حامد صبح علیالطلوع زنگ زد. بعد از احوالپرسی و خبرپرسی راجع به بمبگوگلی. گفت وبلاگت رو که ديدم مثل وبلاگ خودم بود با همان کامنتهای تکراری! گفت میخواهم چند جمله از امام رو برات بخونم که نيرو بگيری! معلوم بود خودش هم با آن جملات آسمانی حسابی نيرو گرفته بود... متن اين جملات زيبا را در وبلاگش بخوانيد.
ديروز هادی حسابی نگران بود. چون از سه سايت ايرانی که به صورت جدی به موضوع هولوکاست پرداخته بودند فقط شريفنيوز برقرار بود! مثل اينکه از تمام اطلاعات BackUp گرفتهاند.
از جشنواره وبلاگها و سايتهای انقلاب اسلامی:
رئيس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران: بهترين ابزار برای معرفی و صدور انقلاب است چرا که وبلاگ بسيار شبيه انقلاباسلامیمان است. وبلاگ سه ويژگی مشابه انقلاباسلامی را دارد. جهانی بودن-مردمی بودن-فرهنگی بودن.
وزير ارشاد: چون امروز انسانيت مورد تهاجم قرار گرفته است پس در اينجا لازم است که هرکس يک وبلاگ داشته باشد... امروز ما در جنگی پاياپای با غرب در عرصهی اينترنت مواجهيم.. با اينترنت کاری میکنيم که آنها بر خود نفرين بفرستند که چرا چنين ابزاری را ساختهاند. نگاه دولت به وبلاگنويسان نگاهی فرهنگی است. ( + + + )
دوشب پيش دکتر محسن رضايی در دانشگاهمان حضور يافت و سخنرانی کرد. خيلی صحبتهايش مهم بود. خودم میخواستم گزارش بنويسم فرصتاش پيش نيامد. گفتهاست که از سال آينده حملات محدود و درگيریهای نظامی با رژيم صهيونيستی خواهد بود. گزارش شريفنيوز و مهر را بخوانيد.
با پوزش از آقا يا خانم بیکار سائنا. من فرصت خواندن کامنتهايش را ندارم! آخر مگر نشنيدهای که کمگوی و گزيدهگوی. آنهم که خواستی بگويی چون دُر باشد. يعنی ارزشمند! تا حالا بيش از ۳۰ تا کامنت نوشتی! میخواهی چه چيزی را ثابت کنی؟! با يک بار هم میفهميدم که داری جز و وليز میکنی!
اگر هنوز صفحه اعتراض به کاريکاتورهای دانمارکی را پرنکردهايد عجله کنيد. شايد فردا دير باشد...
راستی در تکميل دو پست قبلتر بگويم که من با خود آقای اژهای که نخنديديم. با دوستان خنديدم. محسنی اژهای به دانشگاهمان آمده بود. در همان جايی که وبلاگ را آپديت میکردم...
برخی تهديد کردهاند که عکست را پخش کردهيم. به اطلاع اين دوستان میرسانم که برخی از کسانی که مطلب را ديده بودند نتوانستند من را تشخيص دهند. در حالی پيش از آن هم من را میشناختند. شما که ديگر جای خود داريد. ضمن آنکه اين چيزها که ترسی ندارد!!! (منظورم انسانهای بیرسم و نشان است)
ما که از زنجير کمتر نيستيم .... پس چرا با هم برادر نيستيم؟