درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خودم! (٢٩)
  • خاطره (٢٦)
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی (۱۸)
  • وبلاگستان (۱۳)
  • احمدی نژاد (۱٢)
  • اسلام آمریکایی (۱۱)
  • رسانه (۱۱)
  • شعر (۱۱)
  • عدالت (۱۱)
  • امت اسلامی (۱٠)
  • امام خامنه‌ای (٩)
  • فرهنگ (٩)
  • دانشگاه امام صادق (٩)
  • شیعه نیوز (۸)
  • انجمن حجتیه (۸)
  • ژورنالیسم (۸)
  • کتاب (۸)
  • زندگی دانشجویی (٧)
  • امیرخانی (٦)
  • طنز (٦)
  • اسرائیل (٦)
  • حزب الله (٦)
  • طلبه سیرجانی (٦)
  • کلمات قصار (٥)
  • مدیریت فرهنگی (٥)
  • بهار قرآن (٥)
  • نظام اداری (٥)
  • تأملات (٥)
  • بی و تن (٤)
  • ایسنا (٤)
  • ولایت فقیه (٤)
  • شهید (٤)
  • انتخابات (٤)
  • حقوق بشر (٤)
  • تاریخ (٤)
  • فیلترینگ (٤)
  • مصاحبه (٤)
  • اسلام ناب (٤)
  • انقلاب اسلامی (٤)
  • امام خمینی (۳)
  • هفت قفل (۳)
  • مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (۳)
  • رحیم مشائی (۳)
  • صفار هرندی (۳)
  • شبکه سلام (۳)
  • امید مهدی نژاد (۳)
  • اخلاق اسلامی (۳)
  • دادخواهی (۳)
  • حافظ (۳)
  • خبر (۳)
  • رمضان (۳)
  • سید حسن نصرالله (۳)
  • نقد (۳)
  • عکس (۳)
  • عماد مغنیه (۳)
  • شیراز (۳)
  • نستله (۳)
  • جنگ سی و سه روزه (۳)
  • تجمع (٢)
  • دانشگاه (٢)
  • راه (٢)
  • مصلحت (٢)
  • فقه (٢)
  • عدد (٢)
  • حماس (٢)
  • تفکر (٢)
  • ارمیا (٢)
  • تروریسم (٢)
  • عماد افروغ (٢)
  • صهیونیسم (٢)
  • قالیباف (٢)
  • کانون رهپویان وصال (٢)
  • سعید مرتضوی (٢)
  • وحدت حوزه و دانشگاه (٢)
  • حقیقت (٢)
  • مجلس (٢)
  • تولد (٢)
  • پرشین بلاگ (٢)
  • اندیشه (٢)
  • فلسطین (٢)
  • حقوق (٢)
  • مهدویت (٢)
  • انسجام اسلامی (٢)
  • یعقوب مهرنهاد (٢)
  • یهود (٢)
  • مجلس شورای اسلامی (٢)
  • خرافات (٢)
  • صداوسیما (٢)
  • پاکستان (٢)
  • سید هادی خسروشاهی (٢)
  • کلیم صدیقی (٢)
  • جند الله (٢)
  • دادگاه ویژه روحانیت (٢)
  • نقد درون گفتمانی (٢)
  • آسیب شناسی عدالتخواهی (٢)
  • وزارت فرهنگ و ارشاد (٢)
  • روحانیت (٢)
  • جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی (٢)
  • صدور انقلاب (٢)
  • وحید جلیلی (٢)
  • دولت نهم (٢)
  • روح الله احمد زاده (٢)
  • احسان یاوری (۱)
  • دانشکده خبر (۱)
  • رضا جعفری (۱)
  • یامین پور (۱)
  • سنت و مدرنیته (۱)
  • دفاع مقدس (۱)
  • جام جم (۱)
  • فرشچیان (۱)
  • یونیورسوتی (۱)
  • جنبش دانشجویی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • علی مزروعی (۱)
  • ازدواج موقت (۱)
  • چارقد (۱)
  • امیرالمؤمنین (۱)
  • آجرلو (۱)
  • قوه قضائیه (۱)
  • وفای به عهد (۱)
  • شلمچه (۱)
  • گاف خبری (۱)
  • عباس پالیزدار (۱)
  • امام علی علیه السلام (۱)
  • بار امانت (۱)
  • نشریات زرد (۱)
  • ثناء (۱)
  • چاپلوسی (۱)
  • رجز-مویه (۱)
  • کتاب آفتاب (۱)
  • گناهان کبیره (۱)
  • اصولگرایی (۱)
  • عباس صبوحی (۱)
  • کارتن خواب (۱)
  • دکتر ابراهیم فیاض (۱)
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • سیزده آبان (۱)
  • هادی سجادی پور (۱)
  • یغما گلروئی (۱)
  • مغرب (۱)
  • حلقه رندان (۱)
  • ادریس هانی (۱)
  • سید مهدی شجاعی (۱)
  • اردوغان (۱)
  • کافه پیانو (۱)
  • سریال یوسف پیامبر (۱)
  • شمقدری (۱)
  • فرج‌الله سلحشور (۱)
  • دفتر توسعه وبلاگ دینی (۱)
  • نقدی کردن یارانه‌ها (۱)
  • مقاومت اسلامی (۱)
  • معمر قذافی (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • علم دینی (۱)
  • نهضت های اسلام معاصر (۱)
  • حسینی قزوینی (۱)
  • حجت الاسلام هدایتی (۱)
  • شهید رابع (۱)
  • آیت الله محمد باقر اصطهباناتی (۱)
  • اعتیاد به اینترنت (۱)
  • اخلاق رسانه ای (۱)
  • حسین قدیانی (۱)
  • منشور روحانیت (۱)
  • مهدی شیخ صراف (۱)
  • بفرمائید شام (۱)
  • غفران الهی (۱)
  • هفده شهریور (۱)
  • اسلام گرایی (۱)
  • فرندفید (۱)
  • نشریه همت (۱)
  • حسین موسویان (۱)
  • عدالتخانه (۱)
  • امیر تفرشی (۱)
  • دکتر کردان (۱)
  • شهید مفتح (۱)
  • جمعیت توحید و تعاون (۱)
  • حمزه غالبی (۱)
  • دهه چهارم انقلاب (۱)
  • تحصن در فرودگاه مهرآباد (۱)
  • پاسخگویی سران (۱)
  • فیدل کاسترو (۱)
  • تسامح ادله (۱)
  • حقوق شهروندی (۱)
  • پژوهش (۱)
  • مشروطه (۱)
  • شمس (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • امتحان (۱)
  • فراموشی (۱)
  • گربه (۱)
  • صلـــــــح (۱)
  • حجاب (۱)
  • جاسبی (۱)
  • تهران (۱)
  • ترکیه (۱)
  • اعدام (۱)
  • اینترنت (۱)
  • آیت الله جوادی آملی (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • مناجات (۱)
  • انتظار (۱)
  • زندگی (۱)
  • آرامش (۱)
  • فمینیسم (۱)
  • زن (۱)
  • ازدواج (۱)
  • صبر (۱)
  • فاطمه رجبی (۱)
  • سیاوش قمیشی (۱)
  • اخلاق (۱)
  • دروغ (۱)
  • آمار (۱)
  • دانش (۱)
  • ایران (۱)
  • آمریکا (۱)
  • لبنان (۱)
  • امام موسی صدر (۱)
  • اردوهای جهادی (۱)
  • جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • پروپاگاندا (۱)
  • دانشگاه کلمبیا (۱)
  • عطریانفر (۱)
  • علی جعفری (۱)
  • فانوس (۱)
  • دانشگاه آزاد اسلامی (۱)
  • دگماتیسم (۱)
  • سید جمال الدین اسدآبادی (۱)
  • انجوی نژاد (۱)
  • افکار عمومی (۱)
  • خودم (۱)
  • ایرنا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • دعای کمیل (۱)
  • حسین شریعتمداری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • رسول الله (۱)
  • تفسیر قرآن (۱)
  • نوآوری و شکوفایی (۱)
  • امر به معروف (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • شبکه اجتماعی (۱)
  • حوزه (۱)
  • نیکی (۱)
  • زاکانی (۱)
  • تیتر (۱)
  • یزد (۱)
  • ملاقلی پور (۱)
  • فرهنگسرای رسانه (۱)
  • بلاگفا (۱)
  • نیستان (۱)
  • وحدت (۱)
  • روسیه (۱)
  • فاحشه‌های سیاسی (۱)
  • اوباما (۱)
  • ارتباطات (۱)
  • سوره (۱)
  • پرویز مشرف (۱)
  • حدیث (۱)
  • روزه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
دوستان من
  • فرهنگ و ارتباطات
  • پایگاه تحلیلی خبری تریبون مستضعفین
  • نمایندگی مجاز!
  • دکتر ابراهیم فیاض
  • رضا امیرخانی
  • پلخمون
  • تردید راهی به دانایی
  • مسعود ده‌نمکی
  • طلبه‌ی نسل سومی
  • پاسداران
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی
  • وب نگاشت
  • تریبون
  • روزنامه دانشجویی
  • خودجوش
  • بتکده
  • تاربلاگ ایلیا
  • يک دانش‌جوی بسيجی غربزده
  • نسل خمينی
  • فتوتا
  • تأملات
  • آب و آتش
  • حامد طالبی
  • سرباز روح‌الله
  • آرمان‌خواهی
  • حریر
  • ابراهیم شیشه‌گر
  • بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس
  • هواخوری
  • عقل ِ ما عقال
  • وبلاگ به دوش
  • محمدحسن روزی‌طلب
  • دردنوشته‌های دانشجوی مسلمان
  • تماشا
  • فوگل
  • حقوق ایران و فرانسه
  • ماه ناتمام
  • سی و نه نیوز
  • اميد مهدی‌نژاد
  • مجاهد مجازی
  • چشم زخم
  • گردباد
  • باران عدل
  • میرزا قلی‌خان راپورتچی
  • وب حسین
  • سیدمسعود شجاعی طباطبایی
  • موسسه گفتگوی دینی
  • خانه کتاب اشا
  • هابیل
  • تریبون مستضعفین
  • با سید علی تا فتح قدس و مکه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پاسخ‌گويی سران سه قوه
برای مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
بازخوانی یک پرونده؛ قاضی مرتضوی و تعطیلی نیستان
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۳۱

نمی دانم ما را چه شده است که برخی چیزها را این قدر زود فراموش می کنیم. حتی چیزهایی که خیلی مهم بوده اند و دوران ساز بوده یا شده اند. یکی از این نمونه ها، دادگاه ماهنامه ی نیستان در سال ۷۵ بوده است که به مدیرمسئولی سید مهدی شجاعی منتشر می شده است و بسیاری نویسندگان امروز جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی مثل رضا امیرخانی یا وحید جلیلی از کسانی بوده اند که در این فضا یاد گرفته اند و رشد کرده اند.

اما نکته ی دیگر که زودتر از آنچه که باید فراموش شده است، علت تعطیلی این نشریه بوده است. داستان کوتاه «پارک دانشجو» که در این نشریه چاپ شده بود و در آن سیاست های دانشگاه آزاد در اخذ شهریه های سنگین از دانشجویان مورد مذمت و آثار منفی این امر را مورد مداقه قرار گرفته بود. این محکومیت از سوی دادگاهی صورت پذیرفت که قاضی سعید مرتضوی بر صندلی ریاست و قضاوت ش تکیه زده بود و این جنایت بزرگ در حق جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی با محکومیت سیدمهدی شجاعی و نیستان رقم خورد.

این روزها برخی چنان تصویری از قاضی مرتضوی ساخته اند که انگار انقلابی ترین و حزب اللهی ترین فرد در قوه ی قضائیه بوده و هست و فقط نشریات دوم خردادی را بسته اند و درب شان را تخته کرده است. اما یادمان نرود که این فردی است که یکی مهمترین نشریات ادبیات و ارزش های انقلاب ایلامب را نیز به تعطیلی کشاند و آن را خفه کرد.

سید مهدی شجاعی نیز در دفاعیه خود با اشاره به اینکه این اولین بار است که یک داستان در دادگاه ما به محاکمه کشیده می شود، می گوید:

«این از یک سو برای ما، نظام ما و جامعه ی فرهنگی ما، اسباب خوشحالی و خرسندی و افتخار است و از سوی دیگر اسباب تأسف و تأثر و تألم. خرسندی و افتخار از این جهت که ادبیات متعهد، ادبیات مسئول و ادبیات متناسب با شأن انقلاب دارد تولد پیدا می کند. دوره ی قصه های هزار و یک شب، قصه های بی درد، قصه های عشق و عاشقی، قصه های روابط مبتذل، قصه های موضوعات متنزل دارد به پایان می رسد. هنر  وادبیات دارد به جایگاه اصلی خود نزدیک می شود. از جنگ و جهاد و شهادت می گوید، از ایثار و جانبازی و رشادت حکایت می کند. دردهای اجتماع را به تصویر می کشد، بیم ها و امیدهای آرمانی را تحریر می کند. خواب عده ای را بر می آشوبد، منافع عده ای را به خطر می اندازد،عده ای را متنبه و هشیار و بیدار می سازد، به نیکوکاران بشارت می دهد و تبهکاران را انذار می کند.
اما اسباب تأثر و تإسف از این جهت که هنوز به آن درجه از بلوغ فرهنگی دست نیافته ایم که قالب داستان را از دیگر قوالب ادبیات و مطبوعات تمییز دهیم.»

