علی، علی، علی، چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ چطور نام تو را که بر قلبم گره خورده است، بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلی ام را به تو که در سراچه دلم نهان است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست، بازگو کنم؟ علی چه بگویم که مرا ممکن است به شرک متهم کنند؟

اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدن شک تو را می پرستیدم. تو تجلی خدائی، تو تجسم صفات خدا و میار خدائی، تو خلیفه الله علی الارضی، تو هدف انسانیتی، تو خدا نیستی، ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است....

ای علی تشنه عدالتم. تو کجائی؟ نمی دانی از ظلم و ستم - که به نام اسلام می کنند- چه رنجی می برم؟ خوش داشتم لحظه ای در کنار عدلت بنشینم و دل دردمند خود را بر تو بگشایم و تو بین من و این مدعیان اسلام و مکتب حکم می کردی و داد مرا می ستاندی.

از کتاب علی، زیباترین سروده ی هستی
شهید دکتر مصطفی چمران