن شب حسن يوسفی اشکوری و هاشم آقاجری بودند و موضوع سخنرانیها «هبوط و توبه ديالکتيک رهايي» و «عدالت علوی-عدالت صفوي» بود.سخنرانی اول اخلاقی بود و نسبتا خوب. البته اگر بگذريم از سوتیهايی که داد. «به نظرم میرسد که بعضی افراد بهتر است در آنچه که در آن تخصصی ندارند سخن نگويند!» اما سخنرانی دوم کاملا سياسی بود. با پس زمينه تاريخی. بهقول یکی از دوستان اينها چون نمیتوانند مستقيما از حکومت و رهبری انتقاد کنند. به همين دليل میآيند و صفويه بیچاره را نبش قبر میکنند.
اما محتوای اصلی سخنرانیاش اين بود که امروزه مبانی عدالت و حقوق انسانها تغيير کردهاست و حقوق جديدی که لازمهی جهان جديد است بايد مورد توجه باشد. همچون حق آزادی بيان و آزادی مذهب و... . آقاجری میگفت که امروز نمیتوان با همان مبانی زمان علی(ع) به عدالت نگريست. يعنی تعريف برابری در برابر قانون امروزه ما را به عدالت نمیرساند. بلکه امروز علاوه بر آنکه همه بايد در برابر قانون يکسان باشند بايد راه تصويب قوانين هم عادلانه باشد.
اما مسئله ای که بدان اشارهای نرفت اين بود که آيا انسان بر اثر گذشت زمان و عوض شدن زمانه همه نيازهايش هم عوض می شود؟ آيا آزادی بيا ن امر جديدی است و علی(ع) آن را نمیدانسته و به همين دليل در تعاريف جديد عدالت علوی بايد مبانی و تعاريف جديدی را در مورد عدالت جایگزين و بر اساس آن عمل کرد؟
اما از این که بگذریم، بهترين نتيجهاين مراسم ديدن دوستان بود. عماد و حسين و محمدطاها. اولين سئوالشان هم اين بود که تو اينجا چیکار میکنی؟ ما هم کم نياورديم و گفتيم: آومديم توبه کنيم. میگويند: دو عامل در شدت توبه موثر است. ۱-پاکی روح ۲-شدت گناه.(نظر شهيد مطهری) ما چون به اولی نرسيديم اومديم دومی را تقويت کنيم.
بيچاره اين احمدینژاد
سخن احمدینژاد درباره رژيم صهيونيستی واقعاً چيز جديد و عجيبی نبود و رابطه ما با اين رژيم سفاک از همان ابتدا همينجوری بوده است. اما بعد از ۳ تير و پيروزی احمدینژاد غرب در برنامهای حساب شده اقدام به تخريب و تبليغات نادرست عليه دول کرد. از شرکتش در تسخير لانهی جاسوسی گرفته تا برنامه هستهای و اخيراً هم سخنانش درباره مسأله فلسطين.
البته وجه تمايز سخنان احمدینژاد با ديگران اين است که او در مقام اجرايی است و آنها در مقام سياستگزاری. اما باز هم تکرار آرمان صدور انقلاب نمیبايست اين هيجان را در سطح جهان برانگيزد. تبليغات کار خودش را انجام دادهاست.
اما ايراد و ناراحتی من از خودیهاست. آقای خاتمی گفته است که «ما هيچ رسالت جهانی نداريم. ما وظيفهای در قبال ساير انسانها نداريم. ما وظيفهی گسترش اسلام را نداريم. نبايد کاری کنيم که برای خودمان مشکل سياسی يا اقتصادی درست کنيم.» که البته اين بر خلاف تمام آموزههای دينی و آرمانهای انقلابمان است.
تک جملهای به يادماندنی در پشت پيراهن يک بسيجی در جنگ اين آرمان را به خوبی به تصوير کشيدهبودهاست که «انقلاب ما برای صادر شدن منتظر ويزا نمیماند» و امروز در سرتاسر جهان گروههای اسلامی هستند که به ما به ديد هبران دينی و سياسی خود مینگرند.
زمانی کتاب «مسائل جنبشهای اسلامي» کليم صديقی نويسنده انگليسی را در مورد انقلاب میخواندم و خجالت میکشيدم که او برای گسترش پيام انقلاب ما در انگلستان چه کارهايی انجام داده است. از راهپيمايی تا برگزاری دورههايی درباره انقلاب ما در همان سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) و نيز نوشتن کتاب. ولی تا چند سال پيش حتی يک کتاب هم از او در ايران ترجمه نشده بود. (و البته اکنون هم به همان يکی اکتفا کردهايم)
امام(ره) میفرمودند که «اگر بسيج جهانی مستضعفين در جهان تشکيل شده بود آيا امروز کسی جرأت اين همه جسارت به فرزندان معنوی رسول اکرم را داشت؟» و ما امروز میگوييم که هيچ رسالت جهانی نداريم.
