فصل امتحانات ماست و اين دليلی است بر اينکه نتوانم وبلاگ را آپديت کنم. شما به بزرگواريتان ببخشيد.

و اما بعد؛
ديروز اولين امتحان بود: فقه. کتاب «تبصرة المتعلمين» علامه حلی. کتابی مربوط به قرن ۷ و ۸ هجری‌قمری. حدود ۲۰۰ صفحه مطلب (البته با شرحش). غرض آن بود که بگويم: اولاً کتاب موبوطه متعلق به حدود ۷۰۰ سال پيش است . ثانياً امروز در دنشگاه‌های ما اين کتاب تدريس می‌شود. با اين وجود منتظر توليد علم و نوآوری هم هستيم!

برخی از مطالب اين کتاب واقعاً به درد جامعه‌ی امروز نمی‌خورد. مثالی رابرایتان ذکر کنم که کلی به آن خندیدیم: در کتاب «سبق و رمایه» که مربوط به مسابقات اسب‌سواری و تیراندازی است، در مسابقه اسب‌سواری آمده است که اگر داور زودتر از خط پایان بگذرد، جایزه برايش خواهد بود. تصور کنید اگر امروز در یک مسابقه‌ی فوتبال داور گل بزند و داور پیروز میدان باشد!

و یا مثالی دیگر: شرحی که من از آن استفاده کردم مربوط به شرح فارسی علامه شعرانی است. گاه در برخی موارد در باب نکاح آنقدر حیا پیشه کرده است که برای فهم مطالب باید به متن عربی مراجعه شود. البته برای دیدن مثال اصلی به کتاب تبصرة مراجعه شود. البته ما نفهميديم اين حديث «لاحياء فی الدين» برای کجاست. علامه درست عمل کرده است؟ يا من که مطلب را ننوشتم درست است يا نه!

اما شاهد مثال بحث ما این‌جاست که در کتاب «اقرار» اگر کسی بگوید که من به فلان کس فلان مقدار را طلبکارم از او پذیرفته می‌شود و این موجب ضمان است. علامه در این کتاب می گوید:
«...و لو قال کذا درهماً فعشرون و لو قال کذا درهم ٍ فمأئه و لو قال کذا کذا درهماً فاحد عشر و کذا و کذا درهماً فاحدی و عشرون هذا مع معرفته و الا فله التفسیر...»
یعنی اگر کسی در اقرار «کذا درهماً» به کار ببرد اقرار به ۲۰، اگر «کذا درهم ٍ» بگوید اقرار به ۱۰۰، اگر «کذا کذا درهماً» بگوید اقرار به ۱۱ و اگر «کذا و کذا درهماً»بگوید اقرار به ۲۱ خواهد بود، البته این در صورتی است که گوینده به قواعد و قوانین عربی به این اندازه آگاه باشد که هرکدام چه معنایی را افاده خواهد کرد.

ما با این تصور که استاد این را می‌فهمد که این مسائل در دنیای امروز کاربردی ندارد، چرا که خود اعراب هم امروزه به چنین عربی فصیحی سخن نمی‌گویند. -اتفاقاً این جمله را استاد صرف و نحومان هم در زمانی که می‌خواست مبحث اعداد در عربی را درس بدهد، گفته بود- من هم با این تصور این بخش را حفظ نکردم و فقط روخوانی کردم. استاد هم زرتی آمد و همان را سئوال داد. اگر استادمان روحانی بود که دیگر هیچ! زمین و زمان را به هم می‌دوختم. اما استادمان آدم بود و چنین سئوالی داد!

ما از این امتحان نتیجه می‌گیریم که به شعور استاد اعتماد نکنیم و هر چیزی را بخوانیم. شاید استاد همان چيزی را سئوال بدهد که ما بدان بی‌توجهيم. حتی اگر مربوط به دوره و عصر ما هم نباشد.

 

نکته انحرافی: در يکی از کتاب‌های فقهی مار و موش و هر چيزی که زير زمين زندگی می کند، هم ذيل عنوان حشرات آمده است. پيدا کنيد پرتقال فروش را.