دیروز سالگرد پذیرش قطع‌نامه پانصد و نود و هشت بود و اکنون هچده سال گذشته است.

بخش‌هایی از پیام حضرت امام (ره) در پذیرش قطع‌نامه 598

ما تصميم گرفته ايم، به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظامهايى را که بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود کنيم، و نظام اسلام رسول اللّه- صلى اللّه عليه و آله و سلم - را در جهان استکبار ترويج نماييم.
و دير يا زود ملتهاى دربند شاهد آن خواهند بود.
ما با تمام وجود از گسترش باجخواهى و مصونيت کارگزاران امريکايى ، حتى اگر با مبارزه قهرآميز هم شده باشد، جلوگيرى مى کنيم.

انشاءاللّه ما نخواهيم گذاشت از کعبه و حج، اين منبر بزرگى که بر بلنداى بام انسانيت بايد صداى مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آواى توحيد را طنين اندازد، صداى سازش با امريکا و شوروى و کفر و شرک نواخته شود.
و از خدا مى خواهيم که اين قدرت را به ما ارزانى دارد که نه تنها از کعبه مسلمين، که از کليساهاى جهان نيز ناقوس مرگ امريکا و شوروى را به صدا درآوريم.
مسلمانان جهان و محرومين سراسر گيتى از اين برزخ بى انتهايى که انقلاب اسلامى ما براى همه جهانخواران آفريده است احساس غرور و آزادى کنند، و آواى آزادى و آزادگى را در حيات و سرنوشت خويش سر دهند و بر زخمهاى خود مرهم گذارند، که دوران بنبست و نا اميدى و تنفس در منطقه کفر به سر آمده است، و گلستان ملتها رخ نموده است.
و اميدوارم همه مسلمانان شکوفه هاى آزادى و نسيم عطر بهارى و طراوت گلهاى محبت و عشق و چشمه سار زلال جوشش اراده خويش را نظاره کنند.

همه بايد از مرداب و باتلاق و سکوت و سکونى که کارگزاران سياست امريکا و شوروى بر آن تخم مرگ و اسارت پاشيده اند به درآييم و به سوى دريايى که زمزم از آن جوشيده است روانه شويم، و پرده کعبه و حرم خدا را که به دست نامحرمان نجس امريکا و امريکازاده ها آلوده شده است با اشک چشم خويش شستشو دهيم.

مسلمانان تمامى کشورهاى جهان، از آنجا که شما در سلطه بيگانگان گرفتار مرگ تدريجى شده ايد، بايد بر وحشت از مرگ غلبه کنيد، و از وجود جوانان پرشور و شهادت‌طلبى که حاضرند خطوط جبهه کفر را بشکنند استفاده نماييد.

به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشيد، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهايى از بردگى و يورش به دشمنان اسلام باشيد، که عزت و حيات در سايه مبارزه است.
و اولين گام در مبارزه اراده است.
و پس از آن، تصميم بر اينکه سيادت کفر و شرک جهانى، خصوصا امريکا را بر خود حرام کنيد.
ما در مکه باشيم يا نباشيم دل و روحمان با ابراهيم و در مکه است.
دروازه هاى مدينةالرسول را به روى ما ببندند يا بگشايند، رشته محبتمان با پيامبر هرگز پاره و سست نمى شود.
به سوى کعبه نماز مى گزاريم و به سوى کعبه مى ميريم.
و خدا را سپاس مى گزاريم که در ميثاقمان باخداى کعبه پايدار مانده ايم و پايه هاى برائت از مشرکين را با خون هزاران هزار شهيد از عزيزانمان بنيان نهاده ايم.
و منتظر هم نمانده ايم که حاکمان بى شخصيت بعض کشورهاى اسلامى و غير اسلامى از حرکت ما پشتيبانى کنند.
ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پابرهنگانيم.
ما غير از خدا کسى را نداريم.
و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نمى داريم.
جمهورى اسلامى ايران از مسلمانان آزاده جهان که علىرغم اختناق سياسى حاکم بر آنها با ترتيب کنفرانسها و مصاحبه ها و سخنرانيها پرده از اسرار جنايتبار امريکا و آلسعود برداشتند و مظلوميت ما را به دنيا نشان دادند تشکر مى نمايد.
مسلمانان بايد بدانند تا زمانى که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، هميشه منافع بيگانگان بر منافع آنان مقدم مى شود، و هر روز شيطان بزرگ يا شوروى به بهانه حفظ منافع خود حادثه اى را به وجود مى آورند.
راستى اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدى با جهانخواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند، آسوده خواهند بود? هم اکنون اگر امريکا يک کشور اسلامى را به بهانه حفظ منافع خويش با خاک يکسان کند، چه کسى جلوى او را خواهد گرفت? پس راهى جز مبارزه نمانده است، و بايد چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصا امريکا را شکست، و الزاما يکى از دو راه را انتخاب نمود: يا شهادت.
يا پيروزى.
که در مکتب ما هر دوى آنها پيروزى است.
که انشاءاللّه خداوند قدرت شکستن چهارچوب سياستهاى حاکم و ظالم جهانخواران، و نيز جسارت ايجاد داربستهايى بر محور کرامت انسانى را به همه مسلمين عطا فرمايد، و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوکت همراهى نمايد.
ملت عزيز و دلاور ايران مطمئن باشند که حادثه مکه منشا تحولات بزرگى در جهان اسلام و زمينه مناسبى براى ريشه کن شدن نظامهاى فاسد کشورهاى اسلامى و طرد روحانى‌نماها خواهد بود.
و با اينکه بيشتر از يک سال از حماسه برائت از مشرکان نگذشته است، عطر خونهاى پاک شهداى عزيز ما در تمامى جهان پيچيده و اثرات آن را در اقصا نقاط عالم مشاهده مى کنيم.

