دیروز پس از مدتها که با خودم قرار گذاشته بودم که در تجمعات بسیج شرکت نکنم، باز شرکت کردم و باز هم پشیمان شدم از کرده‌ی خودم.

مدتی است که آن‌چنان از رفتارهای غیرمعقول و سیاسی (بخوانید حزبی) برخی از دوستان به اصطلاح بسیجی ناراحتم که تصمیم گرفته بودم تا در برنامه‌های سیاسی‌شان شرکت نکنم. اما موضوع برخورد ضعیف قوه‌ی قضائیه با مفاسد اقتصادی که سال‌هاست به آن اعتراض کرده و می‌کنم، باعث شد تا به در تجمع و تحصن دیروز شرکت کنم.

از ابتدا و مطابق آنچه مسئولان برگزاری اعلام بودند، پرونده‌ی موسویان قرار نبود که مطرح شود یا در اولویت باشد. اما وقتی پشت میکروفن رفتند انگار همه‌چیز بهانه‌ای بوده است تا آنها بخواهند این موضوع جنجالی و «حزبی» را بزرگتر از پیش‌گفته‌هایشان نشان دهند.

می‌گویم پرونده‌ی حزبی و روی این کلمه هم تأکید می‌کنم، چرا که پرونده‌ای که هنوز در تحقیقات آن در دادسرا به پایان نرسیده است، چرا باید این همه حاشیه داشته باشد؟ پرونده‌ای که هر اظهار نظری (به صورت علنی) درباره‌اش جرم است؛ خواه وزیر دادگستری بگوید یا دیگری. با برخی از دوستان هم در این باره بحث‌هایی داشتم. (به خصوص این‌برادر و این‌برادر) به نظرم می‌رسد که دوستان راه را به خطا می‌روند. چرا که فقط به صرف اعلام وزیر اطلاعات درباره‌ی صحت این اتهام، می‌خواهند که موسویان اعدام شود. (هرچند که کار وزیر همچنان که گفتم خود جرم است و قابل مجازات؛ چرا که جایگاه وزیر فقط ضابط است و حق اعلام عمومی ندارد. همچنین است سخن رئیس جمهور.) اصل برائت (که امری است شرعی و قانونی) را به سهولت زیر پا گذاشته و می‌خواهیم آبروی فردی را که «هیچ» اطلاع موثقی درباره‌ی پرونده‌اش نداریم را محکوم کنیم. (اگر اطلاعاتتان موصق است، برای شما و کسی که اطلاعات را داده است، متأسفم!)

بعد دیگر از اشکال تجمع دیروز بی‌ادبی بود که نسبت به برخی نمایندگان مجلس روا داشته شد. چه قبولشان داشته باشیم و چه نه، دیروز آن نمایندگان، مدعو شما (برگزار کنندگان) بودند و ادب حکم می‌کرد تا به آنها فحاشی نکنید. (منظورم به برخی برگزارکنندگان است.) مگر افروغ یا خوش‌چهره حرف زده بود که با داد و فریاد آنها را به سوءاستفاده از تریبون متهم کردید؟ چرا؟ شاید هم اشکال سخنش این بود که برادران هم‌حزبی‌تان گفته است افروغ بد است و شما هم باید بر سرش فریاد بزنید؟ این منطق بسیجی نیست!

این مرام بسیجی نیست. من خودم را بسیجی می‌دانم. اما سعی می‌کنم ادب را هم رعایت کنم. بی‌ادبی و بی‌منطقی خود را نیز به اسم دین و آرمان‌خواهی توجیه نمی‌کنم.

* * * * * * * * * *

پـ.نـ۱: دوستان به‌خاطر تندی کلام ببخشند. باز هم کلی خودخوری کردم تا تند ننویسم. تو خواه پند گیر و خواهی ملال.

پـ.نـ۲: مدتی بود که ننوشته بودم. نه که اصلاً ننویسم؛ نه! اینجا نمی‌نوشتم. دوستان هم که خیلی لطف داشته‌اند و کلی ما را تشویق و گاهی هم به تناسب، تنبیه کرده‌اند! کلاً متشکرم.