شب گذشته، مراسم شامگاه گردان عاشورای دانشگاهمان بود. مراسمی کاملاْ رسمی با حضور امیر سرتیپ آراسته (جانشین گروه مشاورین مقام معظم رهبری) که با یاد شهید صیاد شیرازی خاطرهگویی کردند. یگانهای بسیجی همه (!) با لباسهای یکدست نظامی (همون لباس خاکی خودمون) در مراسم شرکت کردند.
از همان ابتدا و بر روال سنوات پیش مراسم با آهنگ پت و مت (که از سوی گره حاضران پیش از تلاوت قرآت انجام میشود) آغاز شد. پس از حضور فرماندهی محترم گردان عاشورا (داش حمید) حاضران وی را مورد تشویق قرار دادند:
ایول! ایول! داش حمید رو ایول!
یکی از دوستان که برای اولین بار در این مراسم شرکت کرده بود دنبال عکاس میگشت تا عکسی از خود با لباس خاکی بگیرد و برای نامزدش بفرستد و البته میخواست که یک نسخه از آن را نیز برای پدرش (که سالهاست از ایران رفته است و در جایی (که نخواست نامش فاش شود) اقامت گزیده است) ارسال کند.
به احترام قرآن، برادران بسیجی صلوات فرستادند:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
بالاخص منافقین در قفس! در قفس رو وا نکن! منافقان میپرند! تیر تپره! تیر تپر!

قرآن خوانده شد و سرود مقدس جمهوری اسلامی با نظم خاصی همخوانی شد. پس از آن فرمانده میدان با فرمان: «لطفاْ راحت باشید!» به استقبال سخنان امیر رفتند. امیر نیز با تشکر از نظم برگزارکنندگان که مراسم با با تنها یک ساعت تاخیر آغاز کرده بودند سخنانش را آغاز کرد.
پس از پایان سخنرانی ایشان به برادرانی که در مسابقات ورزشی که از سوی تربیت بدنی گردان انجام شده بود، هدایایی اهدا شد. البته امیر تحدی کرد که با سن بالایی که دارم حاضرم ۴۰ کیلومتر را در سه ساعت و نیز ۱۵ کلیومتر را نیز مستمراْ شنا کنم. اگر کسی حاضر است میتوانیم مسابقه بدهیم که البته همهی حضار کف کردند و برای سلامتی امیر ارتش اسلام صلوات غرایی ختم کردند.
پس از اهدای هدایا نیز مراسم بدون اینکه اعلام شود به خودی خود به پایان رسید و همگان به سمت لیوانهای شربت و کیکهای پذیرائی هجوم بردند. هرچه بهشان گفتم که «مرضیه خانم* گفته هرکی از این شربتها بخوره شهید میشه» کسی باور نکرد و همهشان شربتها را سرکشیدند. البته ما هم کمکاری نکردیم و فقط ۴-۵ لیوان شربت شهادت را نوشیدیم.
مراسم اصلی گردان تاسوعا پس از مراسم با سخنان و فرمانهای فرماندهی چاق میدان آغاز شد. پس از نظم مثالزدنی در صفوف به هم پیوستهی این بسیجیان، مداح مراسم شعری را در وصف مقام اسب حضرت عباس و بالابودن مقام ایشان نسبت به سایر اسبها خواند شد که مورد تشویق حضار قرار گرفت. سپس گروه کر بسیج دانشجویی سرود «از آسمون داره میاد یه دسته حوری - همشون لپ قرمزی گوگوری مگوری» رو خواندند.
وقتی به خوابگاه برگشتیم، یک نفر از دوستان نیز اعلام داشت که هنگام سوار شدن امیر سرتیپ آراسته بر خودرویشان دستبردی کوچک به صندوق عقب ماشینشان زدهاند که البته پس از اندک مدتی دچار عذاب وجدان شد و برای کشیش اعتراف کرد تا گناهش بخشیده شود.
* فکرهای بد نکنید! مرضیه نام یکی از شخصیتهای فیلم اخراجیهاست که این توصیه را به نامزدش در فیلم کرده است.
=======================
» تمام نوشتار فوق کاملا واقعی است و بدینوسیله اعلام میدارم که هیچ تغییری در گفتار حاصل نشده است. بهجز یک بخش در ادامهی صلوات که به دلیل نام افراد حقیقی از ذکر ادامه معذوریم. فقط به این نکته اشاره کنم که به NPT کاملا ربط دارد.
» پس از پایان کامل مراسم به دعوت یکی از دوستان به دیدن مجدد فیلم اخراجیهای آقا مسعود نشستیم. البته بگم که هرچه نصیحت کردم فایده نداشت و دوستان میخواستند پس از چندمینبار باز هم این فیلم را ببینند. من هم که دیدم نصیحت فایده ندارد برای دیدن این فیلم همراهشان شدم. نکتهی جالب هم این است که اینبار خیلی دقت کردم. حرف بازیگر فیلم کدام استقلال- کدام پیروزی کاملا درست بود. جاهایی که ما میخندیدیم با نکاتی که برای دیگران خندهدار بود کاملاْ متفاوت بود. (شاید برای برخی از دوستان در دانشگاه امام صادق (علیه السلام) چیزهایی (!) تداعی میشود که برای دیگران نمیشود!)