درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خودم! (٢٩)
  • خاطره (٢٦)
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی (۱۸)
  • وبلاگستان (۱۳)
  • احمدی نژاد (۱٢)
  • اسلام آمریکایی (۱۱)
  • رسانه (۱۱)
  • شعر (۱۱)
  • عدالت (۱۱)
  • امت اسلامی (۱٠)
  • امام خامنه‌ای (٩)
  • فرهنگ (٩)
  • دانشگاه امام صادق (٩)
  • شیعه نیوز (۸)
  • انجمن حجتیه (۸)
  • ژورنالیسم (۸)
  • کتاب (۸)
  • زندگی دانشجویی (٧)
  • امیرخانی (٦)
  • طنز (٦)
  • اسرائیل (٦)
  • حزب الله (٦)
  • طلبه سیرجانی (٦)
  • کلمات قصار (٥)
  • مدیریت فرهنگی (٥)
  • بهار قرآن (٥)
  • نظام اداری (٥)
  • تأملات (٥)
  • بی و تن (٤)
  • ایسنا (٤)
  • ولایت فقیه (٤)
  • شهید (٤)
  • انتخابات (٤)
  • حقوق بشر (٤)
  • تاریخ (٤)
  • فیلترینگ (٤)
  • مصاحبه (٤)
  • اسلام ناب (٤)
  • انقلاب اسلامی (٤)
  • امام خمینی (۳)
  • هفت قفل (۳)
  • مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (۳)
  • رحیم مشائی (۳)
  • صفار هرندی (۳)
  • شبکه سلام (۳)
  • امید مهدی نژاد (۳)
  • اخلاق اسلامی (۳)
  • دادخواهی (۳)
  • حافظ (۳)
  • خبر (۳)
  • رمضان (۳)
  • سید حسن نصرالله (۳)
  • نقد (۳)
  • عکس (۳)
  • عماد مغنیه (۳)
  • شیراز (۳)
  • نستله (۳)
  • جنگ سی و سه روزه (۳)
  • تجمع (٢)
  • دانشگاه (٢)
  • راه (٢)
  • مصلحت (٢)
  • فقه (٢)
  • عدد (٢)
  • حماس (٢)
  • تفکر (٢)
  • ارمیا (٢)
  • تروریسم (٢)
  • عماد افروغ (٢)
  • صهیونیسم (٢)
  • قالیباف (٢)
  • کانون رهپویان وصال (٢)
  • سعید مرتضوی (٢)
  • وحدت حوزه و دانشگاه (٢)
  • حقیقت (٢)
  • مجلس (٢)
  • تولد (٢)
  • پرشین بلاگ (٢)
  • اندیشه (٢)
  • فلسطین (٢)
  • حقوق (٢)
  • مهدویت (٢)
  • انسجام اسلامی (٢)
  • یعقوب مهرنهاد (٢)
  • یهود (٢)
  • مجلس شورای اسلامی (٢)
  • خرافات (٢)
  • صداوسیما (٢)
  • پاکستان (٢)
  • سید هادی خسروشاهی (٢)
  • کلیم صدیقی (٢)
  • جند الله (٢)
  • دادگاه ویژه روحانیت (٢)
  • نقد درون گفتمانی (٢)
  • آسیب شناسی عدالتخواهی (٢)
  • وزارت فرهنگ و ارشاد (٢)
  • روحانیت (٢)
  • جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی (٢)
  • صدور انقلاب (٢)
  • وحید جلیلی (٢)
  • دولت نهم (٢)
  • روح الله احمد زاده (٢)
  • احسان یاوری (۱)
  • دانشکده خبر (۱)
  • رضا جعفری (۱)
  • یامین پور (۱)
  • سنت و مدرنیته (۱)
  • دفاع مقدس (۱)
  • جام جم (۱)
  • فرشچیان (۱)
  • یونیورسوتی (۱)
  • جنبش دانشجویی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • علی مزروعی (۱)
  • ازدواج موقت (۱)
  • چارقد (۱)
  • امیرالمؤمنین (۱)
  • آجرلو (۱)
  • قوه قضائیه (۱)
  • وفای به عهد (۱)
  • شلمچه (۱)
  • گاف خبری (۱)
  • عباس پالیزدار (۱)
  • امام علی علیه السلام (۱)
  • بار امانت (۱)
  • نشریات زرد (۱)
  • ثناء (۱)
  • چاپلوسی (۱)
  • رجز-مویه (۱)
  • کتاب آفتاب (۱)
  • گناهان کبیره (۱)
  • اصولگرایی (۱)
  • عباس صبوحی (۱)
  • کارتن خواب (۱)
  • دکتر ابراهیم فیاض (۱)
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • سیزده آبان (۱)
  • هادی سجادی پور (۱)
  • یغما گلروئی (۱)
  • مغرب (۱)
  • حلقه رندان (۱)
  • ادریس هانی (۱)
  • سید مهدی شجاعی (۱)
  • اردوغان (۱)
  • کافه پیانو (۱)
  • سریال یوسف پیامبر (۱)
  • شمقدری (۱)
  • فرج‌الله سلحشور (۱)
  • دفتر توسعه وبلاگ دینی (۱)
  • نقدی کردن یارانه‌ها (۱)
  • مقاومت اسلامی (۱)
  • معمر قذافی (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • علم دینی (۱)
  • نهضت های اسلام معاصر (۱)
  • حسینی قزوینی (۱)
  • حجت الاسلام هدایتی (۱)
  • شهید رابع (۱)
  • آیت الله محمد باقر اصطهباناتی (۱)
  • اعتیاد به اینترنت (۱)
  • اخلاق رسانه ای (۱)
  • حسین قدیانی (۱)
  • منشور روحانیت (۱)
  • مهدی شیخ صراف (۱)
  • بفرمائید شام (۱)
  • غفران الهی (۱)
  • هفده شهریور (۱)
  • اسلام گرایی (۱)
  • فرندفید (۱)
  • نشریه همت (۱)
  • حسین موسویان (۱)
  • عدالتخانه (۱)
  • امیر تفرشی (۱)
  • دکتر کردان (۱)
  • شهید مفتح (۱)
  • جمعیت توحید و تعاون (۱)
  • حمزه غالبی (۱)
  • دهه چهارم انقلاب (۱)
  • تحصن در فرودگاه مهرآباد (۱)
  • پاسخگویی سران (۱)
  • فیدل کاسترو (۱)
  • تسامح ادله (۱)
  • حقوق شهروندی (۱)
  • پژوهش (۱)
  • مشروطه (۱)
  • شمس (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • امتحان (۱)
  • فراموشی (۱)
  • گربه (۱)
  • صلـــــــح (۱)
  • حجاب (۱)
  • جاسبی (۱)
  • تهران (۱)
  • ترکیه (۱)
  • اعدام (۱)
  • اینترنت (۱)
  • آیت الله جوادی آملی (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • مناجات (۱)
  • انتظار (۱)
  • زندگی (۱)
  • آرامش (۱)
  • فمینیسم (۱)
  • زن (۱)
  • ازدواج (۱)
  • صبر (۱)
  • فاطمه رجبی (۱)
  • سیاوش قمیشی (۱)
  • اخلاق (۱)
  • دروغ (۱)
  • آمار (۱)
  • دانش (۱)
  • ایران (۱)
  • آمریکا (۱)
  • لبنان (۱)
  • امام موسی صدر (۱)
  • اردوهای جهادی (۱)
  • جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • پروپاگاندا (۱)
  • دانشگاه کلمبیا (۱)
  • عطریانفر (۱)
  • علی جعفری (۱)
  • فانوس (۱)
  • دانشگاه آزاد اسلامی (۱)
  • دگماتیسم (۱)
  • سید جمال الدین اسدآبادی (۱)
  • انجوی نژاد (۱)
  • افکار عمومی (۱)
  • خودم (۱)
  • ایرنا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • دعای کمیل (۱)
  • حسین شریعتمداری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • رسول الله (۱)
  • تفسیر قرآن (۱)
  • نوآوری و شکوفایی (۱)
  • امر به معروف (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • شبکه اجتماعی (۱)
  • حوزه (۱)
  • نیکی (۱)
  • زاکانی (۱)
  • تیتر (۱)
  • یزد (۱)
  • ملاقلی پور (۱)
  • فرهنگسرای رسانه (۱)
  • بلاگفا (۱)
  • نیستان (۱)
  • وحدت (۱)
  • روسیه (۱)
  • فاحشه‌های سیاسی (۱)
  • اوباما (۱)
  • ارتباطات (۱)
  • سوره (۱)
  • پرویز مشرف (۱)
  • حدیث (۱)
  • روزه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
دوستان من
  • فرهنگ و ارتباطات
  • پایگاه تحلیلی خبری تریبون مستضعفین
  • نمایندگی مجاز!
  • دکتر ابراهیم فیاض
  • رضا امیرخانی
  • پلخمون
  • تردید راهی به دانایی
  • مسعود ده‌نمکی
  • طلبه‌ی نسل سومی
  • پاسداران
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی
  • وب نگاشت
  • تریبون
  • روزنامه دانشجویی
  • خودجوش
  • بتکده
  • تاربلاگ ایلیا
  • يک دانش‌جوی بسيجی غربزده
  • نسل خمينی
  • فتوتا
  • تأملات
  • آب و آتش
  • حامد طالبی
  • سرباز روح‌الله
  • آرمان‌خواهی
  • حریر
  • ابراهیم شیشه‌گر
  • بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس
  • هواخوری
  • عقل ِ ما عقال
  • وبلاگ به دوش
  • محمدحسن روزی‌طلب
  • دردنوشته‌های دانشجوی مسلمان
  • تماشا
  • فوگل
  • حقوق ایران و فرانسه
  • ماه ناتمام
  • سی و نه نیوز
  • اميد مهدی‌نژاد
  • مجاهد مجازی
  • چشم زخم
  • گردباد
  • باران عدل
  • میرزا قلی‌خان راپورتچی
  • وب حسین
  • سیدمسعود شجاعی طباطبایی
  • موسسه گفتگوی دینی
  • خانه کتاب اشا
  • هابیل
  • تریبون مستضعفین
  • با سید علی تا فتح قدس و مکه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پاسخ‌گويی سران سه قوه
برای مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
پرونده‌ای برای صدور انقلاب
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳۱

