گاهی اوقات انسان از اطلاعاتی که در اطراف‌ش وجود دارند و دسترسی به آن‌ها برای‌ش سهل است، به رغبت و طوع دست برمی‌دارد تا مبادا آثار آن آگاهی برای‌ش سختی آفرین شود. آگاهی مسئولیت‌زا است و جهل آسودگی.

اما گاهی انسان پس از آگاهی خود را به نادانی می‌زند تا مبادا خطایی که خود هم بر آن واقف است، مبادا که گریبان‌گیرش شود. داستان زمانی عوض می‌شود که آگاهی دیگران و فشار هم به مدد آگاهی می‌آید و آن زمان است که دیگر نمی‌شود بی‌عملی را توجیه کرد.

همه‌ی ما در انجام تکالیف و وظایف جز بعد آگاهی، انگیزه را هم نیاز داریم. گاه این انگیزه فرار از فشار و تنبیهات می‌تواند باشد. اگر ترسی و حسابی و کتابی دقیق در پیش نباشد، خیلی‌های‌مان مرزهای اخلاق را در می‌نوردیم و به سهولت بر ضعفا یورش می‌بریم و می‌دریم‌شان.

قدرت افکار عمومی در نظام‌های مردم‌سالار نقش تنبیهی را بازی می‌کند که در صورت عدول از انجام وظیفه افراد را به محکمه‌ای می‌کشاند که میلیون‌ها نفر هیئت منصفه دارد. این‌جاست که انصاف به یکی از مبادی و مبانی حکومت تبدیل می‌شود و حاکمان را به پاسخ‌گویی فرامی‌خواند.

نظام دینی علاوه بر افکار و آراء عمومی و ضمانت‌اجراهای قانونی، دارای پشتوانه‌ی دیگری هم هست و آن امر درونی تقواست. بر این مبنا اگر ملکه‌یی درونی بر رفتارهای بیرونی انسان حکومت نداشته باشد نفس اماره، انسان را به سوء امر می‌کند و از مسیر حق برکنار می‌کند. این ضمانت اجرای قوی متأسفانه در جامعه‌ی امروز ما چندان ضعیف شده است که هیچ‌کس دیگر بر سر آن نیست که نقش اخلاق را در جامعه‌ی گرگ‌رفتارمان تقویت کند. همه می‌دانند که این اخلاق روزی گریبان خودشان را هم خواهد گرفت.