تاریخ‌چه‌ی وبلاگ‌های حزب‌اللهی:
از آن سال‌ها که موج وبلاگ‌نویسی در ایران و جهان نو بود، گذشته است. دیگر کمتر کسی برایش اهمیت دارد که ما از لحاظ تعداد بلاگرها در رتبه‌ی چهارمین هستیم یا پنجم. اما همه اتفاق نظر داریم که وبلاگ در زمان ما به رسانه‌ای اثرگذار تبدیل شده است.
موج اول وبلاگ‌نویسی با آموزش‌های حسین درخشان در روزنامه‌ی حیات‌نو آغاز شد و پس از آن با آموزش‌های آنلاین وی ادامه یافت. روشن است که مخاطب این نوع آموزش‌ها قشر حزب‌اللهی جامعه نبوده‌اند و از این رو موج اول را باید موج اپوزیسیونی وبلاگ‌نویسی در ایران به حساب آورد.
هنوز سالی بر آن موج نگذشته بود که با ایجاد پرشین‌بلاگ* و فراهم‌سازی امکانات وبلاگ‌نویسی به زبان فارسی، بسیاری از جوانان حزب‌اللهی نیز به ایجاد وبلاگ روی آوردند. این وبلاگ‌ها به خصوص در زمینه‌ی دفاع مقدس فعال بودند. هرچند کم بودند، اما باعث ایجاد موج جدیدی از ورود بلاگرهای مسلمان به فضای سایبر شدند. موج بعدی وبلاگ‌نویسی از این‌جا آغاز شد.
عکس موج اول که می‌توان محدود به قشر خاصی دانست، موج دوم وبلاگ‌نویسی لزوماً ویژگی‌های صنفی یا قشری را نداشت. بسیاری از افراد در این دوره به وبلاگ‌نویسی روی آوردند. اکثر وبلاگ‌های حزب‌اللهی که امروزه به قدیمی بودن شناخته شده‌اند مربوط به آن دوره‌اند. موج جدیدی از وبلاگ‌نویسی نیز از سال گذشته آغاز شد و در آن بسیاری از بلاگرهای سیاسی و به خصوص روزنامه‌نگاران حزب‌اللهی در این دوره به فضای مجازی ورود جدی داشته‌اند.
هم‌چنان که ذکر شد، برخورد حزب‌اللهی‌ها با اینترنت چندان فعال نبوده است. –هرچند اکنون رشد این وبلاگ‌ها تا حدودی امکان برخورد فعال را بیشتر کرده است- بسیاری از بزرگان نیز پس از آن‌که از یک‌جانبه نبودن این فضا و ظرفیت‌های آن اطمینان حاصل کردند، حاضر به نوشتن در این فضا شده‌اند.

قالی‌باف و وبلاگ‌نویسی:
در پست قبلی فقط نوشته بودم که قالیباف هم بلاگر شد و همان‌طور که انتظار داشتم دو سه نفر دادشان درآمده بود که تو قالی‌بافی هستی. چند نکته را باید تذکر دهم:

نخست این‌که ترتیب این سه لینک با توجه به اهمیت‌شان نزد بنده بوده است. یعنی واقعاً برای من وبلاگ-وب‌سایت وتر مهم‌تر از وبلاگ‌نویسی قالی‌باف است.
در ثانی واقعاً مهم نیست که شهردار پایتخت وبلاگ‌های جهان، وبلاگ بنویسد؟
ثالثاً چرا یکی از شما زمانی که بلاگرشدن احمدی‌نژاد را نوشتم، کسی نگفت تو به خاطر احدی‌نژادی بودن این‌ها را نوشتی؟!!

ورود شهردار تهران به فضای وبلاگ‌نویسی اندکی تفاوت از وبلاگ‌نویسی رئیس جمهور است. قالی‌باف صاحب تجربه‌های خوبی از زمان دفاع مقدس و مدیریت‌های کلان پس از آن است و مجال کمی دارد تا سخن خود را بی‌واسطه‌ی خبرنگاران به مخاطب برساند که این امر در مورد احمدی‌نژاد وجود نداشت. (شاید همین امر سبب تداوم نوشتن‌های ایشان شود!) قالی‌باف قلم خوبی دارد. (نسبتاً) نوشتارهایش در هم‌شهری گواه بر این مدّعا ست. ضمناً در اختیار نداشتن‌ رسانه‌های شخصی (!!!) وی را در موقعیتی قرار داده است که باید خود دست به کار می‌شد. مثلاً در آخرین مطلب قالی‌باف (درباره‌ی نحوه‌ی برخورد با یک خبرنگار که با تفاصیلی در رجا آمده بود) حتی بعد از نوشتن شرح ماجرا سایت مربوطه (با پوزش از برادر روزی‌طلب) حاضر نشده است این جواب را منتشر کند! چندی پیش نیز شایعه‌ای که در نوسازی درباره‌ی میهمانی میلیاردی قالی‌باف آمده بود، شام شهرداری برای کارکنان بهشت‌زهرا از آب درآمد. ولی حاضر نشدند جوابیه دفتر قالی‌باف را منتشر کنند. اخلاق روزنامه نگاری را به دوستان توصیه می‌کنم.

قبلاً می‌خواستیم از طریق یکی از دوستان به قالیباف برسانیم که وبلاگ بنویسد. گفته بود که مگه من بی‌کارم که وبلاگ بنویسم. نمی‌دانم حالا چه شده است که یادش آمده است که وبلاگ‌نویسی هم کار خوبی است!

ضرورت مکتوب کردن و توجه به رسانه‌ها در جبهه‌ی اصول‌گرایی (از مطلق‌اش گرفته تا اصلاح‌طلبانه‌اش و هم‌چنین است نوع تحول‌خواهانه و حتی مستقل یا خلاق آن) هنوز چندان جدی گرفته نشده است. هنوز جبهه‌ی اصول‌گرایی نمی‌تواند ادعا کند که یک رسانه‌ی جدی در اختیار دارد. (حساب خرده‌رسانه‌ها و رسانه‌های التقاطی! را از بحث جدا کنید) مشکل چندان جدی است که به نظرم جا دارد که باز هم درباره‌اش فکر کنیم و آسیب‌شناسی کنیم که چرا...؟

-------------------------------------------------------


* سهم پرشین‌بلاگ را در گسترش وبلاگ‌های حزب‌اللهی نباید نادیده گرفت. البته این ناقض وضعیت سیاسی کنونی این سایت نیست. این تلاش در گسترش زبان فارسی و وبلاگ‌های ارزشی، مرهون زحمات رضا هاشمی، عطا خلیقی و بهرنگ ... بوده است.

دیروز رسماً از شورای سردبیری نشریه‌ی حیات (هفت‌قفل سابق) تودیع شدیم. فکر می‌کنم در این مدت خیلی کم‌کاری کردم. باید زودتر کنار می‌رفتم، ولی اصرار دوستان اجازه نداد.