-
خاتمی: شعار احيای تمدن اسلامی آب در هاونکوبيدن است.
اين لينک تکراری است اما برای اهميتش دوباره اينجا هم آوردم. -
ياوس اوسوس انديشمند آلمانی به دليل گسترش انديشههای امام خامنهای مجبور به استعفا شد.
سايت Muslim Market او به زبان آلمانی حدود يک ميليون بازديدکننده در سال دارد. نام او را حدود يک ماه پيش شنيدم. آنچنان که میدانم اثری از او به فارسی ترجمه نشده است.
فعلاً شیراز هستم و تا اواخر هفته هم این جا میمانم. جنبش عدالتخواهی در شیراز هم راه افتاده است. بعد از نمازجمعه پیام ۶ آبان ۸۱ رهبری خطاب به جنبش دانشجويی را بین مردم پخش کردند و اولین جلسه تشکیلاتی شان را هم همان روز در حرم میرمحمد بن موسی (برادر امام رضا(ع)) برگزار کردند که ما هم نزول اجلال فرموده به مدت ۱ دقیقه در جلسه حاضر شدیم. فقط یک نفرشان آشنا بود. امیدوارم موفق باشند.
جایتان خالی راهپیمایی امسال هم مثل سال های قبل پرشور بود. البته ما که شيراز بوديم. اما جالب اینکه سخنگوی وزارت خارجه امریکا گفته اولاً معلوم نیست پرشور بوده باشه!! ثانیاً اینهایی هم که اومده بودند به زور آورده بودنشان!!!!! خدایی سنگ پای قزوین را روسفید کرده اند.
چندی است که از دوستان گلههايی میشنوم مبنی بر اينکه چرا وبلاگم را به روز نمیکنم. هرچند که هرآنچه در اينجا هم بياورم توجيه است و تذکر دوستان را نيز به جا میدانم اما راستش را بخواهيد اخيراْ سرم به شدت شلوغ شده است. و به دوستان زيادی در جاهای مختلف قول مساعدت و همکاری دادهام و نمی توانم زير قولم بزنم. سايت امت اسلامی در حال احداث است و انشاءالله تا اواخر هفته آينده آماده میشود. سايت بيدارگر که در مورد سيدجمالالديناسدآبادی است را هم در روزهای اخير طراحی کردهام. (البته کار من فقط تکميل طراحی بوده است و اشکال زدائی). سايت دانشکده و انجمن علمی را هم میخواستند که انجامش بدهم که از زير آن در رفتم! در تحريره مجله ۷قفل هم مشغولم. صادق گفتهبود در مجله «سروشجوان» هم مشغول به کار شوم و بخش کامپيوتر «سروشجوان» را بپذيرم. وقتی جواب منفی شنيد گفت: خوب اشکال نداره. فعلا يک مطلب واسه مجله دختران میخواهيم. عجله هم داريم. زود بنويس! فردا ميام میگيرم!!!!!!! کار نشريه الکترونيکی که قرار بود خودمان راه بياندازيم فعلا تعطيله! چون سردبير مورد نظر جواب رد داده و ادامه کار به تنهايی امکان نداشت. هرچند دوستانی خود را آماده کرده بودند. یکی از دوستان هم که قرار بود در امر وبلاگ همکاری کنه فعلاً خبری ازش نیست. از سوی ديگر درس و دانشگاه هم وقتم را محدود کرده است و من سعیام بر اين است که تا آنجا که میتوانم مطالعاتم را بيشتر کنم. در ماه اخير بيش از ۱۰-۲۰ کتاب را خواندهام. احساس نيازم به مطالعه بيشتر شده است و سعی میکنم کمتر وقتم را هدر دهم. وبلاگ هم ذهنم را پر کرده است. اما چه کنم که زمانم محدود است. مدتی هم که اصلا اينترنتم در دانشگاه قطع بود. البته همانطور که گفتم اينها فقط توجيه است و من نسبت به بينندگان وبلاگم احساس مسئوليت میکنم تا آنچه را که مینويسم برايشان مفيد باشد و نگويند «شرم باد آن پير را»!!!! (این را برای جذب مخاطب و پاچهخواری گفتم!) فعلا اين مطلب را داشته باشد تا بعد.