بحث بر سر وضعيت فعلى جريان هاى ادبى ايران امروز است. عبيد از آن قزوينى گفت كه از فتح برگشته بود و در حالى كه همگان سر پهلوانان دشمن را بر نيزه كرده بودند او پايى از سر نيزه آويخته بود. او را پرسيدند كه همگان سر آورده اند، تو را چه مى شود كه پا آويخته اى. گفت سرها به يغما رفته بود و جز پا غنيمتى فراچنگم نشد! من نيز امروز در اين مدت كوتاه چاره اى ندارم جز اين كه پايى از ادبيات ايران را به تحفه بياورم! بخواهيم يا نخواهيم وقايع اجتماعى بر سير تطور ادبيات تاثيرگذار است و مهم ترين اتفاق تاثيرگذار اجتماعى در ايران، حتى بدون نگاه سياسى، انقلاب اسلامى ايران (۵۷ه ش-۷۹م) است. خاصه اگر دقت كنيم خلاف آن چه كرايتون در كالبدشكافى چهار انقلاب مى نويسد، انقلاب اسلامى ايران، زيرساخت هاى اقتصادى نداشته است. يعنى ايرانيان در پنج سال پيش از انقلاب صاحب بيشترين رشد در درآمد سرانه بودند و به خلاف آن چه بعضى تحليلگران گفته اند، اختلاف طبقاتى منتج از اين رشد سريع نيز باعث نگرانى مردم نبود. پس انقلاب ايران علاوه بر اين كه خود از مهم ترين وقايع اجتماعى است، صاحب صبغه اى غيرمادى و فرهنگى است و اين خود مى تواند باعث تاثيرگذارى بيش تر اين واقعه اجتماعى بر فرهنگ شود. پس بى راه نيست اگر ادبيات معاصر ايران را به دو شاخه پيش و پس از انقلاب اسلامى تقسيم كنيم. ادبيات پيش از انقلاب كه در ساير كشورها شناخته شده تر است و ادبيات انقلاب اسلامى كه مهجور مانده است. در شاخه ادبيات پيش از انقلاب اسلامى و البته با عنايت بيشتر به ادبيات داستانى بايد ذكر كرد كه ادبيات داستانى ايران، مثل بسيارى از كشورهاى خاورميانه تحت تاثير جريان روشنفكرى چپ قرار داشت. روشنفكرى چپ، آرمان گرا بود، در نگاه داخلى كشورها ضد هر نوع استبداد (البته غير از استبدادهاى وابسته به بلوك شرق) بود و در نگاه خارجى مخالف استكبار (البته فقط امپرياليسم غرب) بود. از اين جهت، ادبيات داستانى پيش از انقلاب اسلامى ايران با ادبيات تركيه بسيار نزديك است. يعنى سه گانه اينجه ممد ياشار كمال و كليدر محمود دولت آبادى تقريباً با حجمى زياد و البته برابر در يك دوره تاريخى چاپ مى شوند. هر چند كه فضل تقدم براى ياشار كمال باقى مى ماند، اما بايد توجه داشت كه اين دو اثر ملهم از روح زمانه  و جريان غالب روشنفكرى چپ بوده اند و اتهام تقليد و سرقت ادبى و حتى تاثير از هم، ادعايى بى پايه است. اين دو داستان، به عنوان دو نمونه بزرگ و سترگ در سنت رمان نويسى تركيه و ايران، هر دو نسبت به سنت مذهبى بى تفاوت اند و هر دو قهرمان خلقى ضدفئوداليته مى سازند. پندارى يك داستان را در دو فضا نگاشته باشند. گل محمد دولت آبادى همان اينجه ممد ياشار كمال است. بى كم و كاست.اما چرا جهان عرب را در خاورميانه از تركيه و ايران مستثنا كردم؟ جهان عرب به دليل مشكل زبان داستانى، يعنى زبانى دور از زبان معيار و دور از زبان فصيح و حتى دور از زبان همه فهم عاميانه، نتوانست به پايه اين دو كشور پيشرفت داشته باشد. هر چند جوايزى جهانى نصيب بعضى از نويسند گان شهير ايشان شد، (نجيب محفوظ و طاهر بن جلون) و هر چند به هر صورت نويسندگانى با آثار نسبتاً پرفروش در عالم معرفى كرد (مثل ميخائيل نعميه و...) اما هرگز نتوانست در ادبيات داستانى به پايه ايران و تركيه برسد. نگاه اصيل بعد از انقلاب اصلى، جريان داستان نويسى را از سلطه جريان چپ نجات داد و