این مطلب را برای سالگرد جنگ سیوسه روزه در یکی از نشریات سراسری نوشتهام که به خدمتتان تقدیم میشود. البته واضح است که پس از گذشت چند ماه از نگارش این مطلب و به خصوص پس از شهادت حاج عماد فضا عوض شده است و احتمال جنگ بعدی نیز به وضوح در سخنان رهبران حزبالله دیده میشود. گزارش اخیر وینوگراد را نیز باید تأئیدی بر این مطلب دانست که در آن به شکست و عوامل شکست اشاره شده و مورد تحلیل قرار گرفته است.
با تمام این اوصاف میتوان حوادث اخیر را نیز به دلیل زیر افزود که نشان از ان دارد که خانهی صهیونیزم دیگر اساسی برای بقا ندارد. ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت!
------------------
بذرهای نابودی
بررسی ابعاد پیروزی حزبالله لبنان بر رژیم صهیونیستی در جنگ تابستان گذشته، برای تمام فصول برای امت اسلامیمان درس خواهد داشت. رژیمی که همچون غدهای سرطانی رشد کرده و اگر به حال خود رها شود، میتواند برای منطقهی خاورمیانه و کشورهای اسلامی، منشاء ترس و جنایت باشد. و در سوی دیگر این جنگ حزبالله قرار دارد؛ یک گروه کوچک، اما متعهد به آرمانهای بزرگ اسلامی.
حزب الله برای خود شناسنامهی ملی نگرفت و خود را محدود به مرز جغرافیایی ندانسته است و از همین روست که میتواند الگویی برای تمام جنبشهای آزادیخواهانهی دنیا قرار گیرد. حزب الله متعلق به تمام مستضعفین جهان است و در برابر تمام مستکبرین جهان ایستادگی میکند. از این روست که حتی برخی از جریانات چپ (همچون فیدل کاسترو، دانیل اورتگا و نلسون ماندلا) در اقصی نقاط جهان از مقاومت دفاع میکنند و دبیرکل حزب الله نیز از آنها دفاع میکند. (رجوع کنید به نصرالله، کلام الناس، c33، می 1996) شاهدی دیگر بر این مدعا، مصاحبهای است که در زمان جنگ از سید حسن نصرالله منتشر شد که در گفتگو با یک نشریه سوسیالیستی سخن گفته و از همراهی با مستضعفان جهان سخن گفته است. این موضوع را امل سعد غریب در کتابش با عنوان «الدیانه و السیاسه فی حزب الله» در فصل یک، تفصیلی بیان داشته است.
بعد دیگری از حزبالله که نمیتوان از آن یادی نکرد، اعتقاد این جنبش اسلامی به تبعیت از ولایت فقیه است. آنها بر این باورند که تنها راه پیروزی در برابر دشمن را باید در پیروی از فرامین ولیفقیه جستجو کرد. همانگونه که این اعتقاد توانست ملت ایران را از یوغ پادشاهی ظالمانهی چند هزار ساله رهایی بخشد. اندیشههای شیعی و ملهم از اهل بیت، اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ، جهاد در راه خدا، توسل و توکل از عناصر مهمی است که بر توانایی و اندیشههای حزب الله مؤثر واقع شده است. شدت این اعتقادات را میتوان در وصیتنامههای شهدای لبنان جستجو کرد. در اکثر آنها حرکت در مسیر ولایت فقیه (و شخص ولیفقیه) و اهل بیت و دین قرار دارد. اعتقاد به عاشورا و قیام امام حسین علیهالسلام را نیز باید ذکر کرد که اندیشهی مبارزه را دل آنها تازه میکند. مراسم روز عاشورا که از سوی شیعیان لبنان انجام میشود، علاوه بر جنبههای معنوی همواره با ابعاد سیاسی نیز همراه است. سخنرانیهای آتشین سید حسن نصرالله در این مراسم جلوهی خاصی به آن میبخشد و آن را به تریبونی برای اعلام برائت از ظلم و حمایت از مظلوم بدل ساخته است. سال گذشته، اولین عاشورای پس از پیروزی بود که شعار «انتصار المظلوم» یعنی پیروزی مظلوم بر آن نهاده بودند.

