رد پیشنهاد اروپائیان پیرامون انرژی هسته ای، آینده ای مبهم را در مقابل جمهوری اسلامی قرار داده است. اروپا پیش از تسلیم پیشنهاد خود به ایران، از شورای حکام تقاضای جلسه اضطراری در مورد پرونده هسته ای ایران کرد، که به گفته صاحب نظران هدفی جز فشار سیاسی و تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی را دنبال نمی کند.
از سوی دیگر اگر پیگیر مسائل امریکا باشید، از انتصابات اخیر در امریکا می توان به نکات جدیدی دست یافت. که آخرین این انتصابات در مورد جان بولتون در جایگاه نمایندگی امریکا در سازمان ملل بود. این در حالی است که سفیر امریکا در سازمان ملل باید از سوی کنگره تأیید شود. اما کنگره به علت دروغ پردازی های بولتون در باره برنامه هسته ای عراق، حاضر به اطمینان به وی نشد و بوش با استفاده از اختیارات ویژه ی خود، اقدام به انتصاب او کرد.
آنچه در این میان عجیب می نماید، نظرات عجیب بولتون در مورد سازمان ملل است. او یک صهیونیست افراطی است. او اعتقاد دارد که جهانی سازی باید با محوریت امریکا باشد و سازمان ملل نباید محوریتی در این باره داشته باشد. او پیش از این درباره سایر سازمان های بین المللی نیز چنین نظری را دنبال کرده بود. از جمله فعالیت هایش فشار به دولت برای خروج از یونسکو بود که موفقیت آمیز بود. بر اساس تفکر او نظر سازمان ملل زمانی اهمیت خواهد داشت که نظرات دولت امریکا را تأیید کند و الا هیچ. وی پیش از این، معاونت وزارت امور خارجه در امور كنترل تسلیحات را بر عهده داشته است.
از دیگر انتصابت در امریکا، انتصاب کاندولیزا رایس به سمت وزیر امور خاجه بود. رایس نماینده طیف فکری بود که در مقابل پاول (وزیر سابق) قرار داشتند و حامی حمله به کشورهای عراق و ایران بوده و هستند. علت عمده برکناری پاول نیز همین نظر وی در مخالفت با جنگ در عراق و بیش از آن در مورد جنگ با ایران بوده است.
انتصاب دیگر، پل ولفوویتز به عنوان ریاست بانک جهانی بوده است. وی به مدت 3 سال معاون وزیر دفاع و طراح جنگ عراق بوده است.
این سه انتصاب، از آن جهت قابل توجه اند که هرسه این افراد صهیونیست اند. آن هم از نوع مسیحی اش. و البته بسیار افراطی. هرسه این افراد حامی حمله به ایران هستند. (اولین مأموریت بولتون در سازمان ملل متحد نیز پرونده ایران است.)
به همه اینها اضافه کنید جنگ روانی اخیر علیه رئیس جمهور جدید در ایران که وی تروریست بوده است. تا فضا دودآلود شده و صدایی از ایران مسموع نباشد.
از سوی دیگر، طولانی شدن مدت مذاکرات میان ایران و 3 کشور اروپایی، با آنکه فرصت های زیاد را از ما سلب کرد، اما فرصت نیز به ما داد تا بتوانیم فکرهایی را در مورد امنیت کشور انجام دهیم. 2 سال پیش که مذاکرات آغاز شد، سایت ها و مراکز هسته ای ایران از امنیت کافی برخوردار نبودند و البته هنوز چرخه سوخت نیز کامل نشده بود. اما اکنون به راحت می توان گفت که دیگر امریکا و اسرائیل نمی تواند از حمله یا بمباران و موشک باران سخن بگویند. در بسیاری از تأسیسات اصولاً بمب و موشک دیگر کارساز نیست. برخی از تأسیسات هسته مان در عمق 75 متری از سطح زمین واقع است. ضمن آنکه در این مدت پژوهش قطع نشده بود. واکنون تکنولوژی چرخه سوخت را در اختیار داریم.
اکنون هزینه حمله نظامی به ایران رای امریکا و اسرائیل بسیار بالا رفته است و این خود مانعی است در برابر آنها تا محتاطانه درباره ایران سخن بگوند و ایران را دیگر یک کشور عقب مانده و ضعیف به حساب نیاورند.
امریکا که تا چند سال پیش ابرقدرت و قدرت پیشتاز جهانی بود، اکنون همچون شیری زخمی در قفسِ عراق و افغانستان گرفتار آمده است. هنوز به اهداف لازم در این کشورها دست نیافته است. و البته شیر زخمی وحشی تر خواهد بود و بی فکرتر و بی گدارتر.
مسیحیان صهیونیست معتقدند که جنگی در آخرالزمان میان ایرانیان از یک سو و یهودیان و مسیحیان از سوی دیگر صورت خواهد گرفت که مقدمه ظهور مسیح است. مسیحی که سال ها پیش به دست یهودیان بر صلیب رفت و پس از آن به آسمان عروج کرد. اکنون آنان در انتظار آن روزند و انتظار موعود می کشند. و انتظار جنگ آخرالزمان. در انتظار آرماگدون.
در اين باره بخوانيد: معماران امپراطوری | مسيحيت صهيونيستی