چند سال پیش در نشریه‌ی مرحوم‌ان (هفت‌قفل) پرونده‌ی نسبتاً مفصلی را درباره‌ی صدور انقلاب طرح کردیم که بازخوانی‌اش خالی از لطف نیست. به خصوص که شماره‌ی اخیر شهروند امروز در شماره‌ی اخیرش این پرونده را بازخوانی کرده است و حاشیه‌های سخنان خاتمی، بر توجهات به این موضوع افزوده است.

خواندن این مطالب پیشنهاد می‌شود:

× گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر سیدعباس نبوی:
صد حیف که دنبال نشد

× گفت‌وگو با دکتر عباس سلیمی نمین:
کاش سفارت‌خانه نداشتیم

× حد ملیت حد اسلامیت
تاملی در باب ملت و امت

× صدور اینترنتی انقلاب

× بوی مرگ را حس کرده‌اند

× نسبت میان جنگ و صدور انقلاب

× آشنایی با کتابی ناشناخته از سیدجواد طاهایی
چگونه بسیجی موجودی جهان پرداز است؟

× احتضار شیطان اکبر

× خلاصه‌ای از مذاکرات درباره‌ی اصل یازدهم قانون اساسی
اصرار نکنید این آیه باشد

نظرات ()



ارمیا در شلمچه
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳٠

رضا امیرخانی در گفت‌وگو با شهروند امروز:
... اگر دنبال تضاد نبودم، ارمیا را برمی‌داشتم و می‌بردم شلمچه و رمانم را در شلمچه می‌نوشتم...
ــــــــــــــــــــــــــ

ماه محرمِ سه سال، کتاب ارمیا را در اردوی راهیان نور می‌خواندم. شب تاسوعا بود که تمام‌ش کردم. تنها نشسته بودم و برای خودم اشک می‌ریختم.
من ارمیا را به شلمچه برده ام. ارمیای من هم همان‌جا شهید شد و از غربت مقتدای‌ش دق کرد. اصلاً من هم اون موقع درد غربت را درک کردم. فهمیدم که روزی باید خودم را برای مردن آماده کنم. اصلاً ما برای مردن به‌تریم تا زنده بودن. بی‌خیال دنیا و ما فی‌ها!

ارمیای من در همان شلمچه مرد. ارمیای من در «منهطن» اصلاً گذرش هم نمی‌افتد. ارمیای من اگر خانه‌اش را در دهانه‌ی آتش‌فشان بنا می‌کند، ساکت نمی‌نشیند تا فوران گدازه‌های تمدن غرب او را بسوزاند و او را در خود  حل کند.
ارمیای من بعد از مرگ برنمی‌گردد. مگر زمانی که دنیای آرمانی‌اش قابل تحقق باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیرخانی گفته است که کتاب‌ش را برای رمان‌خوان‌های حرفه‌ای نوشته است که دو بار باید بخوانندش. ما که به بیش از یک‌بارش نمی‌توانیم حتی فکر کنیم. ما رمان‌خوان آماتور نیستیم، چه رسد به حرفه‌ای‌اش.

نظرات ()



همیشه دست یک «آدم» در میان است!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳٠

یک- تریبون: جایی است که یک «آدم» پشت آن قرار می‌گیرد و «اندیشه» و «نظر» خود را به معرض دید و اطلاع عموم قرار می‌دهد
دو- ویترین: جایی است که «کالا» را برای شناختِ خواص «ظاهری» آن در معرض دید و اطلاع عموم قرار می‌دهند.

متأسفانه به این نتیجه رسیده‌ام که وبلاگ یک ویترین است و نه یک تریبون. عموم بینندگان یک وبلاگ با این دید وبلاگ را نمی‌خوانند که پشت این عکس و لینک و کلمات -شاید هم حروف- یک «آدمیزاد» نشسته است. وقتی هم که نویسنده‌ی وبلاگ را می‌بینند چقدر عجیب است که واقعاً یک آدمیزاد پشت یک وبلاگ بوده است.
باور کنیم پشت هر وبلاگ «دست یک آدم در میان است»!

نظرات ()



شناخته «شدن» یا «نشدن»!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳٠

الف: آقای گرگانی
زمان: هفته‌ی پیش- مکان: یاهو مسنجر
او: سلام
من: سلام علیکم
او: شاید شما من را نشناسید، ولی من شما را می‌شناسم!
من: باعث خوشوقتی است!
او: ناراحت نشوید ولی من دوست دارم با شما بیشتر آشنا شوم.
من: تو دختری یا پسر؟؟!!
او: احمد ---- هستم و از شهر ......
من: خیلی خوش‌حالم که با شما آشنا شدم. شما هم وبلاگ می‌نویسید؟
او: نه ولی دوست دارم با شما بیشتر آشنا شوم! می‌توانم شماره‌تان را داشته باشم. باور کنید قصد مزاحمت ندارم.
من: خواهش می‌کنم. مشکلی ندارم که شماره‌ام را بدهم.
او: شماره‌ی من هم اینه: .......
من: شماره‌ی من: .......
.....

هفته‌ی بعد با ایشان دیدار کردم. فکر می‌کرد که با یک «آدم حسابی» روبرو خواهد شد. بعداً هم حاضر نشد اعتراف کند که فکرش اشتباه بوده است و بر این اعتقاد است که خیلی متفاوت با آنچه فکر می‌کرده است، نبوده‌ام!!!

ب: مدیرکل
از صبح که برای اولین بار با این مدیرکل جدید روبرو شدم، احساس کردم می‌خواهد چیزی بگوید. اولین چیزی که به ذهن‌م رسید، احساس کردم که مشکلی در خودم است. اما دست و پام را هنوز گم نکرده بودم.
یادم آمد که هنوز خودم را معرفی نکرده‌ام، اما مدیرکل محترم در جال جست‌وجوی نام بنده در لیست است! اسم‌م را پیدا کرد. کارم را راه انداخت. با تشکری که کردم، خواستم از اتاق‌ش خارج شوم.
صدایم کرد: آقای مفتاح، راضی باش. وبلاگ‌ت را می‌خوانم!
هیچ چیزی به ذهنم نرسید که باید جواب بدهم. گفت‌م: شرمنده!
و بیرون رفتم.

ج: سردبیر یک سایت خیلی مهم
زمان: شب - مکان: مسجد
در جست‌وجوی یکی از دوستان بودم که صدایم کرد. بی‌مقدمه گفت که سردبیر سایت خیلی مهم است و نظرم را خواست و به همکاری دعوت کرد. من مبهوت نگاه می‌کردم و البته نقطه نظرهایی هم می‌دادم. فقط مانده بودم که چطور به بسیاری از کارهای رسانه‌ای و غیررسانه‌ای‌ام اطلاع اجمالی و گاه تفصیلی دارد! حتی آخرین مطلب‌م را هم می‌دانست. آخرش هم نگفت که از کجا مرا می‌شناسد.

نظرات ()



مدیریت فرهنگی حزب‌اللهی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٢٦

یک. یکی از اموری که در میان مدیران فرهنگی جامعه‌ی ما به شدت رواج دارد، فرافکنی است. فرهنگیان به اصطلاح حزب اللهیِ جامعه‌ی ما، عموماً فقط بلدند نقد کنند و دیگران را زیر سئوال ببرند. مشابه این امر را می‌توان در آنچه وزیر ارشاد درباره‌ی جایگاه فرهنگ در دولت نهم گفت.

