پیش از خواندن مطالب ذیل خواند دو پس قبل از آن برای دنبال کردن بحث لازم است.
یک. فضای کلی حاکم بر شیعهنیوز منفی است!
آنچه در نوشتار پیشین ذکر آن رفت، بیان برخی از مصادیق از فضای منفی و غیر صحیح است که شیعهنیوز برای ترویج آن کوشیده است. مثلاً با جستجوی کلمهی قمه در این سایت ۵ خبر میآید که یک حذف شده است. (احتمالاً خبری در تذیید قمهزنی بوده است که با تذکر به آقا مجتبی(!!!) حذف شده است) از میان ۴ خبر دیگر، سهتا در تأئید و یکی در اطلاعرسانی در این باره منتشر شده است. این درحالی ست طبق حکم (نه فتوای شرعی) مقام معظم رهبری و نیز مصوبهی شورای عالی انقلاب فرهنگی، قمهزنی و کلیهی اعمال خلاف شئون و موجب وهن اسلام و تشیع ممنوع قانونی و شرعی است.
ضمن آنکه مهمترین ادلهی مخالفان قمهزنی عدم اثبات مشروعیت منقبلشارع است و نیز آنکه در زمان ما وهن اسلام محسوب میشود و باعث میشود تا دشمنان از آن سوء استفاده کنند. در حالی که آیت الله وحید خراسانی صرفاً ضرر را به عنوان دلیل مخالفان قمه رد میکند.
به عنوان مثال فتوای آیت الله خامنهای چنین است:
قمهزنی علاوه بر این که از نظر عرفی از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمیشود و سابقهای در عصر ائمه علیهم السلام و زمانهای بعد از آن ندارد و تاییدی هم به شکل خاص یا عام از معصوم (علیه السلام) در مورد آن نرسیده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب میشود؛ بنابراین در هیچ حالتی جایز نیست. و چنانچه در این مورد نذری وجود داشته باشد، نذر واجد شرایط صحت و انعقاد نیست.
دو. اسلامِ آمریکاییِ شیعه!
شاید بتوان وهابیت در عربستان را یکی از شاهمصداقهای اسلام آمریکایی دانست، ولی فقط محدود و منحصر به این افراد نیست. علمای درباری یکی از صفاتی است که امام خمینی (ره) به این گروه از افراد میداد. فراموش نکنیم که در دربار پهلوی نیز روحانیون و آیتاللههایی بودند که لب به اعتراض نمیگشودند و اتفاقاً شاه شیعه را حافظ اسلام میخواندند. در مراسم تاجگذاری پهلوی دوم هم سید حسن امام جمعه (امامی) حاضر بود و دستبوسی شاه را میکرد. نماز جمعه میخواندند و دعا برای سلامتی شاه میکردند.
در همان زمانی که علمای بزرگی همچون آیت الله طالقانی، آیت الله مکارم، آیت الله نوری همدانی، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله خامنهای، آیت الله غفاری، آیت الله سعیدی و ... در زندانها بودند، برخی از روحانیون و عمامهبهسرهایی نیز بودند که در آزادی کامل نشر عقاید شیعه میکردند و به سهولت میتوانستند آزادانه در مناسک و اعمال خود آزاد باشند.
یادمان هم نرود که انجمن حجتیه همواره خود را پیرو مراجه میدانسته و میداند و از برخی از علماء اجازه و تأئیدیه دارند. در بسیاری موارد هم از آیت الله وحید خراسانی اجازه دارند. مثالی از فعالیتهای این افراد را دیدم که با سوء استفاده از اجازهی این عالم در یکی از شهرهای جنوبی کشور که نیمی شیعه و نیمی سنیاند درگیری ایجاد کردهاند. همهی اینها تحت پوشش عنوان اسلام تبیلغ تشیع انجام میشود که نمیتوان از آنها چشم پوشید.
سه. رسماً ما را احمق فرض کردهاند
متن سخنان سلیمی نمین دربارهی حجتیه در شیعه نیوز منتشر شده است، به عنوان یک سند بسیار روشن پیشنهاد میکنم ببینید. به خصوص با توجه به آنکه با جستجوی کلمهی حجتیه تنها همین یک خبر را در سایت شیعه نیوز میتوان یافت.