با تلاش آمریکا و رژیم صهونیستی، در سال 2004 قطعنامهی 1559 در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسید. در این مصوبه دو بخش مهم گنجانده شده بود: نخست خروج سریع و بیقید و شرط نیروهای نظامی خارجی از لبنان و دیگری خلع سلاح تمام گروههای شبه نظامی لبنان بوده است.
در سال 2003 حزب الله توانست تعداد زیادی از اسرای خود را تنها با تحویل چند جنازهی صهیونیست و یک جاسوس دیگر آزاد کند. مذاکرات به صورت غیرمستقیم و با وساطت آلمان انجام شد. اما زمانی که تبادل صورت گرفت معلوم شد که «سمیر قنطار» در میان اسرا نیست. و رژیم صهونیستی خلاف توافق خود، او را آزاد نکرده است.
سید حسن در همانجا اعلام کرد که راه ما تنها مقاومت و به اسارت گرفتن سربازان صهیونیست است و ما اینکار را خواهیم کرد.
آزادی سمیر و دو لبنانی دیگر برای حزب الله از جهات مختلف مهم است؛ اول آن که نشان دهد که رژیم صهیونیستی را باز هم مجبور به قبول خواستههای خود کرده است. از سوی دیگر سمیر از نظر عقیدتی تناسبی با حزب الله ندارد. او یک کمونیست دروزی است. اما به دلیل اینکه سالها در راه مقاومت در زندان به سر برده است، یک شخصیت استثنائی و ملی پیدا کرده است.
ابتدای سال جاری، سید حسن نصرالله اعلام کرد که به زودی سمیر قنطار در بیروت خواهد بود. گفته بود که ما با اسارت گرفتن سربازانشان آنها را مجبور خواهیم کرد تا به نظر ما تن دهند. این سخن باعث شده بود که دستورات امنیتی تازهای برای نیروهای مرزبانی رژیم صهیونیستی وضع شود تا از اسارتشان جلوگیری شود.
اما با یک بیدقتی یکی از دستههای نظامیشان، رزمندگان مقاومت اسلامی، در حملهای برقآسا توانستند با کشتن 12 نظامی صهیونیست، دو نفرشان را به اسارت بگیرند. این عملیات که برای تحقق وعدهی آزادی سمیر انجام شده بود، به «وعدهی صادق» نام گرفت. نصرالله در اولین موضعگیری دربارهی این عملیات اعلام کرد: «این دو سرباز تنها از طریق مذاکرهی غیر مستقیم قابل تبادل هستند و هیچکس قادر نخواهد بود آنها را از طریق دیگری آزاد کند.» اما در مقابل اولمرت بارها تأکید کرد که برای آزادی سربازانهایش حاضر نیست با گروههای تروریستی مذاکره کند، چرا که این مذاکره میتواند روش گروگانگیری برای آزادی اسرا را به یک رویه تبدیل کند؛ همانطور که حماس نیز به تبعیت از حزبالله سربازی را از صهیونیستها به اسارت گرفته است.
اما رژیم صهیونیستی به تصور آنکه اطلاعات کاملی را از توان نظامی حزب الله دارد، سعی کرد با بمباران مناطق شهری و نیز مراکز مرتبط با حزب الله از جمله ساختمان رادیو النور، تلویزیون المنار و . . . سعی در درهم شکستن روحیه مردم و نیز قدرت حزب الله داشت. اما تنها چند روز بعد مشخص شد که توان حزب الله، چیزی نیست که تصور میکردهاند. غلط بودن اطلاعاتی را که ارتش، موساد و شاباک تهیه کرده بودند، باعث شد که رژیم صهیونیستی نتواند برآورد صحیحی به دست آورد و از این رو دچار مشکلات زیادی شد.
استراتژی جنگی اسرائیل:
استراتژی ماشین جنگی اسرائیل، بر 5 اصل مبتنی است: جنگ غافلگیرانه، سریع، پیشدستانه، کوبنده و ویرانگر و جنگ در زمین دشمن. آنها با همین روش توانستند ارتشهای عرب را در شش روز شکست دهند و به راحتی حدود قلمرو خود را تا مناطقی از اردن، مصر و لبنان گسترش دهند. این استراتژیهای و ساختارهای نظامی، برای مقابله با ارتشهای کلاسیک بسیار کارآمد بوده و آزمون خود را در سالهای اخیر برای تداوم اشغالگری صهیونیستها پس داده است.