متن خبر: صفار هرندی در پاسخ به سؤال یکی دیگر از دانشجویان که از وزیرارشاد پرسید: «آیا فکر می‌کنید فرهنگ در دولت نهم مظلوم واقع شده است یا نه؟»، گفت: کاری که دولت نهم در مواجهه با فرهنگ کرده است نتیجه‌اش کاملا متفاوت با دولت قبلی بوده است، الان هیچ نمایشی بدون بررسی دقیق از نظر مقوله‌هایی چون بدآموزی و غیره به روی صحنه نمی‌رود تا جامعه در معرض آسیب قرار نگیرد.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص مطبوعات نیز اظهار داشت: در مورد مطبوعاتی که در موضوعات اساسی ، کفرگویی به مقدسات، سخیف‌نویسی و تصاویر ناباب وارد شده‌اند، سرسوزنی مماشات صورت نگرفته است.
وی در تأیید سخنان خود گفت: در پایان سال گذشته هیات نظارت بر مطبوعات مجوز هشت نشریه را لغو کرد که این رأی قطعی و برگشت‌ناپذیر است.(ادامه...)

دو. متأسفانه مدیرِ فرهنگیِ حزب‌اللهی هم اگر نایاب نباشد، بسیار کم است. یعنی کسی که هم بتواند یا سازمان یا نهاد را مدیریت کند و هم فرهنگ و هنر را بشناسد. معمولاً اکثر مدیرانِ ما یکی از این دو توانایی را ندارند. دفاعِ شدید وزیر ارشاد از یکی از مدیرانِ کلِ این وزارت، این را نشان می‌داد. آقای وزیر می‌گفت که اگر آقای ... آدم ناموفقی باشد، می‌توان بگویم که فرد دیگری هم نمی‌تواند این مسئولیت را به انجام برساند. این در حالی است که فرد مذکور سابقه‌ی چندانی در انجام فعالیت‌های فرهنگی ندارد.
آقای وزیر نیز به این نکته واقف بود و اظهار می‌داشت که شما باید خود را برای به دست گرفتن جایگاه‌های مدیریتی در حوزه‌ی فرهنگ آماده کنید. هرچند دانشجویان حاضر در جلسه، مشاوران جوان وزیر ارشاد را در انجام وظایف و نیروسازی برای مدیریت فرهنگی ناکارآمد می‌دانستند، اما وزیر از مشاورانِ جوان‌ش به عنوان امیدان آینده‌ی مدیریت فرهنگی کشور یاد کرد و از عملکرد آنها دفاع کرد.

سه. نقد ساده‌تر از انجام کار ایجابی است. این همان چیزی است که در عملکردِ آقای وزیر هم مشهود است. صفارهرندی ابایی ندارد که بگوید بعد از پایان دوره‌ی وزارت، باز هم به حوزه ی نقد برمی‌گردم.
اما این پاسخ برای این سئوال که «نکند پس از پایان دوره‌ وزارت‌تان حسرتِ آن دوره را بخورید» بسیار تأمل برانگیز است. آیا واقعاً آقای وزیر فکر نمی‌کند که روزی آه و حسرتِ پس از مسئولیت را تجربه کند؟ آیا تمام قوای جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی در این دولت به کار گرفته شده است یا آنکه مدیریت ناکارآمدِ صفارهرندی باعثِ این‌همه مظلومیت فرهنگ شده است؟ این‌ها سئوالاتی است که پاسخ به آنها گذر زمان را  طلب می‌کند.

نظرات ()



سئوال‌های بی‌جواب
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٢٥

شب گذشته، دانشگاه امام صادق علیه‌السلام میزبان جلسه‌ی پرسش و پاسخ با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. در این دیدار که تا پاسی گذشته از نیمه‌ی شب ادامه داشت، سئوالات و انتقادات متنوعی در حوزه‌ی فرهنگ، به دولت نهم وارد شد. اولین سئوال شفاهی را نیز بنده مطرح کردم. اما با فرافکنی وزیر، بی‌پاسخ ماند. سایر سئوالات نیز تقریباً همین حالت را داشت. متن پرسش‌م را در وبلاگ منتشر می‌کنم تا شاید کسانی ببینند و بیندیشند که چرا فرهنگ در دولت نهم چنین پست و دون‌پایه گردیده است و شاید کسی پاسخی برای این پرسش داشته باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
آقای وزیر! سلام علیکم! اجازه دهید سخن‌م را با یک سئوال آغاز کنم: «آیا شما فرهنگ را در دولت نهم مظلوم می‌دانید یا خیر؟ چه پاسخ مثبت باشد و چه منفی، علت آن را در چه می‌بینید؟»
برادر صفارهرندی! دولت نهم را از هرسو که بنگری، چه اقتصادی، چه سیاسی و چه از ابعاد دیگر، باید آن را یک دولت برآمده از یک فرهنگ تعبیر کرد: فرهنگ انقلاب اسلامی. پس باید مهم‌ترین دغدغه‌ی این دولت را هم در همین حوزه جستجو کنیم. اما چه شده است؟ سه سال از دولت نهم گذشته است و هنوز هیچ تغییری در عرصه‌ی فرهنگ شاهد نیستیم.
آقای وزیر! بگذارید به سخنان و رفتار رئیس جمهوری ارجاع بدهم. چرا ایشان تا به آن اندازه که به تحول اقتصادی یا سیاسی توجه دارند، به فرهنگ وقعی نمی‌نهند؟ چرا هنوز دولت نهم با «مافیای فرهنگی» در نیافتاده است و صدایی از هیچ‌کجا بر نخواسته است؟
برادر بزرگوار! یادآوری می‌کنم زمانی را که شما در عرصه‌ی فرهنگ و روزنامه‌نگاری مشغول بودید. یادتان هست که به خاطر کوچکترین خطای فرهنگی دولت اصلاحات فریاد «وا اسلاما» سر می‌دادید؟ اما اکنون چه شده است؟ آیا وضعیت فرهنگی بهتر شده است؟
آیا می‌توانید بگوئید که اگر ما نبودیم، فلان محصول فرهنگیِ ارزشی تولید نشده بود؟ شما از آثار آقای میرکریمی یا مجیدی به عنوان کارهای شاخصِ فرهنگی در حوزه‌ی سینما در دوره‌ی مسئولیتِ خود نام بردید. اما آیا اگر شما نبودید، این فیلم‌ها ساخته نمی‌شد و یا این کارگردان‌ها با حمایت شما به این توانایی دست یافته‌اند؟ آیا واقعاً این کارها محصول فعالیت‌های فرهنگی این دولت است؟
آقای صفار هرندی؛ پاسخ دهید که چه شده است که فرهنگ در دولت نهم چنین بی‌ارج و قدر شده است؟

وقتی نشستم، برخی از دوستان «احسنت»ی گفتند. برخی هم به طعن گفتند که «این بیانیه است یا سئوال!» اما به قول یکی از دوستان، وزیر در این محفل استفاده‌ی خودش را برد. او هم منتظر یک‌مشت گوش مفت و یک مشت گوسفند است که سخنان‌ش را بشنوند و دم بر نیاورند. متأسفانه، آقای وزیر به جای پاسخ به سئوال، سراغ فرهنگ در عصر اصلاحات رفت و به جای پاسخ، آن دوره را نقد کرد و گفت که ما از آن کارها نمی‌کنیم. بی‌آنکه درباره‌ی مظلومیت فرهنگ در دولت نهم پاسخی بدهد.

نظرات ()



فراموشی مفرط!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٢٠

همیشه برای بیان این مفهوم که «اگر چیزی برای‌ت مهم باشد، فراموش‌ش نمی‌کنی» مثال می‌زنند که آیا می‌شود که غذا خوردن را فراموش کنی؟

 مشکل دقیقاً همین‌جاست! گاهی اوقات نه یک وعده، چند وعده‌ی غذایی را از دست می‌دهم! یک روز در خوابگاه فهمیدم که چهار وعده است که هیچ چیزی نخورده‌ام. فقط یک بار آب خورده‌ام!

خواستم بروم غذا بخورم. توی راه چشم‌م سیاهی می‌رفت. چند لقمه غذا خوردم، سی ثانیه بیشتر غذاها در معده‌ام توقف نکردند. همه را استفراغ کردم.

چند روز پیش هم سه وعده‌ی غذایی را فراموش کرده بودم. کار آن روز آن‌قدر سنگین بود که سه بار سرم را دورن سطل‌های زباله‌ی اطراف میدان ونک بکنم و تمام محتویات معده‌ام را درون‌ش خالی کنم.

واقعاً این فراموشی موقعی که با بی‌خیالی همراه شود، می‌تواند آدم را از پا بیاندازد! 

نظرات ()



بمب‌گذار دستگیر شد! + صوت وزیر کشور
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٩

وزیر اطلاعات گفت: با تلاش سربازان گمنام امام زمان (عج) و مأموران نیروی انتظامی، عامل اصلی انفجار در حسینیه سیدالشهدای کانون رهپویان وصال شیراز در یکی از شهرهای شمالی کشور دستگیر شد.

غلامحسین محسنی‌اژه‌ای در گفتگو با خبرنگاران، افزود:‌ فرد اصلی که در بمب‌گذاری مباشرت مستقیم داشت عصر امروز در حالی که قصد خروج از کشور را داشت شناسایی و دستگیر شد و در هنگام دستگیری نیز مسلح بود.