حماسه مردم فلسطين يک پديده تصادفى نيست.
آيا دنيا تصور مى کند که اين حماسه را چه کسانى سروده اند و هم اکنون مردم فلسطين به چه آرمانى تکيه کرده اند که بى محابا و با دست خالى در برابر حملات وحشيانه صهيونيستها مقاومت مى کنند؟ آيا تنها آواى وطنگرايى است که از وجود آنان دنيايى از صلابت آفريده است? آيا از درخت سياست بازان خود فروخته است که بر دامن فلسطينيان ميوه استقامت و زيتون نور و اميد مى ريزد؟ اگر اينچنين بود، اينها که سالهاست در کنار فلسطينيان و به نام ملت فلسطين نان خورده اند! شکى نيست که اين آواى اللّهاکبر است، اين همان فرياد ملت ماست که در ايران شاه را و در بيتالمقدس غاصبين را به نوميدى کشاند.و اين تحقق همان شعار برائت است که ملت فلسطين در تظاهرات حج دوشادوش خواهران و برادران ايرانى خود فرياد رساى آزادى قدس را سر داد و مرگ بر امريکا، شوروى و اسرائيل گفت، و بر همان بستر شهادتى که خون عزيزان ما بر آن ريخته شد او نيز با نثار خون و به رسم شهادت آرميد.
آرى، فلسطينى راه گم کرده خود را از راه برائت ما يافت.
و ديديم که در اين مبارزه چطور حصارهاى آهنين فروريخت، و چگونه خون بر شمشير و ايمان بر کفر و فرياد بر گلوله پيروز شد، و چطور خواب بنى اسرائيل در تصرف از نيل تا فرات آشفته گشت، و دوباره کوکب دريه فلسطين از شجره مبارکه لاشرقية ولاغربية ما برافروخت.
و امروز به همانگونه که فعاليتهاى وسيعى در سراسر جهان براى به سازش کشيدن ما با کفر و شرک در جريان است، براى خاموش کردن شعله هاى خشم ملت مسلمان فلسطين نيز به همان شکل ادامه دارد.

و حال آنکه معتقدين به اصول انقلاب اسلامى ما در سراسر جهان رو به فزونى نهاده است و ما اينها را سرمايه هاى بالقوه انقلاب خود تلقى مى کنيم و هم آنهايى که با مرکب خون طومار حمايت از ما را امضا مى کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبيک مى گويند و به يارى خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت.

امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بى درد شروع شده است.
و من دست و بازوى همه عزيزانى که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را نموده اند مى بوسم، و سلام و درودهاى خالصانه خود را به همه غنچه هاى آزادى و کمال نثار مى کنم.
و به ملت عزيز و دلاور ايران هم عرض مى کنم: خداوند آثار و برکات معنويت شما را به جهان صادر نموده است، و قلبها و چشمان پرفروغ شما کانون حمايت از محرومان شده است و شراره کينه انقلابى تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است.
مردم ايران ثابت کرده اند که تحمل گرسنگى و تشنگى را دارند، ولى تحمل شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت.
ملت شريف ايران هميشه در مقابل شديدترين حملات تمامى جهان کفر عليه اصول انقلاب خويش مقاومت کرده است که در اينجا مجال ذکر همه آنها نيست.