جنگ سی و سه روزه نیز بر مبنای همین اصول از سوی اسرائیل شروع شد؛ عمیر پرتز، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، در آغاز جنگ اعلام کرد که «ما از مرحلهی تهدید پرش میکنیم و وارد مرحلهی عمل میشویم.» اما حزب الله شکل جنگ را عوض کرد و به جای درگیری کلاسیک با سربازان صهیونیست، اعماق سرزمینهای اشغالی را هدف حملات خود قرار داد. یعنی زمین بازی را برای اولین بار در تاریخ جنگهای صهیونیستی به هم ریخت و آن را به سرزمینهای اشغالی برگرداند. ارتش صهیونیستی توانایی مقابلهی چریکها را ندارد و تنها میتواند در جنگ کلاسیک بهرهبرداری کند.
اصولاً شیوهی جنگ نامتقارن را باید نوع جنگهای آینده بدانیم که ارتشهای کوچک و باانگیزه را در برابر ارتشها و دولتهای قدرتمند و پیشرفته قرار میدهد. از این روست که جنگ نامتقارن را «نسل چهارم جنگ» نامیدهاند. مهمترین نکته در اینگونه جنگها تفاوت در تعاریف و شیوههای اعمال قدرت طرفین است. طرف به ظاهر ضعیف در این گونه مواقع سعی میکند با ضربه زدن به نقاط حساس و کاری فشاری بیشتر بر طرف مقابل خود وارد کند.ایجاد جنگ روانی و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم، مهمترین روش در اینگونه منازعات است که حزبالله توانست به خوبی از آن استفاده کند.
هرچند استراتژی حزب الله بر عدم مقابلهی مستقیم با افراد غیرنظامی استوار است و این را در جنگ اخیر نیز به نمایش گذاشتند، اما رعب و وحشت برای اولین بار در میان ساکنان آن مناطق، به وجود آمد. میلیونها نفر از مناطق شمالی اشغالی به جنوب فرار کردند و تقاضاها برای خروج از کشور دهها برابر شد. بیاعتمادی شدیدی در میان مردم نسبت به مسئولان دولتی و نظامی اسرائیل به وجود آمد. به طوری که نظرسنجیها حاکی از این بود که مردم صحت سخنان سید حسن نصرالله را بیش از دولتمردان صهیونیست میدانستند.
مقابلهی نظامی:
اسرائیل دارای پنجمین ارتش بزرگ دنیا و شاید از مجهزترین آنها باشد. جنگندههای فوق مدرن اف-16 آی، اف-15 آی، اف-4، هواپیماهای شناسایی و بدون سرنشین تنها بخشی از توان نیروی هوایی رژیم صهیونیستی است. این رژیم با تکیه بر این توان نظامی سعی داشت تا بدون وارد شدن نیروهای زیاد و تنها با تکیه بر توان نیروی هوایی و استفاده از استراتژی زمین سوخته، جنگ را به نفع خود مغلوبه کند.
نیروی دریایی اسرائیل نیز انواع مختلفی از ناوها و ناوچههای جنگی، گشتی، انواع مختلف کشتی و ناوهای موشکانداز را در اختیار دارد. انواع موشکها و توپخانههای ثابت دریایی، سیستمهای آتشباری، انواع رادارها، قایقهای لیزری هدایتشونده، دنبالکنندههای مجهز به دوربینهای پیشرفته و رهگیر و … تنها بخشی از توانی است که رژیم صهیونیستی در زمان جنگ در اختیار داشته است. تمام این تواناییها در روزهای جنگ علیه لبنان به کار گرفته میشد و از این طریق، بخش عمدهای از خاک لبنان، هدف گلولههای نیروهای دریایی صهیونیستها قرار میگرفت. بیش از 50 ناو و ناوچه در نزدیکی سواحل لبنان در محاصرهی دریایی و موشکباران لبنان شرکت داشتند.