سید مهدی شجاعی در این دفاعیه بیان می دارد که برای اینکه از این پس پای شاعران، ادیبان و داستان نویسان با اتهامات واهی به دادگاه باز نشود، قدری در باب داستان و داستان نویسی در این دادگاه صحبت می کنم. و بیان می دارد که خیال و استعارات در شعر را نباید با شابلون ها و معیارها و ضوابط حقوقی اندازه گیری کردو الا حتی حافظ -بزرگترین قله ی ادبی ایران- نیز از این میز محاکمه گریزی نخواهد داشت و به دلیل مشروب خواری و شاهدبازی و بخشش زمین های سمرقند و بخارا به آن ترک شیرازی محکوم می شد و یا به دلیل با سرودن شعر «مصلحت دید من آن است که یاران همه کار | بگذارند و سر طره ی یاری گیرند» به دلیل توصیه به گرفتن سر زلف مخدرات باید پاسخگو می بود یا به دلیل توهین به شیخ و مفتی و محتسب باید مجازات می شد و ...

این دفاعیه از زبان طنز نیز بی بهره نیست و با کنایات متعدد نادانی و بی سوادی شکات و دادگاه را به طنز و خنده می گیرد که «یکی از اتهاماتی که در شکایت برعلیه بنده عنوان شده است، این است که چرا چنین زنی را سوار ماشین کرده ام و چرا با او حرف زده ام و چرا او را تحویل قوای انتظامی نداده ام. نخندید. اسباب تأسف است. این سطح قشر تحصیلکرده ی ماست که گمان می کند نویسنده ی قصه باید فاعل همه ی فعل های درون قصه باشد. مثلا عوامی که شمر تعزیه را پس از اتمام مراسم به ضرب کشت می زدند! -قربه الی الله-» و ادامه می دهد که اگر چنین حکم کنید من باید در یک داستان همسر شهید باشم، در یکی دختر شش ساله ای به نام شیوا و در داستانی دیگر مادری پنجاه ساله و یا اصلاً باید شهید شده باشم! یا در برخی داستان ها از زبان حیوانات سخن گفته ام و اثبات عدم صدق آنها کاری سخت و صعب و دشوار است.

در پایان، سید مهدی شجاعی در این دفاعیه می گوید که تنها چیزی که آمارهای مربوط به دانشگاه آزاد بیان می دارد، به نفع دشمن است و از همین رو از ابراز آن صرف نظر می کند. اما این را هم برادرانه توصیه می کند که دنبال مخفی کرده، پوشاندن و انکار واقعیات نباشیم. واقعیت تلخ تر از چیزی است که مطرح شده است. همچنین می گوید که محکوم کردن منتقد نشان از این ندارد که کارشان بی اشکال و صحیح است و با بستن دهان منتقدین، تأثیری در اصل و موجودیت واقعیت نمی کند.

اما قاضی این پرونده، جناب قاضی مرتضوی، ایشان را محکوم می کند و این امر باعث می شود که سید مهدی شجاعی تصمیم به تعطیلی نیستان بگیرد.

شاید بد نباشد خواندن دوباره ی نیستان و انتقادات آن به دانشگاه آزاد و نیز رأی و دفاعیه ی سید مهدی شجاعی در دادگاه و نیز بازخوانی آخرین سرمقاله ی نیستان. تاریخ دوباره تکرار می شود و مظلومان و منتقدین محکوم می شوند و دانشگاه آزاد اسلامی همچنان باقی خواهد ماند!

نظرات ()



آقای عدل کیست؟
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۳۱

این مطلب چند سال پیش در نشریه ی هفت قفل در وصف آقای ... نوشته شده بوده است. این روزها باز هم خبر از این آدم است و ادعای عدالت خواهی اش که گوش فلک را کر کرده است. کاش می شد نوشت که این عدالتخواهان گاه چه سرانجام هایی یافته اند...

آقای عدل (این داستان واقعی است!)
م . حقدوست

١- نه اینکه فکر کنید دوست دانشجوی من از اول آقای عدل بود نه بلکه از بس در باب عدالت اجتماعی داد سخن داد، از بس در باب اختلاف طبقاتی به سبک دکتر شریعتی مطلب نوشت. از بس در باب طبقه حرمان کشیده جامعه به سبک دکتر سروش سخنرانی کرد، از بس خطبه های نهج البلاغه را به سبک استاد رحیم پور قرائت کرد، از بس در تجمعات، همایشها، برنامه های رادیویی و تلویزیونی مرتبط با موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی اجرا یا شرکت می کرد و اول و أخر صحبتهایش را با آرزو و دعا برای بسط عدل شروع و ختم می کرد و عند اللزوم در غم جدائی از آرمانهای امام و شهدا و مستضعفان، گریه می کرد، و از بس ... که سرانجام به آقای عدل شهرت یافت، گو اینکه عدل مجسم شده بود همه با دیدن او یا شنیدن صدای او به یاد عدالت غایب می افتادند. جالب تر اینکه دوست من نه تنها با متون و مباحث عدل علوی آشنا بود  و آنها را در تقویم خویش ضبط می کرد و احتمالا بر اثر تکرار و ممارست حفظ شده بود، بلکه با مباحث فرنگی عدالت نیز آشنا بود و عند‌الحاجه از کلمات انگلیسی و نقل قولهایی از جان رالز ( بقول او فیلسوف عدالت) و دیگران استفاده می کرد.

 من نیز مانند دیگران آرزو می کردم ای کاش این دو سال باقیمانده از درس آقای عدل هر چه سریعتر تمام شود و آقای عدل با ورود به سیستم اداری، عدالت را به‌سهم خویش پیاده کند.

 ٢- از قضا یک‌بار شنیدم دانشجو عدل به طور همزمان در سه اداره مختلف (؟!) شروع به کار کرده است و با توچه به قابلیتها ودیدگاههای عدالت خیز و عدالت پرورش مدیر اجرایی یکی از ادارات دولتی شده است این باعث خوشحالی من بود چرا که از نور، انتظار نور افشانی داشتم (النور ظاهر لنفسه و مظهر لغیره) امیدوار بودم با ورود آقای عدل در مجموعه، آن‌هم به عنوان سرپرست، پس ار مدتی تحولی هر چند اندک در آن مجموعه اتفاق بیافتند و عدالتخواه، عدالت گستر نیز باشد.

 اما ظاهرا این یک خیال خام بود، چرا که او هر چند در آن مجموعه نیز آقای عدل بود و ١٠ , ١١ نفر را نیز سرپرستی می کرد اما ظاهرا از عدل مجسم به عدل ناطق تغییر نام یافته بود. می گویید چرا و چگونه ؟ پاسخ خود را در یومیات آقای عدل می یابید:

آقای عدل ساعت ١٠ صبح کارت حضور در اداره را می زند(فراموش نکنید که هر دقیقه حضور آقای عدل در اداره پس از کارت زدن20 تومان از بیت المال را به مال البیت منتقل میکند) ضمنا ایشان علی القاعده باید ساعت 8 در اداره حاضر باشند.

ایشان در ساعت ١٠ تا ١١ روزنامه های صبح را مطالعه می کنند.

 ساعت ١١ تا ١٣ را برای انجام یک کار شخصی به بیرون از اداره تشریف می برند.

 در ساعت ١٣ تا ١۴ بهمراه مجموعه همکاران به صرف ناهار می بردازند.

ساعت ١۴ تا ١۵ در جلسه ای کاری اما غیر اداری ( مربوط به شغل سوم وی ) با یکی از دوستان که اتفاقا (؟! ) در آن اداره مشغول به کارند، سپری می شود.

ایشان ساعت ١۵ تا ١۶:٣٠ را به یک گپی دوستانه اما کاملا تخصصی (؟!) با یکی از همکاران می‌گذرانند  و در پی پاسخ به این سوال مهم هستتند که چرا کارمندان دولتی کار نمی کنند؟ چرا وجدان کاری ندارند؟ چرا ادارات ما فاسد است؟  چرا ... و ( در نهایت) چرا عدالت حاکم نیست و ( باز سوال همیشگی که) چه باید کرد؟

 ضمنا آقای عدل در ساعت ١١ که به اداره دیگری رفته بودند با موانع زیادی از طرف کارمندان خاطی (؟!) ،  تنبل , بی وجدان (؟!) و مفت خور (؟!) مواجه شده بودند.

ساعت ١۶:٣٠ تا ١٧:٣٠ به شرکت در جلسه ای حزبی با یکی از همکاران که باز بطور کاملا تصادفی (!) در آن اداره کارمند هستند سپری می شود چرا که آقای عدل معتقدند فرهنگ عدالت طلبی را باید با کار گسترده حزبی تشکیلاتی گسترش داد. سرانجام آقای عدل - پس از نگاهی به روزنامه های عصر - در ساعت ١٨ اداره را با حساب مالی پر به قصد خوابگاه ترک می کنند.

٣- شنیده ایم و حتی به‌وفور دیده ایم افرادی را که پس از دوران دانشجویی و طلبگی و البته رسیدن به پست و مقامی تمام شعارهای بحق و بعضا تند و تیز خویش را ‌فراموش می‌کنند و یا حتی آن شعارها را ناشی از خامی و ناپختگی می‌دانند و خود چه‌ها که نمی‌کنند.

 اما اینکه کسی در عین حال که شعار عدالت طلبی بدهد باز خود بی‌عدالتی کند، در همان صحنه که شعار وجدان کاری می‌دهد در همان صحنه از این معنا غافل باشد چه بسا دیدنی است و متاسفانه باید گفت این نوع دیدنیها در حال شیوع است. البته اینکه در ادارات ما کم‌کاری تنبلی و سستی بیداد می‌کند قابل مناقشه نیست و اما در اینکه فردی که از لحاظ لفظی، عین عدالت شده است از لحاظ عملی مجسمه بی‌عدالتی باشد جای بسی مناقشه است. گفتم مجسمه چرا که قهرمان داستان ما مدیر 10 نفر از دوستان خود بود، حال شما تصور کنید وضعیت این واحد با این سرپرست و کارمندان چگونه خواهد بود؟ نمی‌گویید که نمی‌توان یک روز را برای همیشه قیاس کرد، چرا که اولا از کسی با آن همه ادعا (علی المبنا) همین یک روز هم بسیار بعید است و ثانیا من به شما قول می دهم (؟!) و شما نیز مطمئن باشید این در روند کاری آقای عدل نه یک استثنا' بلکه قاعده ای همیشگی (لااقل در این واحد) است.

۴- اشتباه نشود نمی خواهم بگویم دانشجو شعار عدالت ندهد و مطالبه عدالت نکند، مرده است آن دلی که دغدغه عدالت نداشته باشد و کور باد آن چشمی که بینش و منش و گفتار و رفتار رهبری و عدالت طلبی و ظلم ستیزی ایشان را نبیند و یا خود را به ندیدن بزند.

 اما حرف من این است : هر کس خود را پیشرو کاری قرار می‌دهد ابتدا باید خود او در آن کار پیشقدم باشد (من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره) عدالت باید به یک جنبش تبدیل شود . در جنبش عدالتخواهی همه باید  عدالت خواهی را از خود آغاز کنند، نه اینکه هر کسی تنها از دیگری عدالت را بخواهد.

 هرکسی در هر جایی که هست باید شاخص عدالت را برای خویش بیابد و مطابق آن عمل کند مگر به اینکه عدالتخواهی و اجرای عدالت از ضروریات هر روز و بخصوص امروز است و مگرنه اینکه گفته اند »الضروریات تقدر بقدرها«، پس هر کس باید حد و اندازه خودش را بیابد و مطابق شاخصها عدالت را در حد و اندازه خودش پیاده کند و بدین ترتیب است که عدالت تبدیل به جنبش و نهضت شده است و در نتیجه اجرای عدالت نهادینه می شود. براستی اگر همه ما عدالت را تنها در مقوله اقتصاد و تنها در حوزه دیگران نبینیم و در صدد اجرای عدالت به‌همان تعریف ساده قرار دادن هر چیزی در جای خودش باشیم خواهیم دید که خیلی از چیزها تغییر می‌کند.

 می دانیم که امر اولی و وظیفه اول همه  اجرای عدالت و نه تنها طلب عدالت است:

ولایجرمنکم شنان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هواقرب للتقوی"

وبازمی دانیم که "امروز وظیفه اولی"همه مواظبت ازخود وآن‌گاه دیگران است:

"علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم" و می بینیم که خطاب امر، خرد وکلان، ریز ودرشت، مسئول وغیرمسئول رادربرمی گیرد.