ملت عزيز ما که مبارزان حقيقى و راستين ارزشهاى اسلامى هستند، به خوبى دريافته اند که مبارزه با رفاه طلبى سازگار نيست، و آنها که تصور مى کنند مبارزه در راه استقلال و آزادى مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه دارى و رفاه طلبى منافات ندارد با الفباى مبارزه بيگانه اند.
و آنهايى هم که تصور مى کنند سرمايه داران و مرفهان بى درد با نصيحت و پند و اندرز متنبه مى شوند و به مبارزان راه آزادى پيوسته و يا به آنان کمک مى کنند آب در هاون مى کوبند.
بحث مبارزه و رفاه و سرمايه ، بحث قيام و راحتطلبى ، بحث دنياخواهى و آخرتجويى دو مقوله اى است که هرگز با هم جمع نمى شوند.
و تنها آنهايى تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند.
فقرا و متدينين بى بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلابها هستند.
ما بايد تمام تلاشمان را بنماييم تا به هر صورتى که ممکن است خط اصولى دفاع از مستضعفين را حفظ کنيم.
مسئولين نظام ايران انقلابى بايد بدانند که عده اى از خدا بيخبر براى از بين بردن انقلاب هر کس را که بخواهد براى فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپيمايد فورا او را کمونيست و التقاطى مى خوانند.
از اين اتهامات نبايد ترسيد.
بايد خدا را در نظر داشت، و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضايت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هيچ تهمتى نترسيد.
امريکا و استکبار در تمامى زمينه ها افرادى را براى شکست انقلاب اسلامى در آستين دارند، در حوزه ها و دانشگاهها مقدسنماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده ام.
اينان با تزويرشان از درون محتواى انقلاب و اسلام را نابود مى کنند.
اينها با قيافه اى حق به جانب و طرفدار دين و ولايت همه را بى دين معرفى مى کنند.
بايد از شر اينها به خدا پناه بريم.
و همچنين کسانى ديگر که بدون استثنا به هر چه روحانى و عالم است حمله مى کنند و اسلام آنها را اسلام امريکايى معرفى مى نمايند راهى بس خطرناک را مى پويند که خداى ناکرده به شکست اسلام ناب محمدى منتهى مى شود.
ما براى احقاق حقوق فقرا در جوامع بشرى تا آخرين قطره خون دفاع خواهيم کرد.
امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدى است.
و مسلمانان در يک تشکيلات بزرگ اسلامى رونق و زرق و برق کاخهاى سفيد و سرخ را از بين خواهند برد.
امروز خمينى آغوش و سينه خويش را براى تيرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشکهاى دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت، براى درک شهادت روزشمارى مى کند.
جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمى شناسد.
و ما بايد در جنگ اعتقادىمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.
انشاءاللّه ملت بزرگ ايران با پشتيبانى مادى و معنوى خود از انقلاب، سختيهاى جنگ را به شيرينى شکست دشمنان خدا در دنيا جبران مى کند.
و چه شيرينى بالاتر از اينکه ملت بزرگ ايران مثل يک صاعقه بر سر امريکا فرود آمده است.
چه شيرينى بالاتر از اينکه ملت ايران سقوط ارکان و کنگره هاى نظام ستمشاهى را نظاره کرده است و شيشه حيات امريکا را در اين کشور شکسته است.
و چه شيرينى بالاتر از اينکه مردم عزيزمان ريشه هاى نفاق و مليگرايى و التقاط را خشکانيده اند.
و انشاءاللّه شيرينى تمام ناشدنى آن را در جهان آخرت خواهند چشيد.
نه تنها کسانى که تا مقام شهادت و جانبازى و حضور در جبهه پيش رفته اند، بلکه آنهايى که در پشت جبهه با نگاه محبتبار و با دعاى خير خود جبهه را تقويت نموده اند از مقام عظيم مجاهدان و اجر بزرگ آنان بهره برده اند.خوشا به حال مجاهدان! خوشا به حال وارثان حسين - عليه السلام! اذناب امريکا بايد بدانند که شهادت در راه خدا مسئله اى نيست که بشود با پيروزى يا شکست در صحنه هاى نبرد مقايسه شود.
مقام شهادت، خود اوج بندگى و سير و سلوک در عالم معنويت است.
نبايد شهادت را تا اين اندازه به سقوط بکشانيم که بگوييم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و يا شهرهاى ديگر آزاد شد.
تمامى اينها خيالات باطل مليگراهاست.
ما هدفمان بالاتر از آن است.
مليگراها تصور نمودند ما هدفمان پياده کردن اهداف بينالملل اسلامى در جهان فقر و گرسنگى است.
ما مى گوييم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست.
و تا مبارزه هست، ما هستيم.
ما بر سر شهر و مملکت با کسى دعوا نداريم.
ما تصميم داريم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفيع کرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم.
پس اى فرزندان ارتشى و سپاهى و بسيجى ام، و اى نيروهاى مردمى ، هرگز از دست دادن موضعى را با تاثر و گرفتن مکانى را با غرور و شادى بيان نکنيد که اينها در برابر هدف شما به قدرى ناچيزند که تمامى دنيا در مقايسه با آخرت.
پدران و مادران و همسران و خويشاوندان شهدا، اسرا، مفقودين، و معلولين ما توجه داشته باشند که هيچ چيزى از آنچه فرزندان آنان به دست آورده اند کم نشده است.
فرزندان شما در کنار پيامبر اکرم و ائمه اطهارند.
پيروزى و شکست براى آنها فرقى ندارد.
امروز روز هدايت نسلهاى آينده است.
کمربندهاتان را ببنديد که هيچ چيز تغيير نکرده است.
امروز روزى است که خدا اينگونه خواسته است.
و ديروز خدا آنگونه خواسته بود.
و فردا انشاءاللّه روز پيروزى جنود حق خواهد بود.
ولى خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعيم.
و ما تابع امر خداييم، و به همين دليل طالب شهادتيم.
و تنها به همين دليل است که زير بار ذلت و بندگى غيرخدا نمى رويم.
البته براى اداى تکليف همه ما موظفيم که کارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترين وجه و با درايت و دقت انجام دهيم.
همه مى دانند که ما شروع کننده جنگ نبوده ايم.
ما براى حفظ موجوديت اسلام در جهان تنها از خود دفاع کرده ايم.
و اين ملت مظلوم ايران است که همواره مورد حمله جهانخواران بوده است، و استکبار از همه کمينگاههاى سياسى و نظامى و فرهنگى و اقتصادى خود به ما حمله کرده است.
انقلاب اسلامى ما تاکنون کمينگاه شيطان و دام صيادان را به ملتها نشان داده است.
جهانخواران و سرمايه داران و وابستگان آنان توقع دارند که ما شکسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره کنيم و هشدار ندهيم.
و حال آنکه اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامى ماست که در سراسر جهان صدا زنيم که اى خواب رفتگان! اى غفلتزدگان! بيدار شويد و به اطراف خود نگاه کنيد که در کنار لانه هاى گرگ منزل گرفته ايد.
برخيزيد که اينجا جاى خواب نيست! و نيز فرياد کشيم سريعا قيام کنيد که جهان ايمن از صياد نيست! امريکا و شوروى در کمين نشسته اند، و تا نابودى کاملتان از شما دست بر نخواهند داشت.
راستى اگر بسيج جهانى مسلمين تشکيل شده بود، کسى جرات اينهمه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوى رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله و سلم - داشت? امروز يکى از افتخارات بزرگ ملت ما اين است که در برابر بزرگترين نمايش قدرت و آرايش ناوهاى جنگى امريکا و اروپا در خليج فارس صفآرايى نمود.
