نوشتن یا ننوشتن؛ مسأله این است!
گاه برای انسان رخ میدهد که با این که سوژه و موضوع مناسبی برای سخن گفتن دارد، نمیداند چگونه آن را بیان کند که مطلوب باشد و حق مطلب ادا شده باشد. گاه نیز رخ می دهد که در اصل انتشار مطلبی شک میکنی آن موقع میتوانی صبر کنی تا زمان بیان آن مطلب فرا برسد. مطلب زیر از نوع مطالب اول است، هرچند مطالبی از نوع دوم را هم نوشتهام که در زمان مناسب در وبلاگ قرار خواهم داد.
دیدار دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) با رهبر معظم انقلاب برگزار شد و ایشان سخنانی را درباره غدیر، دانشگاهها و دانشجو -به طور اعم- و دانشگاه امام صادق(ع) -به طور اخص- بیان کردند. بيانات ایشان همچون پتکی بر سرم بود که هنوز از گیجی و تحیرش خارج نشدهام. این موضوع بیش از همه مربوط به بخشی بود که ایشان راجع به دانشگاه امام صادق(ع) سخن می گفتند، چرا که این دورنما و نگاه رو به جلو در میان اکثر دانشجویان وجود ندارد، چه در اینجا -که روی سخن با آن بوده است- و چه در سایر دانشگاهها و مراکز علمی. ایشان فرمودند:
«آقايان! دانشگاه امام صادق يك پديدهى ممتاز است؛ صرفاً يك دانشگاه مثل بقيهى دانشگاهها نيست كه فقط مىخواهند دانشجو و عالم تربيت كنند؛ اين هم هست؛ منتها علاوهى بر اين، مىخواهد از همه جهت، يك الگوى دانشگاه اسلامى باشد؛ از جهت انگيزههاى ايمانى، رععملى و رفتارى، و عشق به علم و علمآموزىِ عاشقانه و مؤمنانه... همه خيال مىكنند دانشگاه اسلامى كه مىگوييم، يعنى حجابها اينطورى باشد، پسرها آستين كوتاه نپوشند و زلفها بلند نباشد؛ اينها كه معناى دانشگاه اسلامى نيست! دانشگاه اسلامى از لحاظ ايمان، انگيزه، شور مقدس، رفتار اسلامى و علمآموزى مؤمنانه، اينها شرط دانسلامى است. آن وقت جهت دادن؛ جهت دادن به اين علمآموزى ؛ كه بهترين كارى كه در دانشگاه شد، يكى همين بود كه اين دانشگاه را مخصوص علوم انسانى كردند؛ كه اين منطقهى واقعاً خلأ و فراغى بود؛ يك خلأ است كه آن بايد پُر شود... از اين دانشگاه، توقع چيز ديگر و فراتر از اين است... اگر شما بتوانيد گوهر اسلام ناب و آن درخشندگىها را، به آن شكلى كه بتواند در جامهى آراستهى علم، خودش را نشان بدهد، ارائه دهيد، كار بزرگى كه كردهايد، اين است كه راه را براى ورود نخبگان در اين ميدانها باز كردهايد. آميزش علم و معنويت، علم و ايمان، اخلاق، آن خلأ امروز دنياست. دانشگاه اسلامى، علم و ايمان، علم و معنويت، علم و اخلاق را با هم همراه مىكند. علم را مىآموزد و جهتگيرى علم را از اخلاق و ايمان مىگيرد... شما در دانشگاه اسلامى، مىخواهيد اين خلأ را پُر و علم را با ايمان آميخته كنيد؛ يعنى دانش را چه در بافت درونى خودش، چه در استنتاجش و چه در جهتگيرىهايى كه در آن به كار خواهد رفت، از ايمان سيراب كند... شما بايد در علم، يك حركتى به وجود آوريد؛ بايد در دنياى دانشآموزى و پيشرفت علم و بناى علمى كشور، يك تحرّكى به