۵- پس بیاییم ابتدا پروای خود را داشته باشیم و آن گاه بدرستی و براستی پروای دیگران راداشته باشیم چرا که رطب خورده منع رطب چون کند؟

هر کاری -چه عدالت خواهی و چه خدمت رسانی به مردم- تنها در صورتی به جنبش و نهضت تبدیل شده است که هر کسی حرکت را از خود آغاز کند و می بینیم که " امام ما علم گرفته بردوش" پس یاریگرش باشیم و صدق گفتار را با صدق رفتار همراه کنیم و فراموش نکنیم که حضرت امام "نهضت" خویش را با ندای تنها موعظه الهی آغاز کرد :

«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی وفرادی»

نظرات ()



خطر بازتولید گفتمان اموی و مظلومیت گفتمان علوی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۳۱

بیانیه‌ی ۵ تشکل دانشجویی در ارتباط با زمین‌خواری‌های سیرجان
 و دستگیری روحانی عدالتخواه سیرجانی
در مسیر حرکت به سمت تهران
 روز گذشته منتشر شد و متأسفانه
هیچ خبرگزاری‌یی از ترس !!! جرأت انتشارش را نیافت
را می‌توانید در
این آدرس ببینید.
بخشی از این بیانیه بدین شرح است:

اینک پس از گذشت چند روز از دستگیری ایشان علی‌رغم تلاش فراوان دانشجویان عدالتخواه و مراجعه به نهادهای امنیتی و قضایی استان دلایل دستگیری ایشان هنوز برای همگان در هاله‌ای از ابهام، بهت و تعجب است. در مقابل، نهادهای مسئول از هرگونه پاسخ‌گویی و شفاف‌سازی در رابطه با دستگیری مشکوک ایشان امتناع ورزیدند.
خطر بازتولید گفتمان اموی و مظلومیت گفتمان علوی امروز بار دیگر حس می‌شود. ابوذر غفاری بار دیگر در چنگال گفتمان اموی بعضی مسئولین تبعید گشته است.
اینک با اعتراض به برخورد دوگانه و به دور از عدالت دستگاه قضایی با طلبه سیرجانی به بهانه عدم رعایت شأن روحانیت این‌گونه عملکردها را به نقد افکار عمومی گذاشته و این پرسش را مطرح می‌کنیم که پیگیری سخنان امام و رهبر معظم انقلاب چه تعارضی با حفظ شأن روحانیت دارد؟ مگر نه آن است که امام بزرگوار ما فرمودند: «علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه‌داران و پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند. ... روحانیت متعهد به خون سرمایه‌داران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.»
این بار باز تفکر جدایی دین از سیاست در قالب شعار زیبای حفظ شأن روحانیت به میدان آمده است.

«به زعم بعضی افراد روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الا عالِم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک کاسه‌ای زیر نیم کاسه داشت.» امام خمینی(ره) ، منشور روحانیت

نظرات ()



میلاد امیر و پدر همه‌ی مؤمنان مبارک
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٢٦

به امید روزی که روح‌م
به احترام قدوم امیرالمؤمنین
تمام قد از تن‌م برخیزد

نظرات ()



دیدار جمعی از فعالان دانشجویی با دادستان ویژه روحانیت فارس
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٢٦

خبر اختصاصی: روز گذشته جمعی از مسئولین تشکل‌های دانشجویی دانشگاه‌های شیراز، جهت پیگیری وضعیت پرونده‌ی حجت‌الاسلام جهانشاهی (طلبه‌ی سیرجانی) با دادستان ویژه روحانیت فارس دیدار کردند. در این دیدار حجت‌الاسلام نعمت‌اللهی، دادستان ویژه روحانیت فارس با بیان توضیحاتی درباره‌ی پرونده‌ی حجت‌الاسلام جهانشاهی، دانشجویان را نسبت به شرح پرونده مطلع کرد.

همچنین حجت‌الاسلام بینازاده در این دیدار توضیحاتی را درباره‌ی وضعیت ایشان در بازداشت ارائه کرد.

در این دیدار دانشجویان نیز با بیان برخی مسائل و دغدغه‌ها، مطالبات خود را درباره‌ی تبدیل قرار ایشان به وثیقه‌ی مالی و آزادی ایشان، شفاف سازی درباره‌ی این پرونده و نیز برگزاری علنی دادگاه ایشان تأکید کردند که دادستان قول پیگیری مطالبات را دادند.

________________________
» بازنشر مطلب‌م با عنوان «
بذرهای نابودی» در خبرگزاری فارس

نظرات ()



وعده‌های صادق نصرالله
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٢٥

دومین سالگرد پیروزی حزب الله لبنان در جنگ سی و سه روزه با اسرائیل، با اخباری از تبادل اسرای لبنانی و فلسطینی در دست رژیم صهیونیستی در برابر دو سرباز ربوده‌شده در جنگ سی وسه روزه همراه شده است. همچنین در این میان اخباری نیز از چهار دیپلمات ایرانی دربند اسرائیل به میانجی آلمانی تحویل شده است. اما در این میان چند نکته را نباید از یاد برد:

یک. سخنان نصرالله را اگرچه می‌توان به عنوان بخشی از جنگ روانی و بازی تبلیغاتی حزب‌الله در زمان جنگ و پس از آن در دعوای داخلی گروه چهارده مارس و مخالفان‌شان بدانیم، اما تحقق همیشگی وعده‌های صادق نصرالله امری است که حتی دشمن نیز آن را باور دارد و هرچند سعی در کندی وقوع آن می‌کند، اما نتوانسته است از وقوع آن جلوگیری کند. چنان‌که نتوانست

دو. آن چیزی که حزب الله را به ربودن دو سرباز صهیونیست وادارکرد، خلف وعده‌ی رژیم صهیونیستی در آزادی سمیر قنطار از مبارزان ضدصهیونیستی بود که سال‌ها در بند رژیم صهیونیستی بوده است و آنچه این جنگ را با نام وعده‌ی صادق نام نهاد، وعده‌ی دبیرکل حزب الله لبنان سید حسن نصرالله بوده است که سمیر قنطار را به دامان لبنان برمی‌گرداند و این امر محقق شده است

سه. وعده‌ی دیگر نصرالله مبنی بر تشکیل دولت وحدت ملی و کناره گیری سینیوره از ریاست جمهوری بوده است که آن نیز علی‌رغم حمایت‌های شدید غرب توانسته است به وقوع بپیوندد.

چهار. این صدق گفتار سید حسن نصرالله باعث شده است تا سخنان او برای دوستان و دشمنان مقاومت، حکم یک امر متحقق را داشته باشد. و این چیزی است که حتی در نظرسنجی‌هایی که در میان صهیونیست‌ها انجام شده است، خود را نشان داده است. بسیاری از صهاینه اعلام کرده‌اند که به راستی سخنان دبیرکل حزب‌الله بیش از رهبران خود اعتماد دارند و آن را دنبال می‌کنند. چنان‌که همین امر در ایجاد واهمه در میان اهالی سرزمین‌های اشغالی در زمان جنگ تموز۲۰۰۶ به خصوص در ساکنان تلاویو موثر بوده است.

پنج. اما در این میان وعده‌ای از نصرالله هنور تحقق نیافته است. دبیرکل حزب‌الله لبنان پس از شهادت عماد مغنیه، اعلام کرد که از دشمن انتقام سختی خواهد گرفت و این امر را محقق خواهد کرد. تأخیر در اجرای این امر هرچند به عنوان یک عامل مؤثر در جنگ روانی علیه اسرائیل، رعب و وحشتی را به صورت مستمر در دل صهیونیست‌ها ایجاد کرده است، اما هم دشمنان و هم دوستان حزب‌الله منتظرند تا قهر و قدرت نصرالله را در مقابل دشمن ببینند. این همان عملیاتی است که شهید مغنیه پیش از شهادت‌ش برنامه‌ریزی کرده بود.

نظرات ()



سوژه‌های سرزمین من!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٢٤

ایران را باید به درستی سرزمین سوژه‌های ناب خبری دانست. چرا در همه‌ی برخوردهای‌مان عناصر مجاورت (proximity)، تازگی (Freshness)، برخورد -  اختلاف – منازعه  (conflict)، شهرت (fame/prominence) و دربرگیری (impact) موج می‌زند. مثلاً کافی است که خاطرات و دیده‌ها و شنیده‌های خود را ثبت کنی تا تبدیل به یک موضوع داغ خبری شود و مردم به دانستن آن متمایل باشند. مثلاً:

یک. کتاب تازه‌ای از قاضی سعید مرتضوی در حوزه‌ی حقوق اختصاصی (جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی) منتشر شده است. این کتاب در حدود 150 صفحه دارد. فونت نوشته‌های کتاب لوتوس 18 و فاصله‌ی خطوط آن دو برابر میزان استاندارد است! منابع این کتاب (به جز قرآن و نهج‌البلاغه) همه به زبان فارسی است و اگر متن قوانین را از منابع کتاب کم کنیم، تعداد منابع این کتاب به 10 عنوان کتاب فارسی خواهد رسید.

دو. سایت جهان‌نیوز به دلیل انتشار جوابیه‌ی دکتر زاکانی نماینده‌ی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در پاسخ به توهین‌های قاضی سعید مرتضوی در روزنامه‌ی ایران فیلتر شد. لازم به ذکر است که قاضی مذکور روزنامه‌ی ایران را تهدید کرده بود که در صورت انتشار پاسخ آقای زاکانی روزنامه‌شان توقیف خواهد شد. قاضی س.م در نوشتاری که در روزنامه‌ی ایران منتشر کرده بود، زاکانی را دارای اختلال مشاعر خوانده بود و این اصلاً توهین و افترا نیست و سوء استفاده از جایگاه محسوب نمی‌شود. اصولاً هرکس به قاضی سعید مرتضوی اطلاع دهد که بالای چشم‌ش ابروست به شکل ناجوری توی قیف خواهد شد. مطالق ماده‌ی 23 قانون مطبوعات، هرکس در نشریه‌ای به وی توهین شود یا مورد نقد واقع شود،حق خواهد داشت تا جوابیه‌اش در اولین شماره‌ی نشریه پس از وصول پاسخ به صورت رایگان و حداکثر تا دو برابر حجم مطلب اصلی درج گردد. اما بعضی‌ها این حق را ندارند. لازم به ذکر است که مدتی پیش کتابی درباره‌ی حقوق مطبوعات از قاضی س.م به رشته‌ی تحریر درآمده است.

سه. بک‌گراند خبر: قاضی سعید مرتضوی دانشجوی دکتری حقوق از دانش‌گاه آزاد است. هنوز دکتر نشده است از عنوان دکترا استفاده می‌کند. البته برای دانشگاه آزاد هم بد نیست. مدافعی اختصاصی در جایی که باید مدعی‌العموم نشسته باشد، خیلی برای دانشگاه آزاد اسلامی مفید خواهد بود. به همین خاطر هم بوده است که بدون گذراندن مراحل آزمون علمی در آزمون دکتری پذیرفته شده‌اند! و سپس به عضویت هیئت علمی‌اش درآمد! و البته همین وضعیت تأییدی است بر ادعای مخالفان دانشگاه آزاد.

چهار. از قدیم گفته‌اند که کدخدا را ببین، ده را بچاپ...

__________________
مرتبط: آقای مرتضوی! چرا از دکترای حقوق دانشگاه آزاد اسلامی انصراف نمی‌دهید؟

نظرات ()



عدالت خواهی در شأن روحانیت نیست!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٢۳

١ امام علی علیه‌السلام: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله على العلما ان لایقاروا على کظه الظالم و لا سغب المظلوم لاقیت حبلها على قاربها ولسقیت آخرها بکاس اولها»

٢ امام خمینی رحمت‌الله علیه: «علماى اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه‌داران و پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را براى خود حفظ کرده‌اند و این ظلم فاحشى است که کسى بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمایه‌داران در یک کاسه است. و خداوند کسانى را که این‌گونه تبلیغ کرده و یا چنین فکر مى‌کنند، نمى‌بخشد. روحانیت متعهد، به خون سرمایه‌داران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت.»

٣ حجت‌السلام جهانشاهی که برای بیان اعتراض به ظلم و بی‌عدالتی پیاده عازم تهران شده بود به جرم «عدم رعایت شأن روحانیت» دستگیر شد و در شیراز زندانی شد. مأموران دستگیر کننده‌ی ایشان مدعی بودند که دارای حکم از دادسرای ویژه روحانیت هستند. خبر دیگری از وضعیت وی در دست نمی‌باشد...

به همه‌ی کسانی که در به عزلت کشاندن عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی در میان روحانیت همکاری و تلاش می‌کنند این موفقیت را تبریک عرض می‌کنیم.

نظرات ()



رقابت میان وبلاگ و دیگر رسانه‌ها
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱٢

ایسنا: به اعتقاد یک وبلاگ‌نویس، بخشی از روند تخصصی شدن وبلاگ‌ها به دلیل بالا رفتن تجربه نویسندگان آنهاست.

محمد صالح مفتاح، وبلاگ‌نویس، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار کرد: وبلاگ‌نویسان به این نتیجه رسیده‌اند مخاطب وبلاگ آنها باید به نحوی ارضا شود که وبلاگ دیگری را به آنها ترجیح ندهد. همچنین با توجه به قدرت عرضی که در اینترنت وجود دارد، وبلاگ‌نویسان باید برای جذاب کردن وبلاگ خود به شیوه‌های دیگری پناه ببرند که تخصصی شدن یکی از این شیوه‌هاست و به این ترتیب افراد با توجه به تخصص و دغدغه‌ی خودشان حوزه‌ای را انتخاب می‌کنند که یا مغفول مانده یا حرفی داشته باشند که در جایی دیگر نتواند مطرح کنند.