و اينجانب به نظامهاى امريکايى و اروپايى اخطار مى کنم که تا دير نشده و در باتلاق مرگ فرونرفته ايد، از خليج فارس بيرون رويد.
و هميشه اينگونه نيست که هواپيماهاى مسافربرى ما توسط ناوهاى جنگى شما سرنگون شود، که ممکن است فرزندان انقلاب ناوهاى جنگى شما را به قعر آبهاى خليج فارس بفرستند.
به دولتها و حکومتهاى منطقه ، خصوصا به عربستان و کويت مى گويم که همه شما در ماجراجوييها و جناياتى که امريکا مى آفريند شريک جرم خواهيد بود.
و ما تا به حال از اينکه همه منطقه در کام آتش و خون و بى ثباتى کامل غوطه ور نشود، دست به عملى نزده ايم.
ولى حرکات جنونآميز ريگان مطمئنا حوادث غيرمنتظره و عواقب خطرناکى را بر همه تحميل مى کند.
شما اطمينان داشته باشيد که در اين برگ جديد بازنده ايد.
خودتان و کشور و مردم اسلامى را در برابر امريکا اينقدر ذليل و ناتوان نکنيد.
اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد.
بحمداللّه از برکت انقلاب اسلامى ايران دريچه هاى نور و اميد به روى همه مسلمانان جهان باز شده است، و مى رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودى را بر سر همه مستکبران فرو ريزد.
نکته مهمى که همه ما بايد به آن توجه کنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است که دشمنان ما و جهانخواران تا کى و تا کجا ما را تحمل مى کنند و تا چه مرزى استقلال و آزادى ما را قبول دارند.
به يقين آنان مرزى جز عدول از همه هويتها و ارزشهاى معنوى و الهىمان نمى شناسند.
به گفته قرآن کريم، هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما بر نمى دارند مگر اينکه شما را از دينتان برگردانند.
ما چه بخواهيم و چه نخواهيم صهيونيستها و امريکا و شوروى در تعقيبمان خواهند بود تا هويت دينى و شرافت مکتبى مان را لکه دار نمايند.
بعضى مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و کينه توزى در مجامع جهانى توصيف و مورد شماتت قرار مى دهند، و با دلسوزيهاى بيمورد و اعتراضهاى کودکانه مى گويند جمهورى اسلامى سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و ايادىشان افتاده است! که چه خوب است «به » اين سؤال پاسخ داده شود که ملتهاى جهان سوم و مسلمانان، و خصوصا ملت ايران، در چه زمانى نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشته اند که امروز بى اعتبار شده اند! آرى، اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامى و انقلابى خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين - عليهم السلام - را با دستهاى خود ويران نمايد، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان يک ملت ضعيف و فقير و بى فرهنگ به رسميت بشناسند، ولى در همان حدى که آنها آقا باشند ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف، آنها ولى و قيم باشند ما جيره خوار و حافظ منافع آنها، نه يک ايران با هويت ايرانى - اسلامى ، بلکه ايرانى که شناسنامه اش را امريکا و شوروى صادر کند، ايرانى که ارابه سياست امريکا يا شوروى را بکشد و امروز همه مصيبت و عزاى امريکا و شوروى شرق و غرب در اين است که نه تنها ملت ايران از تحتالحمايگى آنان خارج شده است، که ديگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت مى کند.
کنترل و حذف سلاحهاى مخرب از جهان اگر با حقيقت و صداقت همراه بود خواسته همه ملتهاست، ولى اين نيز يک فريب قديمى است.
و اين همان چيزى است که اخيرا از گفته هاى سران امريکا و شوروى و نوشته هاى سياسيون آنها آشکار گرديده است که مراودات اخير سران شرق و غرب به خاطر مهار بيشتر جهان سوم و در حقيقت جلوگيرى از نفوذ پابرهنه ها و محرومين در جهان مالکيتهاى بى حد و مرز سرمايه داران است.
ما بايد خود را آماده کنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب، جبهه قدرتمند اسلامى - انسانى با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشکيل شود، و آقايى و سرورى محرومين و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود.
مطمئن باشيد قدرتهاى شرق و غرب همان مظاهر بى محتواى دنياى مادى اند که در برابر خلود و جاودانگى دنياى ارزشهاى معنوى قابل ذکر نمى باشند.
من به صراحت اعلام مى کنم که جمهورى اسلامى ايران با تمام وجود براى احياى هويت اسلامى مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذارى مى کند.
و دليلى هم ندارد که مسلمانان جهان را به پيروى از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوى جاه طلبى و فزونطلبى صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد.
ما بايد براى پيشبرد اهداف و منافع ملت محروم ايران برنامه ريزى کنيم.
ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگى به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماييم.
و اين را بايد از اصول سياست خارجى خود بدانيم.
ما اعلام مى کنيم که جمهورى اسلامى ايران براى هميشه حامى و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است.
و کشور ايران به عنوان يک دژ نظامى و آسيبناپذير نياز سربازان اسلام را تامين و آنان را به مبانى عقيدتى و تربيتى اسلام و همچنين به اصول و روشهاى مبارزه عليه نظامهاى کفر و شرک آشنا مى سازد.
و اما در مورد قبول قطعنامه که حقيقتا مسئله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصا براى من بود، اين است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجراى آن مى ديدم، ولى به واسطه حوادث و عواملى که از ذکر آن فعلا خوددارى مى کنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى کارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى کشور، که من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع کنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى دانم.
و خدا مى داند که اگر نبود انگيزه اى که همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود، هرگز راضى به اين عمل نمى بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود.
اما چاره چيست که همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم.
و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود.
من در اينجا از همه فرزندان عزيزم در جبهه هاى آتش و خون که از اول جنگ تا امروز به نحوى در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده اند، تشکر و قدردانى مى کنم.
و همه ملت ايران را به هوشيارى و صبر و مقاومت دعوت مى کنم.
در آينده ممکن است افرادى آگاهانه يا از روى ناآگاهى در ميان مردم اين مسئله را مطرح نمايند که ثمره خونها و شهادتها و ايثارها چه شد.
اينها يقينا از عوالم غيب و از فلسفه شهادت بيخبرند و نمى دانند کسى که فقط براى رضاى خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگى نهاده است حوادث زمان به جاودانگى و بقا و جايگاه رفيع آن لطمه اى وارد نمى سازد.
و ما براى درک کامل ارزش و راه شهيدانمان فاصله طولانى را بايد بپيماييم و در گذر زمان و تاريخ انقلاب و آيندگان آن را جستجو نماييم.
مسلم خون شهيدان، انقلاب و اسلام را بيمه کرده است.
خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است.
و خدا مى داند که راه و رسم شهادت کور شدنى نيست، و اين ملتها و آيندگان هستند که به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود.
