پوست‌م کلفت نشده است. هیچ‌وقت هم از این‌که کسی به شخصیتم توهین کند، خوشم نیامده است. اما این‌بار فرق می‌کند.

نه این‌که از اول خوشم آمده باشد. نه حتی عصبانی هم شدم و جوابی هم بهش دادم. حتی خودش هم فهمید که ناراحت شدم و خواست توجیه‌اش کند. نگذاشتم که پر رو بشود.

 اول‌ش خیلی عصبانی شدم. اما کم‌کم به حرف‌ش فکر کردم. آرام شدم. بعد کم‌کم احساس کردم که عجب مدال افتخاری نصیبم شده است! عجب فحش باحالی بود!!  فکر نمی‌کردم از یک توهین بتوان شاد شد.

امروز آقای فلان بی‌مقدمه و بی‌هیچ زمینه‌ی صحبت، گفت: «شما توی دانش‌گاه‌تان علاوه بر معارف اسلامی و حقوق، دگماتیسم هم به‌تان آموزش می‌دهند!»

اول تأمل کردم. سی ثانیه حرفی نزدم. فکر کردم که چی شده که به خودش اجازه داده است در برابر هیچ، این‌گونه حرف بزند.

بعد پرسیدم: «منظورتان را نفهمیدم! دگم یعنی چی؟» 

گفت: «ببین همه‌تون همین‌جوری هستید دیگه! به همین خاطر هم هست که می‌روید و کارهای تند انجام می‌دهید. می‌روید در جنبش عدالت‌خواه و کارهای سیاسی انجام می‌دهید. می‌روید جلوی قوه قضائیه و...»

پریدم وسط حرف‌ش: «مگر خود شما نبودید که می‌گفتید از نحوه‌ی برخورد با مفاسد اقتصادی ناراضی هستید؟! پس چرا...»

گفتم: «مگر بد است که آدم فکرش چارچوب داشته باشد؟ اصلاً مگر بد است که آدم برای خودش فکر و اعتقاد داشته باشد؟»

غیر مستقیم به‌ش گفتم که یعنی تو نداری!! وقتی غیر مستقیم هم جواب نداد، مستقیم به‌ش گفتم که مثل خودتان خوب است؟

 گفت: «بحث این‌ها نیست. حتی آقای ---- هم که توی تیم [سیاسی] ماست، اون هم همین‌جوری است.»

بعدش هم زد توی خاکی و حاضر نشد دلیل بیاورد. اول‌ش خیلی عصبانی شدم. اما فکر کردم.

پیش خودم فکر کردم، اگر یک آفتاب‌پرست (یا آفتاب‌گردون) به‌م بگه دگم، نباید ناراحت شد. یعنی این‌که هنوز ریشه‌هایی از اعتقادات در عمل‌ت پیداست. یعنی هنوز داری فکر می‌کنی. یعنی هنوز زنده‌ای. هیچ‌کس پشت‌سر مرده حرف نمی‌زند.