وجود آوريد؛ اين است آن رسالت اصلى شما. كارى كنيد كه دانشمندان مسلمان و مؤمن ما، در رشتههاى مختلف علوم انسانى، صاحبنظرانى شوند كه دنيا از نظراينها استفاده كند؛ كارى كنيد كه دانشگاه امام صادق، نه فقط در مقايسهى با فلان دانشگاه ديگرى كه در تهران يا شهرستان هست، يك رتبهى جلوترى به دست آورد؛ بلكه اين دانشگاه مرجع تحقيقات مراكز علمى و دانشگاههاى دنيا بشود. امروز در دنيا و حتى در همين دنياى گمراربى، افراد بسيارى هستند كه به دنبال حقيقتاند؛ انسانهاى دانشمند و دانشپژوهى هم در بين اينها هستند و فراواناند، و كم هم نيستند كه دنبال حرف حساب و حقاند؛ يك چنين انسانى در هر نقطهى دنيا - در كشورهاى اروپايى، آسيايى، امريكا و جاهاى ديگر - وقتى دارل يك مطلبى مىگردد، بايد بتواند اثر علمى شما را در اين پايگاه رايانهاى پيدا كند؛ حرف و فكر و راه تازهاى را كه شما داريد نشان مىدهيد. اين را ما از دانشگاه امام صادق مىخواهيم. خروجى دانشگاه امام صادق بايد با اين نيّت و فكر، بتواند متخرج اين دانشگاه بنابراين دانشگاه را قوى كنيد... »
از زمانی که از جلسه خارج شده ام، فکر امانم نمی دهد که اولاً دیگران چگونه ما را می بینند و چه توقعی از ما دارند؟ ثانیاً برای رسیده به آن نقطه مطلوب چه باید کرد؟ ملزومات این راه چیست؟ تحول و ایجاد حرکت در علم و دانش معاصر، وظیفه بسیار دشواری است. تاکنون از ایشان نشنیده بودم که این وظیفه را برای گروه دیگری بیان کرده باشد. یعنی کس دیگری در کل کشور (یا این طور بگوییم در کل جهان) به دنبال این آرمان نیست و اگر شما هم چنین کاری را انجام ندهید، دیگری نیست که ان را انجام دهد.
حاشيههای اين مراسم:
-
برای اولين بار بود که کنار دست رهبری برای ديگری صندلی گذاشته بودند. حضرت آيت الله مهدوی پس از ايراد سخنانشان از رهبری اجازه خواستند که پائين بنشينند. ضمن آنکه ايشان همراه با رهبری بالا نيامدند. بلکه از کنار پرده آمدند و سپس از سمت راست به بالای سکو رفتند. ادب و احترام ايشان واقعا ستودنی است.
-
شعارهايی که پيش از حضور رهبری سر داده شد:
«کلاهک هسته ای حق مسلم ماست!» البته اين شعار از ابتدا اينگونه نبود. اول شعار اعلام شده در مورد انرژی صلحآميز بود که شعار توسط عناصر ناشناختهای (!) تحريف میشد که اين امر مورد تعجب کسانی که با جمع آشنايی نداشتند شده بود.
«مباشری زنده باد-هاشمی پاينده باد» توضيح آنکه آقای مباشری معاونت دانشجويی و آقای هاشمی مسئول گزينش دانشگاه است. محافظان رهبری هم که از ابتدا در ميان جمع حاضر بودند با شنيدن نام هاشمی از جا برخاستند و تا حدودی ضايع شدند. توضيح آنکه اين شعار در ابتدا «خامنهای زنده باد-هاشمی پاينده باد» بود که پس از حضور آقای مباشری به صورت فوق تغيير يافت. -
بيگدلي، مسئول بسيج دانشجويی هم هنگام عبور از مقابل جمع مورد عنايت دانشجويان قرار گرفت و البته رهبر هم در سخنانشان ايشان را با خاک يکسان کردند.
