این مرد در تاریخ خواهد ماند، همان‌گونه که حسین بن علی در تاریخ مانده است و همان گونه که نام مردان بزرگ از ذهن‌ها فراموش نخواهد شد. این مرد سایه که امروز تصاویرش را حتی دوستان‌اش هم نمی‌شناختندش، توانست کاری کند که پنجمین لشکر بزرگ جهان را زمین‌گیر کند.

هرچه بخواهند شخصیت مرد والا مقداری همچون او را در اذهان خراب کنند نخواهند توانست. سال‌ها او را در کنار بن‌لادن نهادند و در خبری جعلی همکار وی معرفی کردند. در رسانه‌های خودفروخته ی عربی، او را بن‌لادن شیعی نامیدند. حتی برای ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی او را مسئول ترویج شیعه در حماس و جهاد اسلامی معرفی کرده‌اند! گفته‌اند دو بار در ایران جراحی پلاستیک کرده است که آخرینش ۱۹۷۷ بوده است.گفته‌اند پس از بن لادن و ایمن‌الظواهری سومین شخصی که از عملیات یازدهم سپتامبر مطلع بوده، عماد مغنیه است. او را شخص اول حزب‌الله می‌دانند و جایگاه سید حسن نصرالله را نمایش دانسته‌اند! او را مشاور امنیتی احمدی‌نژاد هم گفته‌اند! و یکی از سایت‌های خبرپراکن نوشته بود که عماد برای دیدار با احمدی‌نژاد به سوریه رفته بوده است!

او را جامع اسماء روباه (در ایران) و قهرمان (نزد رهبر حزب الله سید حسن نصرالله) و بن لادن شیعه (در منظر اسرائیلی‌ها) و حاج قائل (در سازمان اطلاعاتی آمریکا) و ... گفته‌اند. ترس آمریکا بیهوده نبوده است. عکسی که از حاج عماد داشته‌اند، مربوط به ۲۵ سال پیش است و اطلاع دیگری از وی نداشته‌اند. خواب استکبار را بدجوری پریشان کرده بوده است!

او برادر زاده‌ی علامه محمدجواد مغنیه (صاحب آثار علمی بسیار در مسائل اعتقادی و فقهی شیعه) است که از خانواده‌ای فلسطینی الاصل به دنیا آمده است.

می‌گویند وقتی خبر شهادت عماد را به سید حسن نصرالله دادند، خیلی گریه کرده است. اما همه‌گان می‌دانند که حزب‌الله دیگر دوران تثبت را پشت سر نهاده است و توانسته است امروز صاحب ده‌ها و هزاران حاج رضوان باشد.

یادم می‌آید که روزی برای نشریه‌مان به دفتر حزب‌الله رفته بودم و با یکی از مسئولان دفتر گفتگو می‌کردم. تعریف می‌کرد که یک بار که آقای صفی‌الدین (رئیس دفتر حزب الله در تهران) خواسته بود «عماد» را ببیند، به راحتی او را نپذیرفته بودند. با اینکه از لحاظ تشکیلاتی مراتب این دو چندان فاصله‌ای نیست. با اصرار حاضر به پذیرش می‌شوند. زمان را آنها تعیین می‌کنند و او را به لبنان می‌برند و با ماشینی که بیرون را نبیند در خیابان‌ها بیروت می‌گردانند. سه بار ماشینش را عوض می‌کنند؛ آن هم در جایی بسته که نفهمد که کجاست. آخرش هم پس از بازرسی بدنی، ساعت، کمربند و ... را می‌گیرند. پس از ده دقیقه هم او را به بیرون هدایت می‌کنند، در حالی که هنوز صحبت‌هایش تمام نشده بود.

می‌گویند که عماد فارسی را خیلی خوب و بی‌لهجه سخن می‌گفت و خدمت برخی علمای ایران هم رسیده و از آنها راهنمایی می‌گرفت که از جمله آن بزرگواران آیت الله بهجت بودند که حاج رضوان از محضر ایشان استفاده می‌کرد. امام خامنه‌ای هم او را مجاهدی مخلص و فداکار و سراپا عشق و شور جهاد فی سبیل الله خواند.

کم دردی نیست که فرمانده کل مقاومت (شاخه‌ی نظامی حزب الله) به شهادت برسانند و ما هم هنوز داریم بهت زده می‌نگریم که او که بود و چگونه بود. بعید است چندان اطلاعاتی بیشتر از او منتشر شود. (البته به این زودی‌ها) اما می‌دانم که برای همیشه اسراری از این مرد بزرگ و بزرگوار در تاریخ گشوده نخواهد شد و کسی همت و مردانگی‌اش را آنچنان شایسته‌اش بود، درک نخواهد کرد. تنها چیزی که او را برابری می‌کند، خود خداوند است.

«من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی . من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته»

-------------------------------------------------

  • رابطه‌ی فقر و اینترنت:
    حکومت و معنویت: در یک بررسی کاملاً کلاسیک و آکادمیک، رسانه‌های سایبر «فقرا را کاملاً طرد و حذف خواهند کرد و آن‌چه بر اینترنت حاکم است، استفاده‌ی جامعه از آن نیست. بلکه مکانیزم بازار است.» (دکتر حمید ضیائی‌پرور-خردنامه‌ی همشهری-شماره 20-آبان 86) این نظر که در نگاه اول هم بسیار به حقیقت نزدیک می‌شود، تا حدی که تصور جمع میان این دو مفهوم همچون دو نقیض است و محال. اما آیا شکل دیگری هم می‌توان برای آن تصور کرد؟