وی در عین حال تصریح کرد: روند تخصصی شدن وبلاگ‌ها در نسل اول وبلاگ‌نویسان جدی است، در حالی که کسانی که اکنون وارد این عرصه می‌شوند، به تدریج و با خطا و آزمون کردن این فضا، به سطحی از تخصص دست پیدا می‌کنند.

مفتاح ابراز عقیده کرد: به نظر می‌رسد وبلاگ‌نویسان برای اثبات کارآیی خود در مقایسه با سایر رسانه‌ها به جنب‌ و جوش جدیدی افتاده‌اند که بر اساس آن تصمیم دارند قدرت و کار ویژه خاصی را در این فضا ارائه دهند.

وی یادآور شد: موج اول وبلاگ‌نویسی در ابتدا برای تجربه به این فضا وارد شد که البته پخته شدن این نسل به تقویت نسل دوم شکل گرفته در وبلاگستان کمک کرده است.

این وبلاگ‌نویس ادامه داد: نسل اول وبلاگ‌نویسی بدون تجربه و الگو وارد این فضا شد، ولی اکنون بلاگرها تلاش می‌کنند خطاهای گذشته را نداشته باشند که این مساله هم در بالا بردن کیفیت وبلاگستان نقش زیادی داشته است.

مفتاح همچنین به اشکالات پژوهش بررسی «وبلاگستان فارسی در سال 86» که از سوی دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها انجام شده، اشاره و تصریح کرد: حلقه‌ی انتخاب شده از وبلاگ نویسان در این تحقیق مجموعه‌ای بسته از گروه‌های خاص است. مثلا حلقه‌های بررسی شده این تحقیق از افراد تهرانی هستند. در حالی که گروه‌های وبلاگی بسیار دیگری - همچون گروه‌های شهرستانی- وجود دارند که در این بررسی دیده نشده است. در این میان حلقه‌های بسته‌ی وبلاگی در وبلاگستان وجود دارد که با یکدیگر ارتباط درون گروهی دارند و اگر تحقیقی بخواهد جامع باشد، باید اینها را هم در نظر بگیرد.

وی گفت: وبلاگستان با یک نگاه جامع آن چنان سیاسی نیست و اگر ما به تخصصی شدن وبلاگ‌ها معتقدیم، پس جایگاه وبلاگ‌های تخصصی در این بررسی کجاست؟ همچنین تقسیم‌بندی دو قطبی وبلاگ‌ها به اصلاح‌طلب و اصول‌گرا همیشه جواب نمی‌دهد، چراکه افراد مستقلی نیز در این راستا وجود دارند که در پژوهش به آن‌ها پرداخته نشده است.

به گفته‌ی وی تعمیم این پژوهش به کل فضای وبلاگستان خطاست، چراکه حلقه‌های بسته این تحقیق قدرت واقعی وبلاگستان فارسی را نشان نمی‌دهد.

مفتاح خاطرنشان کرد: در پژوهش انجام شده به نسل خاموشی از وبلاگ‌نویسان که ممکن است قدرت زیادی را هم در این فضا داشته باشند اشاره نشده است، چراکه به دلیل سیاسی نبودن مورد توجه قرار نگرفته‌اند. به عنوان نمونه اگر تخصصی شدن را در مقابل شخصی‌نویسی در نظر بگیریم، به نظر می‌رسد بسیاری حوزه‌هایی که شاهد رشد شخصی نویسی و انعکاس افکار درونی آنها در اینترنت هستیم، در این بررسی دیده نشده‌اند.

وی همچنین یادآور شد: بسیاری از رویکردهای برداشت شده از وبلاگستان در این پژوهش به دلیل سابقه و سن زیاد وبلاگ‌های انتخاب شده در آن است. به طوری که نسل اول وبلاگ‌نویسان با بالا رفتن سن خود، دغدغه‌ها و رویکردهای دیگری را نسبت به گذشته خود انتخاب می‌کنند که طبیعی است نتیجه تحقیق را به سمت و سوی خاصی برده است.

تا حدودی مرتبط:
- پژوهش در وبلاگستان
- کپی‌رایت در وبلاگستان
- وبلاگستان در سال 85
- تخصصی شدن وبلاگستان
- زردیسم در وبلاگستان

نظرات ()



کی روز زمین خوردنشان می آید؟
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱٢

جراید: طلبه‌ی سیرجانی برای عدالت‌خواهی و رساندن پیام ظلم‌ستیزی و مبارزه با مین‌خواری، پای پیاده عازم تهران است.

 * * * * *

با میوه و بستنی و کیک و رانی
با حداقل سه‌چار تا قربانی

ای مرد به پیشواز تو می‌آئیم
امضا فدراسیون دو میدانی

* * * * *

آن یک، مشغول خوردن و بردن شد
این مسئول شکم در آوردن شد

در عصر بخوربخور نخوردن جرم است
تکلیف من و تو خون دل خوردن شد

* * * * *

عزیز! این ملک، خصوصی‌ست
حریم مایه‌داران خصوصی‌ست

نمی‌دانی بدان بالاترین جرم
همین تشویش اذهان خصوصی‌ست

* * * * *

این قصه حدیث هرکسی خواهد شد
بحث داغ مجالسی خواهد شد

یک جمله به دست خواهی آورد آخر
«در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد»

* * * * *

کی لحظه‌ی افسردن‌شان می‌آید
پایان دل آزردنشان می‌آید

دیدیم زمین‌خواریشان را یا رب!
کی روز زمین‌خوردنشان می‌آید؟!

نظرات ()



روزنامه هرچه حرفه‌ای‌تر، حیوانی‌تر!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱٢

چیزی شبیه عنتر صادق چوبک خودمان!
وحید یامین‌پور . معاون پژوهشی دانش‌کده خبر

گاهی روزنامه‌ها ما را می‌جوند!
گاهی گویا گلوگیر می‌شوند!
اغلب وقتی به کیوسک‌ها می‌رسم راهم را کج می‌کنم... از هر سمت دیگر جز سمتی که دروغ‌ها را با تتیرهای سیاه به چشم‌هایم پرتاب می‌کنند.

دارم باور می‌کنم که روزنامه‌ها برای انتشار دروغ‌های بزرگ‌تر درست شده است... برای زنان میانسال فرانسوی که بزرگترین گرفتاریشان انتخاب روب دو شامبر فردا شب است. روزنامه‌ها مسخ می‌کنند، چیزی شبیه کرگردن یونسکو... یا انسان تک ساحتی مارکوزه... یا بوزینه‌ی هاکسلی... یا همین عنتر صادق چوبک خودمان!

تصور دنیای بی‌روزنامه بسیار شعف‌انگیزتر از تصور دنیای بدون بمب اتم است... اتم عارضه‌ی حیوان مدرن است ولی روزنامه گویا ادامه‌ی وجود حیوانی اوست. روزنامه‌ها هرچه حرفه‌ای‌تر باشند حیوانی‌ترند. اغلب روزنامه‌ها چیزی شبیه علوفه‌های طویله هستند برای حیوانات مدرنی که به چرخ آسیاب تاریخ بسته شده‌اند.

...گاهی انقدر دلم برای اخلاق تنگ می‌شود که ...
مانند شب گذشته که دیدن چهره‌ی مرد میانسالی با عینک پلاستیکی قهوه‌ای هنگامی‌که با لبخند آرامی برای نماز بغل دستی‌اش آرزوی قبولی می‌کرد، بغضت را از پرده‌های غرور بیرون بریزد. گمان کنم این مرد چند ماهی باشد که روزنامه نخوانده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سِمت نویسنده‌اش خیلی مهم است که در کنار نوع نگرش و نگاه ایشان مورد توجه قرار گیرد!

نظرات ()



رهبر اپوزیسیون در دانشکده خبر
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱٢

علی رغم آنکه برخی قلم به دستان مزدور از وضعیت دانشکده‌ی خبر انتقاد کرده بودند، خبر آمد که رهبر بزرگ اپوزیسیون به سمت معاونت دانشجویی و فرهنگی این دانشکده منصوب شده اند.


احسان یاوری با پیراهن مشکی در کنار محمود احمدی‌نژاد
خوابگاه دانشگاه امام صادق علیه‌السلام - 28 مهر 85

احسان یاوری دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق از دانشگاه علامه طباطبایی است. یاوری سمت مشاور معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان ملی جوانان، مدیریت طرح و برنامه ستاد مرکزی راهیان نور، مشاور رئیس بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس و مسئولیت بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی را بر عهده داشته است.

* * * * *

هرچند که تحولات دانشکده خبر، می‌خواستم مطالبی را درباره‌ی آقای احمدزاده (رئیس دانشکده و دانشجوی دکترای مدیریت رسانه در دانشگاه آزاد) و نیز برادر گرامی وحید یامین‌پور (یا به قول روزنامه‌ی اعتماد یاسین‌پور، دانشجوی دکترای حقوق جزا و جرم‌شناسی که ایشان هم در دانشگاه آزاد اسلامی درس می‌خوانند و معاونت پژوهشی را عهده‌دار شده‌اند)  بنویسم، اما فرصتی میسر نشد که این امر را پیگشری کنم. شاید فرصتی در آینده میسر شود و نکاتی را بنویسم. اما با خبر انتصاب دوست گرامی‌ام احسان یاوری، یادم به خاطرات اردوهای غرب کشور افتاد.

تیرماه 83 اردوی زیارتی غرب کشور، به رسم مرسوم در اردوهای دانشگاهی‌مان، جمعی از متمردین و اپوزیسیون جمع می‌شوند و طی مراسم ویژه‌ای با رهبر جدید، بیعت می‌کنند.  ما هم به عنوان یاران اپوزیسیون با نام مستعار «قفل» با جناب یاوری با نام مستعار «استاد» بیعت کردیم. البته توجه جدی استاد به رعایت مسائل شرعی بسیار مشهود بود. در اولین سخنانی که رهبر اپوز در جمع شورای مرکزی سخن می‌گفت بر عدم تجاوز به منابع غذایی تأکید کرد.

در اولین برنامه‌ی اپوزیسیون، پس از پایان مراسم صبح‌گاهی و نرمش و ورزش، مسئولین محترم اردو را که هنوز در خواب ناز بوده‌اند، به درون حوض هدایت شدند. آن هم در سرمای صبح‌گاهی کردستان.

* * * * *

خبر انتصاب دوست عزیز و برادر گرامی را که شنیدم، یادم به خاطرات کردستان افتادم و شیطنت‌های اردو! راست می‌گویند که شاگرد بازیگوش را باید مبصر کرد تا همه‌چیز نظم بیاید. شاید فرهنگ و دانشجوییت هم با مسئولیت احسان یاوری در دانشکده‌ی خبر نظم و نسق بیابد! شاید!

نظرات ()



سنت حسنه‌ی «به‌هم‌خندیدن»
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱٢

١. امتحانات تمام شده است و زمان رفتن است. به رسم هر ساله، مراسم «سوتی‌خوانی» را برگزار می‌کنیم. این سومین سال است که نشریه‌ی وزین «Universal Universooty» با بازخوانی گاف‌های لبی و لپی دوستان، شادی دوباره‌ای را برای دوستان فراهم می‌کند. این سنت حسنه‌ی «به‌هم‌خندیدن» واقعاً حالی می‌دهد. در این مراسم که تا پاسی از شب ادامه داشت، بساط خنده و لیموناد با مانچی فلفلی فراهم شده بود، به زینت کف و سوت همراه با سلام و صلوات همراه شده بود.

اضافه شدن صلوات به کف و سوت‌ها هم داستان غریبی داشت. چند قدم آن‌طرف‌تر از ما انجمن شاعران زنده‌ی دانشگاه جلسه‌ای داشت و میهمان محترمِ روحانی‌ای داشتند که بعداً معلوم شد، شیخ رضا جعفری است. این امر باعث شد تا دوستان شئونات مجلس را بیشتر مراعات کنند و پس از هر سوت و کف، صلواتی را هم نثار روح اموات‌شان بگردانند!

سوتی برگزیده‌ی سال نیز با نظر سنجی از حضار انتخاب شد: «شهید حاج عماد مغنیه رضوان الله تعالی علی‌فرجه‌الشریف»!

توضیحات: چهار سال است که سوتی‌های دوستان را در نشریه‌ای دیواری منتشر می‌کنیم. (البته فقط هم‌کلاسی‌ها و گاهی اوقات اساتید محترم!) قرار است برای استفاده‌ی عموم ملت شهیدپرور وبلاگ‌ستان این مجموعه به صورت بسیار نفیس بر روی اینترنت هم منتشر شود. منتظر باشید!

2. لب‌تاپ‌م به دلایل نامعلومی ترکیده است و بنده در حال سکته می‌باشم. بسیاری از اسناد و مطالب را تنها به صورت الکترونیکی و فقط در یک نسخه روی هارد دارم. فعلاً باید صبر کنم تا نتیجه‌ی نظر کارشناسی درباره‌ی احتمال بازگرداند فایل‌ها وجود دارد یا خیر. دعا کنید که بدبخت نشوم!

3. در پی انتشار مطلب‌ی درباره گربه‌های دانشگاه ما، بازخوردهای جالبی دیدم. بزرگی می‌گفت «تازه داری می‌شی وبلاگ‌نویس!» (مرسی بزرگوار!)