وی با اشاره به اینکه پنج تن دیگر از عوامل این گروه تروریستی نیز شناسایی شده و از آنها مقادیری مواد منفجره و سیانور کشف شده است، خاطر نشان کرد:‌ این افراد که همگی ایرانی هستند از قبل شناسایی شده بودند و ارتباطات آنان با کشورهای خارجی محرز شده بود.

وزیر اطلاعات با اشاره به شناسایی سرپل اصلی این گروه تروریستی در یکی از کشورهای خارجی، تصریح کرد:‌ این گروه تروریستی با کشورهای آمریکا و انگلیس ارتباط داشته و پیش از این نیز از طریق وزارت امور خارجه به آن کشورها اعلام شده بود اما نه تنها هیچ اقدامی در جلوگیری از اعمال تروریستی آنها صورت نگرفت بلکه حمایت نیز شدند.

محسنی‌اژه‌ای با بیان اینکه علت عدم انتشار خبر تاکنون احتمال لو رفتن اطلاعات کسب شده و فرار عوامل اصلی بمب‌گذاری بود، تصریح کرد: این عوامل قصد داشتند بعد از انجام بمب‌گذاری در حسینیه سیدالشهدای شیراز در نقاط دیگری نیز اقدامات تروریستی انجام دهند.

وزیر اطلاعات با رد ارتباط این عوامل با گروه‌هایی که پیش از این مسئولیت این حادثه را بر عهده گرفته بودند، گفت:‌ اطلاعات تکمیلی را بعد از پایان تحقیقات به اطلاع مردم خواهیم رساند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک مرتبط: صوت سخنرانی وزیر کشور در دیدار با خانواده‌ی شهدا و جانبازان واقعه‌ی حسینیه‌ی سیدالشهداء درباره‌ی عوامل انفجار

نظرات ()



غریب ِ طرید
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٧

با خواندن بیوتن، یادم به سید جمال الدین اسدآبادی افتادم. در وصف خودش گفته:
انا الغریب فی البلدان و الطرید عن الاوطان
غریب در شهرها و طرد شده از وطن‌ها!

بیوتن ِ امیرخانی هم توی همین چارچوب تحلیل می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این‌قدر ذهن‌م با ارمیا درگیر است، که هنوز بی‌وتن را ارمیا می‌نویسم. پست اصلاح شد!!

نظرات ()



مرحوم حلبی ولی ِ خدا بود!!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٦

چند روز پیش، کامنتی را دیدم که اسم و رسم داشت (البته حقیقی یا مجازی‌اش را نمی‌دانم) و آدرس مشتمل بر توهین به شهدا و مجاهدین فی‌سبیل‌الله و دفاع از انجمن حجتیه. ابتدا چندبار درخواست کردم که بی‌توهین سخن بگوید تا با هم گفت‌وگو کنیم. دوباره به علما و مراجع هم توهین کرد. حتی به نظرم، استناد ایشان به نام بزرگانی هم‌چون آیت‌الله بهجت و آیت‌الله وحید خراسانی، خلاف شأن آن بزرگان است و خلاف رویه‌شان.

تصمیم گرفتم نظرات‌ش را که ذیل مطالبی بود، عیناً نقل کنم و تعقل در صدق یا کذب‌ش را به خواننده‌ی محترم واگذار کنم. واضح است که این سخنان ِ توهین‌آمیز، مورد قبول نویسنده‌ی این وبلاگ نیست و بسیار دور از منطق و ادب و تقوی است. اما شاید بتواند فکر دیگران را نسبت به موضوع ِ این نوع دیدگاه‌های غیراسلامی اصلاح کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک. درست صحبت کنید!
من اگر بگویم حرفات چرته اشتباه کردم. اگر بگویم درسته باز اشتباه کردم. هرکسی عقیده‌ای داره و باید احترام گذاشت. ولی یک سوال دارم آیا رهبر معصوم می‌باشد که شما مقام ائمه اطهار گذاشتید؟ ایشان انسان هستند مانند دیگران. ائمه نطفشون از نور می‌باشد.
ضمناً درباره شیخ حلبی درست صحبت کنید. ایشان مقامی دارند که رهبر هم ندارد. لطفا درست صحبت کنید همان مغنیه‌ها بدرد شما می‌خورد که با نون این مردم بدبخت ایران گردن کلفتی کرد و الان بدرک واصل شد.

دو. به خون پدرت ارزش قائل شو! شیخ حلبی ولی خداست!
الان زمانه‌ای نیست که شما برای امام زمان نایب درست کنید. مراجع تقلید بزرگ مثل ایت الله بهجت و وحید خراسانی جواب خیلی‌ها را دادن.
نیازی نیست که بخواهم مقابل شماها قرار بگیرم. چون از دین جز یک اسم و یک جلد قران چیزی نمانده و علتش همان شماها هستید که جز حرف زدن چیز دیگری ندارد. قران را می‌خوانید ولی عمل نمی‌کنید. مانند وهابیت قانون درست می‌کنید. یک شبه امام زمان درست می‌کنید. جانشین درست می‌کنید. مقام امام می‌دهید. در رده معصومین قرار می‌دهید. در دین بدعت می‌گذارید و مراجع اصیل را در خفا قرار می‌دهید.
حداقل به خون پدرت ارزش قائل شو. فردا باید جواب بدی اینها رو ولش کن. بچسب به امام زمان. باز هم می‌گم بچسب به حضرت. این حضرات دروغین را ول کن. پناه ببر به قطب عالم امکان حضرت بقیه الله. انشالله کمکت کنه. انجمن حجتیه در قدیم منحل شد. خود شیخ حلبی منحلش کرد. ولی ایشان ولی خداست. مواظب باش!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرچند مغلطه‌های لفظی و معنوی در این متن موج می‌زند، اما نمی‌خواهم پاسخ منطقی بدهم. نمی‌خواهم بگویم که از دید قوانین منطقی چه نمره‌ای به این متن می‌توان داد. اما همین دیدن بی‌پرده‌ی برخی اندیشه‌ها، رسوایی نویسندگان‌اش را به دنبال دارد.

خودتان قضاوت کنید:

- چه کسی از قرآن فقط نام و جلد باقی گذاشته است: کسی که از حجره‌اش در حوزه بیرون نیامده یا کسی که به دنبال حاکمیت قرآن رفته است؟

- توهین به مقام شهدا و مجاهدین در راه خدا، آن هم خطاب به کسانی که تمام زندگی‌شان را وقف مبارزه با استکبار و صهیونیزم کرده‌اند، با اصول اولیه‌ی دین (حتی انسانیت، حتی به معنای غربی‌اش) جور در می‌آید؟

- چه کسی ادعا کرده است که رهبری جایگاهی مساوی و در سطح امام زمان دارد؟ کاش سخنان امام خمینی و مقام معظم رهبری را هم می‌آوردید تا سیه‌روی شود، هرکه در او غش باشد.

- دین و ایمان و حدود تقرب الهی را با چه میزانی اندازه‌گیری می‌کنید؟

- و سئوالات دیگر که خودتان در ذهن‌تان دنبال جوابش باشید.

والسلام علی من اتبع الهدی
سلام بر پیروان سبیل هدایت

نظرات ()



سیره‌ی بزرگان در رمان‌خوانی!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٥

تا وقتی رمان کاملاً خوانده نشده است، باید ادامه داد.

باید اول رمان را قورت بدهی. بعد کم‌کم برگردانی‌ش توی دهن و نشخوار کنی و مزمزه‌اش کنی.

اون موقع است که می‌فهمی نویسنده چی می‌خواسته بگوید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
هم‌چنان در حال خواندن «بی‌وتن» ایم!
۳۰۰ صفحه‌اش تمام شده است...

نظرات ()



نستله از نمایشگاه کتاب جمع‌آوری شد
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٤

اعضای جنبش عدالت‌خواه دانشجویی در اعتراض به تبلیغات شرکت اسرائیلی نستله در نمایشگاه کتاب در محل این نمایشگاه حضور یافتند که این مسئله باعث جمع‌آوری این تبلیغات از سطح نمایشگاه شد.

به گزارش فارس، حدود پنجاه نفر از دانشجویان عضو جنبش عدالتخواه دانشجویی قبل از ظهر امروز شنبه در اعتراض به تبلیغات محصولات شرکت‌های اسرائیلی در بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در محل این نمایشگاه حضور یافته و خواستار جمع‌آوری تبلیغات شرکت اسرائیلی نستله از این نمایشگاه شدند.

این گزارش می‌افزاید در نتیجه این اقدام تبلیغات شرکت نستله در سطح نمایشگاه جمع‌آوری شد و مسئولان برگزاری نمایشگاه قول دادند که تا فردا هر گونه اثری از این تبلیغات را از محل برگزاری نمایشگاه کتاب جمع‌آوری کنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
متأسفانه نتوانستم در تجمع دوستان شرکت کنم. وقتی که زمان قطعی تجمع را مطلع شدم، درگیر پست قبلی بودم! تفصیل‌ش باشد برای بعد.