و همين تربت پاک شهيدان است که تا قيامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود.
خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در اين قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهايى که اين گوهرها را در دامن خود پروراندند! خداوندا، اين دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن.
خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نيازمند به مشعل شهادت، تو خود اين چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش.
خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده هاى معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشيده ام، و در برابر عظمت و فداکارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مى کنم.
و بدا به حال آنانى که در اين قافله نبودند! بدا به حال آنهايى که از کنار اين معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهى تا به حال ساکت و بى تفاوت و يا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند! آرى، ديروز روز امتحان الهى بود که گذشت.
و فردا امتحان ديگرى است که پيش مى آيد.
و همه ما نيز روز محاسبه بزرگترى را در پيش رو داريم.
آنهايى که در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلى از اداى اين تکليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور کرده اند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زيان و ضرر بزرگى کرده اند که حسرت آن را در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند کشيد.
که من مجددا به همه مردم و مسئولين عرض مى کنم که حساب اينگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند، و نگذارند اين مدعيان بى هنر امروز و قاعدين کوته نظر ديروز به صحنه ها برگردند.
من در ميان شما باشم و يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مى کنم که نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد.
نگذاريد پيشکسوتان شهادت و خون در پيچ و خم زندگى روزمره خود به فراموشى سپرده شوند.
اکيدا به ملت عزيز ايران سفارش مى کنم که هوشيار و مراقب باشيد، قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ايران به معناى حل مسئله جنگ نيست.
با اعلام اين تصميم، حربه تبليغات جهانخواران عليه ما کند شده است، ولى دورنماى حوادث را نمى توان به طور قطع و جدى پيشبينى نمود.
و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است، و چه بسا با بهانه جوييها به همان شيوه هاى تجاوزگرانه خود ادامه دهد.
ما بايد براى دفع تجاوز احتمالى دشمن آماده و مهيا باشيم.
و ملت ما هم نبايد فعلا مسئله را تمام شده بداند.
البته ما رسما اعلام مى کنيم که هدف ما تاکتيک جديد در ادامه جنگ نيست.
چه بسا دشمنان بخواهند با همين بهانه ها حملات خود را دنبال کنند.
نيروهاى نظامى ما هرگز نبايد از کيد و مکر دشمنان غافل بمانند.
در هر شرايطى بايد بنيه دفاعى کشور در بهترين وضعيت باشد.
مردم ما، که در طول سالهاى جنگ و مبارزه ابعاد کينه و قساوت و عداوت دشمنان خدا و خود را لمس کرده اند، بايد خطر تهاجم جهانخواران در شيوه ها و شکلهاى مختلف را جديتر بدانند.
و فعلا چون گذشته تمامى نظاميان، اعم از ارتش و سپاه و بسيج در جبهه ها براى دفاع در برابر شيطنت استکبار و عراق به ماموريتهاى خود ادامه دهند.
در صورتى که اين مرحله از حادثه انقلاب را با همان شکل خاص و مقررات مربوط به خود پشت سر گذارديم براى بعد از آن و سازندگى کشور و سياست کل نظام و انقلاب تذکراتى دارم که در وقت مناسب خواهم گفت.
ولى در مقطع کنونى به طور جد از همه گويندگان و دست اندرکاران و مسئولين کشور و مديران رسانه ها و مطبوعات مى خواهم که خود را از معرکه ها و معرکه آفرينيها دور کنند، و مواظب باشند که ناخودآگاه آلت دست افکار و انديشه هاى تند نگردند، و با سعه صدر در کنار يکديگر مترصد اوضاع دشمنان باشند.
در اين روزها ممکن است بسيارى از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بايدها و نبايدها کنند.
هر چند اين مسئله به خودى خود يک ارزش بسيار زيباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نيست.
چه بسا آنهايى که تا ديروز در برابر اين نظام جبهه گيرى کرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهورى اسلامى ايران از صلح و صلحطلبى به ظاهر دم مى زدند، امروز نيز با همان هدف سخنان فريبنده ديگرى را مطرح نمايند، و جيره خواران استکبار، همانها که تا ديروز در زير نقاب دروغين صلح، خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو کرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند.
و مليگراهاى بى فرهنگ براى از بين بردن خون شهداى عزيز و نابودى عزت و افتخار مردم، تبليغات مسموم خويش را آغاز نمايند.
که انشاءاللّه ملت عزيز ما با بصيرت و هوشيارى جواب همه فتنه ها را خواهد داد.
من باز مى گويم که قبول اين مسئله براى من از زهر کشنده تر است، ولى راضى به رضاى خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم.
و نکته اى که تذکر آن لازم است اين است که در قبول اين قطعنامه فقط مسئولين کشور ايران به اتکاى خود تصميم گرفته اند.
و کسى و کشورى در اين امر مداخله نداشته است.
مردم عزيز و شريف ايران، من فرد فرد شما را چون فرزندان خويش مى دانم.
و شما مى دانيد که من به شما عشق مى ورزم، و شما را مى شناسم، شما هم مرا مى شناسيد.
در شرايط کنونى آنچه موجب امر شد تکليف الهى ام بود.
شما مى دانيد که من با شما پيمان بسته بودم که تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براى تشخيص مصلحت بود، و تنها به اميد رحمت و رضاى او از هر آنچه گفتم گذشتم، و اگر آبرويى داشته ام با خدا معامله کرده ام.
عزيزانم، شما مى دانيد که تلاش کرده ام که راحتى خود را بر رضايت حق و راحتى شما مقدم ندارم.
خداوندا، تو مى دانى که ما سر سازش با کفر را نداريم.
خداوندا، تو مى دانى که استکبار و امريکاى جهانخوار گلهاى باغ رسالت تو را پرپر نمودند.
خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بيداد، همه تکيه گاه ما تويى ، و ما تنهاى تنهاييم و غير از تو کسى را نمى شناسيم و غير از تو نخواسته ايم که کسى را بشناسيم.
ما را يارى کن، که تو بهترين يارى کنندگانى.
خداوندا، تلخى اين روزها را به شيرينى فرج حضرت بقيةاللّه - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسيدن به خودت جبران فرما.
فرزندان انقلابى ام، اى کسانى که لحظه اى حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد، شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى گذرد.
مى دانم که به شما سخت مى گذرد، ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى گذرد? مى دانم که شهادت شيرينتر از عسل در پيش شماست، مگر براى اين خادمتان اينگونه نيست? ولى تحمل کنيد که خدا با صابران است.
بغض و کينه انقلابى تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد، و بدانيد که پيروزى از آن شماست.
و تاکيد مى کنم که گمان نکنيد که من در جريان کار جنگ و مسئولان آن نيستم.
مسئولين مورد اعتماد من مى باشند.
آنها را از اين تصميمى که گرفته اند شماتت نکنيد، که براى آنان نيز چنين پيشنهادى سخت و ناگوار بوده است.