یک مطلب بسیار کوتاه که در آن یک بار هم عدم اطلاع گوینده از مواضع تازهی انجمن حجتیه ذکر شده است. از همه روشنتر نظراتی است که ذیل این خبر درج شه است. ۱۴ نظر که همهی آنها علیه سلیمینمین و در حمایت از انجمن حجتیه و اندیشههای آنهاست. از همه مضحکتر یکی از این کامنتها به عدم درج سخنان حامیان حجتیه اعتراض شده است و از اخبار زیادی که علیه حجتیه در این سایت آمده است، انتقاد کرده است!!
چند حالت بیش ندارد: یا مخاطبان این سایت همه حامیان حجتیهاند یا مخالفان حجتیه پخمهاند و پاسخی ندارند یا آنکه در یک حالت دیگر اینکه نظرات مخالفان حجتیه انتشار نمییابد. چون بنده بارها این امر را آزمودهام که به نام واقعی، به نام مستعار و حتی بینام نقد و نظر فرستادهام که منتشر نشده است، بر احتمال سوم (سانسور نظرات مخالف) بیشتر اعتقاد دارم.
چهار. تبعید امام خمینی (ره) به نجف

فراموشمان نشود که امام را به نجف اشرف تبعید کردند. تبعید به عنوان یک مجازات بزرگ برای یک مبارز بزرگ بوده است. فضای حوزهی علمیهی نجف را اکنون نیز که مشاهده میکنیم، با همهی امکانی که برای تشکیل حکومت اسلامی در عراق وجود دارد، در آن هیچ اثری از تحرک و مبارزه نیست.
دوست عزیزم در مطلبشان نوشته بودند که چه اشکالی دارد که یک سایت بخواهد در زمینهی شیعه کار کند و بنویسد و انتشار دیدگاههای یک عالم بزرگ شیعه چه اشکالی دارد. با مقدماتی که ذکر شد معلوم شد که همیشه آن کسانی که به نام شیعه سخن میگویند، لزوماً افکار اسلام ناب امام خمینی (روحی فداه) راقبول نداشتهاند. آن کسانی که روزی به نجاست فرزند امام به دلیل درسهای فلسفی پدرش حکم داده بودند، یقیناً پدر را از دین خارج دانسته بودند که فرزندش را نجس میشمردهاند. این سئوال مهمی است که این تفکر اکنون در حوزههای علمیهی ما به کجا رفته است؟ آیا واقعاً محو و ومسخ و محق شده است؟! یا آنکه با ظواهری دیگر خود را عرضه داشته است؟
پنج. بروید دنبال سرچشمه
بخشی از کتاب خاطرات احمد احمد را به همین مناسبت میآورم تا اندکی سیرهی امام خمینی را با سیرهی این اقایان مقایسه کنیم:

امام آمد، نور آمد، از جای برخاستیم، سلام دادیم و ادای احترام کردیم، امام جواب سلام مان را دادند، بعد ما در مقابل ایشان زانو زدیم و نشستیم و با اجازه ایشان گزارش فعالیت مان را ذکر کردیم، از مبارزه و تبلیغ و خطر میسیونرهای مسیحی صحبت کردیم، درباره ادونیست های روز هفتم و این که چه کسانی هستند و چه می کنند، توضیح دادیم.
مرجانی برای اغراق گفت که اینها (میسیونرهای مسیحی) توانسته اند در شهرستان همدان یک روستا را کاملاً مسیحی کنند، با این گفته حضرت امام (ره) با هیبت همیشگی خود به او نگاه کردند و پرسیدند : "کجاست؟"
مرجانی متوجه شد که امام به اغراق او پی برده و در نتیجه ساکت شد و دیگر چیزی نگفت، ولی ما بریده بریده حرف های خود را زدیم و با همان حال و روح جوانی گفتیم که ما قصد مبارزه با آنها را داریم و می خواهیم پرچم اسلام را در همه جا به اهتزاز درآوریم.