بچه‌ها متشکریم! 

نظرات ()



عجب فحش باحالی!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٤

پوست‌م کلفت نشده است. هیچ‌وقت هم از این‌که کسی به شخصیتم توهین کند، خوشم نیامده است. اما این‌بار فرق می‌کند.

نه این‌که از اول خوشم آمده باشد. نه حتی عصبانی هم شدم و جوابی هم بهش دادم. حتی خودش هم فهمید که ناراحت شدم و خواست توجیه‌اش کند. نگذاشتم که پر رو بشود.

 اول‌ش خیلی عصبانی شدم. اما کم‌کم به حرف‌ش فکر کردم. آرام شدم. بعد کم‌کم احساس کردم که عجب مدال افتخاری نصیبم شده است! عجب فحش باحالی بود!!  فکر نمی‌کردم از یک توهین بتوان شاد شد.

امروز آقای فلان بی‌مقدمه و بی‌هیچ زمینه‌ی صحبت، گفت: «شما توی دانش‌گاه‌تان علاوه بر معارف اسلامی و حقوق، دگماتیسم هم به‌تان آموزش می‌دهند!»

اول تأمل کردم. سی ثانیه حرفی نزدم. فکر کردم که چی شده که به خودش اجازه داده است در برابر هیچ، این‌گونه حرف بزند.

بعد پرسیدم: «منظورتان را نفهمیدم! دگم یعنی چی؟» 

گفت: «ببین همه‌تون همین‌جوری هستید دیگه! به همین خاطر هم هست که می‌روید و کارهای تند انجام می‌دهید. می‌روید در جنبش عدالت‌خواه و کارهای سیاسی انجام می‌دهید. می‌روید جلوی قوه قضائیه و...»

پریدم وسط حرف‌ش: «مگر خود شما نبودید که می‌گفتید از نحوه‌ی برخورد با مفاسد اقتصادی ناراضی هستید؟! پس چرا...»

گفتم: «مگر بد است که آدم فکرش چارچوب داشته باشد؟ اصلاً مگر بد است که آدم برای خودش فکر و اعتقاد داشته باشد؟»

غیر مستقیم به‌ش گفتم که یعنی تو نداری!! وقتی غیر مستقیم هم جواب نداد، مستقیم به‌ش گفتم که مثل خودتان خوب است؟

 گفت: «بحث این‌ها نیست. حتی آقای ---- هم که توی تیم [سیاسی] ماست، اون هم همین‌جوری است.»

بعدش هم زد توی خاکی و حاضر نشد دلیل بیاورد. اول‌ش خیلی عصبانی شدم. اما فکر کردم.

پیش خودم فکر کردم، اگر یک آفتاب‌پرست (یا آفتاب‌گردون) به‌م بگه دگم، نباید ناراحت شد. یعنی این‌که هنوز ریشه‌هایی از اعتقادات در عمل‌ت پیداست. یعنی هنوز داری فکر می‌کنی. یعنی هنوز زنده‌ای. هیچ‌کس پشت‌سر مرده حرف نمی‌زند. 

نظرات ()



آمار واقعی!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٢

چند روز است گرفتار عدد و رقم شده‌ام و باید از آمار سر در بیاورم. فکر می‌کنم کلاْ همه‌ی ما ایرانی‌ها از کمیت و عدد و رقم بیزاریم و اگر هم به آمار پناه می‌بریم، برای توجیه و گول‌زدن دیگران یا خودمان است.

یکی از اساتیدمان می‌گفت اگر می‌خواهید تحقیق کنید هیچگاه به آمار رسمی رجوع نکنید. برای اینکه بفهمید که چقدر این آمار غلط است به تفاوت آمار پلیس و قوه‌ی قضائیه در رابطه با قتل عمد توجه کنید. پلیس عدد کشته‌های عمدی را کم نشان می‌دهد و قوه‌ی قضائیه بزرگ.
به همه‌ی اینها اضافه کنید، بی‌سوادی ملت را در آمار.

چند ماه پیش کتابی* را در باب فرهنگ جستجو می‌کردم. جدولی را به صورت کاملاً اتفاقی بررسی کردم. این جدول توزیع توصیفی سطح ادراک دانشجویان را از واژه‌ی مهندسی فرهنگی بر اساس دانشگاه محل تحصیل نشان می‌داد.

در این جدول، برای تلفیق این آمارها، همه را با هم جمع کرده است، حتی درصدها را! و بعد تحلیل‌ش را بر مبنای این رقم جدید ادامه داده است و به مسئولان امور فرهنگی ارائه‌ی طریق کرده است.

با این اوصاف آیا انتظار یک جهش علمی و فرهنیگ و اقتصادی و ... یک تخیل خالی از واقع نیست؟ (لااقل در کوتاه مدت)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* کتاب مجموعه مقالات اولین همایش ملی مهندسی فرهنگی - صفحه‌ی چهرصد و سی و چهار

نظرات ()



مناظره‌ی عطریانفر و امیر محبیان
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱۱

 

به مناسبت روز جهانی مطبوعات، مناظره‌ی عطریانفر و محبیان با موضع مطبوعات و حاکمیت در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام برگزار شد. مجری‌گری‌ش را هم مراد عنادی بر عهده داشت که البته از کار خودش خیلی راضی نبود که نتوانست این دو را به جان هم بیاندازد. در ابتدای جلسه عطریانفر گفت که بعد از بیست و نه سال، دوباره به این دانشگاه آمده است و خاطرات گذشته برایش تداعی می‌شود.

سکوت عطریانفر را که دیدم، احساس کردم که غریبی می‌کند. بعد از جلسه رفتم پیشش و گفتم: زیاد احساس غریبی نکن که اینجا شهروند خوان‌ها بیش‌تر از رسالت‌خوان‌ها هستند!
اون هم گفت که نباید هم احساس غریبی بکنم و خودم هم می‌دانم که چنین است و چنان نیست!

یه چیز دیگر هم خواستم بگویم که دیدم همان حرف قبلی به اندازه‌ی کافی محبیان را عصبانی کرده است. خواستم بگویم که هر چند همه‌ی کسانی که اینجا می‌بینی حداقل یک مطلب را در رسالت نوشته‌اند، اما هیچ‌کدام‌شان رسالت نمی‌خوانند. خودم را هم به عنوان نمونه بگویم که اولین نوشته‌ام را در روزنامه ی رسالت منتظر کردم. در همان سال اول دانشجویی مطلبی را نوشته بودم که یکی از دوستان روزنامه‌ی رسالت گرفت و منتشرش کرد.

یادش بخیر. اولین پولی بود که از نوشتن گرفتم. واسه‌ی اون مطلب ده هزار تومان گرفتم که خرج شیرینی شد که دوستان به زور بازو از من گرفتند.
یادش بخیر!

نظرات ()



چیزی شبیه معجزه!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٠

تابستانِ پیش به دلیل سالگرد جنگ سی و سه روزه‌ی حزب الله و رژیم صهیونیستی ویژه‌نامه‌ی مفصلی را برای سایت امت اسلامی تهیه کرده بودم. اما به دلیل مسائل فنی، دسترسی به آن وجود نداشت. اما وقتی امروز دوباره دیدم‌ش کلی خوشحال شدم. چیزی شبیه معجزه بود!

فکر می‌کنم مجموعه‌ای کامل‌تر از این روی اینترنت نباشد. اگر لازم به تحقیق درباره‌ی این جنگ داشتید، کمک‌تان می‌کند.

نظرات ()



پیوندهای روزانه یا نکاح منقطعه!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٠

در سال‌هاے اخیر و پس از موج وبلاگ‌نویس در ایران، اعلام و لغاتے به زبان شیرین فارسے افزوده شده است که درک معناے آن نیازمند هوش وافر و دقت زیاد دارد که به‌حمد الهے از آن بهره‌مندیم.

بنده علے‌رغم همه‌ے تلاش‌هاے‌م در جست‌وجو نزد تمام ارباب لغت و اصحاب دیوان و فرهنگ‌نامه‌ها و دیکسیونرهاے غرب و شرق عالم و جزوات کلاسے و دست‌نوشته‌هاے روزانه بر روے این‌ تر نت، نتوانستم ردے از اصطلاح نامأنوس و مهجور «پیوند روزانه» بیابم.

دست به دامان علماے اعلام و صاحبان رسالات عملیه در شرعیات و احکامِ حلیت و حرمت شدم و توانستم بیابم که منظور از پیوند روزانه، همان نهاد ارزش‌مند ازدواج موقت است که در فضاے مجازے هم نفوذ کرده است و به اشکال و عناوین دیگرے نیز آمده است که ما به‌استناد «النادر کالعدم» از آن درگذشته‌ایم. (البته این نادر، یک نادرِ دیگر است. با اون نادر اشتباه نگیرید!)