نظرات ()



هم از توبره، هم از آخور!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٩

١ ساعت شش صبح از خواب بلند می‌شوم. دیشب تا ساعت یک و نیم بیدار بودم. فکر صحبت‌های دیشب هم ذهن‌م را مغشوش کرده است. هنوز شروع نکرده‌ام به خواندن. ساعت ده امتحان دارم.

٢ ساعت نه صبح است. قرارم را برای ساعت یازده و نیم با مدیر یک مجموعه‌ی فرهنگی هماهنگ می‌کنم. می‌گوید: «هر وقت آمدی هستم» بعد از امتحان سرِ قرار می‌روم. نیست. رئیس دفترش می‌گوید که از حدود ساعت ده شماره‌تان را می‌گرفتم. خاموش بود. با تعجب می‌پرسم که گوشی‌ام روشن است. معلوم شد که شماره‌ی قدیمی را می‌گرفته است. بدون اطلاع قبلی به اداره‌ی کل –که سابقاً در آن مشغول کار بوده‌ام- می‌روم. آقای مدیر را غافل‌گیر می‌کنم. چندین حق‌الزحمه‌ی پژوهش‌گران معوقه مانده است. جواب‌های‌ش آبِ سردی است که بر سرم می‌ریزد. می‌گوید: معلوم نیست چه زمانی پرداخت کنیم. برای بار هزارم پیشنهاد می‌دهد که در روزنامه‌شان کار کنم.... درباره‌ی روزنامه‌ی دیگرشان می‌پرسم. اظهار بی‌اطلاعی می‌کند.

٣ همکاران قدیمی را می‌بینم. صحبت‌ها پراکنده است. از جنگ گرفته تا رسانه و از روزنامه تا جرم و جنایت و روش تحقیق. می‌گویم که احتمال جنگ -حداقل به صورت تجاوزات موردی و بمباران نقطه‌ای- بعید نمی‌دانم و توجیهاتی می‌آورم. بحث به کار تحقیقی‌ای می‌رسد که باید انجام‌ش دهم. همه‌ی کارمندان اداره می‌خواهند کمک‌م کنند. حتی پیشنهاد می‌کنند که از آنهایی که حاضر نیستند هم کمک بگیرم. سعی می‌کنم توضیح دهم که نمی‌خواهم کار خیلی پیچیده شود. اما از سوی دیگر می‌خواهم که کار به‌درد بخوری بشود. همکار محترم، دو ساعت وقت می‌گذارد تا برخی از مسائل را درباره‌ی شیوه‌ی تحلیل محتوای رسانه‌ها برای‌م تشریح کند. خیلی کاربردی است.

۴ مدیر اداره، حواس‌ش هست که دست از پا خطا نکنیم. گوش ایستاده است که بداند چه مطالبی در اتاق رد و بدل می‌شود. موقع خروج می‌بینم‌ش. می‌گوید: کلاس مدیتیشن داشتید؟ پوزخند می‌زنم. می‌گویم: منظورتان مدیا است دیگه؟! خودش را نمی‌بازد. خداحافظی می‌کنم.

۵ پیاده خیابان‌ها را گز می‌کنم. می‌روم انقلاب تا کتاب «مقاله‌نویسی در مطبوعات» اثر دکتر حسین قندی را بخرم. کتاب را می‌خرم. پیامک جنبش عدالت‌خواه دانش‌جویی را مجدداً بررسی می‌کنم. ساعت هفده جلسه‌شان آغاز می‌شود و الآن حدود ساعت شانزده. کتاب به دست و پیاده از انقلاب می‌روم به سمت پل کالج و دفتر جنبش. جلسه مربوط می‌شود به تقدیر از نمایندگان مجلس که در کمیته‌ی تحقیق و تفحص از قوه‌ی قضائیه حاضر بوده‌اند. پیامک را برای رئیس دفتر دکتر جمشیدی، سخنگوی قوه‌ قضائیه هم می‌فرستم. مهدی سیار هم از صبح پیامک‌های عدالت‌خواهانه را در حمایت از طلبه‌ی سیرجانی می‌فرستد. آنها را هم برای فرد مذکور می‌فرستم.

۶ حدود نیم ساعت تا آغاز مراسم مانده است و من بعد از 9 ماه، دوباره دفتر جنبش را دیده‌ام. دوستان در حال هماهنگی برگزاری جلسه هستند. در واپسین دقایق به دلایل سیاسی، آمدن خیلی از نمایندگان کنسل می‌شود. (حال‌م به هم می‌خورد از این سیاست! آخرش هم از میان نمایندگان مدعو، فقط یکی آمد.) مازیار پیژنی هم با خنده و افتخار آخرین اثرش را که برای مراسم کشیده است نشان می‌دهد. می‌گوید: «اونی که اون بالاست کامرانه؛ اونی که اون پائینه زاکانیه!» خودش هم می‌زند زیر خنده. یادم می‌رود که بپرسم «خانم آجرلو کدوم‌شونه؟!»

٧ هنوز جلسه شروع نشده است. موبایل‌م زنگ می‌خورد. خبرنگار ایسنا است. می‌گوید که باز هم همان موضوع تکراری. درباره‌ی پژوهش اخیر درباره‌ی وبلاگ‌ستان که آقای ضیائی‌پرور انجام داده است می‌پرسد. یادم نمی‌ماند که چه نکته‌هایی گفته بود. ذهنم را مدون می‌کنم. حرف‌هایی را تحویل‌ش می‌دهم. نمی‌دانم ته‌ش چی در می‌آید!

٨ احساس میزبانی مفرط می‌کنم. با این‌که عضو جنبش نبوده و نیست‌م، می روم سراغ یخچال و آب خنکی برای ملتِ تشنه و میهمانان و خبرنگاران درست می‌کنم. انصافاً خیلی به هم ریخته‌اند. می‌گویم چرا شماها زن نمی‌گیرید که از این اوضاع رهایی یابید؟! می‌گوید که اتفاقاً موقعی که خواهران در جنبش رفت و آمد می‌کردند، این‌جوری نبود! روی دیوار نوشته‌اند: «سلام برادر محترم و عزیز- مسلمان باید به نظم شناخته شود و نه .....» یک نفر جای خالی را با کلمه‌ی ریش کامل کرده است. زیرش هم نوشته است: «می‌جنگیم، می‌میریم، نظم نمی‌پذیریم» وقتی که می‌بینم که شربت سن‌ایچ هم در آشپزخانه هست، شربتی هم میهمان‌شان می‌کنم. نقش گارسونی را خوب انجام می‌دهم!

٩ احساس عذاب می‌کنم. راست‌ش را بخواهید وقتی شربت را در لیوان اول ریختم پر از پشه‌های ریز و درشت بود. یکی از میهمانان از شیرینی شربت پرسید. لیوان را سرکشیدم تا میهمان آسوده خاطر شود که شربت شیرین و گواریی است! خیلی گوارا بود. یکی از دوستانِ مطلع، می‌گفت که برادر ما مسئولیم. نباید شربت را بدهی به ملت بخورند. به‌ش می‌گَم ولمون کن بابا! خودم شربت‌ها در لیوان می‌ریزم و خودم هم پخش می‌کنم. حدود 40 نفری بودند. نقش گارسونی را خوب انجام می‌دهم!

١٠ هنوز میهمانان نیامده‌اند. مدیر سایت عدالت‌خانه تا مرا می‌بیند می‌گوید ای جاسوس قوه‌ی قضائیه! هم از توبره و هم از آخور می‌خوری! می‌خندم و می‌گویم شما هنوز از فیلترینگ آزاد نشده‌اید؟ می‌گوید که هنوز دادگاه‌شان برگزار شده است، ولی به آدرس AdlRoom.org در دسترس هستند. از تهران امروز هم می‌پرسد. می‌گویم به من چه ارتباطی دارد؟! مجبور می‌شوم گزارشات اجمالی و تفصیلی را درباره‌ی اوضاع و احوال تهران‌امروزی‌ها ارائه کنم.

١١ خانم آجرلو، نماینده‌ی مردم تهران می‌آید. از همان اول شروع می‌کند به خاطره گویی. اما سئوالات وادراش می‌کند به نقد برخورد رسانه‌ها و نوع برخوردشان با موضوع آقای پالیزدار. می‌گوید که من هیچ نسبتی با ایشان ندارم و برخوردهای ایشان را محکوم می‌کنم!! می‌گوید که میان قدرت و ثروت در جامعه‌ی ما گره محکمی وجود دارد که هریک در دیگری مؤثر است. آجرلو از ناراحتی‌های کار هم می‌گوید و می‌گوید که خیلی سخت بوده است که در اوج ناراحتی و دروغ‌پراکنی‌ها صحبت نکنم. اشاره می‌کند که دیدم که اگر مصاحبه کنم برای نفس خودم بوده است؛ ممکن بود اخلاص کار خدشه‌دار شود. به همین‌خاطر مصاحبه نکردم.

١٢ فکرش را بکنید، که در سالن گرم و تاریک، برق هم قطع شود و در تاریکی مطلق به سر ببریم. همه می‌خندند. چهار بار برق قطع و وضل می‌شود. هربار به مدت سی‌ثانیه همه‌چیز به هم می‌ریزد. یکی از دوستان به شوخی می‌گوید که نماینده‌ی قوه‌ی قضائیه هم در جلسه حاضر است. می‌دانم که منظورش به من است و شوخی می‌کند. اما باعث می‌شود که تاحدودی در لحن صحبت خانم آجرلو تفاوت ایجاد شود. معلوم است که جدی گرفته بود! در نهایت هم مراسم با خواندن متن تقدیرنامه‌ی نمایندگان و بعد هم یک مطلب طنز در تقدیر از قوه‌ی قضائیه به پایان می‌رسد.

١٣ برمی‌گردم به دانش‌گاه. صادق را می‌بینم. در حال ضبط آخرین بخش‌های برنامه‌شان هستند. یکی دیگر از دوستان می‌آید و تشکر می‌کند که تحقیق‌م را برای چاپ کردن در یک فصل‌نامه‌ی تخصصی به‌ش داده‌ام. مطلب بدون نیاز به ویرایش تشخیص داده و پذیرفته بودند و گواهی پذیرش داده بودند. کمی ناراحت هستم که چرا نشد که خودم چاپ‌ش کنم. اما خودم را دلداری می‌دهم که دوست‌م بیشتر به این امتیاز نیاز داشت و ... هنوز برای امتحان نخوانده‌ام. اما نوشتن خاطرات یک روز معمولی برای‌م مهم‌تر از امتحان است! باز هم برق رفت. نمی‌دانم چطور باید درس بخوانم.

نظرات ()



بخش دوم: گفت و گو با وحید جلیلی: رای به احمدی نژاد؛ نه به اسلام لیبرال
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۸

اعتماد-بهناز صادق پور: بخش اول گفت وگو با وحید جلیلی درباره سوم تیر و پدیده احمدی نژاد را هفته پیش خواندید. اینک بخش دوم گفت وگو پیش روی شماست.

-------------

-خود شما نسبت به قبل معیشت تان بهتر شده یا بدتر، قدرت خریدتان بیشتر شده یا کمتر؟
قطعاً از رشد قیمت اجاره بها متاثر می شود. اما نمی‌شود گفت یک موج اقتصادی آمده دولت را بپاشانیم.

-عدالت چطور؟
باید در فضای تخصصی بحث کرد. من می گویم گفتمان عوض شده. یک پاراگراف از مطالب سابق خود بخوانم؛ «به یکی از دوستان گفتم مقاله یی بنویس در مورد پیروزی رقیب آقای احمدی نژاد در انتخابات و دلایل شکست شهردار تهران در انتخابات ریاست جمهوری. چنین مقاله یی نمی توانست سرمقاله یکی از مجله ها یا روزنامه های ضدانقلابی در چهارم تیر باشد و می توانست این طور شروع شود که شکست سنگین اصولگرایان در انتخابات نهم نشان داد انقلاب اسلامی به تاریخ پیوسته و جدایی دین از سیاست و حکومت در جامعه در حال گذر ایران امروز وارد مرحله تازه یی شده است.»

-اگر هاشمی رای می آورد، چنین می شد؟
برداشت هایی که از آن القا می شد، این بود. اگر هاشمی رای می آورد با تبلیغاتی که شده بود، خاک انقلاب را به توبره می کشیدند. هیچ چیز باقی نمی گذاشتند.

-آقای هاشمی هم مقابله یی نمی کرد؟
واکنش احتمالی ایشان امری است علیحده.

-کماکان به آقای احمدی نژاد و شعارهای ایشان معتقدید اما فکر می کنید مشکلاتی در دور و بری های ایشان وجود دارد؟
ما معتقدیم به گفتمان عدالت. احمدی نژاد هم یک مدیر اجرایی بوده که آمده در مملکت رئیس جمهور شده.

-شما پشت سر ایشان می مانید؟
ما فقط پشت سر رهبری هستیم. بین گزینه ها انتخاب می کنیم. بستگی دارد. ما گفتمان را باید حفظ کنیم. آقای احمدی نژاد نیروی گفتمان عدالت خواهی است و نه برعکس.

-الان تاثیر کسانی مثل آقای محصولی را در دولت چقدر می دانید؟
راجع به افراد بحث نمی کنم که در ویژه نامه «راه» طبق الگوی خودمان بحث می کنیم. بحث سیاسی را به این شکل مبتذل مفید نمی دانم.

