نمی دانم ما را چه شده است که برخی چیزها را این قدر زود فراموش می کنیم. حتی چیزهایی که خیلی مهم بوده اند و دوران ساز بوده یا شده اند. یکی از این نمونه ها، دادگاه ماهنامه ی نیستان در سال ۷۵ بوده است که به مدیرمسئولی سید مهدی شجاعی منتشر می شده است و بسیاری نویسندگان امروز جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی مثل رضا امیرخانی یا وحید جلیلی از کسانی بوده اند که در این فضا یاد گرفته اند و رشد کرده اند.

اما نکته ی دیگر که زودتر از آنچه که باید فراموش شده است، علت تعطیلی این نشریه بوده است. داستان کوتاه «پارک دانشجو» که در این نشریه چاپ شده بود و در آن سیاست های دانشگاه آزاد در اخذ شهریه های سنگین از دانشجویان مورد مذمت و آثار منفی این امر را مورد مداقه قرار گرفته بود. این محکومیت از سوی دادگاهی صورت پذیرفت که قاضی سعید مرتضوی بر صندلی ریاست و قضاوت ش تکیه زده بود و این جنایت بزرگ در حق جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی با محکومیت سیدمهدی شجاعی و نیستان رقم خورد.

این روزها برخی چنان تصویری از قاضی مرتضوی ساخته اند که انگار انقلابی ترین و حزب اللهی ترین فرد در قوه ی قضائیه بوده و هست و فقط نشریات دوم خردادی را بسته اند و درب شان را تخته کرده است. اما یادمان نرود که این فردی است که یکی مهمترین نشریات ادبیات و ارزش های انقلاب ایلامب را نیز به تعطیلی کشاند و آن را خفه کرد.

سید مهدی شجاعی نیز در دفاعیه خود با اشاره به اینکه این اولین بار است که یک داستان در دادگاه ما به محاکمه کشیده می شود، می گوید:

«این از یک سو برای ما، نظام ما و جامعه ی فرهنگی ما، اسباب خوشحالی و خرسندی و افتخار است و از سوی دیگر اسباب تأسف و تأثر و تألم. خرسندی و افتخار از این جهت که ادبیات متعهد، ادبیات مسئول و ادبیات متناسب با شأن انقلاب دارد تولد پیدا می کند. دوره ی قصه های هزار و یک شب، قصه های بی درد، قصه های عشق و عاشقی، قصه های روابط مبتذل، قصه های موضوعات متنزل دارد به پایان می رسد. هنر  وادبیات دارد به جایگاه اصلی خود نزدیک می شود. از جنگ و جهاد و شهادت می گوید، از ایثار و جانبازی و رشادت حکایت می کند. دردهای اجتماع را به تصویر می کشد، بیم ها و امیدهای آرمانی را تحریر می کند. خواب عده ای را بر می آشوبد، منافع عده ای را به خطر می اندازد،عده ای را متنبه و هشیار و بیدار می سازد، به نیکوکاران بشارت می دهد و تبهکاران را انذار می کند.
اما اسباب تأثر و تإسف از این جهت که هنوز به آن درجه از بلوغ فرهنگی دست نیافته ایم که قالب داستان را از دیگر قوالب ادبیات و مطبوعات تمییز دهیم.»

سید مهدی شجاعی در این دفاعیه بیان می دارد که برای اینکه از این پس پای شاعران، ادیبان و داستان نویسان با اتهامات واهی به دادگاه باز نشود، قدری در باب داستان و داستان نویسی در این دادگاه صحبت می کنم. و بیان می دارد که خیال و استعارات در شعر را نباید با شابلون ها و معیارها و ضوابط حقوقی اندازه گیری کردو الا حتی حافظ -بزرگترین قله ی ادبی ایران- نیز از این میز محاکمه گریزی نخواهد داشت و به دلیل مشروب خواری و شاهدبازی و بخشش زمین های سمرقند و بخارا به آن ترک شیرازی محکوم می شد و یا به دلیل با سرودن شعر «مصلحت دید من آن است که یاران همه کار | بگذارند و سر طره ی یاری گیرند» به دلیل توصیه به گرفتن سر زلف مخدرات باید پاسخگو می بود یا به دلیل توهین به شیخ و مفتی و محتسب باید مجازات می شد و ...

این دفاعیه از زبان طنز نیز بی بهره نیست و با کنایات متعدد نادانی و بی سوادی شکات و دادگاه را به طنز و خنده می گیرد که «یکی از اتهاماتی که در شکایت برعلیه بنده عنوان شده است، این است که چرا چنین زنی را سوار ماشین کرده ام و چرا با او حرف زده ام و چرا او را تحویل قوای انتظامی نداده ام. نخندید. اسباب تأسف است. این سطح قشر تحصیلکرده ی ماست که گمان می کند نویسنده ی قصه باید فاعل همه ی فعل های درون قصه باشد. مثلا عوامی که شمر تعزیه را پس از اتمام مراسم به ضرب کشت می زدند! -قربه الی الله-» و ادامه می دهد که اگر چنین حکم کنید من باید در یک داستان همسر شهید باشم، در یکی دختر شش ساله ای به نام شیوا و در داستانی دیگر مادری پنجاه ساله و یا اصلاً باید شهید شده باشم! یا در برخی داستان ها از زبان حیوانات سخن گفته ام و اثبات عدم صدق آنها کاری سخت و صعب و دشوار است.

در پایان، سید مهدی شجاعی در این دفاعیه می گوید که تنها چیزی که آمارهای مربوط به دانشگاه آزاد بیان می دارد، به نفع دشمن است و از همین رو از ابراز آن صرف نظر می کند. اما این را هم برادرانه توصیه می کند که دنبال مخفی کرده، پوشاندن و انکار واقعیات نباشیم. واقعیت تلخ تر از چیزی است که مطرح شده است. همچنین می گوید که محکوم کردن منتقد نشان از این ندارد که کارشان بی اشکال و صحیح است و با بستن دهان منتقدین، تأثیری در اصل و موجودیت واقعیت نمی کند.

اما قاضی این پرونده، جناب قاضی مرتضوی، ایشان را محکوم می کند و این امر باعث می شود که سید مهدی شجاعی تصمیم به تعطیلی نیستان بگیرد.

شاید بد نباشد خواندن دوباره ی نیستان و انتقادات آن به دانشگاه آزاد و نیز رأی و دفاعیه ی سید مهدی شجاعی در دادگاه و نیز بازخوانی آخرین سرمقاله ی نیستان. تاریخ دوباره تکرار می شود و مظلومان و منتقدین محکوم می شوند و دانشگاه آزاد اسلامی همچنان باقی خواهد ماند!