که انشاءاللّه خداوند همه ما را موفق به خدمت و رضايت خود فرمايد.
من در اينجا به جوانان عزيز کشورمان، به اين سرمايه ها و ذخيره هاى عظيم الهى و به اين گلهاى معطر و نوشکفته جهان اسلام، سفارش مى کنم که قدر و قيمت لحظات شيرين زندگى خود را بدانيد، و خودتان را براى يک مبارزه علمى و عملى بزرگ تا رسيدن به اهداف عالى انقلاب اسلامى آماده کنيد.
و من به همه مسئولين و دست اندرکاران سفارش مى کنم که به هر شکل ممکن وسايل ارتقاى اخلاقى و اعتقادى و علمى و هنرى جوانان را فراهم سازيد، و آنان را تا مرز رسيدن به بهترين ارزشها و نوآوريها همراهى کنيد، و روح استقلال و خودکفايى را در آنان زنده نگه داريد.
مبادا اساتيد و معلمينى که به وسيله معاشرتها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن، جوانان ما را که تازه از اسارت و استعمار رهيده اند، تحقير و سرزنش نمايند و خداى ناکرده از پيشرفت و استعداد خارجيها بت بتراشند و روحيه پيروى و تقليد و گدا صفتى را در ضمير جوانان تزريق نمايند.
به جاى اينکه گفته شود که ديگران کجا رفتند و ما کجا هستيم به هويت انسانى خود توجه کنند و روح توانايى و راه ورسم استقلال را زنده نگه دارند.
ما در شرايط جنگ و محاصره توانسته ايم آنهمه هنرآفرينى و اختراعات و پيشرفتها داشته باشيم.
انشاءاللّه در شرايط بهتر زمينه کافى براى رشد استعداد و تحقيقات را در همه امور فراهم مى سازيم.
مبارزه علمى براى جوانان زنده کردن روح جستجو و کشف واقعيتها و حقيقتهاست.
و اما مبارزه عملى آنان در بهترين صحنه هاى زندگى و جهاد و شهادت شکل گرفته است.
و نکته ديگرى که از باب نهايت ارادت و علاقه ام به جوانان عرض مى کنم اين است که در مسير ارزشها و معنويات از وجود روحانيت و علماى متعهد اسلام استفاده کنيد، و هيچگاه و تحت هيچ شرايطى خود را بى نياز از هدايت و همکارى آنان ندانيد.
روحانيون مبارز و متعهد به اسلام در طول تاريخ و در سختترين شرايط همواره با دلى پر از اميد و قلبى سرشار از عشق و محبت به تعليم و تربيت و هدايت نسلها همت گماشته اند و هميشه پيشتاز و سپر بلاى مردم بوده اند، بر بالاى دار رفته اند و محروميتها چشيده اند ، زندانها رفته اند و اسارتها و تبعيدها ديده اند، و بالاتر از همه ، آماج طعنها و تهمتها بوده اند، و در شرايطى که بسيارى از روشنفکران در مبارزه با طاغوت به ياس و نااميدى رسيده بودند، روح اميد و حيات را به مردم برگرداندند و از حيثيت و اعتبار واقعى مردم دفاع نموده اند، و هم اکنون نيز در هر سنگرى از خطوط مقدم جبهه گرفته تا مواضع ديگر، در کنار مردمند، و در هر حادثه غمبار و مصيبتآفرينى شهداى بزرگوارى را تقديم نموده اند.
در هيچ کشور و انقلابى جز انقلاب بعثت و رسالت و زندگى ائمه هدى-عليهم السلام - و انقلاب اسلامى ايران سراغ نداريم که رهبران انقلاب آنقدر آماج حملات و کينه ها گردند.
و اين به خاطر صداقت و امانتدارى است که در وجود علماى متعهد اسلام متبلور است.
مسئوليتپذيرى در کشورى که با محاصره ها و مشکلات اقتصادى و سياسى و نظامى مواجه است کار مشکلى است.
البته روحانيون متعهد کشور ما بايد خودشان را براى فداکاريهاى بيشتر آماده کنند، و در مواقع لزوم و ضرورت از آبرو و اعتبار خود براى حفظ آبروى اسلام و خدمت به محرومان و پابرهنگان استفاده کنند.
و جاى بسى سپاس و امتنان است که ملت رشيد و دلاور ايران قدر خادمان واقعى خود را مى شناسد، و فلسفه عشق و ارادت خود را به اين نهاد مقدس در يک کلمه خلاصه مى کند.
علما و روحانيون متعهد اسلام هرگز به آرمان و اصالت و عقيده و هدف اسلامى ملت خيانت نکرده و نمى کنند.
البته تذکر اين نکته لازم است که در تمام نوشته ها و صحبتها هر وقت نام روحانيت را به ميان آورده ام و از آنان قدردانى نموده ام، مقصودم علماى پاک و متعهد و مبارز است، که در هر قشرى ناپاک و غيرمتعهد وجود دارد.
و روحانيون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاک ديگر بيشتر است.
و هميشه اين دسته از روحانيون مورد لعن و نفرين خدا و رسول و مردم بوده اند، و ضربات اصلى را به اين انقلاب، روحانيون وابسته و مقدسماب و دينفروش زده اند و مى زنند.
و روحانيون متعهد ما همواره از اين بى فرهنگها متنفر و گريزان بوده اند.
من به صراحت مى گويم مليگراها اگر بودند، به راحتى در مشکلات و سختيها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز مى کردند، و براى اينکه خود را از فشارهاى روزمره سياسى برهانند، همه کاسه هاى صبر و مقاومت را يکجا مى شکستند و به همه ميثاقها و تعهدات ملى و ميهنى ادعايى خود پشت پا مى زدند.
کسى تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمى دانيم.
ولى هيهات که خادمان اسلام به ملت خود خيانت کنند! البته ما مطمئنيم که در همين شرايط نيز آنها که با روحانيت اصيل کينه ديرينه دارند و عقده ها و حسادتهاى خود را نمى توانند پنهان سازند آنان را به باد ناسزا گيرند.
ولى در هر حال آن چيزى که در سرنوشت روحانيت واقعى نيست سازش و تسليم شدن در برابر کفر و شرک است.
که اگر بندبند استخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعله هاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستىمان را در جلوى ديدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز اماننامه کفر و شرک را امضا نمى کنيم.
علما و روحانيون انشاءاللّه به همه ابعاد و جوانب مسئوليت خودآشنا هستند ولى از باب تذکر و تاکيد عرض مى کنم امروز که بسيارى از جوانان و انديشمندان در فضاى آزاد کشور اسلامى مان احساس مى کنند که مى توانند انديشه هاى خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامى بيان دارند، با روى گشاده و آغوش باز حرفهاى آنان را بشنوند.
و اگر بيراهه مى روند، با بيانى آکنده از محبت و دوستى راه راست اسلامى را نشان آنها دهيد.
و بايد به اين نکته توجه کنيد که نمى شود عواطف و احساسات معنوى و عرفانى آنان را ناديده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف بر نوشته هاشان زد و همه را يکباره به وادى ترديد و شک انداخت.
اينها که امروز اينگونه مسائل را عنوان مى کنند مسلما دلشان براى اسلام و هدايت مسلمانان مى تپد، و الا داعى ندارند که خود را با طرح اين مسائل به دردسر بيندازند.
اينها معتقدند که مواضع اسلام در موارد گوناگون همانگونه اى است که خود فکر مى کنند.
به جاى پرخاش و کنار زدن آنها با پدرى و الفت با آنان برخورد کنيد.
اگر قبول هم نکردند، مايوس نشويد.
در غيراين صورت خداىناکرده به دام ليبرالها و مليگراها و يا چپ و منافقين مى افتند، و گناه اين کمتر از التقاط نيست.
وقتى ما مى توانيم به آينده کشور و آينده سازان اميدوار شويم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهيم، و از اشتباهات و خطاهاى کوچک آنان بگذريم، و به همه شيوه ها و اصولى که منتهى به تعليم و تربيت صحيح آنان مى شود احاطه داشته باشيم.
فرهنگ دانشگاهها و مراکز غيرحوزه اى به صورتى است که با تجربه و لمس واقعيتها بيشتر عادت کرده است، تا فرهنگ نظرى و فلسفى.
بايد با تلفيق اين دو فرهنگ و کمکردن فاصله ها، حوزه و دانشگاه درهم ذوب شوند، تا ميدان براى گسترش و بسط معارف اسلام وسيعتر گردد.