طبق گزارشات واصله، آقاے وزیر کشور هم پس از فراغت از شغل صدارت و وزارت، قرار است که در عالم مجازی، وبلاگے راه بیاندازند و البته بخش پیوندهاے روزانه را در آن فعال کنند. و إن شاء الله به میمینت و مبارکے عالمے را از محنتے برهانند.

اما در باب احکام پیوند روزانه (نکاح منقطعه) روایات و ادله‌اے وجود دارد. اما چون فقط در فقه امامیه حجیت آن با اثبات رسیده است و علما فتوا برحلیت داده‌اند، داشتن بخشے با عنوان پیوندهاے روزانه براے پیروان سایر مذاهب و معابد و ادیان، «بأے نحو کان» در حکم کارِ بد است و جیز مے‌شوند.

اختلاف جنس لازمه‌ے پیوندهاے روزانه!
از شروط صحت پیوند شرعیه، اختلاف در جنس است که باید رعایت شود. توجه داشته باشید که براے پے‌بردن به جنسیت وبلاگ (یا وبلاگ‌نویس) به رنگ و جنگولک‌بازے‌هاے نویسنده توجه فرمائید. (رنگ صورتے روشن، قرمز جیغ، سبز فسفری، نارنجے زننده و امثال آن مربوط به خانم‌هاست.)

مهریه لازم است!
تعیین مهریه شرط صحت نکاح موقت است. خانم‌ها بدانند که در صورتے که به آقایے لینک روزانه مے‌دهند، حتماً پولی، هدیه‌اے و یا کالایے مشابه از ایشان مطالبه کنند.

عاقد به میزان لازم
چون در پیوند منقطعه نیز لازم است تا صیغه جارے شود، پس لازم است تا دفاتر و مراکزے همچون دفتر توسعه‌ے دینے شدن وبلاگ‌هاے عشقولانه راه‌اندازے شود. (هیچ ربطے به دفتر توسعه‌ے وبلاگ‌هاے دینے ندارد؛ البته مے‌توانند همکارے کنند.)
البته مطابق آخرین فتاوی، عربیت در صیغه شرط نیست. پس مے‌توانید بأے لغة کان، مبادرت به جارے کردن صیغه بنمائید.

فرزندان ناشے از پیوندهاے روزانه نسب مشروع دارند!
حدیث نبوے «الولد للفراش و للعاهر الحجر» اطلاق دارد و در باره‌ے نکاح منقطعه نیز جارے است. توضیح هم ندارد. حالا این‌که این پیوندهاے روزانه چه آثارے به دنبال دارند و چه فرزندانے به دنیا مے‌آورند، محل بحث است. التبه دنیاے‌ش هم احتمالاً مجاز است.

شرط نفقه و ارث!
هرچند در پیوندهاے کوتاه مدت، حق نفقه و ارث براے زوجین نیست، اما مطابق نظر غیرمشهور، خانم‌ها مے‌توانند در نکاح منقطعه، شرط ارث کنند ولے در باب نفقه، اجماع فقها بر صحت شرط حاصل است.

سایر احکام در باب پیوندهاے روزانه به تفصیل در کتاب دوم قانون مدنے و باب نکاح در کتب فقهے و در ازدواج در رسالات عملیه موجود است.

الأحقر، خودش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مطلب را دوستِ حقوق‌دانِ عزیزی داد که بگذارم این‌جا و نظرات را برای‌ش منتقل کنم. بیچاره فکر کرده که طنزنویسی هم مثل حقوق‌خواندن بی‌حساب و کتاب است. الکی که نمی‌شود. می‌شود؟

رسم‌الخط از خودش است! ما چه به این کارهای سخیف!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پـ نـ یک: پرشین‌بلاگ پیوند روزانه ندارد. خیال‌تان راحت باشد. مطمئن باشید!

پـ نـ دو: اصرار نکنید. آدرس وبلاگ‌م در بلاگ‌فا را نمی‌دهم!! 

نظرات ()



جهادطلبی و جنگ‌طلبی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٩


صلح و آرامش، زمینه‌ی پرورش و رشد را فراهم می‌آورد و درگیری، زمینه‌ی تشویش و اضطراب! و علی علیه‌السلام صلح را به همین دلیل ستوده است.

اسلام اجازه نداده است تا مسلمانان برای فتح زمین و تسلط بر دیگران یا برای سود شخصی جنگ را آغاز کنند. حتی در جهاد دفاعی نیز اگر تسلط بی‌جهت و ظالمانه بر ذهن و جسم مردمانِ مملکتی نباشد، اسلام اجازه‌ی تعدی نمی‌دهد.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* اما با وجود این معتقدم در عالم واقع نمی‌توان به طور قطع، سخن از رد و نقضِ کلیِ بدی ذاتی جنگ گفت. چرا که جنگ دارای ابعادی است و دفاع یکی از مشرعات همین جنگ لعنتی است.

نظرات ()



وان دقیقه در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٩

الف. هربار که احمدی‌نژاد در جایی سخنرانی دارد، تعدادی از دانشجویان امام صادقی می‌روند و در سالن جا می‌گیرند تا مبادا کسی به رئیس جمهور محبوب‌شان اهانت کند.

ب. وقتی احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا به جای One minute گفت One دقیقه، دانشجویان خندیدند. این‌که چطور فهمیدند که رئیس جمهور ایران چه سوتی‌ای داده است، برای‌م سئوال است!!

نظرات ()



دعوای کمیت و کیفیت
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٩

وجود «کمیت» را در عالم واقع نمی‌فهمم.

آیا واقعاً چیزی به نام «یک» وجود دارد که با «یک»ِ دیگری برابر باشد؟ و جمع آن دو تا، «دو» بشود؟

ـــــــــــــــــ 

از وقتی به موضوع کمیت و ماهیت عدد فکر می‌کنم، آهنگ نامجو می‌آید توی ذهنم و هی راه می‌رود:


ببین ببین ببین ببین ببین ببین
ببین ببین ببین ببین ببین ببین

ببین دیازپام ده خورانده‌اند خلق را
ببین چگونه کرده‌اند مد ریای دلق را
ببین چگونه بشکنند جای شیشه طلق را
ببین چگونه پول می‌دهیم، نفت و آب و برق را
ببین احاطه کرده‌ است عدد
فکر خلق را

مچاله شو به جوی آب شو روان، عدد بده
زباله شو به گوشه‌ای غمین هزار ساله شو، عدد بده
این قرار عاشقانه را، عدد بده
شور و حال عارفانه را، عدد بده
رو جهان بی‌کرانه را سند بزن
روی رود، روی رود، روی رود، روی رودِ تشنگیت، سد بزن

عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده
عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده
عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده
عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده

دانلود 

نظرات ()



خودفروشی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٩

وقتی «خود» فروشی می‌کنی، هیچ‌گاه ضرر نخواهی کرد.

همیشه خُسران به‌دنبال‌ش است!

نظرات ()



خودزنی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۸

احساس می‌کنم خورد و خاکشیر شده‌ام.
در دعوایی که فقط خودم بودم.

 * * * *

- ضربه فنی شده‌ام، رسماً!

نظرات ()



بد نیست!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۸

علی‌رغم نویسنده‌اش -و احتمالاً هدفش از نوشتن این مطلب- بد نیست این پست حسین درخشان را بخوانیم.

ــــــــــــــــ
واقعاً نمی‌دانم حسین درخشان چی تو فکرش داره!!

نظرات ()



حاشیه‌ای روی «تخته‌های سفید»
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٦

اگر بخواهم خیلی شبیه خبرنگاران و خبرگزاری‌ها حرف بزنم، باید بگویم کتاب «تخته‌های سفید» کاری از مجموعه‌ی دانشجویی ولی‌نعمتان دانشگاه امام صادق علیه‌السلام (دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق علیه‌السلام) چاپ شده است و درباره‌ی اردوهای علمی-جهادی است و تجربیات مدیر اردوی جهادی‌ست و چاپ اولش هشتاد و هفت است و سه هزار تیراژ و نویسنده‌اش «علی بهادری جهرمی» است و مقدمه و تصحیح‌ش را «رضا امیرخانی» انجام داده، نشر ظفر در 3000 نسخه چاپ‌ش کرده است و برای خریدش با شماره‌ی تلفن 02188370141 تماس بگیرید و الخ.

اما این کتاب برای من این‌جوری بود. خسته از فوتبال آمده‌ام توی اتاق. نشسته‌ام و با علی در حال صحبت و مُخ‌پیاده‌کنی. موضوع‌ش هم تبلیغ جهانی اسلام و انقلاب است. دنبال آدم می‌گردند برای برخی فعالیت‌های‌شان و بحث‌هایی می‌کند درباره‌ی کار در فضای نت. آخرش می‌گوید: «راستی کتابِ من رو دیده‌ای؟» رفتم و کتاب را با پرداخت پول‌ش هدیه گرفتم!

