مطلبی را که با عنوان وحدت حوزه و دانشگاه نوشته بودم توسط دوست ناديدهی بزرگوار مورد نقد قرار گرفت. ضمن تشکر از ايشان پاسخ آن را در زير درج میکنم.
نقد دوست بزرگوار مهدی شهیدی
بسم ربی
با سلام خدمت برادر بزگوارم آقای مفتاح !!
مطلب دقیق شما را خواندم و در آن نکات ارزشمند و تأمل برانگیزی یافتم که نشان از دقت و مطالعه شما دارد منتها در مطالب شما نکاتی یافتم که نسبت به آنها انتقاد دارم ... شما در بیان درد بسیار صحیح تحلیل نمودید؛ لکن به نظر بنده به عنوان - شخصی که 9 سال عمر خود را در حوزه گذرانده- در بیان درمان اشتباه نموده اید که جسارت نموده خدمتتان عرض می نمایم .
شما فرمودید: «...[در حوزه] درسي اجباري نشد و حتي اجازه تدريس به دانشگاهيان در حوزه داده نشد. ضمن آنكه تحصيل همزمان در حوزه و دانشگاه از سوي حوزه ممنوع است. و اين از آثار تعصبهاي بيجا و غير ضرور در حوزههاي علميه است كه مانعي در برابر وحدت است.» اولاً تحصیل در دانشگاه برای طلاب تنها تا پایان سطح 1ممنوع میباشد و پس از آن برای تحصیل در دانشگاه مانعی نیست. البته توجیه شورای مدیریت حوزه برای این ممنوعیت متمرکز شدن اذهان طلاب بر دروس می باشد. ثانیاً مؤسساتی در حوزه تاسیس شدهاند که علوم دانشگاهی را به طلاب آموزش می دهند و آنها پس از سطح 1 می توانند در آزمون ورودی آن موسسات که زیر نظر سازمان سنجش برگزار می شود، شرکت نمایند و علوم انسانی را تا سطح دکترا فراگیرند. خوشبختانه طلاب اشتیاق بسیاری نسبت به شرکت در آزمون های این موسسات نشان میدهند، به حدی که سالانه هزاران طلبه در آزمونهای این موسسات شرکت مینمایند . به علاوه هماکنون بسیاری از طلاب حتی در آزمونهای سراسری دانشگاهها شرکت و با رتبههای بالایی پذیرفته میشوند . ثالثاً بسیاری از اساتید دانشگاه که بنده از آنها شناخت دارم در این موسسات تدریس می نمایند . البته من قبول دارم عده از حوزویان حتی برخی علما نسبت به این مسائل تعصبهای غیرضرور دارند، ولی این تعصبها حداقل در بدنهی حوزه عمومیت ندارد .
در جای دیگر شما فرمودید: «از جمله راهكارهاي وحدت ميان حوزه و دانشگاه گسترش ارتباطات فردي و سازماني ميان محصلان و اساتيد دو نهاد است. اين ارتباطات، علاوه بر تبادل علمي ميتوانند در بهبود نگاه آنها نسبت به يكديگر موثر باشد. منظور از ارتباطات سازماني تأسيس نهادهايي همچون نهاد نمايندگي رهبري، از سوي دانشگاهيان در حوزههاي علميه است.» بنده با گسترش ارتباطات فردی و سازمانی مخالفتی ندارم، لکن در خصوص منظور شما ان قلت دارم. من فکر میکنم شما در مورد وظیفه نهاد رهبری در دانشگاه اشتباه نمودهاید. گوشزد میکنم که وظیفه نهاد تعمیق باورهای دینی و انقلابی در دانشگاههاست، اگرچه از این رهگذر با توجه به وظیفه تبلیغ که بردوش روحانیان است آنها نیز در این عرصه فعال هستند. و در یک کلام حضور روحانیان در این نهاد عارضی است و نه ذاتی. در ثانی اگر مقصود از تأسیس نهادی مانند نهاد رهبری در موسسهای موازی مرکز مدیریت حوزه باشد که دانشگاهیان به طور مستقل در آن فعالیت نمایند، این سوال پیش میآید که هدف چیست؟؟ اگر هدف آشنایی طلاب با علوم روز است، باید گفت موسساتی که قبلاً توضیح آن گذشت چنین کاری را انجام میدهند و نیازی به این نهاد موازی نمیباشد و اگر هدف تاثیرگذاری دانشگاه بر حوزه است چه تاثیری منظور است؟؟ اگر منظور آشنایی با علوم جدیده است که پاسخ آن گذشت و اگر خدای نکرده چیز دیگری باشد منطقاً صحیح نیست.