بعد نشریات "راه مریم" و "راه عیسی" و کتابهایی را که با خود همراه برده بودیم از گونی در آوردیم و یک به یک به امام نشان دادیم، با صحنه جالبی مواجه شدیم، امام هر جزوه و کتابی را که میگرفت، نگاهی به عنوان آن میکردند و میفرمودند "دیدهام، دیدهام، این را هم دیدهام."
و آنها را کنار دست خود میچیدند، ما باورمان نمیشد که امام این همه کتاب و جزوه را دیده باشند، به همین خاطر رفتار ایشان به ما برخورد طوری که در درون احساس ناراحتی میکردیم، این که امام حتی یک کتاب را هم نگفتند که ندیدهام، برای ما تازگی داشت.
بغض گلویمان را گرفته بود، امام وقتی عناوین همه کتابها را دیدند و کنار گذاشتند، فرمودند که دو تا کتاب دیگر هم هست و اسامی آن دو را ذکر کردند (که البته من الان اسم آنها را به خاطر ندارم) و درباره آنها صحبت کردند، ما جا خوردیم، عجیب بود، ما نتوانسته بودیم به این دو کتاب دسترسی پیدا کنیم.
گویا در آن کتابها به مرزهای کشور شبه وارد شده بود و رژیم طاغوت به همین علت اجازه نشر و توزیع آنها را به مسیحیان نداده بود، ما از اطلاع و وقوف امام به این دو کتاب و مطالب آن بسیار شگفت زده شدیم. ناراحتیمان فراموش شد و کمی خود را جمع و جور کردیم، فهمیدیم که ما دچار توهمات غلط شدهایم و امام خیلی جلوتر از همه حرکت میکنند.
بعد از این درس بزرگ، به امام (ره) گفتیم که ما ده هزار آدرس را که جزوات ادونیستها به آنجاها ارسال میشود به دست آوردهایم و قصد داریم در مقابل حرکت آنها به همان آدرسها نشریه "ندای حق" را بفرستیم، ولی مشکل مالی و بودجهای داریم.
حضرت امام (نقل به مضمون) فرمودند: "این که مبارزه نیست و اینها شما را به خود مشغول نکنند." ما دوباره جا خوردیم و با تعجب پرسیدیم: "مبارزه نیست؟ پس چه چیز مبارزه است؟!"
حضرت امام (نقل به مضمون)، فرمودند: "اینها پنجاه سال است در این مملکت کار میکنند، نتوانستهاند هیچ موحدی را مسیحی کنند، لاابالی کردهاند، ولی بیدین نکردهاند، این جریانات یک سر منشأ دارد، مثل یک نهر است، شما بروید دنبال سر چشمه، اینها هم از فساد رژیم است، شما بروید دنبال آن، اینها وقتتان را میگیرد."
ما بیشتر منفعل شدیم، دیدیم که امام میگویند اینها مبارزه نیست، پس این همه زحمتی که ما میکشیم چه میشود ؟ حضرت امام مطالب خود را ادامه دادند و فرمودند (نقل به مضمون): "یک گروه دارند کار میکنند به نام ضد بهایی، که مربوط به آقای حلبی است، میخواستم به آنجا معرفیتان کنم، اما آن هم مبارزه نیست."
با مطلب آخری که امام در آن جلسه فرمودند، دریافتیم که ایشان به همه زوایا و ابعاد وارد آگاه هستند و خیلی راحت و صریح سخن میگویند، به ایشان گفتیم: "پس ما باید چه کار کنیم؟ تکلیفمان چیست؟"
حضرت امام (ره) با همان لحن شیرین که همه قشرها آن را درک میکنند فرمودند (نقل به مضمون): "همین مبارزهای که روحانیت دارد میکند، همین کار را بکنید."
مدت ملاقات ما با امام به پایان رسید، از ایشان خداحافظی کرده و باز گشتیم، تا ابد این خاطره و ملاقات درس آموز و عبرت انگیز از لوح دیده و دل ما بیرون نخواهد رفت.