امید عزیز درباره‌ی جنگ نوشته بود و چون جنگ یکی از دغدغه‌های من نیز بوده است، لازم دیدم تا اندکی در این‌باره بنویسم. و البته نکاتی نیز که جلال نوشته بود، در خور توجه بود. اما لازم دیدم که آن موارد که به جنگ مشروعیت می‌دهد را تکمیل کنم.
ضمن آن‌که آن بخش از نوشتار که درباره‌ی رسانه‌ها بود چندان بی‌ربط هم نبود. و البته نشان از این داشت که امید عزیز سالی و ماهی می‌گذرد و یک‌بار روزنامه کیهان و جمهوری اسلامی را ورق نمی‌زند؛ آن روز هم که می‌خواند جمعه است!

1- آن‌چه در نوشتار بودید، مدعایی بی‌دلیل بود.کاش گفته بودید که چرا از جنگ بدتان می‌آید و چرا جنگ نمی‌تواند مقدس باشد.

2-  که صرف ادعا چیزی ندیدم. در جامعه ی امروز ما، اگر کسی بگوید که من جنگ‌طلب‌م خودکشی سیاسی برای‌ش محسوب شود و جامعه‌ی جهانی و سازمان‌های بین‌المللی تکفیرش کنند که از فرمان کدخدای ده‌کده‌ی جهانی تمرد کرده است و مرتد را سزایی جز مرگ نیست، اما چه کنم که نمی‌توانم حقیقت را پنهان کنم. من در دل آرزوی جنگ دارم و پیامبر اعظم فرمود که «آن‌کس که بمیرد و جهاد نکرده و در دل آرزوی جهاد نداشته باشد، بر شعبه‌ای از نفاق مرده است.» و ترس از این نفاق است که مرا بر بیان دلایل‌م مشتاق‌تر کرده است.

3- جنگ چندان که برای ما مسلمانان مورد توجه بوده است در هیچ دین و آئینی بدین پایه مهم نبوده است و چنین سابقه‌ی تاب‌ناکی در تاریخ سراغ نمی‌توان گرفت. نه از آن رو که جنگ‌های زیادی کرده باشیم (که شاید هم چنین باشد) بلکه بدین جهت که اسلام مبانی جهادی روشنی دارد و در تاریخ نمونه‌هایش در همه‌ی موارد دیده می‌شود.

4- در تاریخ اسلام و تشیع، در زمان پیامبر و ائمه‌ی معصومین با انواع متفاوتی از جهاد مواجه‌یم و بدان پایه که اسلام را دین جنگ و جهاد نامیده‌اند. فارغ از غرض‌ورزی‌ها در این نام‌گذاری، رجوع به تاریخ اسلام ما را به اعتراف وامی‌دارد که جهاد یکی از اجزای اصلی اندیشه‌ی اسلامی است. پیامبر نیز در طول مدت سیزده سالی که اجازه‌ی جهاد رسید، بیش از هشتاد جنگ را انجام داده‌اند. و علی علیه‌السلام نیز در مدتی که خلافت را در دست داشتند، بارها و بارها با مسلمان وغیر آن‌ها، جنگ کردند. با توجه به آن‌چه ذکر شد، لازم است که هرکس که ادعای اسلام و تشیع را دارد، ارتباط و نظر خود را درباره‌ی این موضوع اساسی، با محک و معیار سنجش کند تا صحیح و سقیم روشن شوند.

5- وقتی که با مخالفان جنگ هم‌سخن می‌شویم، به سختی حاضرند تا وارد مصادیق شوند و همیشه از مفهومی مطلق و انتزاعی به نام جنگ سخن می‌گویند. اما آن‌چه منظور نظر من است، جنگ در مقام تحقق است و در مقام تعریف و انتزاع سخن نمی‌گویم. آن‌چه ما با آن مواجه‌یم، مقام تحقق است و نه تعریف. لااقل می‌توان اعتراف کرد که جنگ همواره دو سو و رو دارد و این تاریکی و بدی یک سوی جنگ است و شاید به نگاهی و سویی دیگر که بنگریم به این معنا برسیم که «ما رأیت الا جمیلاً». مگر عاشورا نمود خشونت‌بارترین جنگ تاریخ بشری نبوده است؟ آیا می‌توان امام حسین (ع) را بر اساس طاغوتی بودن جنگ،

6- زمانی که ریشه‌ی جنگ را نخوت و خودپرستی ذکر می‌کنیم، احتمالاً این را فرض گرفته‌ایم که آغازگر جنگ فرد یا جمعی خودستاست. در این صورت است که با یک استدلال بدیهی مواجه خواهیم شد: دفاع در مقابل تجاوز امری لازم و بل واجب است. و بر همین استدلال قاعدین در زمانه‌ی جنگ شایسته‌ی توبیخ و تنبیه و سرزنش خواهند بود. مگر جز این است که انظلام اگر بدتر از ظلم نباشد، کم از آن نیست.