-
قاری مراسم، استاد الاساتيد و اعلم العلماء دکتر سيد عدنان لاجوردي، رئيس بخش عربی هم هنگام عبور از مقابل جمع مورد تشويق (!) دانشجويان قرار گرفتند. اما هرچه فکر کرديم شعار مناسبی در خور ايشان يافت نشد. گزارشهای ما حاکی از آن است که دکتر لاجوردی روز پيش از مراسم با حضور در تالار مطالعه به تمام دانشجويان حاضر عيدی داده است. برخی از منابع غيرقابل وثوق افزودند که اين تشويقات احتمالا بیارتباط با عيدیهای ایشان به دانشجويان در روز قبل نبوده است. چرا که با اين نمرههايی که به دانشجويان میدهد چنين ابراز علاقهای بعيد به نظر میرسد!!!!
بخشی از سخنان رهبری که هم توسط صداوسيما و هم توسط سايت خود ايشان سانسور شده است، مربوط به عتاب ايشان به سخنان نماينده بسيج است. نماينده بسيج در ابتدا صحبت از کمبود زمان گله داشت و داستانی را به نقل از آقای حداد عادل بيان کرد که شخصی را به ۱۰۰۰ ضربه شلاق محکوم کرده بودند. محکوم خطاب به قاضی گفت يا شما نمیدانيد ۱۰۰۰ ضربه چيست يا نمی دانيد تازيانه کدام است. نماينده بسيج هم گفته بود که يا شما نمی دانيد ۴ دقيقه چقدر است يا نمی دانيد بسيجی کيست. رهبر هم فرمودند که «اين بندهی خدايی که به نمايندگی از بسيج سخن گفت، مرعوب اين تفکر است که بسيجی را بینظم تصور میکند. بسيج بىانضباط نباشد. بسيج مظهر ارزشهاى فعال و زندهى يك جوان مؤمن است؛ يكىاش هم انضباط است. اينكه شنيدهايد در جنگ مىگفتند بسيجى بىترمز است، اين يك معنا و حرف ديگرى داشت؛ اينها خوب عاشق شهادت بودند و پا بر زمين مىكوبيدند.»
رهبری در پاسخ به سئوال ديگر نمايندهی بسيج درباره وظيفه ما هنگامی که نتايج علمی با نظرات رهبری سازگار نيست فرمودند: «اين سؤال كه ما چه بكنيم يا اين سؤال كه اگر نتيجهى تحقيقات ما با نظر رهبرى مخالف درآمد، چه كار كنيم؟ اينها به نظر من سؤالات خيلى اصولى و منطقى نيست. شما مأمور به پژوهشيد، شما مأموريد به اينكه فكر و كار كنيد، نتيجه به دست آوريد و آن نتيجهى شما را رهبرى و غيررهبرى به عنوان دستاوردهاى علمى بگيرند و براساس آن، براى كشور برنامهريزى كنند. تحقيق علمى، شأن و خصوصيتش، آزادى است؛ منتها عقلايى؛ بىانضباط نباشد.»
يکی از دانشجويان از ميان جمع هم بدون اطلاع قبلی برخاست و از بیتوجهی به امر ازدواج در دانشگاه انتقاد کرد. طبق آخرين اطلاعات، وی تا ظهر امروز برای صدها نفر از دانشجويان توضيح داده است که چرا اين حرف را زده است. رهبری هم در مورد اين حرف گفت: «بياناتى هم كه همهتان فرموديد - چه آنچه كه حضرت آقاى مهدوى فرمودند و چه آنچه كه شما برادران و خواهران عزيزمان بيان كرديد - براى من همهاش شيرين و مطلوب بود و اين آخر هم كه بحث شيرين ازدواج را ايشان مطرح كردند، انشاءاللَّه كه خداوند متعال همهى شما جوانهاى نامتأهل را به زودى زود از نعمت تأهلِ خوشبختكننده برخوردار كند.» که آمين بلند دانشجويان حسينيه را به لرزه درآورد به حدی که تمام جمع پس از اين دعا به خنده افتاد.
تراکم جمعيت باعث شده بود که تمام استخوانهای جمع به نحو عجيبی کوبيده شود. محسن هم که کنار من نشسته بود از شدت فشار چندين کيلو وزن کم کرد ولی تا آخر جلسه دوام آورد. ولی رسول در همان ابتدا عطايش را به لقايش بخشيد و به کنجی خزيد.