نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/٢٥

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دوسه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی این عارف سالک
جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو میرسم اینک بسلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جام جهانبین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش
حافظ