کارمندان دولتی به حصر عقلی، از دو حالت بیرون نیستند: یا امید به ترفیع دارند یا ندارند!
اونهایی که امید به ترفیع دارند کاری میکنند که زودتر بروند سراغ کار جدیدشان! برای تسریع در این مرحله هم باید خود را در معرض دید مدیر بالایی قرا دهند.
اونهایی هم که امید به ترفیع ندارند، آبباریکهی حقوق اداریشان را میگیرند. چه کار بکنند و چه نکنند.
کارمندان دولتی یا میدانند که موقتاند یا نمیدانند که موقتاند.
اما در هر صورت میدانند که کار اساسی و ریشهای هیچ سودی در زندگی شخصیشان ندارد.
چه انتظارات زیادی داری!
پس بیخیال بابا!
* * * * *
مدیر کلی صحبت کرد که چرا تایپیستهای اداره هم واسهی تایپ کردن، کلی کلاس میذارن و کار نمیکنند. (در همان زمان هم صدای بچهی خانم تایپیست میاد که کارمندان دارند باهاش بازی میکنند. صبحش هم دیده بودی که از سه نفر، چهار نفرشون دنبال اون بچه راه افتادن که باهاش بازی کنند. بیکار ِبیکار!)
در آن سو هم سایر کارمندان پس از جلسهی دو ساعته و غرولند کردن ـ که چرا رئیس اینقدر کار به ما داده است و ما نمیتونیم تمومش کنیم ـ حالا رفتهاند استراحت. یک ساعت و چهل و پنج دقیقه هم واسهی استراحت. ساعت دو و نیم هم که کسی دستش به کار نمیره!