پيروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، فقط تحول در نظام و ساختارهای دولتی نبود. فرهنگ مردم، علايق و سلايق را هم دگرگون کرد. آرمانهای مردمی و دينی با يکديگر ممزوج شدند. و تاريخ و فرهنگ اصيل ملی پشتوانهاش شد.
جهادسازندگی از تجليات اين تحولات در ميان مردم بوده است. و وظيفهاش ساماندهی نيروهای مردمی در امر سازندگی بوده است. حضور در روستاها و آموزش، کمک به کشاورزان در کاشت و برداشت محصولات، ساخت راه و خانه برای محرومين و ... ا جملهی اين کارها بودند.
اما پس از جنگ مفهوم سازندگی متحول شد و به آنجا رسيد که ديگر ضرورتی بر وجود جهادسازندگی احساس نشد و مستحيل در ساير ادارات و وزراتخانهها شد. و اسير همان نظام اداری ِ ...
با استحاله جهاد سازندگی فرهنگ جهادیاش هم رخت بربست و رفت.
اردوهای جهادی يادآور آن دوره از تاريخ انقلاب است که مردم به مدد سابقه ملی و آئين الهیشان آن را تجديد می کنند. و به وظيفهشان در قبال مردم هموطن و همکيششان عمل می کنند.
جای همگیتان خالی بود. در اردوی جهادیمان در زيلايی.

زيلايی يا ذيلايی مجموعهای از ۷۰ روستای کوچک و بزرگ است با حدود ده هزار نفر جمعيت. منطقه ای کوهستاني، با پوشش گياهی تنک بلوط. مردم لُر زبان در منطقهای در ميان دو استان کهکيلويه و بويراحمد و چهارمحالوبختياری. منطقهای محروم که پس از ربع قرن انقلاب اسلامی هنوز گرد محروميت بر سر و رويش مانده است. عجيبترين مسئله درباره اين منطقه ان است که باوجود بارندگیهای زياد در آن منطقه (حدود ۷۵۰ ميلیمتر در سال) کشاورزی در آن منطقه رونق چندانی ندارد. و فعاليتی برای تجميع آب و طرحهای آبخيزداری در آن منطقه انجام نشده است.
واقعاً اردوی پرباری بود. حضور مسئولان استان و نماينده مردم در ميان دانشجويان شرکت کننده در اين سفر، و مطالبهی مشکلات از آنان (و ان شاء الله نتيجهی عملی صحبتها) از نکات مهم در اين سفر بود.
و البته برای من هيچ چيز نمی تواند جای شوخی ها و خوشی های اردو را بگيرد که واقعاً فضا را معنوی و صميمی کرده بود. سرودهايی که واقعاً خستگی کار را از دوشمان برمیداشت. و خاطرهی تگرگ هايی که در آنجا باريد، هرکدام به اين گندهگی (؟)، فراموش نشدنی است. خلاصه خدا حسابی ميهمانداری کرد. البته کمر بنده به عت ان تگرگها کلی درد گرفت و مجبور شدم ۲۰۰ متر را در ميان سنگها بدون دمپايی بدوم. پاهام زخم شد.
اردويمان ۱۷ روز به طول انجاميد با ۱۴ رو کار. به قولی عملگی. بيل زديم. کلنگ زديم. ... کلاً جايتان خالی بود. هنوز دستانم به حالت عادی گذشته برنگشته است. بدون آنکه بدانم چرا بايد دستانم به همان حالت قبل برگردد. مگر اينجوری چه عيبی دارد؟
بنی آدم اعضاء يکديگرند
که در آفرينش زيک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت ديگران بی غمی
نشايد که نامت نهند آدمی
قضيه دیپلماتهای ايرانی دربند رژيم صهيونيستی هم جدیتر شده است. شما هم به فکر باشيد و هرکاری از دستتان برمیآيد انجام دهيد. آقای آصفی گفته آنها زنده هستند.

گزارش تصویری خبرگزاری های ایسنا ، مهر (1 و 2 )، فارس، ایلنا ، آنا و شبکه خبر دانشجو (1 و 2 ) از از تجمع مقابل دفتر نمايندگی سازمان ملل در تهران
سايت رسمی پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی دربند رژیم صهیونیستی
وبلاگ آن ۴ نفر