از دیگر تجهیزات نیروی دریایی، ناوچههای فوق پیشرفته ساعر5 است که دارای 60 متر طول و 22 متر عرض است. 16 از دیگر مشخصههای این ناوچهها موشک سطح به سطح هارپون، مجهز بودن به سیستم جنگ الکترونیک، سیستم سونار رادار سطحی و دارا بودن توپ 20 میلیمتری فالاتکس است که قادر به شلیک سه هزار گلوله در دقیقه است. همچنین این ناوچهها، توانایی حمل بالگردهای مدل دلفین را نیز دارد. تنها تعداد 5 ناوچهی ساعر5 در اختیار اسرائیل است که یکی از آنها توسط نیروهای حزب الله در جریان جنگ از بین رفت. دبیرکل حزبالله که به صورت مستقیم در حال سخنرانی از شبکهی تلویزیونی المنار بود، با اعلام اینکه اکنون ناو را از بین خواهند برد، نمایش باشکوهی از قدرت و توانایی نیروهای مقاومت را به مخاطبان خود نشان داد. بسیاری از مردم نیز این صحنه را خود در کنار ساحل مشاهده کردند که چگونه نیروهای حزبالله محاصرهی دریایی لبنان را میشکنند.
در بخش نیروی زمینی ارتش صهیونیستی، باید گفت که صاحب بزرگترین زرادخانه از انواع موشکها به برد مختلف و توان تخریبی بالا است. هزاران توپ از انواع مختلف، 120 هزار سرباز، 4200 دستگاه تانک، 6100 نفربر زرهی، 116 بالگرد آمریکایی و … تنها بخشی از توانایی جنگی اسرائیل در این جنگ بوده است. در میان این جنگافزارها، تانکهای مرکاوا بسیار مهم هستند. این تانکها بسیار قوی و قدرتمند هستند. سپر دفاعی قوی که در جلوی این تانکها وجد دارد، باعث میشود که در شرایط سخت مقاوم بماند. این تانکها ستون فقرات ارتش را تشکیل میدهد و یکی از صنایع غرور آفرین رژیم صهیونیستی محسوب میشده است. علاوه بر تمام جنگافزارهای متعارف که ذکر شد، ابزارهای نامتعارف جنگی همچون انواع بمبهای شیمیایی، فسفری، خوشهای و اتمی را نیز باید اضافه کرد، که به جز سلاح اتمی، از سایر سلاحها در جنگ اخیر علیه لبنان استفاده شده است.
نیروهای اطلاعاتی صهیونیستها، را باید بازوی توانمند ارتش دانست که در تمام مأموریتهای آن نقش اساسی داشته است. علاوه بر سازمانهای اطلاعاتی این رژیم، نقش نیروهای لبنانی 14 مارس در رساندن اطلاعات به رژیم صهونیستی نباید نادیده انگاشت. حضور مداوم نیروهای اطلاعاتی و کارشناسان نظامی آمریکایی در تلاویو ابعاد دیگری از این همکاریها را روشن میسازد.
اما در برابر این توانمندیها، حزب الله قرار گرفته است که کمترین ابزار جنگی در بعد کلاسیک آن محروم است. هرچند دربارهی حزبالله و شاخهی نظامی آن اطلاعات چندانی در دست نیست، اما این امر مسجل است که هرگز توانایی نظامیی که حتی توان مقایسه با ارتش اسرائیل را داشته باشد، در اختیار ندارد. نه از تانکهای آنچنانی خبری است و نه از جنگندههای اینچنینی. بیشترین توانایی حزب الله را باید در توانایی نیروی انسانی آن جستجو کرد و البته توانایی موشکیشان نیز در خور توجه است. تعداد نیروهای حزب الله مشخص نیست و آمارها چنان متناقض است که نمیتوان به هیچکدامشان توجه کرد.
یک کارشناس نظامی در منطقه گفته است: «کل جنگ را یک تیپ سه هزار نفری از نیروهای حزب الله اداره کرده است و نه بیشتر» در مارونالرأس، نیروهای تیپ نصر حزب الله توانسته بودند تا در مقابل نیروهای متجاوز از جمله تیپ گولانی که از زبدهترین نیروهای ارتش اسرائیل هستند، مقاومت کنند. تیمهای سه نفرهی ویژه نصر که برای شکار و هدف قرار دادن تجهیزات ارتش اسرائیل آموزش دیده بودند، توانستند در طول جنگ خودروهای زرهی بسیاری را به وسیلهی موشکهای سبک و دستساز ضدتانک منهدم سازند.
