مقدمه.
به سه سال پیش که رجوع می‌کنم، خاطرات مجمل و گاه مفصلی از حوادث انتخابات در ذهنم رژه می‌روند. از صحبت‌های معین گرفته تا نظرسنجی‌ها و تا فتاوا و تا دعواها و تا تبلیغ‌ها و تا خیلی چیزهای دیگری که امروز نیز موضوع بحث هستند و گاه نیز هم‌چون زخمی گشوده، بحث‌های تازه را داغ می‌کنند.

یک احمدی‌نژادی از نوع «سوم تیر» هستم و مفتخرم که بگویم که رأی درستی داده‌ام. و باز هم معتقدم که کار درستی کرده‌ام که در بیست و هفتم خرداد به احمدی‌نژاد رأی نداده‌ام.

١. آنچه کاملاً روشن است، این است که یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های تبلیغاتی احمدی‌نژاد در این دانشگاه بوده است. (البته هنوز هم «تا حدودی» این امر پابرجاست) هرچند در دور اول انتخابات، تکثر آراء در دانشگاه وجود داشت و طیفی هرچند ضعیف‌تر علیه احمدی‌نژاد فعالیت می‌کردند، اما غلبه با یاران محمود بود!

٢. قالیباف اولین کاندیدایی بود که به دانشگاه امام صادق علیه‌السلام رفت. اما جو جلسه به شیوه‌ای بود که نتوانست اعتماد حضار را جلب کند. البته جو دروغ‌پراکنی و اتهامات عجیب و غریب در آن جلسه نیز باعث شد تا قالیباف ناگهان برآشوبد و از احتمال به‌کار گیری شیوه‌های حقوقی در برابر شایعه‌سازان سخن بگوید. همه‌چیز علیه قالیباف رقم خورده بود. سئوالات شفاهی پیش از پرسیده شدن در محفلی (!) هماهنگ می‌شد. محفلی که در آن روز از حامیان لاریجانی و احمدی‌نژاد در آن حاضر بودند. حد و مرز این دروغ‌ها با انتقادات واقعی نیز معلوم نبود: از انتقادات از شیوه‌ی تبلیغات و پوشش قالیباف گرفته تا حمایت ارتش آمریکا از قالیباف!

٣. پلاکاری با عنوان «زانتیا سوار محرومیت‌زدا» در دست یکی از دانشجویان در آن جلسه بر التهابات جلسه افزوده بود. تا آن روز در دانشگاه دیده نشده بود که چنین با کف و سوت کسی را تشویق کنند یا جلسه را مشوش کنند. اما سوت و کف‌ها در تأئید سئوالات یا سخنان قالیباف، جلسه را به یک مجلس بدیع بدل کرد. در پایان جلسه، باز هم توهین‌ها ادامه داشت. قالیباف در میان دانشجویان همچنان به سخنان دانشجویان پاسخ می‌داد و تا کنار ماشین مشایعت شد. اما باز عده‌ای از دانشجویان با فریاد و توهین به قالیباف حمله کرده و ماشین او را با مشت و لگد مورد هجوم قرار دادند.

۴. هرچند انتقادات به سمت برگزارکنندگان و توجه به شیوه‌ی برخورد اخلاقی قالیباف جلب شده بود، اما فضای کلی دانشگاه برای حمایت از احمدی‌نژاد به شدت ملتهب بود. نامه‌پراکنی‌ها در دانشگاه شروع شد. اولین نامه را ناشناسی نوشته بود و از برخورد بسیج و مسئولان آن (که برگزارکنندگان جلسه بودند) به شدت انتقاد شده بود. تیتر این نامه اعلام برائت از بسیج بود و خود پاسخ‌هایی را به دنبال داشت. نامه دوم را مجری برنامه در تابلوی «امر به معروف و نهی از منکر» وابسته به بسیج نوشته بود و از برخوردهای غیراخلاقی گلایه کرده بود.

۵. نامه‌ی سوم از همه مهم‌تر بود. پرسش‌گری که شایعه‌ی حمایت ارتش آمریکا از قالیباف را مطرح کرده بود، نوشت که اشتباه کرده است و این سخن اشتباه بوده است. اما در همان نامه‌ای که به دیوار مسجد نصب کرده بود، انتشار این سخن را در رسانه‌های جمعی ممنوع دانسته بود. پاسخ‌های این نامه را در حواشی‌اش نوشته بودند. یکی نوشته بود که شما در جمع اصحاب رسانه از کمک مالی ارتش آمریکا به قالیباف گفته‌اید و حالا از تکذیب آن در رسانه‌های جمعی ابراز برائت می‌کنید؟! (پرسش‌گر محترم اکنون دانشجوی دوره‌ی دکتری علوم سیاسی است!)

۶. شیوه‌ی برخورد با قالیباف سبب شد تا دیگر کاندیداها، علی‌رغم قول قبلی برنامه‌ی حضور خود را در دانشگاه لغو کنند. ما در این میان میهمان دوم هم به دانشگاه آمد. کاندیدای دوم محمود احمدی‌نژاد بود که برای پرکردن برنامه‌ی زنده‌ی رادیویی به دانشگاه آمده بود. جلسه به شدت به نفع احمدی‌نژاد بود. برخی از افراد به جای اینکه در آن فضا به نقد یا سئوال بپردازند از لزوم حمایت از احمدی‌نژاد گفتند و جای پرسش را پرستش گرفت. (یکی از آن افراد معاون وزیر شد و یکی دیگر سردبیر یک نشریه دولتی) این برخورد با احمدی‌نژاد سبب شد برنامه‌ی سایر کاندیداها، به دلیل مخالفت‌ها به دانشگاهی دیگر منتقل شود.