7- اما می‌توان اندکی جنگ در مفهوم بالا را گسترد. مرزهای طاغوت را گسترش داد. مرزهای اعتباری را درنوردید و مرزهای حقیقی را مورد توجه قرار داد. حق و باطل، حقیقی‌ترین تعریف است که می‌تواند مرز طاغوت را بازنماید. هرگاه طاغوت رخ نماید، وظیفه‌ی دفاع از حق بر ما واجب می شود.

8- جنگ در اسلام موضوعیت ندارد، هم‌چنانی که زمین هم موضوعیت ندارد. آن‌چه مهم است، اسلام است و حقیقت و انسانیت. جنگ برای جنگ و جنگ برای کشورگشایی در اسلام ناب جایی ندارد. اما خداوند مسلمین را به دفاع از مرزهای اعتقادی و انسانی فرا می‌خواند.

9- ناسیونالیسم راه را به گرد و غبار می‌آلاید و شناخت مصادیق حق و مسئولیت‌مان را سخت می‌کند. از آن رو که توجه ما را به مصادیق در یک مرز جغرافیایی محدود می کند. مگر چه تفاوتی است میان من که یک ایرانی ام با یک افغانی و یا یک آمریکایی و یا یک اروپایی؟ آیا اگر به افغان‌ستان یا عراق یا لبنان تجاوز شود، دیگر لازم به دفاع نیست و مگر نه این است که «انما المؤمنون اخوة» و مگر جز این است که آنانی که با ما هم‌مسلک نیستند نیز از نوع ما بشرند و شایسته‌ی هدایت الهی و خلیفة‌اللهی و از این مورد توجه و تکریم. هدف اسلام در جنگ با سایر انسان‌ها بر مبنای همین ارزش و کرامت انسانی است. و جزئی است از قاعده‌ی لطف و نشانه‌ای بر این که خداوند انسان را رها نکرده است، نه در تکوین و نه در تشریع. هدف هدایت است و بازگشت به مسیر حق. برای همه و در همه جا!

10- جنگ به عنوان یکی از مصادیق سختی، جنبه‌ی دیگری هم دارد. در سختی‌هاست که روح انسان ساخته می‌شود و رشد مادی و معنوی انسان به چندین برابر معمول می‌رسد. رسیدن به بسیاری کرامات و بزرگی‌ها جز در سایه‌ی سختی و ریاضت میسور نیست. سنت الهی ابتلا و آزمایش از همین رو باعث رشد انسان‌های الهی و نیز سقوط و هبوط انسان‌های حیوانی می‌شود. حضرت روح‌الله همواره بیان می‌داشتند که جنگ برای ما یک نعمت است. و همه می‌دانیم که امام به‌دنبال جنگ نبود...

11- جهاد ابتدایی نیز که به اجماع میان تمام علماء در زمان حضور امام معصوم واجب عینی است، ( و برخی دیگر ازجمله امام خمینی (ره) در زمان حکومت ولی‌فقیه نیز با اذن وی واجب می‌دانند،) نوع دیگری از جنگ در اسلام است. حتماً مستحضرید که در این نوع از جنگ مسلمین خود ابتداً جنگ را آغاز می‌کنند و مبنای آن هم مانع بودن حکومت دشمن در برابر رسیدن پیام حق به گوش مردم است.

12- با تغییر لفظ نمی‌توان خود را از یک معنا و مفهوم مبرا کرد. در جعل یک معنا، لازم است وضعیت خود را با تعاریف و مرز آنان مشخص کنید. «تعریف باید مانع باشد.» جلال عزیز با آن که خود را از جنگ‌طلبی مبرا دانسته، خود را مدافع نوعی نبرد معرفی کرده که مقدس هم می تواند باشد. ضمن آن‌که در آن نوشتار، موارد مشروعیت نبرد ذکر نشده است، غیر آن را هم از تعریف خارج نکرده است. و این بدترین نوع تعریف است! نه جامع است و نه مانع! (جلال‌جان! اگر شما هم با من هم‌عقیده‌ای، چرا شترسواری دولا، دولا؟ بگو من هم جنگ‌طلب‌م و خلاص!!!!)

13- در پایان ذکر این نکته هم ضروری است که جنگ در اندیشه‌ی اسلامی آخرین راه‌کار است و جایی کاربرد دارد که راه دیگری نباشد. و اگر راه اصلاح و نصیحت هم‌چنان باز باشد، فقه اسلامی هرگز اجازه‌ی تعدی نخواهد داد. جنگ در اسلام هرگز نافی آثار بد و ناگوار جنگ نیست و سیره‌ی بزرگان‌مان هم بر این بوده است تا همواره آثار ناپسند جنگ را کمتر کنند. همه می‌دانیم و عقیده داریم که ظلم به مظلوم، امری‌ست مذموم و تجاوز به حقوق غیر کاری‌ست منافی اخلاق حسنه و از این‌رو قبیح. این کا ما نوعی جنگ را تجویز می‌کنیم به معنای مخالفت با صلح نیست، اصلاح و اصلاح اگر به کار آید، لازم و بل واجب است و تعدی خلاف.