با این وجود با وجود اینکه اسرائیل بارها نیروهای ذخیره را به خدمت فراخواند، حزب الله هیچگاه نیازی به استفاده ار نیروهای جدید برای افزایش توان خود ندید. در حالی که میتوانست افراد زیادی را در زمان جنگ به جهاد فراخوانی کند. تقریباً به ازای هر شهید از نیروهای حزبالله سه نظامی صهیونیست به هلاکت رسیدند که اولین بار بود چنین آماری در جنگهای اسرائیل به دست میآمد. حزبالله شهدای خود را با عزت و با برگزاری مراسمهای ویژه تشیع میکردند، ولی صهیونیستها حتی از اعلام تعداد دقیق کشتههایشان میترسیدند.
البته در این میان منابع صهیونیست سعی در بزرگنمایی توانایی حزب الله دارند تا هم خطر آنها را جدیتر نشان دهند و هم توجیهی بر شکست خود پیدا کنند. اما باز هم توانایی این گروه کوچک چندان به چشم نمیآید. هفتهنامه جینز به نقل از منابع اطلاعاتی اسرائیل، توانمندیهای نظامی حزب الله را چنین اعلام کرد:
- موشک کاتیوشا، با برد حدود 12 تا 22 کیلومتر
- موشکهای فجر 3 و 5 که نوع پیشرفته کاتیوشا است و برد 35 کیلومتری دارد.
- موشک رعد که 70 کیلومتر برد دارد و تا حیفا را میتواند هدف قرار دهد.
- موشک زلزال 150 کیلومتر برد دارد و میتواند تلاویو را هدف قرار دهد.
- موشک فجر 2، که 200 کیلومتر برد دارد.
- موشکهای ضد تانک که شامل ساگر3، سپیگوت4 و موشکهای تاو است.
- همچنین حزب الله هواپیمای بدون سرنشین مرصاد1 را در اختیار دارد.
یکی از نکات جالب دربارهی توانایی نظامی حزب الله، تونلهایی است که برای نگهداری و انبار کردن مهمات به کار برده است. ساخت این تونلها از سال 2000 و همزمان با آزادسازی جنوب لبنان آغاز شد. این تونلها را مهندسان حزب الله به شکلی بسیار مستحکم طراحی کردهاند. تعداد این تونلها بسیار زیاد است، اما اطلاعات راجع به ان کم. برخی از این تونلها فقط جنبهی ظاهرسازی و فریب داشتهاند. مثلاً در منطقهی جنوب لیتانی حدود ششصد تونل قرار گرفته است. این تونلها، در اعماق 40 متری در تپههای صخرهای قرار گرفته است. هردستهی مجزای نظامی فقط به اطلاعات مربوط به 3 تونل دسترسی دارد که یکی مصرفی و 2 تا ذخیره است. از این رو دسترسی به اطلاعات مربوط به منابع مهمات حزبالله بسیار سخت است.
رژیم صهیونیستی، با توجه به اطلاعاتی که از این تونلها داشته است، در 72 ساعت آغازین جنگ تمام توان خود را مصروف از بین بردن این زاغهها و انبارها کرده است و حتی مناطق مشکوک در بخشهای مسکونی را نیز موشکباران کرد. اما علیرغم آن، به گفتهی یک مقام آمریکایی که خود از نزدیک شاهد جنگ بوده است، تنها 7 درصد از توان نظامی حزب الله از بین رفته است.
عملیاتهای ترکیبی (هوایی، زمینی و کماندویی) شیوهی دیگری از جنگ بوده است که آن نیز با شکست همراه شد. با یک عملیات هلیبرن، 250 کماندو در نزدیکی بعلبک و بر روی بیمارستان الحکمه پیاده شدند تا به زعم خود رهبران حزب الله را بکشند یا گروگانهای اسرائیلی را آزاد کنند. اما با دادن تلفات عقب نشینی کردند. این روش برای انتقال نیروها، تا روزهای پایانی جنگ ادامه داشت.
با وجود همهی این امکانات نظامی، استفادهی بیبرنامه و بیمحابا از سلاحهای جنگی، این رژیم دچار را کمبود مهمات کرد. آنها مجبور شدند تا از طریق آمریکا این کمبود را جبران کنند. این ابزار و ادوات نظامی، از طریق پایگاه اینجرلیک در ترکیه و پایگاهی در قطر ارسال میشد.