- این ابتذال است که در مورد این افراد صحبت کنیم؟
من می گویم اگر می خواهیم بحث کنیم باید جامع باشد.

-شما با صراحت راجع به آقای هاشمی، خاتمی، دوم خرداد و موتلفه صحبت کردید.
وقتی با یک روزنامه دوم خردادی که دشمنی خود را با آقای احمدی نژاد اثبات کرده مصاحبه می کنم، در آن نشریه آقای احمدی نژاد را نقد نمی کنم. شما نقد کنید، اما نخواهید که ما ذیل گفتمان شما آقای احمدی نژاد را نقد کنیم. ما الگوی نقد خودمان را برای دولت احمدی نژاد داریم. اگر بخواهیم احمدی نژاد را در روزنامه شما نقد کنیم، خدشه کردیم در الگوی خودمان. ما نقد خودمان را ارائه می کنیم بعد ببینید کدام الگو بهتر جواب می دهد. کدام به بهبود و اصلاح می انجامد و کدام به ضایع کردن فرصت ها.

-عده یی در بسیج اساتید که اطرافیان و نزدیکان آقای احمدی نژاد بودند، جنبش عدالتخواه دانشجویی را به افراط متهم می کنند. بحث افراط چیست؟
بحث افراط، بحث قدیمی است. وقتی عده یی ریختند لانه جاسوسی را گرفتند، گفتند آنها افراطی هستند. نیروهای انقلابی از هر دو طرف به افراط محکوم می شوند و از این نظر حضرات چپ و راست با هم متحد هستند و دستشان در دست هم است.

-از طرف برخی اطرافیان احمدی نژاد این جنبش به افراط متهم است؟
با خود جنبش در میان بگذارید. خود آقای خاتمی زمانی علمدار نقد افراط بود. ما گفتیم اگر نقد افراط از موضع عدالت است، باید تفریط را هم نقد کنید.

-آقای خاتمی افراط کار بود یا منتقد افراط؟
می گویم. افراط و تفریط اشکال دارد چون از حوزه اعتدال خارج است. چطور اگر کسی فریاد عدالت بزند و تندی هم بکند سریع به افراط متهم می شود اما اگر در مقابل ظلم و تبعیض و فقر سکوت کرد، به تفریط متهم نمی شود. این چه اعتدالی است. معتدل یعنی چه؟ یعنی فقر و خودکشی از فقر را تحمل کنیم؟ یادش به خیر در ابرار که بودیم، دختری به دلیل نداشتن پول دارو، فوت کرده بود؛ هاجر نویدی. 15 سال داشت. روح الله بهرامی دو هفته رفت در روستاهای اطراف یاسوج گزارش مفصلی آورد که چهار صفحه ابرار کار شد و آن را تیتر یک کردیم.

تیتر این بود؛ «جزئیات مرگ هاجر نویدی». آن زمان به خبرنگار دولت گفتیم از سخنگوی دولت بپرس موضع رئیس جمهور در مورد مرگ هاجر نویدی چیست؟ آقای رمضان زاده سخنگوی دولت بود. دوست ما گفت «یکی یکی سوال کردند، موضع آقای خاتمی در مورد احضار شیرین عبادی چیست. آقای رمضان زاده محکم و مفصل جواب داد. بعدی پرسید نظر شما در مورد بسته شدن فلان مجله چیست. به من که نوبت رسید گفتم موضع آقای خاتمی در مورد مرگ هاجر نویدی چیست. همه به من نگاه کردند و گفتند آخ جون قتل زنجیره یی جدید. هاجر نویدی روشنفکر بوده؟ و... آقای رمضان زاده پرسید هاجر نویدی که بوده؟ گفتم ما خبرش را زدیم، چطور ندیدید؟ دختر 15ساله یی که به دلیل نداشتن 500 تومان پول دارو فوت کرده. آقای رمضان زاده پوزخند زده که ببینید در دولت های مدرن تقسیم کار شده و...» یعنی شهروند درجه یک و دو به اعلا درجه وجود داشت.

-امروز این اتفاق ها نمی افتد؟
چرا، اما به شما پوزخند نمی زنند.

-اگر کسی با ذکر نام از آقای الهام سوال کند که فلان کس بر اثر نداشتن پول دارو مرده، چه می گوید؟
گفتمان این است که خود را مسوول می داند. در همان دوره یادم هست اداره کل بهداشت و درمان نامه یی برای ما نوشت که تاریخی است. نوشته بود ای دروغگوها شما مخالف دولت دوم خرداد هستید. شما به دروغ نوشته اید که هاجر نویدی پیش چشم پدر و مادرش جان داده در حالی که آن روز پدرش خانه نبوده و او جلو چشم مادرش جان داده است،پس شما ضدخاتمی هستید.درحالی که ما همه را نقد می کردیم. حتی قوه قضائیه را نقد می کردیم. یک ستون روزانه داشتیم به نام «از عدالتخانه چه خبر؟» یک روز صبح خانه بودم، مدیرکل روابط عمومی قوه قضائیه زنگ زد به من که چرا به مقدسات توهین می کنیم. گفتم چه شده، گفت صفحه اول را بخوانید. آقای هاشمی شاهرودی را نقد کرده بودیم که به جای سخنرانی به قوه بچسب. گفتیم از کی تا حالا آقای هاشمی شاهرودی شده مقدسات. وقتی فضا سیاسی است همه چیز سیاسی می شود. البته راستی ها هم همین طورند.

-یعنی برای شما همین قدر که دولت بگوید خودم را مسوول می دانم اما کماکان کسانی از نداشتن پول دارو بمیرند، کافی است؟
قطعاً این طور نیست. در همین شماره اخیر ما مصاحبه با دکتر پزشکیان نماینده تبریز در مجلس هشتم را بخوانید. پزشکیان وزیر آقای خاتمی است، اما آدم حزب اللهی است. این دوره هم به عنوان کاندیدای مستقل آمد نه راست و چپی. ما حرف های او را چاپ کردیم و باز هم سراغ او می رویم.

-در دولت های قبلی همواره کابینه ائتلافی بود. در کابینه آقای احمدی نژاد گروهی کلاً حذف شدند؟
کی مثلاً؟

-اصلاح طلب ها.
به طور مشخص مهندس رحمتی.

-ایشان که دوم خردادی نبود، در مقطعی رئیس جهاد دانشگاهی و در مدت کوتاهی وزیر آقای خاتمی بود.
معلوم است خط سیاسی او چیست. ضمن اینکه چند درصد وزرای آقای احمدی نژاد دور اول به او رای دادند؟ متکی؟ او که رئیس ستاد تهران آقای لاریجانی بود. پنج یا شش نفر کابینه احمدی نژاد دور اول به او رای دادند. کابینه احمدی نژاد ائتلافی است. چهار آدم که از خودش معرفی کرد جدای از آنکه قبولشان داشته باشیم یا نه، در هر صورت مجلس به آنها رای نداد، به اشعری، مهدی هاشمی و علی احمدی رای ندادند.

-به خیلی ها رای ندادند. فقط برای وزارت نفت، چهار گزینه ایشان رای نیاورد.
در وزارت نفت به سعیدلو رای ندادند. چهار نفری که تیم احمدی نژاد بودند، رای نیاوردند.

-انتخاب ها در دایره اصولگرا و غیراصولگرا بود.
معلوم است. اگر کسی حاضر بود از جناح مقابل با احمدی نژاد کار کند، عجیب بود و به او شک می کردیم. تسلطی هم دور اول به معین رای داده بود. کابینه آقای احمدی نژاد در مقایسه با کابینه های قبلی کابینه اوپن تری بود. کابینه آقای هاشمی اصلاً نوچه های ایشان بودند.

-کابینه دوم؟
کابینه اول هاشمی هم همین طور بود. کابینه آقای احمدی نژاد از این جهت مشکل دارد.

-در کابینه آقای خاتمی ولی این طور نبود.
کی؟

-در کابینه آقای خاتمی، آقای شریعتمداری بودند، آقای پزشکیان...
آقای شریعتمداری با پورنجاتی است. غیر از این است؟ هر دو عضو هیات مرکزی جمعیت دفاع از ارزش ها بودند.

-شما آقای شریعتمداری را اصلاح طلب می دانید؟
ضمن آنکه معاون آقای شریعتمداری آقای عرب سرخی است که عضو موثر سازمان مجاهدین انقلاب است. معاونت های کلیدی دست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. خوب جایی را گرفته بودند. اگر پز اینجوری دادند، مشخص است... می شود مصداقی بحث کرد.

- در مورد نزدیکی آقای احمدی نژاد با آقای مصباح یزدی بگویید.
کل قضیه بازی است. بازی مسخره یی هم هست.تعیین تکلیف مباحث فکری در دعواهای جناحی و ژورنالیستی است. یک سال آقای مصباح آمده بود دانشگاه خواجه نصیر به بچه های بسیج دانشگاه زنگ زدم که سخنرانی آقای مصباح را برای ما بیاورید. بعد اعتماد نکردم یکی از بچه ها را فرستادم. در شرایطی که بچه ها ریخته بودند کسی را که دوم خردادی ها به او...گفتند ببینند. می گفت آقای مصباح طوری جلسه را اداره کرد که آخر جلسه، بچه ها شرمنده و بهت زده بودند که ایشان را دوم خردادی ها آنگونه معرفی کردند. آقای ترکش دوز نقدی را در وب سایت خود نوشته در مورد فرقه مصباحیه که آقای محتشمی گفته آقای ترکش دوز که راستی نیست.ضمن اینکه با آقای مصباح مرزبندی دارد، نوع رفتار دوم خردادی ها را با ایشان خیلی دقیق و علمی نقد کرده است.

- کماکان جنبش عدالتخواه دانشجویی را پایبند به ایده های اولیه می بینید؟
در مقایسه با سایر تشکل ها، حضور آنها را مغتنم می دانم.

- در مورد مجلس هشتم توضیح بدهید.
در شماره اخیر نشریه «راه» حرف های خود را زدیم. پنج، شش کاندیدای حزب اللهی و دانشگاهی را بررسی کردیم. دکتر نامدار، بحرینی، کوشکی، آقامحمدی، محمدرضا سرشار، دکتر سبحانی، دکتر افروغ و دکتر پزشکیان. الگوی نقد ما این است و انشاءالله روز به روز پخته تر خواهد شد. و صریح تر و تندتر. چون ما معتقدیم مبنای انقلاب اسلامی آنقدر محکم و متقن است که براساس آن می شود نظام را نقد کرد و مطالبه جدی از دولت و حکومت داشت. اگر الگوی نقد بومی و خودی شکل بگیرد بسیاری از معایب جناح راست و چپ را می شود علاج کرد و به سمت فضای بهتر برای طرح و حل مسائل کشور رفت.

- هیچ وقت با آقای احمدی نژاد ملاقات داشتید؟
کلاً یک بار ایشان را حدود نیم ساعت دیدم.

- در جلسه گروهی؟
تقریباً گروهی. از طریق بچه های یک حسینیه در نازی آباد که سوره خوان بودند.

- اجازه می دهید چند اسم بگویم در مورد آن نظرتان را بگویید؟
خیلی ژورنالیستی است.

- آقایان ناطق نوری، کروبی، حدادعادل، لاریجانی.
اینها هیچ کدام برای من مساله نیستند. دغدغه من نیستند.

- دغدغه شما برای انتخابات ریاست جمهوری چیست؟
من به آن معنا دغدغه انتخابات ندارم. دو، سه دوره در انتخابات مجلس با دوستان در ستادها کار کردیم.

- در ستاد چه کسی فعالیت کردید؟
یکی از کاندیداهای مشهد. ما مجبور شدیم با جناح راست چالش کنیم در مورد بدعت هایی که از خودشان در می آوردند؛ صالح مقبول و اصلح نامقبول. یک یا دو هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم، یک شب بچه های جنبش مرا دعوت کردند، گفتم باید درحد خود انتخابات به آن ضریب داد. نظارت بر دولت و حضور مردم در حکومت که فقط انتخابات نیست. مردمسالاری که فقط انتخابات نیست. حضور مردم در صحنه نباید به شرکت در انتخابات و تظاهرات قدس و 22 بهمن محدود شود. چون بقیه محمل ها فراهم نیست، انتخابات ضریب بیشتر می گیرد. از یک سال قبل از انتخابات همه می ترسند. در نگاه بعضی انتخابات شده تهدید در حالی که فرصت است. نگاه ما به انتخابات باید ذیل نگاه ما به الگوی نظارت بر حکومت باشد. بقیه اجزای پازل چیست. راست و چپ یک موضع دارند. یک هفته دوپینگ می کنند، مثل قمار است یا ما می بریم یا آنها، این بهتر از آن است که پای مردم را به دخالت واقعی در حکومت باز کنیم. اگر دست مطالبه مردمی در صحنه حاضر شود خطرناک است. مثال می زنم؛ 30 سال است اصل 8 قانون اساسی منتظر تصویب قانون خود در مجلس است. هیچ مجلسی سراغ این اصل نرفته. آن اصل امر به معروف و نهی از منکر است. مبنای نظارت و دخالت عمومی در قدرت این اصل است؛ نظارت مردم بر دولت، نظارت دولت بر مردم، نظارت مردم بر مردم. باید مکانیسم و ساز و کار آن را دولت و مجلس مشخص کند. 30 سال است اصل امر به معروف و نهی از منکر توسط هر دو جناح بایکوت شده است. یکی از تلاش های ما آن است که مجلس را تشویق یا مجبور کنیم به سمت این اصل برود و فضای نخبگانی راجع به این اصل بحث کند. آزادی بیان از دل این اصل درمی آید. نیازی نیست برای آزادی بیان، تئوری وارداتی داشته باشیم. نگاه شخصی من به انتخابات ذیل دخالت جدی مردم در صحنه های اجتماعی، سیاسی و تصمیم گیری های حکومتی است.

