معطل نکردم. جواب مثبت دادم. قرار بر این شد که ساعت دو و نیم با هم راهی شویم. مقصد منزل استاد دکتر منوچهر طباطبائی مؤتمنی، پدر علم حقوق اداری در ایران بود.

خانه‌ی استاد، قدیمی بود و با تزئیناتی اروپایی. کاملاً مرتب بود. مشخص بود که هنوز زنی در این خانه هست که همه چیز با سلیقه و سلامت بر جا باشد. استاد می‌گفت که «هرچند من این چیزها علاقه‌ی چندانی ندارم، اما خانم‌ها علاقه دارد.» چینش مجسمه‌ها و مبل و میزها کل فضا را پرکرده است. همه چیز رنگ عتیقه بودن می‌دهد، حتی خود استاد. عتیقه‌ای که هرچه از آن بیشتر می‌گذرد، ارزشش (برای اهل دانش) بیش می‌شود. خانه ساکت بود و کل کوچه هم. معلوم بود که به این سکوت خو گرفته است. ساده بود و با صفا. معلوم است که کمرش درد دارد، اما نمی‌گذاشت که دیگری کار پذیرایی را انجام دهد. مثل همیشه با وسواس و دقتی که سعی می‌کند چیزی را فراموش نکند. بعد از مصاحبه، دوبار نام‌ام را پرسید. رفقا گفتند نمره‌ی صد رو از استاد گرفتی. دیگر نگران درس‌ات نباش!

دو ساعت میهمانش بودیم. باشوق و ذوقی عجیب سخن می‌گفت و پذیرایی می‌کرد. اصل مصاحبه برعهده‌ی سید مهدی بود. می‌گفت که دیگر خسته شده است. پنجاه سال استاد دان‌شگاه بوده است و حالا دیگر زمان بازنشسته‌شدن‌اش است.

عکسی را نشان داد از دانشکده‌ی حقوق‌شان در پاریس. زیرش نوشته شده بود:«Faculte de Driot. Paris». هم‌کلاسی‌ها در کنار هم بودند. با انگشت دختران هم کلاسی را نشان می‌داد، با خنده می‌گفت: «این دختره را می‌بینی؟ این‌ها همکلاسی ما بودند.» شاید منظورش به دانشگاه ما بود که فقط آقایان در آن درس می‌خوانند.

عکسی دیگر نشان‌مان داد از اساتید دانشگاه تهران، پیش از انقلاب. بسیار قدیمی بود. اول گفت که از میان این جمع فقط من قِصِِر دررفته‌ام. اما وقتی معرفی کرد، معلوم شد از سی نفر، به اندازه‌ی انگشتان دست زنده بود. دکتر معتمدنژاد، دکتر کاتوزیان، دکتر صفایی، دکتر مشکات (فرزند آیت‌الله مشکات ِ معروف) و خود دکتر مؤتمنی.

خدا عمرش را با برکت گرداند

 

» گزارش اين مطلب را در شماره‌ی آينده‌ی نشريه‌ی حقوقی گواه منتشر می‌شود.

» محمد سرشار به سمت مسئول فرهنگ‌سرای دانشجو منصوب شد. از طرف ما تبريک.

» متن سخن‌رانی دکتر آشنا در همايش انجمن وبلاگ‌نويسان دانشگاه امام صادق(ع)