مدیریت نیروها و امکانات، یکی از برتریهای حزب الله است. حزب الله، نیروهای خود را در دستههای کوچک با حوزهی عمل و اختیار گسترده، در مناطق وسیع و به شکل پراکنده گسیل داشته است. از سوی دیگر توانسته است تا مدیریت واحدی را بر تمام نیروها اعمال کند. در زمان محدود آتشبس که پس از کشتار قانا صورت پذیرفت، تمام نیروهای حزب الله آن را محترم شمردند و تصمیمات رهبران را به سرعت به اجرا درآوردند.
وضعیت منطقهای:
با آغاز جنگ، تودههای مسلمانان به حمایت از ملت لبنان و حزبالله در برابر رژیم صهیونیستی پرداختند که البته همچون جنگهای پیش رژیم صهیونیستی، این اعتراضات کاملاً طبیعی بود. راهپیمایی، اعلام بیانیه و ... از سوی عموم امت اسلامی دیده میشد.
اما در برابر این بیداری اسلامی، اتحاد تازهای ظاهر شد؛ اتحادی متشکل از دولتهای عربستان سعودی، اردن و مصر. این سه کشور با صدور بیانیههایی اقدام حزبالله را محکوم کردند و آنها را مسئول آغاز جنگ دانستند. در این میان، موضع عربستان در خور تأمل است. دولتی که مدعی رهبری امت اسلامی است. آنها در بیانیهی خود با بیان اینکه با تمام قوا در کنار مقاومت میایستد، اعلام کرده بود که باید میان «مقاومت مشروع» و «ماجراجوییهای حسابنشده» تفاوت قائل شد و بدون توجه به مسئولیت صهیونیستها، اعلام کرده بود مسئولیت کامل این اقدامات غیرمسئولانه تنها بر عهدهی حزبالله است.
به دنبال این اعلامیه، روحانیون وهابی وابسته به رژیم آلسعود، نیز به تکرار این ادعاها پرداختند. یکی از این افراد «صالح اللحیدان» رئیس شورای عالی قضاوت و عضو هیأت علمای بزرگ (کبار العلماء) است. او با توصیف «حزبالله» به «حزبالشیطان» کمک به آنها را خطا و این گروه را عامل تمامی خرابیهای ناشی از جنگ در لبنان دانست. «عبدالله بن جبرین» که پس از «شیخ عبدالرحمن البراک» دومین مرجع وهابیت محسوب میشود، با صدور فتوایی اعلام کرد: «کمک به حزب رافضی و دعا برای پیروزی و موفقیت آنها جایز نیست.» او همچنین از مسلمانان سنی خواست تا «از حزبالله تبری بجویند و از همراهی با آنها خودداری کنند، زیرا دشمنی آنان با اسلام و مسلمانان آشکار است.»
البته باید اذعان کرد که در میان عالمان سعودی نیز، همه به این نظر تن در ندادند و از حزبالله حمایت کردند. از جمله «شیخ محمد بن یحیی النجیمی» استاد فقه تطبیقی در مرکز عالی قضاوت در ریاض، «شیخ موسی القرنی» رئیس سابق گروه اصول فقه دانشگاه اسلامی، «شیخ سلیمان العوده» ناظر کل مؤسسه «الاسلام الیوم» که خواستار وحدت میان مسلمانان شدند. این دوگانگیها، نشان از فاصلهای دارد که دولت عربستان با افکار عمومی و تودههای مسلمان پیدا کرده است.

در این میان واکنشهای مردمی نیز، در رسانههای رسمی سانسور شده بود و به عنوان مثال، راهپیماییهای پیاپی در القطیف، الدمام، الجارومیه و دیگر شهرهای عربستان و خشونت پلیس در قبال مردم در آن مناطق در رسانههای سعودی جایی نیافت و منتشر نشد. همچنین میلیونها نفر از شیعیان عربستان نیز که سالها تحت فشار دولت بودهاند، به حمایت از مقاومت اسلامی پرداختند که از سوی دولت به همکاری و جاسوسی برای ایران متهم شدند.
اما موجی که مقاومت در میان مسلمانان ایجاد کرد، باعث شد تا دولت عربستان نتواند در موضع خود پافشاری کند. در همین راستا سعود الفیصل، وزیر امور خارجهی عربستان سعودی، مطالبی را که به عنوان بیانیهی رسمی اعلام داشته بودند را رد کرد و آن را تنها اظهار نظر شخصی تهیهکنندهی آن متن دانست.
