1-در انتخابات اخير رياست جمهوري، حضور نامزدهاي نظامي؛ فضاي انتخابات را به سوي نقد وانتقاد از حضور نظاميان كشانده است.
2-قانون اساسي، در اصل115 اولين شرط رياست جمهوري را رجل سياسي بودن مي داند. اين سؤال مطرح مي شود كه آيا نظاميان، رجل سياسي هستند يا خير. البته در اينجا با اندكي كه مسامحه رجل را به شخصيت مهم تفسير مي كنيم.
3-سياست دو معناي عمده دارد. اول: قوه ي حاكميت و ادارهي كلي كشور و دوم: در مورد احزاب گروه ها و رقابت هاي گروه ها، و روششان بكار مي رود.
اگر سياست را به معناي دوم درنظر بگيريم، امكان حضور نامزدهاي مستقل را در انتخابات محدود كرده ايم. در كشورهايي كه احزاب جايگاه والايي دارند يا انتخابات غير مستقيم است كه (مردم در آن كشورها به احزاب رأي ميدهند و نه به افراد) اين سخن مي تواند بحث شود. ولي در كشور ما كه احزاب و گروهها هنوز جايگاهي ندارند اين تفسير از سياست جايگاهي ندارد.
4-نظامي كيست؟ در مادهي قانون جرائم و مجازات هاي نيروهاي مسلح نيروهايي كه در سپاه، بسيج، ارتش، نيروي انتظامي و وزارت دفاع فعاليت مي كنند(يا در سازمانهاي تابعه) نظامي محسوب ميشود
5-از ديدگاه اسلامي و ديني، همهي افراد يك جامعه اسلامي بايد آمادگي براي دفاع داشته باشند و به قول حضرت امام(ره) مملكتي كه 20ميليون جوان دارد بايد 20ميليون ارتشي و تفنگدار داشته باشد.
6-بر اساس مباني ديني ما، شركت در نيروهاي نظامي، واجب كفايي است، يعني اگر درزماني دفاع يا جهاد لازم باشد، همهي افراد جامعهي اسلامي بايد به قدر لزوم در اين جايگاه قرار بگيرند.
حداقل ويژگي نظاميان، اين است كه ويژگي وطن دوستي و آمادگي شان براي فداكاري از كشور در آنها مشخص شده است.و كساني كه از جهاد و دفاع فرار كرده اند و حاضر به انجامش نشده اند نميتوانند افرادي وطن دوست و آمادهي فداكاري مي باشند.
7-ملاك دموكرات بودن يك نظام و تفاوت آن با يك دولت نظامي چيست؟ مهمترين ملاك دموكرات بودن يك نظام آن است كه مسئوليت سياسي مهمتر از مسئوليت نظامي باشد. يعني شخصيت سياسي مسئول و فرمانده نيروهاي مسلح باشد.
واگر مسئولين نظامي بر مسئولين سياسي ارجعيت داشته باشند آنگاه نظام دموكرات نخواهد بود.
مثال آنكه در كشورهايي كه ارتش زيرنظررئيس جمهور باشد، حضور يك نظامي در كابينه ي رئيس جمهور غيرنظامي، نظام را از حالت دموكراتيك خارج نميكند. اما در همان كشور حضور رياست جمهوري نظامي به اين معناست كه اين دولت از حالت دموكراتيك خارج شده است.
8-در كشور ما كه نيروهاي نظامي زير نظر رهبري هستند حضور رياست جمهوري نظامي حكومت رانظامي نمي كند.
چون فرماندهي نيروهاي نظامي هنوز بر عهده ي يك فرد غيرنظامي است.
9-مي گويند نظاميان جنگ طلب هستند. به نظر مي رسد اين سخن بسيار نابجا است. و دقيقاً خلاف آن چيزي باشد كه ديده شده است.
نظاميان اولين گروهي هستند كه با جنگ و آثار آن درگيرند و اولين خطر متوجه آنهاست . آنها هستند كه بايد با گوشت و پوست و خون خود دفاع كنند. به عنوان مثال وزارت امور خارجهي آمريكا در دورهي كالين پاول و بعد از او كاندوليزارايس را ببيند.
10-در نظام اسلامي شأن نظامي با شأن سياسي جدا از هم نيستند؛ همان علي (ع) كه او را فرمانده نظامي ميدانيم همان فرد است كه رئيس حكومت نيز هست و همان شخصيت فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و ….نيز هست.
11-آيا شخص نظامي مي تواند سياسي باشد؟ سؤالي است كه اين روزها بسيار پرسيده مي شود.
براي پاسخ به اين سؤال لازم است تا انديشهي نظامي را بررسي كنيم. انديشهي نظامي در هر كشور متفاوت است و سه مؤلفهي عمده دارد:
1-اعتقادات و مباني ديني
2-مباني سياسي اجتماع
3-تحولات و ابزارهاي نظامي
همانطوركه مشاهده مي شود مهمترين مؤلفه انديشهي نظامي در هر كشور مباني سياسي اجتماع است. يعني ارتش و ساير نيروهاي مسلح، در خدمت و جزئي از سياست كشور محسوب مي شوند.
حاميان و نگهبانان مباني سياسي جامعه كه خود جزئي از آن هستند، نظاميان مي باشند.
12-ايراد ديگري كه بر كانديداتوري نظاميان وارد ميآورند اين است كه اين امر مستلزم نقد نيروهاي نظامي و در نتيجه تضعيف نيروهاي مسلح كشور است. اگر بخواهيم چنين جزم بيانديشيم، ساير حوزهها همچنين ويژگي را دارند و اگر نقد نتيجه اش تضعيف باشد، در همهي زمينه ها همين گونه است واينگونه نيست كه فقط مربوط به حوزهي نيروهاي نظامي باشد.
13-در حالت كلي به نظر مي رسد كه صرف نظامي بودن يك شخص نميتوان او را رد كرد و اين را عامل ضعف او دانست.
و بايد به توانايي ها و اطلاعاتش توجه كرد. و او را از اين ناحيه ديد. خصوصاً در كشور جنگ زدهي ما كه حضور در نيروهاي نظامي بايك انديشه ي ديني و ملي همراه بوده است. و در آن دوره حضور در نيروهاي مسلح نشان از مؤمن بودن و وطن دوستي افراد بوده است.
و اكنون به همين دليل در اين جايگاه حاضر شده اند.
پاسخگويی سران سه قوه
برای مطالبهی آرمانهای انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٤/۳/۱٦