مقدمه:
در جواب مطلب قبلی دوست گرامی جناب آقای مهدی کمانگير مطالبی را مکتوب کردند. با تشکر از ايشان بخشی از آنرا پاسخ خواهم داد.
۱. عقلانیت از در دیرباز در نگاه شیعیان نقش اساسی داشته است. از پذیرش عقلانی دین تا پذیرش مبتنی بر عقل احکام الهی و اجرای عقلانی آنها. (تقلید نیز اگر در جای خود باشد نشان از عقلانیت عامل دارد.) شیعیان معتقد بودندهاند که خیر و شر بیآنکه فعل خداوند به آن معنا دهد، عقلاً و به تنهایی میتواند شناسایی شود. که چه فعلی خیر و کدام شر است. اما در مقابل اشاعره بدین معنا اذعان داشتند که خیر و شر بودن افعال بستگی به خداوند دارد. هرچه آن خسرو کند شیرین بود... در اندیشهی سیاسی اهل سنت این مفهوم به شکل تبعیت بیقید و شرط از حاکم مسلمان متجلی است. در ادلهی اربعهی شیعیان در استنباط احکام یکی عقل است. که در کنار کتاب و سنت و اجماع حجیت دارد. و این نشان از تمایز این عقل با نقل دارد. عقلی است مستقل. البته به نظر بنده، هنوز جای بسیار وجد دارد تا ما بتوانیم به درستی این را درک کنیم که حجیت عقل نیز همان اندازه است که نقل. فقه پویا در اندیشهی امام (ره) مبنای عقلانی بدین معنا دارد.
۲. از مهمترین مسائلی که میخواستم در متنام بدان توجه کنم، ضرورت تفکیک میان افراد و افکار آنهاست. دلیلی وجود ندارد که فرد طالحی نتواند سخن راست بگوید و چه بسا انسان صالح که سخناش شر باشد. در نتیجه آنکه اگر به درستی یک سخن ایمان آوردیم، دیگر چه لزومی دارد که ببینیم که آن را چه کسی گفته است و یا اینکه خود او ملتزم به سخن خود است یا نه. ریزش و رویش همیشه با یک جریان همراه است و این به تنهایی دلیلی بر حقانیت یا استکباریت یک جریان ندارد. چه آقایان اصولگرا و چه دیگران مصون از خطا نیستند؛ و از این رو نقدپذیر هستند.
۳. اگر امروز افرادی دم از اصولگرایی و انقلاباسلامی میزنند محک باید به میان آید تا آنچه صحیح است، تمیز داده شود. هرکس ممکن است در هنگام سخن، چیزی بگوید. اما آنچه میتوان بر رد یا تأیید آن سخن ارائه کرد که بتواند مقبول طرفین افتد، سخنی است که با همان مبنا و با همان ریشهها باشد. تفاوت نقد درون گفتمانی با سایر نقادیها همین اشتراکِ مبناست؛ یعنی اشتراک در اهداف انقلاب و اندیشههای امام (ره) به عنوان ایدئولوگ انقلاب. آدمی امکان خطا دارد. گاه منشأ این خطا اندیشه است و گاه منشأش در عمل اوست. محک نقد درون گفتمانی، برای آنجایی است که دو طرف بحث بر یک مبنا اشتراک دارند و بر سر غیر مشترکات بحث و فحص میکنند.
۴. معنای «ادبیات انقلاب تنها به درد جنبش و انقلاب میخورد. برای شکستن خوب است نه ساختن.» را نمیفهمم. یعنی اعتقاد به این دارید که ما باید با یک ارزشهایی انقلاب و با ارزشهای دیگری حکومت کنیم؟ آنچنان که اشاره کردم جمهوری اسلامی، نهادی برآمدهی از انقلاب و با همان ارزشهاست. اگر انقلاب و ادبیاتاش غیر عقلانی است، از این رو جمهوری اسلامی هم غیر عقلانی است. لازم است بر این معنا کمی مداقه کنیم. عنصر عقلانیت، جزء لاینفک اندیشهی اسلامی ماست و اندیشهی انقلابی که مبتنی بر عقل نباشد، اسلامی نخواهد بود.
