امروز همايش اقتصاد اسلامي در دانشگاه الزهرا برگزار شد. ما هم رفتيم.اواسط صحبت پرفسور کازلوسکی استاد اخلاق و اقتصاد دانشگاه ويرجينيا رسيديم. کل صحبت ايشان در اين باره بود که عدالت بايد در اقتصاد لحاظ شود.

ايشان با اشاره به اين امر که اگر هرکس به دنبال نيازهاي شخصي خود باشد و دولت نيز از اين امر حمايت کند، روز به روز بر فاصله طبقاتي افزوده خواهد شد. وي اشاره کرد که سياست هاي جمهوري خواهان در امريکا نيز در همين راستاست.

پس از ايشان آيت الله گرامي سخنراني داشتند. ايشان صاحب نظر در زمينه اقتصاد اسلامي هستند و حدود 30 اثر در زمينه هاي فقه، اقصاد، حقوق و ... از ايشان چاپ شده است. وي در ابتداي سخنانش با اشاره به سخنان پرفسور گفتند ما از غرب خيلي جلوتر هستيم. آنها تازه دارند ميفهمند که عدالت خوب است و بايد در سياست هاي اقتصادي لحاظ شود و ما يک قدم از آنها جلوتر و به دنبال راه حل رسيدن به عدالت  هستيم. وي با اشاره به اين امر که نظرات اسلام براي مبارزه با ثروت اندوزي در زمره امور اخلاقي جاي مي گيرند، راه حل رسيدن به آن را در ساده زيستي مسئولان جامعه دانستند. وي گفت: براي رسيدن به جامعه اي عدالت پيشه، فقط نمي توان از راه سخنراني و نصيحت پيش رفت، بلکه بايد از راه عمل و سيره جلو رفت. ( کونوا دعاة الناس بغير السنتکم)

وي در تعريف عدالت اقتصادي گفت: عدالت اقتصادي، دادن نتيجه کار به کارگر است يا به عبارت ديگر پيوسته شدن هر معلولي به علتش است. وي با انتقاد از نظام سرمايه داري غرب گفت: در غرب سود متناسب با سرمايه است و نه کار و در نظام کمونيستي و سوسياليستي سود متناسب با کار است و نه سرمايه. در حالي که در اسلام سرمايه بايد متناسب با کار سود بدهد. عدالت در مفهوم غربي فقط به يک لفظ خالي از محتوا تبديل شده است که بر پايه پرگماتيسم (نوعي از نژادپرستي) مي باشد و غرب فقط خود را لايق سود و پيشرفت مي بيند.

يک روايتي را هم ايشان اشاره کردند که ذکر آن خالي از فايده نيست:

شخصي نزد امام محمد باقر(ع) آمدند و سئوال کردند: شنيده ام پيابر(ص) سه روز پياپي نان گندم سير نخوردند. امام فرمود:

 به خدا قسم دروغ است. پيامبر در عمر خود حتي يک بار هم نان گندم نخورد. بلکه ايشان سه روز پياپي نان جو  سير نخورد.


فردا روز عرفه و نيز شهادت مسلم بن عقيل مي باشد. متن زير بخشي از کتاب فتح خون شهيد آويني مي باشد:

فتح خون

     شهيد سيد مرتضي آويني 

خون حسين و اصحابش کهکشاني است که بر آسمان دنيا راه قبله را مي نماياند. بگذار اصحاب دنيا ندانند. کرم لجن زار چگونه بداند که بيرون از  دنيايي که او تن مي پرورد، چيست. زمين و آسمان او همين است، و اگر او را  از لجن زار بيرون کشند، مي ميرد.

امت محمد را  آن روز جز حسين ملجا و پناهي نبود چه خود بدانند و چه خود ندانند، چه شکر نعمت بگزارند و چه نگزارند، واقعه عاشورا دروازه اي از نور است که از آنان را از ظلم آباد يزيديان به نورآباد عشق رهنمون مي شود...

اگر نود خون حسين خورشيد سر مي شد و ديگر در آفاق جاودانه شب نشاني از نور باقي نمي ماند... حسين چشمه خورشيد است. 

ابن زياد از نهانگاه مسلم آگاه شد و "محمد بن اشعث ابن قيس" را که از سرهنگان معتمد او بود همراه با "عبد الله ابن سلمي" و هفتاد تن از قبيله قيس فرستاد تا مسلم را بگيرند و بياورند. مسلم چون صداي پا و شيهه اسبان را شنيد، دانست که چه روي داده است و خود شمشير کشيده، بيرون آمد تا اهل خانه را از گزند سپاهيان ابن زياد در امان دارد و چون پاي بيرون گذاشت و ديد کوفيان را که از فراز بام ها ، با سنگ و رسته هايي آتش زده از ني بر او حمله ور شدند، با خود گفت: (( آيا اين هنگامه براي ريختن خون فرزند عقيل بپا شده است؟ اگر اينچنين است، پس اي نفس بيرون شو به سوي مرگي که از او گريزگاهي نيست... ))