-چه کسی کاندیدای ریاست جمهوری شود، آنقدر به او اعتقاد دارید که حتی بروید در ستاد او فعالیت کنید؟
محمدعلی رجایی که شهید شد. باید ببینیم چه پیش می آید. وقتی کاندیداها بیایند تکلیف مشخص می شود. در انتخابات ریاست جمهوری، گفتمان برای من مهم تر است.

-اگر آقای هاشمی بیاید گفتمان مورد نظر شما را بگوید چطور؟
آقای هاشمی نمی تواند بگوید، دیر شده است.

-آقای خاتمی چطور؟
آقای خاتمی که خدا حفظش کند.

-از شخصیت های شناخته شده نظام چنین کسی هست؟
خوب سوالی کردید. من در فعالیت برای کاندیداهای محلی به این نتیجه رسیدم که برخی ترورها در جامعه دیده نشده است. زمانی می گفتند قتل های زنجیره یی. سال 60 ترورهایی شد مثل شهید بهشتی، رجایی، باهنر و... و اینها ترور آشکار است. جنگ زرگری چپ و راست موجب شد ترورهای وسیعی دیده نشود. ترور، جامعه را از شخصیت صالح کارآمد مفید محروم می کند. قشر عظیمی از نخبگان انقلابی، مردمی، متفکر و دلسوز حذف شده اند. ترور فیزیکی نشده اند ولی جامعه از اثرگذاری آنها در سطوح بالا محروم شده است چون حاضر نبودند به جناح چپ و راست اظهار سرسپردگی کنند. انقلاب تا امروز به مدد اینها مانده. اینها حضور دارند، ظهور ندارند. در انتخابات باید فضایی خلق شود که عده یی فراتر از گفتمان زرگری موجود جلو بیایند. این بزرگ ترین موفقیت است. امیدوارم این افراد جلو بیایند و بساط بازی های حزبی - جناحی را جمع کنند.

-به حزب معتقدید؟ به اینکه باید از دل حزب کاندیدا بیرون بیاید؟
به کار جمعی معتقدم اما به حزب - اگر تعریف آن حزب مشارکت و موتلفه است - نه.

-یعنی به حزب معتقدید اما نه با تعریف احزاب موجود؟
از این ادبیات استفاده نمی کنم چون کلمه حزب با این ادبیات، وارداتی است. حزب یعنی حزب الله.

-حزب یعنی حزب الله؟
طبق تعریف قرآن آیات آخر سوره مجادله حزب خدا کسانی هستند که اگر پدرشان، برادرشان و عشیره شان از اصول تخطی کند با او رودربایستی ندارند. با این تعریف اگر حزبی وجود داشته باشد به آن اعتقاد دارم.

نظرات ()



گربه‌های دانش‌گاه ما
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٦

گربه‌های دانش‌گاه ما موجودات عجیبی هستند. اصلاً به هیچ کدام از انواع شناخته‌شده‌ی گربه‌ها شباهت ندارند. بی‌کار و بی‌عار و بی‌بخار.

ناهارشان را سرِموقع می‌آیند و جلوی رستوران دانش‌گاه می‌نشینند و دانش‌جویان هم ته‌مانده‌ی غذای‌شان را به آن‌ها می‌دهند. نه تلاشی، نه حرکتی و نه هدفی ندارند. می‌خورند و می‌وابند و زاد و ولد می‌کنند.

این گربه‌ها در همین حوالی متولد می‌شوند، همین اطراف بزرگ می‌شوند و هیچ‌وقت هم نمی‌فهمند که بیرون از این محیط با گربه‌ها چه برخوردی می‌شود. هیچ وقت از کسی در این دانشگاه بدی نمی بینند. حتی دیده نشده است که این گربه‌ها از کسی بگریزند یا از چیزی بترسند.

این گربه‌ها برای دانشجویان شناخته شده هستند. حتی اسم دارند. حتی بر اساس ِسال ِتولدشان، با دانش‌جویان ورودی آن سال شناخته می‌شوند. خیلی به هم شبیه هستند. اگر گربه‌های آن سال زیاد باشند، معلوم می‌شود که قرار است دانشجویان بیشتری امسال در گزینش دانشگاه پذیرفته شوند. از میان گربه‌ها «تیمور» مشهورترین بود. چه از نظر شکل و شمایل و چه از نظر اخلاق و کردار سرآمدِ گربه‌ها بود.

یکی از روزهای خوبِ خدا، نیسان خدماتی دانش‌گاه یکی‌شان را زیر گرفت. مغز گربه پاشیده شد روی دیوارهای کناره خیابان. همه‌ی دانش‌جویان از نیسان قاتل می‌گفتند و دل‌شان برای گربه‌ها می‌سوخت. روزهای تعطیلی یا خلوت بودن دانشگاه کافی است بیایی و دوری در اطراف رستوران یا خوابگاه‌ها بزنی تا ببینی که گربه‌ها فوج فوج به دنبالت می‌آیند و سهم غذای‌شان را طلب می‌کنند.

احترام گربه‌ها در دانش‌گاه ما خیلی بالاست. به حدی که مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین جای دانشگاه که دروازه‌ای میان بخش کلاس‌ها، بخش اداری و خوابگاه‌هاست را به نام «دروازه‌ی گربه» نام گذاری شده است. برنامه‌های بسیج هم برای فرهنگ‌سازی برای تغییر نام دروازه به «دروازه‌ی بسیج» بی‌تأثیر بوده است!

زمستان زمان خوبی برای آزمودن نزدیکی روحی و جسمی میان دانش‌جویان و گربه‌ها بود. سرمای هوای زمستان، گربه‌ها را به درون خواب‌گاه‌ها می‌کشاند و کسی متعرّض آن‌ها نمی‌شود.

ما هم عادت کرده بودیم که با گربه‌ها زندگی کنیم. اصلاً گربه‌ها هم جزئی از زندگی ما شده بودند. تا این‌که یک روز صبح که برای نماز برخاسته بودیم، با روشن شدن چراغ معلوم شد که گربه‌ی محترم و مشهور قصه‌ی ما «چناب تیمور» در اتاق ما خوابیده است!

من که هنوز از روی تخت پائین نیامده بودم، دیدم که یکی از هم‌اتاقی‌ها تا چشم‌ش به تیمور افتاد، یک لحظه ترسید و در بغل هم اتاقی دیگر پرید. در را باز کردم و تیمور بیرون رفت. خواب هم از سر ِما پریده بود. عصابی شدیم. قرار شد که آن روز با مسئول اداره‌ی امور دانشجویی صحبت کنیم.

گزارش ماوقع را به آقای مدیر دانشجویی دادیم و اعتراض کردیم که چرا به فکر «ساماندهی» اوضاع گربه‌ها نیستید و بحث و جدل میان‌مان شکل گرفت. اما پاسخ ِ آقای مدیر میخ‌کوب‌مان کرد: «چند سال پیش که تصمیم به جمع‌آوری گربه‌ها از محوطه‌ی دانش‌کده‌ها و خواب‌گاه‌ها گرفته بودیم، مسأله به روزنامه‌ها کشیده شد و ان‌جی‌او های حامی حیوانات از نسل‌کشی گربه‌های ایرانی در دانش‌گاه خبر دادند.» ما هاج و واج به هم نگاه کردیم. آقای مدیر ادامه داد که نامه‌نگاری کرده‌ایم و قرار است که این‌بار فکری جدی به حال‌شان بکنیم.

چند روز بعد؛
هنگام بازگشت از ناهار، کارگران دانش‌گاه در حال گربه‌گیری مشاهده شدند. دانش‌جویان با ناباوری دستگیری گربه‌ها را دیدند. اطلاعیه‌ای به طنز از سوی جمعی از دانشجویان نوشته شد و از در آن از مسئولین دانش‌گاه خواستند که هرچه سریع‌تر این گربه‌ها را آزاد کنند. اطلاعیه‌های بعدی با عنوان «تیمور را آزاد کنید» در سراسر دانش‌گاه منتشر شد.

در این اطلاعیه‌ها با اشاره به سیاسی بودن نحوه‌ی برخورد با گربه‌ها، خواستار حضور هیئت منصفه در دادگاه این گربه‌ها و دوستان بودند. در یکی از این اطلاعیه‌ها آمده بود «که ما به نحوه‌ی برخورد با ازداندیشان‌ی همچون تیمور قیطانی که به‌حق از بزرگان روزگار ما بودند، اعتراض داریم و تا آزادی عزیزان‌مان از پای نخواهیم نشست» پوسترهای رنگی در مبادی ورودی خوابگاه‌ها چسبانده شد و تصاویری از تیمور و سایر گربه‌ها دانشگاه را برای یادبود نصب کردند.

هرچند دستگیری و توگونی‌کردن گربه‌ها متوقف شد، اما تیمور آزاد نشد. و تیمور رفت. امروز حدود پنج‌ماه از فقدان او می‌گذرد. کسی از این دوست و یار شفیق اطلاعی ندارد. دلم برای‌ش تنگ شده است!

ـــــــــــــــــــــ
هرچه فکر می‌کنم می‌بینم که این گربه‌ها هم بدجور در حال و هوای این دانش‌گاه و این دانش‌جویان بوده‌اند. شاید آن‌ها را هم گزینش کرده بودند.

نظرات ()



پیری زودرس
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٥

پیر شده‌ام. خودم هم می‌فهمم که آثار پیری دارد در روحیه‌ام پدیدار می‌شود. بر اساس تاریخ تولد هم که حساب کنی، بیست و چند بهار دیده‌ام. (عددش برای این مبهم است تا به خودم امیدواری بدهم!) مقایسه‌ی وضعیت و احوال کنونی‌ام با شور و جنب و جوش چند سال پیش، تصویر دردناکی را برای‌م به ذهن می‌آورد. زمانی که با شور و هیجان بیش‌تری می‌گفتم و البته عمل می‌کردم و نه مثل حالا که نشسته‌ام گوشه‌ای و تماشاچی شده‌ام.

× × × × ×

اگر امسال یادم به سوم تیر می‌آید، خاطرات سفرهای استانی و شهرستانی خودم در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری تداعی می‌شود یا شب‌های دور اول انتخابات که با هم‌دانشگاهی‌ها می‌رفتیم ونک یا میدان تجریش و تبلیغ می‌کردیم.

حالا چی؟! حداکثرش نشسته‌ام پشت لب‌تاپ و شعار می‌دهم و می‌نویسم و بیش‌تر هم باید به گذشته‌ها استناد بدهم یا به شنیده‌ها و نه به عملکردها یا تجربه‌های جدید. دیگر مثل قدیم‌ترها که راحت و بی‌دغدغه‌ی معاش می‌نشستم و درس می‌خواندم یا نمی‌خواندم، نمی‌توانم باشم. باید سعی کنم که کمی مستقل‌تر باشم.

× × × × ×

صدهزار تومان را داده‌ام برای خوابگاه تابستانی و صدهزار دیگر را برای ثبت‌نام ترم تابستانه پرداخت کرده‌ام. دوباره با شرمندگی زنگ می‌زنم به آقای پدر و می‌گویم که «ببخشید! هنوز پول به حساب‌م واریز نکرده‌اید؟» آب می‌شوم از خحالت که هنوز پدرم باید کار کند و خرجی بدهم تا پسرش بیاید و در شهر غریب درس بخواند و شاید هم نخواند.

دنیای غریبی است. هم‌اتاقی‌ها و هم‌دانشگاهی‌ها هم می‌گویند که بیا با هم دنبال کار بگردیم. وقتی مجبوریم که برای یکماه و نیم در تابستان حدود سیصد و پنجاه هزار تومان بدهیم، نمی‌شود خیلی روی جیب پدر حساب کرد...

× × × × ×

این‌ها ننوشتم که بخوانید و به حالم زار بزنید. پیش خودم می‌گفتم که امسال چقدر دلم می‌خواهد که تولدم دیرتر بود و کاش یک روز دیگر متولد شده بودم. کاش‌ها و اماها را در ذهن می‌آورم. اما جوابی ندارم. سرنوشت محتوم هر آدمی است که پیر شود یا شاید هم جوان‌مرگ!

 × × × × ×

با خودم می‌گویم اگر به نوشتن دفترچه خاطرات شخصی عادت کرده بودم، هیچ وقت چنین مسائل شخصی را روی اینترنت نمی‌نوشتم. اصلاً به دیگران چه مربوط است که من احساس پیری می‌کنم یا دلم می‌خواهد جوان می‌شدم و ...

× × × × ×

اگر هم کسی اینقدر بیکار بود یا به نویسنده‌ی این مطلب علاقه داشت و تا این‌جا را خوانده است، اعلام عمومی می‌کنم که جمعه‌ی هفته‌ی آینده تولدم است. البته نیازی به کادوهای خیلی گران‌قیمت هم نیست. اگر کمی گران‌قیمت هم باشد، می‌پذیرم. باور کنید!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پـ نـ: این‌قدرها هم فقیر نیستم‌ها! باور کنید!