۵. انقلاب غیر از مفهوم غربیاش معنای دینی دارد. اینکه در اندیشهی غربی هم انقلاب آمده است دلیل بر آن نیست که مبنای انقلاب مدرن باشد. انقلاب تغییری سریع است؛ سریع و بنیادین. آنچه به انقلاب معنا و ارزش میدهد، محتوای آن است. صرف تغییر هیچ ارزشی ندارد، اگر به سمت غایت مطلوب نباشد. (رجوع کنید به: مطهری. مرتضی – پیرامون انقلاب اسلامی – ماهیت و عوامل انقلاب اسلامی) البته این سخن نافی تأثیر ایدئولوژیهای چپ بر انقلاب اسلامیمان نیست.
۶. بسیجی طبق تعریف من، یک سری افراد که در سازمان خاصی دستهبندی شده و آموزشدیدهاند، نیست. بسیج یک اندیشه و تفکر است. میتواند در دست فرد خارج از این ساختار نیز باشد. بسیج فقط ساختاری نظامی نیست. ما تفکر بسیجی داریم. «اگر در کشوری نوای تفکر بسیجی طنینانداز شد، چشم طمع دشمنان از آن مملکت بریده میشود.» امام خمینی (ره) . ضمن آنکه اگر یک یا چند نفر به نام بسیج مرتکب خطا شده و میشوند، این تنافری با حقانیت اندیشه و تفکر بسیجی ندارد. حساب افراد را از تفکراتشان باید جدا دانست. ارتباط بسیجی و نظام، بر این اساس اطاعت بیچون و چرا از دولت نیست. بسیجی بر مبنای مشترکاش (که انقلاب و اندیشهی اسلام ناب است) با دولت همکاری میکند. اما در جایی که این تناسب نباشد، وظیفهاش نقد و امر به معروف است. این واجب شرعی بر هر انسانی است.
۷. اصولگرایی از جنس محافظهکاری نیست؛ از نوع انقلاب اسلامی و اصلاحطلبی است؛ و زائیدهی اندیشهی اسلام ناب. محافظهکاری مبتنی بر حفظ وضع موجود است. اما اصولگرایی حرکتی است برای رسیدن به وضع مطلوب که اگر چنین نباشد، افساد است.
«و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون و لکن و لایشعرون» (قرآنکریم. سورهبقره)
۸. زمانی که ما به این معتقد شدیم که جامعترین نگاه به اسلام در عصر حاضر نگاهی بوده است که امام خمینی (ره) تحت عنوان اسلام ناب مطرح کرده است، استناد به سخنان ایشان و امام خامنهای بر همین مبنا توجیه میشود که ایشان بهترین بیان را دارند. ضمن آنکه این سخنان تأیید سخن ما در برابر آنانی است که اندیشهی ذوبِ جاهلانه در ولایت را مطرح میکنند و حجیت عقل را رد میکنند.
۹. دوست عزیزی در تحلیل جالبی میگفت: «در کشور ما نخبگان تأثیر چندانی ندارند، چرا که آنها میخواهند بهشت و آمال مردم را جهت دهند؛ اما مردم ما خود حکومت آرمانی علوی و نبوی در ذهن دارند. همهکس و همهچیز را با آن میسنجند. اگر بر آن منطبق شد، میپذیرند و الا رد میکنند. در سوم تیر نیز چنین شد.»
۱۰. آقایان اصولگرا مدعی پیروی از خط امام و اندیشهی انقلاب اسلامیاند. ما هم در اندیشهی انقلاب اسلامی با ایشان مشترکیم. بهتر آن است که با همین مشترکات بر سر معارضات و اختلافات بحث کنیم تا ضمن حفظ سلامت مداوم جریان اصولگرایی، راه برای ادامهی این مسیر (در صورت خطای مجریان و مدعیان) مسدود نگردد.
بیربط:
» دو شب پيش در جريان برگزاری جشن ميلاد پيامبر (صلیاللهعليهوآلهوسلم) و امام صادق (عليهالسلام) بسيار خوشحال شدم. چرا که سه تن از وزرا را زيارت کردم. بیهيچ ترتيب و آداب. وزير ارشاد، وزير علوم و وزير اقتصاد. اتفاقا در ميان مردم هم بودند و اگر نبود خواهشهای صاحبمجلس همانجا میماندند! نمايندهگان مجلس هم چند تايی بودند. ولی کسی نمیشناختشان. کاش همهی مسئولان چنين بودند.
تصاوير مراسم به روايت فارس
وزير علوم را حتی خبرنگار فارس هم نديدهاست!