۱. به لطفخدا توانستیم قالب جدید سایت امتاسلامی رو آماده کنیم و برای نیمه ی شعبان روی اینترنت ببریم. هرچند هنوز قالب سایت تا تکمیل شدن راه دارد، اما فعلاً همین قالب را برای عیدی داشته باشید تا بعد!
۲. نکتهی بعد هم آنکه از تمام کسانی که به هر شکلی میتوانند با ما همکاری کنند، دعوت به همکاری میآید. البته باید بگویم که همکاریها صرفاً تبرعی و برای رضای خدا خواهد بود.
۳. داشتم روی نت جستوجو میکردم و لینکهای ورودی وبلاگام را میدیدم، مطلبی از خانم نسرین علوی دیدم که در گاردین منتشر شده بود. اشارتی هم به این وبلاگ کرده بود و نویسندهاش را مورد عنایت ویژه قرار داده بودند. البته اشارتاش به نوشتهام دربارهی حمله به سفارت دانمارک بود که خود داستان مفصل داشت.
...Among the protesters was the Iranian Basij member and blogger Saleh Meftah. The following day he wrote in his blog about the thrill and the fun-filled atmosphere of the attack, posting smug photos of himself taken inside the embassy compound.
On the streets of Tehran, only the brave or the foolhardy would dare to confront a member of the Basij; in this cyber-sanctuary, however, within a period of only two days hundreds of angry comments had been left on Saleh's page. The following is just a tiny sample:
I cannot hide my hatred of you and your actions. It's your bestial breed that gives westerners cause to insult our dear prophet and faith.
You've written here that, as you read the comments, 'I am proud that the enemies of the revolution are attacking me.' Listen, you godless fool ... what enemies!! They are ordinary people who are telling you how they feel ... your fellow countrymen!
You Basij just don't learn. No matter how many of you fill up our universities like flies through [government] quotas, you still don't seem to get wise to that fact you are being played. You talk of bringing the true face of the revolution to the westernised, northern [affluent] suburbs of Tehran by setting fire to that embassy. My brother! While there, you should have opened your eyes. For your mentors and this nation's tormentors ... live behind those neighbouring grand high walls. But I also want to say that I commend you for not deleting the messages here and for upholding the democratic principle of free speech.
Ordinary Iranian Muslims may well be dismayed by xenophobic images of their prophet dressed as a terrorist, his turban a bomb with a lit fuse. But most did not take part in such a protest. Yet news coverage had us to believe that this 400-strong, officially backed mob, in a city populated by 12 million people, represented the mood of the Iranian street; just as a cartoon exhibition attended by 50 people - predominately journalists - on its busy opening night confirms Iran's anti-semitism....
البته نوشتههای این خانم محدود به این نبود. به زبان آلمانی نوشتهای از وی دیدم. چون همهی این نوشتهها مضامین و مطالب یکسان داشت، لزومی به تکرار نبود. اگر کسی خواست خودش جستوجو کند. سال گذشته که کتاب نسرین علوی دربارهی وبلاگهای پارسی، با عنوان <ما ایران هستیم> به چاپ رسید، اکثر بلاگرها در برابرش موضع گرفتند و از نگاه جانبدارانهاش انتقاد کردند. انتخاب محدود وبلاگها و ادعای نمایندگی وبلاگها از جامعهی ایرانی، ادعایی نخنما شده حتی برای مدعیاناش تبدیل شده است. هنوز این فرد ادعای همین را دارد. مطلب فوق نمونهی همین نگاه و تفکر است.
جالب است که از این خانم هیچ سابقهای نیست. جز یکی دو مقاله در بیبیسی فارسی. همهی سوابق مربوط است به بعد از انتشار این کتاب. اصلاً انگار کسی نمیخواهد سئوال کند که این فرد از کجا پیدایش شده است که همهجا دربارهی جامعهی ایرانی اظهار نظر میکند و آیا چنین صلاحیتی را دارد یا خیر. اصلاً آیا این فرد وجود دارد یا فقط شخصیتی ساختگی است و پوششی برای برخی افرادی که دیگر چهرهشان در میان رسانهها به عبارتی تابلو شده است؟ هرچند ممکن است به توهم متهم شوم، اما ارتباط میان رادیوی دولتی انگلیس <بیبیسی> و رشد چنین شخصیتی بسیار عجیب به نظر میرسد و جای تدقیق و تفکر بیشتر دارد.
آقای مهدی جامی که در بیبیسی بوده است، در اینباره سکوت کرده است و پاسخی به سئوال بنده نداده است که آیا وجود چنین شخصیتی را تأئید میکند یا خیر، اما در نوشتهای اظهار داشته است که من تنها با واسطهی حسین درخشان و از طریق ایمیل با این فرد در تماس بودهام و مطالبش را انتشار دادهام.
این هم تأکیدی است بر همان نقطهنظر که باید دربارهی این شخص مواظب بود.
۴. داشتم یکی از رادیوهای بیگانه (!) را گوش میکردم که دربارهی احتمال دستگیری و محاکمهی خاتمی در آمریکا خبر داد و تحلیل میکرد. نمیدانم این خبر در رسانههای داخلی تا چه اندازه مورد توجه قرار گرفته باشد و قرار بگیرد، اما من خیلی دوست دارم که این امر رخ دهد. چرا که نشاندهندهی نگاه سیاسی به همهچیز است. حتی اگر کسی بخواهد سیاسی هم نباشد و فقط فرهنگی عمل کند. اشتباه نشود. من با خاتمی پدرکشتگی که ندارم. آن چیزی که من را به این دعا مجبور کرد، طرز فکریست که خاتمی دربارهی غرب داشته و دارد.
اگر سخنان خاتمی را دربارهی غرب چه اکنون که آنجاست و چه آنچه در آثار مکتوبش مشاهده میشود، دنبال کنید، این را خواهید دید که وی از لحاظ فکری به این معتقدر است که غرب ارمغان بزرگی به بشر داده است و آن حق تعیین سرنوشت خود است که در شرق نبوده و نیست. فعالیت عملی بسیاری از نهادهای غربی، نشان از این دارد که حتی اگر خاتمی هم نخواهد باید به عنوان یکی از سیاستمدارن ایرانی در برابر دولت و مردم آمریکا حاضر شود و محاکمه شود. باید تماشا کرد که ادامهی داستان خاتمی به کدامین سو ادامه مییابد.
۵. راستی نیمهی شعبان بر شما مبارک. این روزها اینقدر شیرینی خوردهام که بعید نیست به خاطر دیابت همین روزها دار فانی را وداع گویم. چه ما مردیم و چه زنده ماندیم حلالمان کنید.

یا علی مدد