جنگ روانی:
جنگ روانی اسرائیل نیز در این جنگ شکست خورد. از سویی نتوانست خود را مظلوم و مخالف جنگ نشان دهد و از سوی دیگر نتوانست افکار عمومی را علیه حزب الله بسیج کند. پخش شایعهها نیز نتوانست ره به جایی ببرد. حتی شایعهی کشته شدن سید حسن نصرالله نیز نتوانست تأثیری در مقاومت بگذارد.
شایعهی دیگری که مطرح میشد پناه بردن دبیرکل حزب الله به سفارت ایران است؛ هرچند مشخص نشد که در کدام منطقه بوده است. شدت این حفاظت به حدی بوده است که نصرالله به یکی از همکاران خود گفته است: «خودم هم نمیدانستم کجا هستم»
در بعد بینالمللی نیز وضع اسرائیل بهتر از این نبوده است. گیدون لوی، روزنامهنگار اسرائیلی مینویسد: «هرروز بر انتقادات بینالمللی بر اسرائیل افزوده میشود... تصاویر ویرانیهای بیروت به شدت چهرهی اسرائیل را مخدوش کرده است. نه تنها صدها هزار لبنانی، بلکه هزاران غربی که در حال فرار از لبنان هستند، در ترسیم چهرهای از اسرائیل به عنوان حکومتی ویرانگر، ظالم و بینزاکت سهیم هستند.»
زمانی که اعلام شد که پایتخت حزب الله یعنی بنتجبیل را اشغال کرده است، کسی باور نکرد. همینطور هم شد و حضورشان چندان به طول نیانجامید. یکی از فرماندهان صهیونیست بیان داشته بود که ما با ارواح میجنگیم. و فرمانده دیگری گفته بود که مردی که دستانش قطع شده بود، با اسب آمد و دست مرا با شمشیر قطع کرد. این فرد اخیر، این مطلب را در مصاحبه با تلویزیون رسمی اسرائیل اعلام کرد و پزشکان اعلام کردند که وی به دلیل فشار روانی ناشی از شکست به هذیان گویی افتاده است. انتشار این خبر موجی از شادی و روحیه را در میان شیعیان منطقه ایجاد کرد و آنان را به امدادهای الهی در جنگ امید داد.
یکی دیگر از ابعاد قدرت حزب الله را باید در داشتن قدرت مدیریت تمام صحنهی جنگ و موضع فعال رهبر حزب الله در جنگ جستجو کرد. تهدیدات و تصمیمات به موقع و به کارگیری صحیح قدرت خود، باعث شده بود تا دشمن نتواند تصمیمگیری دقیقی در رفتار خود داشته باشد. به خصوص این امر را میتوان در تهدیدات نصرالله دربارهی تلاویو به عینه مشاهده کرد. حزبالله توانست عملاً با به گروگان گرفتن تلاویو علاوه بر بیروت بخش عمدهای از سرزمینهای لبنان (بیش از 60 درصد) را کاملاً امن نگه دارد. در حالی که این امنیت، حداقل در بعد روانی، در اسرائیل وجود نداشت.
آندرئاس اولر، تحلیلگر نشریهی مرکور در توصیف فضای حاکم بر سرزمینهای اشغالی مینویسد: «این روزها اسرائیل در واقع در خطرناکترین دوران تاریخ خود به سر میبرد. هرچند موشکهای هنوز به تلاویو نرسیدهاند، اما نظر آنها حداقل از جنبههای ذهنی و روانی بر فضای این شهر سایه افکنده است. این مسأله در جایجای تلاویو حس میشود.»
شکست بسیاری از ادعاها و تهی بودن آنها، نشان داده شد. اسطورهی شکست ناپذیری این رژیم سست شد و برای اولین بار نتوانست در میدان جنگ پیروز باشد. شکست خورد چون نتوانست پیروز باشد. در زمانهی ما که جنگها به شکست و پیروزیهای متفاوتی منجر میشود، و عموماً به آتشبس میانجامد، تعیین پیروز میدان، بر اساس اهدافی است که طرفین نزاع برای خود در جنگ مطرح کردهاند. اسرائیل به دنبال خلع سلاح حزب الله بود و حزب الله به دنبال حفظ خود و سلاح مقاومتاش. پس روشن است که در این میان چه کسی به هدف خود دست یافته است و چه کسی از آن بازمانده است.
