
دوست عزیزم جناب میری بازی تازهای در وبلاگشان راه انداختهاند که انصافاْ موضوعات بکر و مهمی در باب «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی» را در معرض بحث قرار میدهد. امیدوارم با آمدن «راه» راهی نو برای فرهنگ انقلاب اسلامی گشوده شود.
انصافاْ ماهنامهی سوره در مدتی که منتشر میشد توانست جریان تازهای از فرهنگ انفلابی را در میان قشر جوان جامعه و به خصوص فعالان دانشجویی به راه اندازد. «سوره»خوانها همیشه از فاصلهی دور فریاد میزنند. سورهی برای نسل ما خاطره دارد. هر سوره و هر آیهاش برای ما همچون وحیی بوده است که اندیشهی راه تازهای را برای ما میگشود.
وحید جلیلی را اولین بار در تجمعی اعتراض به عدم رسیدگی به کارتنخوابی در مقابل شهرداری تهران دیدم. حتی اسمشان را هم نمیدانستم. اما دورادور به صحبتها و پیشنهادهایش فکر میکردم. دربارهی فرصتهای فرهنگی انقلاب اسلامی در عراق سخن میگفت و اینکه چقدر کارهای نشده فراوان است. کارگاههای نویسندگیشان که در دانشگاه راه افتاد اولین رودرروییمان بود. وقتی فهمیدم که وبلاگم را خوانده است خجالت کشیدم. آن زمان خیلی مزخرف مینوشتم. (مثل الآن) آقای جلیلی هم حسابی به ادبیات وبلاگنویسی تشر زدند و نفرین فرستادند. البته چند بار گفتند که منظورم وبلاگ شما نیستها! ما هم بیشتر متوجه ضعفهایمان شدیم. هرچند تنبلیام مانع از آن شد که استفادهی کافی و وافی را از آن دوره ببرم اما آشنایی با ایشان فرصت مغتنمی بود که بسیار به آن مدیونم.
این مقدمات لازم بود تا به سراغ بحث اصلی بروم. و سئوالات حضرت پلخمون مشهدی:
یک. همیشه نوشتارها و گفتارهای وحید جلیلی در سوره برایم جذاب بودند. اول بعدالتحریر را میخواندم. سرمقالهها هم خیلی خوب بودند. از گفتارشان در باب جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی نیز خیلی استفاده کردم و خیلیها را به آن احاله دادم. از «اسلام همهی اسلام است» نیز خیلی لذت بردم. طنزهای امید مهدینژاد هم خیلی جذاب بودند. جزء اولین بخشهایی بود که میخواندم. خیلیها را میشناختم که نشریه را برای پیامهای بازرگانی-سیاسی دکتر برزو بیطرف میخریدند و میخواندند. همیشه موضوعات عمومیتر را بیشتر پسندیدم. اما بیشتر مطالب هر شماره را به مرور میخواندم. (به خصوص پروندهها)
دو. خیلیها در جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی دغدغه و علاقه به کارهای نو و پرمحتواتر دارند. بحثهای تئوریک برای افراد خاصی است و همه نمیخواهند آنها را دنبال کنند. اگر راه بخواهد برای همهی اقشار حزباللهی باشد نیاز دارد که متناسب با نیازهای آنها نیز مطالبی را تولید کند. از این رو توجه به آنها نیز مفید فایده است. نمونهاش هم در آخرین شمارهی هفتقفل پیشنهاداتی برای کسانی که میخواهند در این عرصه کار کنند ارائه شده بود که البته عمومیت دارد و در موضوعات مختلف میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
سه. به نظرم مهمترین چالش «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی» را در عدم توجه به مفاد همین اصطلاح باید جستجو کرد. باید جبههای بود. کار فرهنگی کرد. انقلابی ماند و اسلامخواهی کرد. تا این عناصر با هم جمع نشود آرمانهای این جبهه در ذهن و نوشتارها باقی خواهد ماند. البته اگر بخواهیم کمی اولویت میان این عناصر قائل شویم و مهمترین چالش را در نظر آوریم اکنون نداشتن نگاه جبههای در میانمان جدیتر است. گاه دوستانی هستند که فراموش میکنند که عدالتخواهی هم همان تولید علم است و اردوی جهادی همان هستههای مقاومت. ما همه یک جبههایم. «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی».
همه با هم٬ پیش به سوی یک «راه» تازه!
این دوستان را هم دعوت میکنم که بنویسند:
» برادر حسن اجرائی
» برادر حسین غفاری
» برادر مجید عزیزی
» برادر سید داوود مرادیان
» برادر علی اللهیاریپور
» برادر حامد طالبی
-----------------
» شمارهی جدید صبا منتشر شد.