نیم‌ساعته خواندم‌ش یک ضرب. حدود هشتاد و چند مینی‌مال و یک مقدمه‌ی کوتاه. (توی پرانتز عرض شود که می‌نی‌مال خوبی‌اش همین است که می‌شود در کمترین زمان بیشترین حجم مطالعه را داشت. بعد هم با شوق می‌گویی من در عرض نیم ساعت یک خواندن یک کتاب را به اتمام رساندم و دیگران هم فکر می‌کنند که نابغه‌ی دهری و این‌که عجب کرمِ کتابِ قوی‌ای هستی و چه اشتهایی و الخ. و پرانتر بسته) بله داشتم عرض می‌کردم. نویسنده‌اش (باید به نویسنده‌اش بگویم که چه‌قدر باکلاس شده است از وقتی کتاب‌ش چاپ شده است.) در این کتاب سعی کرده است تا با گزینش حاشیه‌هایی لطیف از برگزاری اردوی جهادِ علمی به بررسی حواشی و متن اصلی این‌گونه فعالیت‌ها بپردازد تا با معرفی چنین کارهایی -به‌خصوص برای مخاطب خاصش که معلمان هستند و دانش‌جویان تربیت‌معلم- دغدغه‌های افراد را برای اجرای چنین طرح‌هایی برانگیزد.

رویکرد مستندسازی و انتقالِ تجربیاتِ فعالیت‌های دانش‌جویی از کارهای پرخیر و برکت است. به‌خصوص که در این‌گونه فعالیت‌ها هرکس فقط یک دوره‌ی تحصیلِ خودش را می‌بیند و نمی‌تواند تجربیات، آثار و نتایج کارهای دیگران را ببیند و از آن‌ها بهره ببرد. پیش از این کتاب نیز دفتر اعزام مبلغ دانش‌گاه امام صادق علیه‌السلام کتاب دیگری را با عنوان «ماه‌عسل مجردها» منتشر کرده است که در آن خاطرات و گوشه‌هایی را از اردوی جهادی منتشر کرده است. ده-پانزده هزار نسخه از این کتاب تاکنون به فروش رسیده است. (خیلی از اسم‌ش خوشم اومده، اگر تند بخوانی‌ش می‌شه: «ماحصل مجردها»)

شاید اشکال اصلی این‌کار در این باشد که نویسنده‌اش، نویسنده نبوده است و نمی‌توانسته است آن‌چه را در ذهن دارد به درستی به مخاطب برساند و از سوی دیگر با حذف برخی از داستان‌های عینی‌تری که در جریان اردو برای افراد پیش می‌آید، تصور ملموس‌تری را برای مخاطب فراهم کند. مثلاً حضور خواهران اردو در داستان‌ها پیش آمده خیلی کم‌رنگ است. در حالی که یکی از مهم‌ترین و خاطره‌انگیزناک‌ترین بخش اردوهای جهادی همین صحنه‌های برخورد است که گاه به درام و تراژدی و کمدی‌های تأسف‌برانگیزی منجر می‌شود. به‌خصوص اگر یک‌سوی این ماجرا یک دانشجوی امام صادقی باشد، احتمال وقوع یک اتفاق عشقی-اکشن بیشتر می‌شود! (ما که توفیق نداشتیم، در این اردوهای «مختلط» شرکت کنیم. اما دوستان ناباب گفته‌اند که دیگران چگونه در این اتفاقات ساده دل‌شان به دلِ کسی پیوند می‌خورد یا یک برخورد نادانسته چگونه یک دعوای جانانه را باعث می‌شود. آخر این بیچاره‌ها تقصیر ندارند؛ «ندید بدید» هستند!) حذف برخی از این داستان‌ها را که در نُسَخ اولیه بوده است را نویسنده تأیید کرد و گفت که علی‌رغم نظر خودش، به‌توصیه‌ی دوستان بوده است که نباید این‌ها در نوشته بیاید. خوبیت ندارد که یک امام صادقی خاطراتِ برخوردش را با ضعیفه‌ها مکتوب کند و الخ.

باید اشاره شود که ویرایش این کتاب را برادر بزرگ‌وارم «جمال یزدانی دامت‌توفیقاته» انجام داده است و البته تصحیح آقا رضای امیرخانی هم بی‌تأثیر در اصلاح کار نبوده است. اما چینش و دست‌چین کردن، پرداخت مطالب وحذف‌هایی که صورت گرفته است، تا حدود زیادی در ویراسته و پیراسته شدن کار اثر داشته است.

مجموعاً کتاب خوبی‌ست و خواندن‌ش اگر برای شما جوک است، برای خیلی‌ها خاطره است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صیغه‌ی شام، هر جوری که صرفش کنی، آخرش به خوردن ختم می‌شود.
هر لحظه فکر می‌کردیم الآن دیگر شام می‌آید، اما حضرات مسئولین کم نمی‌آوردند. دیگر به جای ما، خودِ معده‌ی نازنینمان داد و بیدادش درآمد!
بالاخره شام رسید.
خدا پدر مخترع کنسرو را بیامرزد! که اگر نبود، یک لشکر آدمِ گرسنه را کی سیر می‌کرد؟ مزه‌اش را هم که ما نمی‌فهمیدیم. راستش را بخواهید اصلاً نفهمیدیم کنسروِ چی هست!
آخر وقتی که روده بزرگه در حال بلعیدن روده کوچیکه باشد، همه چیز مزه‌ی کباب می‌دهد. حتی قاشقِ یک‌بار مصرف!
ص24
* * *
پخشِ اذانِ مدرن!
کلی آی‌کیو به خرج دادیم تا یادمان افتاد «هادی» توی گوشی‌اش «اذان» دارد.
هیچ کدام از مؤذن‌ها نبودند و وقت اذان هم گذشته بود. گوشی را گذاشتیم پشت بلندگو و صدا را تا ته زیاد کردیم.
اما می‌دانید این اصل کلی در مُبایل وجود دارد که وقتی یک تراک تمام می‌شود، گوشی خودبه‌خود شروع به پخش تراک بعدی می‌کند و نیز می‌دانید صدای تنها بلندگوی روستا در کل منطقه طنین می‌افکند. حالا تصور کنید:
همه داخل حیاط ایستاده‌اند، بعد از اتمام اذان، صدای جدیدی شروع شد:
«حسنی نگو بلا بگو، تنبل تنبلا بگو...»
ص39
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بقیه‌اش با خودتان باشد که بخرید و بخوانید.

 به‌پیوست متن مقدمه‌ی رضا امیرخانی بر کتاب تخته‌های سفید موجود است!

نظرات ()



نسخه‌ای که مبتلایش شده‌ایم!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳

 

رفتن امیرخانی از لوح و پس از آن از انجمن قلم، نوید می‌داد که او به دنبال تکمیل کتابش است که مدت‌هاست مشتاقانش صف کشیده‌اند. از شایعه‌ها و خبرها تا انتشار گوشه‌ها و حواشی نگارش این کتاب، و در مصاحبه‌ها و پیش‌بینی‌ها، نام «بی وتن» را در رسانه‌ها زنده نگه داشته است. بعید می‌دانم تاکنون کتابی در ادبیات داستانی ما، این‌قدر پیش از انتشار مخاطب و منتظر داشته است.

«منِ او»، «نشت نشا»، «داستان سیستان»، «ناصر ارمنی» و «ازبه» و «ارمیا» عناوین کتاب‌هایی است که از این نویسنده تاکنون منتشر شده است. استقبال بالای مخاطب از این کتب توانسته است امید را به بهبود سیستم توزیع و مخاطب‌یابی در میان ادبیات متعهد دوباره زنده کند.

«بی وتن» حاصل سفر یازده ماهه‌ی نویسنده‌اش به آمریکاست. سفری که امیرخانی از بیان جزئیاتش طفره می‌رود. تنها به ذکر کلیات و بخش‌های خیلی محدود در بخش‌هایی از «نشت نشاء» بسنده کرده است.

سه سال پیش مجموعه «قصه هشتاد و چهار» به انتخاب مصطفی مستور داستان‌نویس نام آشنا تدوین و گردآوری شد. او به عنوان دبیر این مجموعه کوشیده بود داستان‌هایی را در کنار هم قرار دهد که به راحتی با مخاطب خود ارتباط برقرار کرده و از سویی دیگر بیانگر جهان‌بینی و نگاه نویسندگان مذکور به مفهوم روایت و داستان باشد. در این کتاب یکی از فصول رمان «بی و تن» از رضا امیرخانی منتشر شد. اما نمی‌توان با خواندن یک فصل از کتاب نمی‌توان درباره‌اش نظر داد. به‌خصوص چون امیرخانی بارها گفته است که بازنوشتن کتاب را از ابتدا آغاز کرده است و احتمالاً آن فصل نیز دیگر چیزی نباشد که پیش از این منتشر شده بود. برای بررسی «بی وتن» باید منتظر نسخه اصلی ماند. نسخه‌ای که عشاق سینه‌چاک رضا امیرخانی را مبتلای خود کرده است!