به اين جريان نوعى آرمان عميق دينى هديه داد. آرمان عميق دينى را چيزى مى گيرم كه به باطن دين ناظر است و نه ظاهر آن. ظاهرگرايى طالبانى هيچ گاه در اين نگاه اصيل جايى نداشته است. اگر چه گاهى اوقات حمايت هاى غلط دولتى باعث رشد چنين نگاهى نيز شد، اما جريان اصيل داستان نويسى پس از انقلاب، مبتنى بر نگاه اصيل دينى است. اين نگاه اصيل، به آرمان هاى عميق و باطنى دين ناظر است. چيزهايى مثل ايثار، صداقت، شهامت، مهر و... كه صفاتى عميقاً انسانى اند و البته دينى پس از انقلاب اسلامى در ايران نهادينه شد كه خود را از حيطه ارزش هاى فردى به ارزش هاى اجتماعى رسانده بود و غير از مسئوليت هاى فردى، براى متدينان مسئوليت هاى اجتماعى نيز تكليف كرده بود. اين نگاه عميق دينى وسيع تر بود از نگاه محدود جريان چپ و انسان به ماهو انسان را مى توانست كامل تر ببيند. پس جريان چپ كه هيچ گاه نتوانسته بود از روستا پا فراتر بگذارد جاى خود را به جريانى داده بود كه اين جريان مى توانست به مسائل روزآمد شهرى بپردازد. جريان چپ به دليل نگاه محدود از كل ديالكتيك هاى آرمانى چپ گرايانه تنها به رعيت و ارباب توجه داشت و هيچ گاه در خاورميانه از روستا خارج نشده بود. (مثل كارهاى ياشاركمال و دولت آبادى كه ذكر شد) حتى اگر هم به شهر رفته بود، گرفتار خانه هاى قديمى چند مستاجرى بود و شهر فروكاسته شده بود به يك خانه با چند مستاجر (مثلاً سنگ صبور چوبك در ايران). چرا كه روابط مالك و مستاجرى نيز چيزى بود كه آيين نامه هاى جريان روشنفكرى چپ مبارزه با آن را توصيه مى كرد. جنگ شهرى ميان فقر و ثروت هيچ گاه در خاورميانه از حيطه ارباب و رعيتى و مالك و مستاجرى خارج نشده بود و همين دليل ضعف بنيه اين جريان بود. چرا كه اصلاً ساختار اقتصادى حكومت هاى خاورميانه چندان توسعه نيافته بود كه اصناف جديد شهرى در آنها رشد كنند.اما پس از انقلاب، اولين رمان هاى شهرى ايرانى نوشته شدند. با مضامين انسانى دقيق كه محدود در فقر و غنا و دوگانه هاى ديالكتيكى ديگر ماركسيستى نبودند. اگر چه اين جريان هنوز نوپاست و شاخص هاى چندانى نمى توان براى آن برشمرد.رمان فرانسه در دهه هفتاد ميلادى به جايى رسيده بود كه منتقدان مى گفتند رمان مرده است و اين يعنى افول پس از شكوفايى و از همين رو بود كه منتقدى معروف پشت جلد صد سال تنهايى نوشت اگر بپذيريم كه رمان مرده است، به پا خيزيم و به اين آخرين رمان سلام دهيم! اما جريان فرهنگى رمان از قاره اى به قاره ديگر رفت و رمان آمريكاى لاتين و آمريكاى جنوبى عرصه جهان را فتح كرد. به گمان من امروز دوره شكوفايى اين جريان داستان نويسى است و فراموش نكنيم هر فرازى فرودى دارد. اما ايران به دليل دو اتفاق مهم، يعنى انقلاب و جنگ، صاحب يكى از پيچيده ترين وضعيت هاى جامعه شناختى در جهان است. در انقلاب، فئودال هاى بورژوا مى شوند، از ترس گيوتين و مصادره و... و در جنگ بورژوا ها فئودال مى شوند، به دليل بازار سياه و قحطى و احتكار و... در ايران بى وقفه پس از انقلاب، جنگ شد. پس وضعيتى بسيار پيچيده به لحاظ جامعه شناختى به وجود آمد. اين پيچيد گى را ما در سنت رمان نويسى كم سال شرق، ياد نگرفته بوديم. پس پيچيدگى وقايع از ساختار داستان نويسى پيشى گرفتند. اما هرگز اين پيشى گرفتن ديرى نمى پايد. پس بايد منتظر دوران شكوفايى بود. در بازار ادبيات جهانى سهام رمان ايرانى خريدنى است...

منبع: روزنامه شرق