نکته ديگر اينکه من اکثر موفقيتهاى روحانيت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامى در ارزش عملى و زهد آنان مى دانم. و امروز هم اين ارزش نه تنها نبايد به فراموشى سپرده شود، که بايد بيشتر از گذشته به آن پرداخت. هيچ چيزى به زشتى دنياگرايى روحانيت نيست. و هيچ وسيله اى هم نمى تواند بدتر از دنياگرايى ، روحانيت را آلوده کند.
چه بسا دوستان نادان يا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزيهاى بيمورد مسير زهدگرايى آنان را منحرف سازند، و گروهى نيز مغرضانه يا ناآگاهانه روحانيت را به طرفدارى از سرمايه دارى و سرمايه داران متهم نمايند.
در اين شرايط حساس و سرنوشت‌سازى که روحانيت در مصدر امور کشور است و خطر سوءاستفاده ديگران از منزلت روحانيون متصور است، بايد بشدت مواظب حرکات خود بود.
چه بسا افرادى از سازمانها و انجمنها و تشکيلات سياسى و غير آنها با ظاهرى صددرصد اسلامى بخواهند به حيثيت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند، و حتى علاوه بر تامين منافع خود، روحانيت را رو در روى يکديگر قرار دهند.
البته آن چيزى که روحانيون هرگز نبايد از آن عدول کنند و نبايد با تبليغات ديگران از ميدان به در روند حمايت از محرومين و پا برهنه هاست، چرا که هر کسى از آن عدول کند از عدالت اجتماعى اسلام عدول کرده است. ما بايد تحت هر شرايطى خود را عهده دار اين مسئوليت بزرگ بدانيم. و در تحقق آن اگر کوتاهى بنماييم، خيانت به اسلام و مسلمين کرده ايم.