باتشکر مهدی شهیدی
جواب:
نقد دوست بزرگوار در مورد دو بخش از مطالب را ذکر کردهاند. یکم بخشی را که به عنوان عدم تأثیر دانشگاه بر حوزه ذکر کردهام و دوم بخشی را که به ارائهی راهکار پرداخته شده است.
در پاسخ بخش اول میتوان چنین گفت که آنچه در اینجا مورد نظر بوده است، حوزههای علمیه به معنای رایج آن بوده است و توصیف فضای موجود؛ در حالی که پاسخ شما بیش از آنکه به توصیف خلل وارد کند، به ارائه راهکارهایی در راه مقابله با ایرادات پرداخته شده است و این تأیید نظر بنده است.
آنچه که به نظر بنده باید در حوزههای علمیه دنبال شود، امروزه در آن حوزههای علمیه مدرن دنبال میشود. شما هم با اشارهتان به این مؤسسات، به طور ضمنی پذیرفتهاید که در حوزه های علمیه و با این ساختار، متخصصینی تربیت نمیشوند که مقتضای زمان و مکان را درک کرده و با اطلاع از اوضاع و علوم و احوال بشری دست به تحقیق و نظریه پردازی بپردازند. ضرورت وجود این مؤسسات نیز اتفاقاً از همینجا ناشی شده است که جای این علوم در حوزههای علمیه خالی است. حضور در مؤسسات خارج از حوزه به هر صورتی که باشد، موضوع را عوض میکند که مورد بحث ما نیست.
در مورد اساتید دانشگاه، پاسخ مستقیم ندادهاید، اما مثالتان راجع به مؤسساتی است که برای آموزش علوم روز و بشری در کنار دروس اسلامی تدارک دیده شدهاند و از تعریف حوزه علمیه به معنای اخص خارجاند.
در این مورد (عدم حضور اساتیدِ دانشگاهخوانده) مصداقی در این مدت ذهنم را به خود مشغول کرده بود، تدریس دکتر زراعت در یکی از حوزههای علمیه است. ایشان رشتهاش فقه و مبانی حقوق بوده است و شرحهایی هم بر کتابهای فقهی و اصولی زده است. اما از تدریس ایشان در حوزهی علمیه جلوگیری شده است.
در مورد آنکه گفته بودید تا پایان سطح یک حضور در دانشگاه ممنوع است، باید بگویم که خودم هم به دنبال آن بودهام که برخی از دروس را در کنار دانشگاه بخوانم، ولی موفق نشدهام. این ناراحتکننده است که شخصی بخواهد از علوم و معارف دینی بهره ببرد، اما این مقررات، سد راه او شوند. مگر نه این است که قوانین و مقررات باید باعث بهبود و تسهیل امور شود؟
در مورد بخش دوم باید اذعان کنم که این پیشنهاد تا حدود زیادی خام است؛ اما نمیتوان منظور و هدف آن را انکار کرد. به نظر بنده، زبانهاي خارجي، حقوق، جامعهشناسی، اقتصاد و ... از جمله بعضی از دروسی هستند که در حوزهها لازم است. چرا که در عصر ما بدون این دروس، نمیتوان به معنای واقعی به دفاع از دین و تنسیق و تصحیح دینداری پرداخت. اما چون در حوزههای علمیه تاکنون به این علوم پرداخته نشده است، فعلاً لازم است تا دانشگاهیان به ارائه این دروس بپردازند. الگویم در این نوع حوزه، ساختار حوزه علمیه حقانی است که در آن شهید بهشتی و بزرگان دیگر به تدریس زبان خارجی و فلسفه غرب میپرداختند.
به نظرم، آسیبهایی که حضرت امام (ره) در مقدمه کتاب «ولایت فقیه» ذکر کردهاند، هنوز در حوزههای علمیه جریان دارد. هنوز فقه ما توانایی اداره جامعه اسلامی را ندارد، تا چه رسد به حکومت جهانی و اداره کشورهای غیراسلامی. لازم است تا حوزه علمیه با توجه به نظریهی اسلام ناب بار دیگر ساختار خود را احیا کند و متناسب با نیازهای جامعه خود را بازسازی کند.