یکی از چیزهایی که پیش‌بینی‌ها را درباره‌ی کتاب تازه را سخت می‌کند، ابهام در معنای عنوان این کتاب است. امیرخانی در این‌باره گفته است: «مهمترین شاهرگ گردن در عربی «وتین» است. «وتن» یعنی آن رگ را زدن، قطع الوتین! اما واقعیت امر این است که این اسم هیچ ربطی به این چیزهایی که من گفتم ندارند! باید کتاب را خواند تا پی به منظور نویسنده برد.»

درباره‌ی مضمون و محتوا نیز می‌گوید: «در «بی و تن» دنبال هویت ایرانی هستم در مواجهه با تمدن غرب. من به جای این که بیایم هویت ایرانی را در خیابان‌های ‌مرکزی تهران دنبال کنم، رفتم هویت ایران را در ایالات متحده دنبال کردم تا خانه در کنار آتشفشان بنا کرده باشم. به نظر من برای شناخت هویت ایرانی باید به جایی برویم که بیشترین فشار و هجمه از آنجا نثار هویت ایرانی می‏شود. اگر بخواهیم هویت ایرانی را در مسجد و حسینیه پیدا کنیم، مشکل این است که معلوم نیست در مواجهه چه جوری جواب می‏دهد، ولی اگر رفتیم در بطن تمدن غرب و در متن مدعی این تمدن، در پایتخت تمدن غرب، دنبال هویت ایرانی گشتیم، کار سنگین‌تری را انجام داده ایم.»

طبق گفته‌ی مدیر نشر علم، ناشر این کتاب، در صورتی‌که همه‌چیز طبق روال طبیعی خود پیش رود، رمان «بی‌ وتن» در روز دوم نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در غرفه‌ی این مرکز نشر توزیع خواهد شد.

در بخشی از این داستان آمده است: «ارمیا می‌گردد به دنبالِ یک لغتِ فارسی تا بگذارد به جای پرای‌وِسی! پیدا نمی‌کند. حریمِ خصوصی هم نیست معنای درستِ پرای‌وسی. سرِ آرمیتا داد می‌کشد: - تو دیگران را واردِ پرای‌وسیِ من کرده‌ای آرمیتا! این کار قطعا درست نیست.
به‌جای آرمیتا خشی جواب می‌دهد:
- اصلا "قطعا" یک لغتِ فارسی است که بایستی از ذهن‌ت حذف‌ش کنی! "قطعا" وجود ندارد... تو مشکل‌ت زبانِ تفکر است. زبان! زبانِ مادری‌ت را باید چنج کنی ارمیا!
- برای عوض کردنِ زبانِ مادری آدم باید مادرش را عوض کند نه زبان‌ش را، کاری که تو کردی...»

نظرات ()



سراب صلح در روسیه*
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱

 

در حالی که برگزاری کنفرانس‌های پیشین سازش میان اعراب و اسرائیل نتوانسته است تأثیری در حل مناقشات میان فلسطینیان و صهیونیست‌ها ایجاد کند، اینبار کنفرانس‌ سازشی به میزبانی روسیه و در مسکو برگزارخواهد شد.

اما در این میان محمود عباس با اعتراف به این نکته که موانعی در زمینه‌ تحقق نتایج کنفرانس آناپولیس وجود دارد و مذاکرات روند سریعی را طی نمی‌کند، همچنان بر برگزاری کنفرانس مسکو در نزدیک‌ترین زمان تأکید کرده است.
وی که در جمع دانشجویان موسسه دولتی روابط بین‌الملل مسکو سخن می‌گفت، ابراز امیدواری کرد: شرکت همه طرفهای روند صلح خاورمیانه در کنفرانس مسکو به حل و فصل اختلافات موجود در زمینه اجرای توافق‌های کنفرانس آناپولیس کمک کند.

از سوی دیگر از روسیه خبر می‌رسد که این کشور قصد دارد کمک مالی به مبلغ 10 میلیون دلار به فلسطین بنماید. همچنین در طول یک سال گذشته چندین محموله از کمکهای انسان دوستانه روسیه به سرزمین فلسطین، از جمله برای ساکنین منطقه نوار غزه ارسال شده است.
روسیه همچنین اعلام آمادگی کرده است که متخصصان ساختارهای نظامی فلسطینی را آموزش دهد. تنها در سال گذشته 142 متخصص برای نیروهای حفاظتی فلسطین در موسسات آموزشی وزارت کشور روسیه تربیت شده اند. آموزش همین تعداد نیرو نیز برای سال 2008 در نظر گرفته شده است. بر اساس توافقات صورت گرفته تا پایان سال جاری نیز دو فروند هلی کوپتر به منظور استفاده رهبران بلندپایه فلسطینی بطور بلاعوض به تشکیلات خودگردان داده می شود.

روزنامه‌ی «کامرسانت» در این‌باره می‌نویسد: در ازای این کمکهای دست و دلبازانه، طرف روسی خواستار آن است که رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین نقش فعال‌تری برای روسیه در روند مذاکرات سازش در منطقه در نظر بگیرد. فعلا که در مسکو چنین احساس می‌شود که روسیه از این روند کنار گذاشته شده است و به همین دلیل انتظار دارد رهبران فلسطینی این کشور را بیش از پیش در روند مذاکرات سازش سهیم بدانند. برگزاری کنفرانس به اصطلاح صلح خاورمیانه در مسکو، بخصوص اگر موفقیتهایی را نیز در پی داشته باشد، می‌تواند این نقش روسیه را پررنگتر کند.

روسیه در ماه‌های اخیر سعی کرده است تا خود را بی‌طرف و مشتاق به پیگیری موضوع سازش اعراب و اسرائیل نشان دهد. در همین راستا بارها وزارت خارجه‌ی روسیه از اسرائیل خواسته بود محاصره نوار غزه را متوقف کند. همچنین سرگئی لاوروف از ساخت و سازهای اسرائیل ابراز نگرانی کرده و بر خاتمه این کار و تحریم‌های اعمال شده بر نوار غزه تاکید کرده است. وی تحریم‌ها و محاصره‌ی غزه را غیر قابل قبول دانسته بود.

اما اسرائیل هنوز پاسخی رسمی برای پیشنهاد روسیه مبنی بر برگزاری کنفرانس جدید تنظیم نکرده است. نماینده وزارت امور خارجه با اعلام این مطلب گفته است که پیشنهاد اکنون در مرحله مطالعه قرار دارد. احتمالاً تصمیم پس از جشن پساخ (که تا آخر این هفته ادامه دارد) اتخاذ خواهد شد.

با توجه به تجربیات متعدد مذاکرات صلح در کمپ دیوید، مادرید و آناپولیس به نظر نمی‌رسد فلسطینیان امیدی به اثربخشی این نشست داشته باشند. مشکلات اساسی‌تر از آن است که بتوان با یک یا چند نشست آن را حل کرد؛ به خصوص زمانی که گروه‌های مهمی همچون حماس غایبان این‌گونه کنفرانس‌های تکراری‌اند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* این مطلب در روزنامه‌ی حزب الله منتشر شد.

نظرات ()



تمرین «نه» گفتن!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱

 

به آقای رئیس می‌گویم که من این کار را انجام نمی‌دهم. من سفارشی نمی‌نویسم.

می‌خندد و می‌گوید: می‌نویسی!

می‌گویم: به هیچ وجه!

بلند می‌شود. دستش را بر شانه‌ام می‌گذارد: می‌نویسی!

عصبانیتم را فرو می‌خورم: آخر من این کار را قبول ندارم. این مطلب را نمی‌نویسم!

دستم را در دستش می‌گیرد و می‌فشارد: مگر همین‌جوری الکی است که بگی قبول ندارم و ننویسی؟

می‌گویم: اصلاً من کاری ندارم. بدهید به کسی که قبول داشته باشد.

این‌بار می‌خنده. می‌گه: آخه هیشکی این کار رو قبول نداره که بخواهد بنویسه. خودم هم قبولش ندارم. اما باید بنویسیم. حالا هم برو بعداً با هم صحبت می‌کنیم.

توی دلم می‌خندم. خیلی با خودم خیلی کلنجار رفته بودم که چطور بهش بگویم کاری را که با هزار امید و آرزو به من سپردی انجام نمی‌دهم. با این که خوشحال بودم، خیلی دلم برایش می‌سوزد. مجبور است این کار را انجام دهد...

نظرات ()



کار انقلابی!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱

بلاخره تونستم کتابی رو که چند سال در نوبت مطالعه گذاشته بودم مطالعه کنم. کتاب «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» بالاخره خوانده شد. به این می‌گویند کار انقلابی!


تشویق حضار!


---------------------
پـ نـ .
۱. کاش این کتاب رو قبل از «من قاتل پسرتان هستم» خوانده بودم.
۲. قطورترین کتاب رو شب‌های امتحان خوانده‌ام!

نظرات ()



چقدر آدم ضایع می‌شود!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱

چه حسی خواهید داشت:

اگر بفهمید که اونی که دارید پشت سرش غیبت می‌کنید (به زعم خودتان) پشت سرتان است؟

نظرات ()