وبلاگ جديد ماه ناتمام را مطالعه کنيد. قبل از اين اين‌جا و اين‌جا را هم راه‌بری می‌کرده است. کار خوبش در اين وبلاگ، معرفی کتاب است.

 من هم در قرار وبلاگی ۱۹ اسفند حاضر خواهم بود.

 ديروز درس «فلسفه‌ی اسلامي» يا به عبارت دقيق‌تر درس «معنا و امکان علوم انسانی - اسلامي» داشتيم. بحث از علم تجربی و پزيتيويسم بود. از بعد از نقد آن در همه چيز شک کرده‌ام. واقعا حالا معنای آن‌که می‌گويند همه چيز نسبی است را می‌فهمم! آيا چيزی هم هست که مطلق باشد؟

 خدائيش کسی فکر می‌کند که من هم با اصلاح‌طلبان و تجديدنظرطلبان و دگرانديشان ارتباطی داشته باشم؟ يکی از دوستان وقتی که فهميد من هرهفته در جلسات محسن کديور در حسينيه ارشاد شرکت می‌کنم، دچار تعارض با خود شد و هنوز به حالت طبيعی برنگشته است!
وقتی به آقای کديور هفت‌قفل داديم، گفت که نظرش را به‌مان می‌گويد. هفته بعد با تعجب نگاه‌مان کرد که و گفت که وقتی ديده است که نشريه مربوط به بسيج دانشجويی دانشگاه امام صادق (ع) است خيلی تعجب کرده است. بعد که محتوای نشريه را ديده، يادش به ۲۵ سال پيش خودش افتاده است. می گفت که من همين‌طور فکر می‌کردم. لازم است بيشتر با هم صحبت کنيم.
(اگر قبول کند می‌خواهيم برای يک مناظره در دانشگاه دعوتش کنيم)

 حالا بحث دگرانديشان و اپوزيسيون مطرح شد بگذاريد يک اعتراف ديگر هم بکنم. در ماه محرم امسال در جلسات استاد محمدرضا حکيمی شرکت می‌کردم. (شايد شما هم هم‌چون خيلی‌های ديگر ايشان را نشناسيد. ايشان صاحب کتاب‌های بسيار است. دوره‌ی الحيات، دائرةالمعارف اسلامی است که با کمک جمعی از نويسنده‌گان تهيه کرده است. فيلسوف عدالت کتابی درباره او انديشه‌های اوست. دو نامه مشهور درباره‌اش وجود دارد. يکی نامه شريعتی به او که کتاب‌هايش را تصحيح کند و نامه‌ی ديگر نامه‌ی اخير اوست به فيدل کاسترو و دعوت او به اسلام.) استاد درباره‌ی اپوزيسيون نظام بسيار دل‌گير بود. بهتر بگويم عصبانی بود. می‌گفت معلوم نيست ريشه‌ی آن‌ها کجاست، اگر ريشه‌شان را دنبال کنيم معلوم نيست که به کدام‌يک از کرات ديگر می‌رسد!! قابل توجه شما که خود استاد از منتقدين نظام جمهوری اسلامی (به خصوص در مرحله‌ی اجرا) است. استاد پيش‌نهاد تشکيل يک اپوزيسيون مذهبی عليه نظام می‌داد. درباره‌ی آن بيش‌تر خواهم نوشت.