اوری اونیری، تحلیلگر سیاسی اسرائیلی در گفتگو با یدیعوتآحرونت در پاسخ دربارهی پیروز جنگ میگوید: «حزبالله در این چند هفته از جنگ چنان مؤثر و جنگنده ظاهر شده است که باید آن را یک پیروزی بزرگ در تاریخ ملتهای عرب به شمار آورد.»
آیندهی حزبالله و اسرائیل:
به نظر میرسد این شکست برای اسرائیل به حدی شدت داشت که سعی روشنی را در جبران در میان دولتمردان آن میتوان دید. از سوی دیگر فشار بر حزبالله پس از جنگ به شکلی سازمان یافتهتر از طریق نیروهای نظامی یونیفل وارد میشود. در عرصهی داخلی نیز فتحالاسلام به عنوان یک الگوی انحرافی از مقاومت به مردم عرضه میشود، و توطئههایی همچون ترور رفیق حریری را برعهده میگیرد تا قدرت و سابقهای برای خود ایجاد کند. گروه 14مارس نیز با حمایت صریحتر از پیش سفیر امریکا پیش میروند تا بتوانند جایگاه حزبالله را در میان مردم تخریب کنند.
اما طعم شیرین پیروزی بر اسرائیل در دهان ملت لبنان، را نمیتوان به این راحتی تلخ کرد. مردم لبنان در مدت جنگ شاهد آزمونی جدید از مدعیان دموکراسی و حقوق مردم بودند که نه تنها از مقاومت مشروع اسلامی حمایت نکردند، بلکه به عنوان موانعی بر سر راه مقاومت ایستادند. این باعث شده است تا جایگاهشان در میان مردم تضعیف شود و باید به فکر بازسازی خود باشند.
اما با انتشار گزارش کمیته وینوگراد، و اعلام رسمی شکست اسرائیل در این جنگ به دلیل عدم دستیابی به هیچ کدام از اهداف جنگ، وضعیت در سرزمینهای اشغالی متلاطم شده است. تأکید و تکرار بیش از یکصد بار بر شکست اسرائیل در این گزارش، فشار را بر اولمرت حتی از سوی همحزبیهایش در کادیما افزایش داده است. این اعتراضات به حدی گسترش یافته است که مجمع قانونی اسرائیل اعلام کرده است که اگر اولمرت استعفا ندهد، در دادگاه عالی اسرائیل، علیهشان اعلام جرم خواهند کرد.
پس از استعفای «دان حالوتس» رئیس ستاد مشترک ارتش و عمیر پرتز وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، وزیر مشاور کابینه اسرائیل نیز استعفایش را تقدیم کرد و بدین ترتیب زلزله سیاسی در دولت اولمرت تحقق یافت و این رژیم هنوز موفق نشده است که در برابر انتقادات نسبت به نتیجه جنگ با حزب الله، کمر راست کند.
بدبینی و روحیهی بد، بیاعتمادی، احساس بیهویتی و سرخوردگی در سرزمینهای اشغالی، رژیم اشغالگر قدس را در بدترین وضعیت از سال 1948 تا کنون قرار داده است. و در مقابل این همه سرخوردگی، میلیونها مسلمان و عرب، هویت تازهای یافتهاند و امید به مقاومت در دلشان پدید آمده است. گروههای جهادی در فلسطین نیز جا پای حزبالله مینهند و عرصه را بر رژیم صهیونیستی تنگ کردهاند. این را نه تنها تحلیلگران منطقهای بلکه غربیها را نیز آگاه کرده است.
«آلن هارت» مدیر اسبق شبکهی بیبیسی در سخنرانیاش در مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک انگلستان گفته است: «من معتقدم اسرائیل آخرین بذرهای نابودی خود را در لبنان کاشته است. البته من تنها کسی نیستم که این را میگویم. بسیاری از کارشناسان مثل برژینسکی نیز همین سخن را میگویند... این جنگ باعث شده است تا مسلمانان فکر کنند اگر سه هزار چریک توانستهاند هفتهها در مقابل اسرائیل مقاومت کنند و خسارتهای جدی بر او وارد کنند، پس اگر همهی ما مبارزه کنیم، چه نتیجهای رخ خواهد داد؟ امروز حتی فکر شکست اسرائیل نیز در تمام کشورهای عربی و اسلامی باعث ایجاد شادی خواهد شد، ولی قطعاً هیچ جای شادی ندارد...»