------------------------------------------

خاطره‌ی حاج احمد آقا از امام (ره) درباره پذیرش قطع‌نامه 598

شما روحيه امام را در نظر بگيريد چه روحيه عزيزي است، وقتي در معادلات به اين نتيجه رسيدند كه بايد (قطعنامه ) را قبول كنند گفتند: من جام زهر قطعنامه را مي نوشم. من كنار امام بودم، امام مرتب مشت‌شان را مي‌زدند روي پايشان، مي‌گفتند: آ، آ. براي اينكه تلويزيون ما داشت رزمندگان را نشان مي‌داد، صحنه هاي جنگ را نشان مي‌داد؛ اما امام با آن روحيه آمده بودند (قطعنامه ) را قبول كرده بودند.

خدا مي‌داند بر خانه امام چه گذشت هيچكس جرئت نمي‌كرد خانه امام برود پيش امام برود. بعد از پذيرش قطعنامه 598 چند روز امام درست نمي‌توانستند راه بروند. همه‌اش مي‌گفتند: خدايا شكرت ما راضي هستيم به رضاي تو. شما فرزندان امام روحيه امام را بهتر از هر كس ديگر مي‌دانيد. بعد از (قطعنامه) امام ديگر سخنراني نكردند. ديگر براي سخنراني به حسينيه جماران نيامدند، تا مريض شدند و به بيمارستان رفتند. يك پسر بچه اي من دارم، كوچك است نامش علي است؛ با او خيلي مأنوس بودند. آن روزهاي آخر، اين بچه اي كه بيش از سه سالش نبود مي‌خواست خدمت امام برود. امام از اينكه ساعات آخر را می‌خواست با خداي خودش راز و نياز كند، به مادر اين بچه گفت: ما اصلا نخوابيده و همه‌اش نماز خوانده و بعد پيغام داد براي مردم، كه مردم شما شهيد داديد، شما اسير داديد، شما مجروح و معلول داديد از خدا بخواهيد كه مرا قبول كند.