نظرات ()



چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٥

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند
عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتی ست که تقریر می‌کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند

تشویش وقت پیر مغان می‌دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی‌الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
این کارخانه‌ای ست که تغییر می‌کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

نظرات ()



دانشجویان امام صادقی و سوم تیر
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٤

در پست‌های پیشین به بررسی تاریخی چند زمینه‌ی تاریخی و بیان خاطرات روزهای انتخابات و حال و فضای دانشگاه در آن روزها پرداخته‌ام. اما لازم دیدم که یادآور شوم که این تقابل‌ها هنوز ادامه دارد و این‌گونه نیست که فضای این دانشگاه، روی آرامش به خود دیده باشد.

حضور پررنگ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان این دانشگاه در عرصه‌‌ی رسانه‌ها، این تقابل را رسانه‌ای هم کرده است. نمونه‌اش را در روزنامه‌های ایران و تهران امروز می‌توان دید. سردبیر و دبیر ویژه‌نامه‌ی مرحوم تهران امروز از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بوده‌اند. آقای قربانزاده حقوق‌خوانده و آقای رفیعی سیاسی‌خوان از این دانشگاه بود. از سوی دیگر ویژه‌نامه‌ی رونامه‌ی ایران را در سوم تیر که ورق می‌زدم، به 8 نفر از هم‌دانشگاهی‌های امام صادقی برخورد کردم. سرمقاله‌ی روزنامه را هم یک فارغ‌التحصیل نوشته بود. در مصاحبه‌ی روزنامه‌ی ایران با سخنگوی دولت، دکتر الهام از نقش دانشجویان این دانشگاه در دوران انتخابات ریاست جمهوری گفته بود و آن را مؤثر ارزیابی کرده بود.

-------------
پـ.نـ۱: حذف شد.

پـ.نـ۲: یک نفر هم یادآوری کرد که بگو دبیر ویژه‌نامه‌ی سوم تیر ایران هم امام صادقی بوده است. حسن روزی‌طلب را نباید از قلم انداخت!

نظرات ()



سه سال پس از سوم تیر
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱

مقدمه.
به سه سال پیش که رجوع می‌کنم، خاطرات مجمل و گاه مفصلی از حوادث انتخابات در ذهنم رژه می‌روند. از صحبت‌های معین گرفته تا نظرسنجی‌ها و تا فتاوا و تا دعواها و تا تبلیغ‌ها و تا خیلی چیزهای دیگری که امروز نیز موضوع بحث هستند و گاه نیز هم‌چون زخمی گشوده، بحث‌های تازه را داغ می‌کنند.

یک احمدی‌نژادی از نوع «سوم تیر» هستم و مفتخرم که بگویم که رأی درستی داده‌ام. و باز هم معتقدم که کار درستی کرده‌ام که در بیست و هفتم خرداد به احمدی‌نژاد رأی نداده‌ام.

١. آنچه کاملاً روشن است، این است که یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های تبلیغاتی احمدی‌نژاد در این دانشگاه بوده است. (البته هنوز هم «تا حدودی» این امر پابرجاست) هرچند در دور اول انتخابات، تکثر آراء در دانشگاه وجود داشت و طیفی هرچند ضعیف‌تر علیه احمدی‌نژاد فعالیت می‌کردند، اما غلبه با یاران محمود بود!

٢. قالیباف اولین کاندیدایی بود که به دانشگاه امام صادق علیه‌السلام رفت. اما جو جلسه به شیوه‌ای بود که نتوانست اعتماد حضار را جلب کند. البته جو دروغ‌پراکنی و اتهامات عجیب و غریب در آن جلسه نیز باعث شد تا قالیباف ناگهان برآشوبد و از احتمال به‌کار گیری شیوه‌های حقوقی در برابر شایعه‌سازان سخن بگوید. همه‌چیز علیه قالیباف رقم خورده بود. سئوالات شفاهی پیش از پرسیده شدن در محفلی (!) هماهنگ می‌شد. محفلی که در آن روز از حامیان لاریجانی و احمدی‌نژاد در آن حاضر بودند. حد و مرز این دروغ‌ها با انتقادات واقعی نیز معلوم نبود: از انتقادات از شیوه‌ی تبلیغات و پوشش قالیباف گرفته تا حمایت ارتش آمریکا از قالیباف!

٣. پلاکاری با عنوان «زانتیا سوار محرومیت‌زدا» در دست یکی از دانشجویان در آن جلسه بر التهابات جلسه افزوده بود. تا آن روز در دانشگاه دیده نشده بود که چنین با کف و سوت کسی را تشویق کنند یا جلسه را مشوش کنند. اما سوت و کف‌ها در تأئید سئوالات یا سخنان قالیباف، جلسه را به یک مجلس بدیع بدل کرد. در پایان جلسه، باز هم توهین‌ها ادامه داشت. قالیباف در میان دانشجویان همچنان به سخنان دانشجویان پاسخ می‌داد و تا کنار ماشین مشایعت شد. اما باز عده‌ای از دانشجویان با فریاد و توهین به قالیباف حمله کرده و ماشین او را با مشت و لگد مورد هجوم قرار دادند.

۴. هرچند انتقادات به سمت برگزارکنندگان و توجه به شیوه‌ی برخورد اخلاقی قالیباف جلب شده بود، اما فضای کلی دانشگاه برای حمایت از احمدی‌نژاد به شدت ملتهب بود. نامه‌پراکنی‌ها در دانشگاه شروع شد. اولین نامه را ناشناسی نوشته بود و از برخورد بسیج و مسئولان آن (که برگزارکنندگان جلسه بودند) به شدت انتقاد شده بود. تیتر این نامه اعلام برائت از بسیج بود و خود پاسخ‌هایی را به دنبال داشت. نامه دوم را مجری برنامه در تابلوی «امر به معروف و نهی از منکر» وابسته به بسیج نوشته بود و از برخوردهای غیراخلاقی گلایه کرده بود.

۵. نامه‌ی سوم از همه مهم‌تر بود. پرسش‌گری که شایعه‌ی حمایت ارتش آمریکا از قالیباف را مطرح کرده بود، نوشت که اشتباه کرده است و این سخن اشتباه بوده است. اما در همان نامه‌ای که به دیوار مسجد نصب کرده بود، انتشار این سخن را در رسانه‌های جمعی ممنوع دانسته بود. پاسخ‌های این نامه را در حواشی‌اش نوشته بودند. یکی نوشته بود که شما در جمع اصحاب رسانه از کمک مالی ارتش آمریکا به قالیباف گفته‌اید و حالا از تکذیب آن در رسانه‌های جمعی ابراز برائت می‌کنید؟! (پرسش‌گر محترم اکنون دانشجوی دوره‌ی دکتری علوم سیاسی است!)

۶. شیوه‌ی برخورد با قالیباف سبب شد تا دیگر کاندیداها، علی‌رغم قول قبلی برنامه‌ی حضور خود را در دانشگاه لغو کنند. ما در این میان میهمان دوم هم به دانشگاه آمد. کاندیدای دوم محمود احمدی‌نژاد بود که برای پرکردن برنامه‌ی زنده‌ی رادیویی به دانشگاه آمده بود. جلسه به شدت به نفع احمدی‌نژاد بود. برخی از افراد به جای اینکه در آن فضا به نقد یا سئوال بپردازند از لزوم حمایت از احمدی‌نژاد گفتند و جای پرسش را پرستش گرفت. (یکی از آن افراد معاون وزیر شد و یکی دیگر سردبیر یک نشریه دولتی) این برخورد با احمدی‌نژاد سبب شد برنامه‌ی سایر کاندیداها، به دلیل مخالفت‌ها به دانشگاهی دیگر منتقل شود.

نظرات ()



حواشی دیدار رئیس جمهور با دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱

گزارشی از آن روی سکه

خبر کوتاهی از دیدار سه ساعته‌ی دانشجویان دانشجویان امام صادق علیه السلام از سوی خبرگزاری فارس با عنوان دیدار احمدی‌نژاد با جمعی از دانشجویان، منتشر شد و این همه‌ی داستان نبود. بعد از آن نیز خبری تکمیلی منتشر شد و در آن بخشی از سخنان احمدی‌نژاد در این دیدار منتشر شد که آن هم همه‌اش نبود!

داستان از این قرار بود که پس از دیدار نخست رئیس جمهور با دانشجویان، بسیج دانشجویی از احمدی نژاد خواسته بود تا بار دیگر و این‌بار با اطلاع قبلی برای شرکت در یک جلسه‌ی پرسش و پاسخ در دانشگاه حاضر شود. در همین راستا نیز کارگروهی برای بررسی برخی از موضوعات جنجالی تشکیل شده بود و به مطالعه درباره‌ی موضوعات اهتمام کرده بودند. در دیدار اول فعالان دانشجویی قرار شفاهی برای حضور در جلسه‌ی پرسش و پاسخ در تاریخ 27 خرداد (سالگرد برگزاری دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم) گذاشته شده بود. اما بی‌برنامگی‌ها باعث شد که تیم حفاظت ریاست جمهوری برنامه‌ی دیدار دانشجویی را کنسل و برنامه‌ی حضور جمعی از دانشجویان در پاستور تنظیم و اعلام شود.

تعداد 300 نفر از دانشجویانی که برای حضور ثبت نام کرده بودند، میهمان رئیس جمهور شدند. سئوالات شفاهی نیز از چند روز قبل جمع‌بندی و هماهنگ (!) شده بود.

اما آنچه در این جلسه رخ داد، اعتماد بسیاری از افراد را به دولت متزلزل کرد. «فرافکنی»ها و «نمی‌گذارند»ها به حدی بود که انتقاد حامیان احمدی‌نژاد را هم برانگیخته بود. یکی از حامیان احمدی‌نژاد که سئوال اقتصادی از رئیس جمهور پرسیده بود، 30 درصد جواب را مغالطه 50 درصد را توهین به شعور مخاطب ارزیابی می‌کرد. اما در حوزه‌ی فرهنگ، وضع از این هم بغرنج‌تر بود. رئیس جمهور از پاسخ به سئوالات در حوزه‌ی فرهنگ طفره رفته و به وضوح از پذیرفتن مسئولیت خطاهای فرهنگی دولت استنکاف ورزیده بود. این فرافکنی به حدی بود که رئیس جمهور اشکالات مربوط به حوزه‌ی فرهنگ را به رهبری منتسب کرده و بدینوسیله از خود سلب اتهام کرده بود!

این شیوه‌ی برخورد (آن هم در جلسه‌ای که قرار بود به عنوان یک محفل دوستانه و صمیمانه و دیالوگی باشد و حتی رسانه‌ها نیز از انتشار آن ممنوع بودند) به مذاق خیلی‌ها خوش نیامد. در تریبون آزادی که بسیج پس از این برنامه برگزار کرده بود، انتقادات جدی به برگزار کنندگان وارد آمد و بحث‌های چالش‌برانگیزی پیش آمد. از شیوه‌ی برگزاری مراسم گرفته تا نوع برخورد رئیس جمهور مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت.

البته حامیان دولت نیز با تأکید بر یاری دولت، وظیفه‌ی دانشگاه و دانشجویان امام صادق علیه‌السلام را در حوزه‌ی تئوریک مهم می‌خواندند و نیاز دولت در این حوزه را با توانایی‌های بالقوه‌ی این مجموعه هم‌راستا می‌دیدند. برخی نیز از تشکیل «سازمان رزم»ی سخن گفتند که به عنوان بازوی اجرایی دولت و پیشمرگ او در برخورد با مافیا عمل کند!

اما همه‌ی اینها در یک نکته مشترک بودند. نبود تجربه‌ی کافی برای حضور در جایگاه‌های مدیریتی نظام و نداشتن برنامه و خلاءهای تئوریک جدی است، اما دولت در بسیاری از حوزه‌ها (به خصوص در عرصه‌ی فرهنگ) به حداقل‌های سهل‌الوصول هم دست نیافته است و باید تلاش بیشتری صورت پذیرد.

نظرات ()



یک گفت‌وگوی «سوم تیر»ی با وحید جلیلی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱

رای به احمدی نژاد نه به اسلام لیبرال بود

بهناز صادق پور-اعتماد: وحید جلیلی روزنامه نگار است. در دانشگاه امام صادق درس خوانده و سردبیری «ابرار» و «سوره» را در کارنامه خود دارد. در حال حاضر سردبیر ماهنامه «راه» است و سراپا منتقد. برادر سعید جلیلی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) جوان است و پرشور. با حرارت حرف می زند و حزب را فقط حزب الله می داند. به راست و چپ بی اعتقاد است. از دولت هاشمی و دولت خاتمی انتقاد می کند که هر کدام به نوعی شتاب انقلاب را گرفتند. اما وقتی نوبت به احمدی نژاد می رسد، می گوید در روزنامه اعتماد که دشمنانه نقد می کند، راجع به احمدی نژاد و نقد دولت او حرف نمی زنم. قبل و بعد از مصاحبه چند بار از مصاحبه با اعتماد ابراز نگرانی می کند و آخرین جمله او این است؛ «حال ببینیم از مصاحبه چه در می آید؟»


ادامه مطلب ...
نظرات ()