در آرشيوم جستجو می کردم. سال گذشته اين مطلب را نوشته بودم. ديدم که مناسب امروز است.

مالک رسيده به آن خيمه سياه
تنها سه چار گام ... نه ... اين گام آخر است

اما صداي کيست که از راه ميرسد؟
گويا صداي ناله (برگرد اشتر) است

اين ناله ضعيف و گرفته از آن کيست؟
من باورم نمي شود از حلق حيدر است

مالک! رها کن آن سوي ميدان و بازگرد
اين سو پر از معاويه هي مکرر است

اين کوفيان فريب چه را خورده اند؟ هان!
از شام نيز روز تو کوفه! سيه تر است

بگذار بي ادب شوم و داد سر دهم:
اي گاوهي فربه و چاق! اشعري خر است

امروز پاره هي قرآن به نيزه هاست
فردا سري که قاري قرآن پرپر است

تاريخ! گوش دار به اين هق هق بليغ
اين شقشقيه ي که دوباره به منبر است

حتي عقيل! طاقت عدلم ندارد ... آه
من يوسفم؛ که است که با من برادراست؟

من يوسفم؛ تو يوسف بي چاه ديده اي؟
اين چاه هي کوفه عجب گريه پرور است

شاعر: مهدي سيار