ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد                                          دل رميده ما را انيس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                                      به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

حرا حال و هواي ديگري داشت.مدتي ميشد كه تغييراتي راحس ميكرد.مثل اينكه اتفاقي در راه بود اما نميدانست چه اتفاقي فقط انتظار بود و انتظار.حس ميكرد موعد قيام فرا رسيده است و ظلمتي كه سالهاست با پنجه هاي پولادين گلويش را ميفشارد درحال نابود شدن است.

ناگهان صدايي شنيد.اقرا،.اقرا، باسم ربك الذي خلق.آري صدا صداي جبرئيل بود.جبرئيل بار ديگر بر برگزيذه اي از برگذيدگان خدا نازل شده بود.برگزيده ترين جن و انس از بدايت خلقت تا نهايت آن.جبرئيل آمده بود تافرمان حق را ابلاغ كند.آمده بود كه محمد ﴿ص﴾را خاتم النبيين لقب دهد و محمد﴿ص﴾.محمد﴿ص﴾ اكنون تجلي گاه عشق معبود بود و حرا محل وصال عرش وفرش.

اما مبعث.مبعث روز ريشه كن كردن ظلم بود و بر جاي نشاندن حق.مبعث روز در هم شكسته شدن ظلمت بود.مبعث حيات بخش انسانيت بود و ممات بخش حيوانيت.مبعث آمده بود كه با در هم كشيدن طومار ظالمان اكسير عشق و حيات را بر رگ بشريت تزريق كند.

بعثت حضرت خاتم النبيين محمد مصطفي﴿ص﴾ زيباترين معناي جا، الحق و ذهق الباطل را به شما تبريك و تهنيت عرض ميكنم.به اميد بعثتي نو در عيد سعيد مبعث.

اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد