این جام هم به پایان رسید و این شور فروکش کرد و احتمالاً شور ظلم و زور هم کاستی خواهد گرفت. غزه هم آرامش خواهد گرفت و سیاهی‌اش می‌ماند به جهانی که سکوت پیشه کرد و نقش تماشاچی را به خوبی به جای بازی فعال ایفا کرد.

آیندگان را نمی‌دانم که چگونه به ما نگاه خواهند کرد. اما من بسیار سرزنش کرده‌ام آنانی را که اجازه دادند غده‌ای سرطانی این‌چنین سر برآورد و انسانیت را بدین سان لگد مال کند. شاید فردا فرزندان‌مان این نگاه را به ما داشته باشند که چرا سکوت کردیم...

------------------------------------------------------------

چند روز اخیر هم آن‌چنان کار داشتم که نتوانستم در این‌باره چیزی بنویسم. در نمایش‌گاه صنایع ساختمانی و آب و برق در نمایش‌گاه بین‌المللی شیراز غرفه‌داری می‌کردم. در غرفه‌ی فروش دوربین‌های نقشه برداری! واقعاً برای خودم هم جالب است که من را چه به این کارها. اما محیط نمایش‌گاه برایم چندان جالب شد؛ و مسائل فرهنگی‌اش بیش‌تر!

تقریباً در تمام غرفه‌ها برای جذب مشتری از زنان و دختران جوان چندان بهره می برند که نمی‌توان نامی جز تن‌فروشی بر آن نهاد. دخترکان نیمه عریان که عفت‌شان را می‌فروشند و حیا را از دل مردان می‌ربایند. کم مانده بود که خود را در همان‌جا بر مردان عرضه کنند.

و از سو مردی را دیدم که پس از سی سال خدمت در نظام اسلامی، برای تأمین زندگی راننده است و درآمدش که خرج اجاره‌ی خانه‌اش را هم نمی‌دهد. و لازم است اکنون در شغل دیگرش آبدارچی شرکت باشد و باز جز اندکی برای‌اش باقی نماند. واقعاً بی‌عدالتی روشنی است در قبال بازنشستگان و این سرمایه‌های انباشته از تجربه که باید در سال‌های پیری‌شان تن به ذلت و کارهای پست و دون بسپارند.

------------------------------------------------------------

یک سئوال مهم و جدی: آیا کسی خانم نسرین علوی را می‌شناسد؟ نویسنده‌ی کتاب We Are Iran است. البته جست‌وجوهای‌ام درباره‌ی وی نتیجه‌ی درستی نداد. در خارج از ایران سعی شده است تا وی را کارشناس امور وبلاگ‌ها در ایران جلو دهند. می‌خواهم بدانم سابقه‌اش در وبلاگ‌نویسی یا وبلاگ‌شناسی به چه اندازه است.
وی در یکی از مصاحبه‌هایش بنده را مورد توجه و عنایت (!) خود قرار داده‌اند!

------------------------------------------------------------

در مطلب قبل نوشته بودم که دوستم از آن‌چه برای‌اش از حجتیه گفتم تا حدودی قانع شد. اما خودش یادداشت گذاشته بود که قانع نشده است. کامنت‌اش همین‌جا می‌نویسم و اگر می‌خواست که احتمالاً نخواسته است، وبلاگ‌اش را معرفی می‌کنم:

سلام
اول نمی خواستم چيزی بنويسم اما مجبورم کردی اولا بنده که اون روز باهام بحث کردی //تقريبا قانع //نشدم بلکه //اصلا قانع// نشدم اگه سکوتی در آخر بحث کردم دليلی بر تاييد نظر تو نبوده به قول جناب مصباح یزدی/ الان بنده انجمن حجتیه ای در این زمانه نمی شناسم / بلکه این دیدگاهی که تو د اری ناشی از تندروی های بسیجی گونه است به قول استاد دلشاد تهرانی مسیر حق هم افراط در آن راه دارد صرف نپرداختن به انقلاب و بسیج و نقل دیدار در خورشید مکه تاییدی بر حرف تو نیست در ضمن تحقیقات انجام شده هم این را نمی گوید که ابطحی انجمنی است من هم برای کسی یقه پاره نمی کنم اشتباه نکنی
والسلام علی عباد الله الصالحین