
یک سال پیش بود که از طرح تأسیس حلقهی وبلاگنویسان دینی از طریق آقای غلامی چیزهایی شنیده بودم، اما خبری نشده بود. چندبار هم که از آقای فخری کسب اطلاع کردیم، چیزی نگفتند. تا اینکه خبر تأسیس این مجموعه را از با دوستی که دبیر انجمن وبلاگنویسان دانشگاهمان راه افتادیم. پس از طی طریق به مقام وصل نائل شدیم! سالن همایش، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
جملهای که در و دیوار آنجا را مزین کرده بود، جمله سال گذشته رهبری بود در دیدار با مسئولان این دفتر که فرموده بودند: «دفتر تبلیغات اسلامی از نظر من نماد روشنفکری حوزه است.»
هنگام ورود با استقبال گرم حجتالاسلام نجمی مواجه شدم. روحانی جوانی که وبلاگ ارزشمندش از باسابقهترینها در میان طلاب است.
استاد محدثی سخنان خوبی را درباره نوشتن در وبلاگ و به طور کلی نوشتن برای نسل امروز بیان کرد؛ نکات ارزشمندی از قبیل مغلق ننوشتن، بهکارنبردن کلمات عربی و ثقیل و موجزنویسی.
میگفت که در مطالب از کلمات عربی استفاده نکنید. چه آیه باشد، چه حدیث و چه روایت. باید روح و جوهرهی کلامتان از این منابع برآمده باشد. میگفت که بعضیها میگویند که اگر آیه و حدیث ننویسیم، شهریهمان را قطع میکنند!
آقای محدثی میگفت که وقتی برخی افراد از کتابها یا نوشتههایش استفاده میکنند، نمیدانند که نویسندهاش یک روحانی است و ریش سفیدی دارد. از این رو با کتابهایش راحت ارتباط برقرار میکنند. (کثرالله امثاله)
مدیران دو سرویس وبلاگنویسی از سخنرانان بودند. با این تفاوت که اینجا پارسیبلاگ صاحبخانه نیز بود و پرشینبلاگ میهمان. مدیر دینیبلاگ نیز آقای فخری است.
آقای دکتر بوترابی، در خلال صحبتهایش از روحانیون و طلاب دعوت میکرد تا در برنامههای سایر وبلاگنویسان شرکت کنند. به خصوص در قرارهای وبلاگی. اشاره میکرد که طلاب باید نقشهای از جهان جدید مجازی داشته باشند و نقاط تجمع انسانها را شناسایی و برای آن برنامهریزی کنند.
باور کنید که سفارتکُشی بهترین راه شهرت است. فکرش را بکنید، سوار اتوبوس شدهاید. یک نفر سراغتان میآید که شما صاحب وبلاگ پاسخگویی هستید؟ و وقتی جواب مثبت میشنود، میگوید که مطالبتان را خوانده است؛ به خصوص مطلب حمله به سفارت دانمارکتان را. و شما میمانید و کلی فکر!!!!
یا یکی دیگر ایمیل میزند که میخواهد با شما بیشتر آشنا شود. یکی دیگر ایمیل میزند که کارتان درست بود و یکی دیگر میگوید کارتان غلط است. مدتی پیش، دکتر سلیمینمین را برای جلسهای در دانشگاه دعوت کرده بودیم. جمعی حدوداً ده - پانزده نفره. من دقیقاً روبروی ایشان بودم و آقای دکتر نیم ساعت دربارهی وبلاگ من میگفت. نصیحت میکرد که اینگونه افراد (همچون من) بیشتر مطالعه کنند الخ. بیآنکه بداند شخصی که روبرویش نشسته است صاحب همان وبلاگ کذایی است. همه یواشکی میخندیدند، ولی من نمیتوانستم بخندم... میخواستم صحبتهایش را بگذارم که احساس کردم لزومی ندارد.
دیروز هم وقتی میگفتم که من صاحب وبلاگ پاسخگویی هستم از دکتر بوترابی (مدیر پرشینبلاگ) گرفته تا حاجآقای نسلسومی (!) همه سریع میگفتند همان کسی که در مورد سفارت دانمارک نوشته بود. همه از خشونت بندهی حقیر میگفتند... آرش هم که میگفت مطلبم را «send to all» کرده. خدا نگذرد از دست این روزآنلاینیها. البته آن جریان دوستان خوبی را نصیبم کرد و تجربههایم را افزود.
صاحب این وبلاگ هم از آندسته آدمهایی است که آدم دوست دارد رفیقشان شود. همهاش ازم عکس میگرفت. میگفت برای یکی از مطالبم هم نقدی نوشته بوده که یادش رفته برام بفرسته! قرار شد دفعه بعد که به روحانیت فحش دادم اون موقع این کار را بکنه.
در بخش آخر برنامه تریبون آزاد برگزار شد. اکثر دوستان از کارها و تجربیات خود برای دیگران گفتند. از حوزه علمیه معصومیه، دربارهی طرح اولین حوزه علمیه مجازی سخن گفتند. (البته قبلاً تبیان اولیناش را راه انداخته بود و این احتمالاً دومیناش بود.) البته از وبلاگشان هم گفتند که حدود ششصد صفحه تا کنون مطلب در آن قرار دادهاند.
لینکستان قرآنی یکی از وبلاگهای دیگر بود که نویسندهاش دست یاری به سوی سایرین گشوده بود. قرار نویسندهی در این وبلاگ این بوده است که مطالب ارزشمند وبلاگهای دیگر را درباره قرآن جمع آوری کند.
هنگام خروج مثل اینکه توفیق نبود با آسانسُر پائین برویم. دفعه اول که خواستیم سوار بشیم، یاران پرشینبلاگ اول رفتند و جایی نماند. بار دوم هم پارسیبلاگ و یاران بودند که نگذاشتند ما سوار شویم. آسانسُر بعدی که رسید سریع سوار شدیم. دو تا حاجآقا هم همراه با ما سوار شدند.
اولی به دومی میگفت این آیدی سینا کیه؟ دومی هم میگفت که نه نمیگم. اولی با خنده گفت نکنه دختره!! اولی هم که دید نه مثل اینکه داره آبرویش کم و زیاد میشه گفت نه بابا! خودم هستم که اینجا یک شخصیت دیگر دارم!
فکرش را بکنید دو روحانی که محاسنشان رو به سفیدی است چه حرفهایی با هم میزنند. جا و فضا برای خنده مناسب نبود. داشتم از خنده منفجر میشدم...
طبق آنچه دوستان پرشینبلاگ در آنجا میگفتند، بیست و سوم خرداد تولد پرشینبلاگ است و من نیز آنجا دعوتام. امیدوارم که این برنامه همچون سایر برنامهها نباشد.