نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸۳/٦/۳۱
_ بدون بی هوشی که نمی شه که.
_ نمی شه؟ نکنيد.
_ اين پا بايد عمل بشه.
_ من زير بار بی هوشی نمی رم. همين جوری اگه می تونی عمل کن.
_ بر شيطون لعنت. لا اله الا الله. خدايا ... بابا جان...
بالاخره دکتر مجبور شد که راضی شود.

_ بی هوش کنن منو؟ بعد من زير بی هوشی شروع کنم منطقه رو توجيه کردن. کی بشنوه؟ محرم باشه؟ نباشه؟
_ خيلی درد داشت؟
_ حالا ديگه. بی درد هم نبود. بد نبود.
هفته دفاع مقدس بر پايمردانش گرامی باد.