اولین نما:
پارسال یه همچین روزایی بود. حول و هوش ساعت یک توی رستوران دانشگاه مشغول ناهار خوردن بودم که یکی از بچه ها اومد و گفت که من ساعت سه و نیم دارم با چندتا دیگه میرم کربلا. اول خیلی تعجب کردم بعد هم زیاد حرفش رو جدی نگرفتم. تا حدود ساعت سه با هم بودیم، حول و ولای عجیبی به جونم افتاده بود. هنوز هم که فکر می کنم علتش رو نمی فهمم. یواش یواش داشت باورم می شد که قضیه جدی تر از اونیه که من فکر می کنم. وقتی به کرمی که در حقشون شده بود فکر می کردم به حالشون غبطه میخوردم. کرم مولا رو عشقه.

دومین نما:
بیست دقیقه  دیگه بیشتر تا حرکت بچه ها نمونده بود. حال و شوق عجیبی داشتم. خیلی دوست داشتم که منم برم. ولی نه به اون صورت پولی داشتم و نه وقت کافی برای آماده شدن.در عین ناامیدی  تصمیم گرفتم که اندک تلاشی رو که از دستم بر می یاد انجام بدم. موضوع رو با چندتا از دوستام در میون گذاشتم و خواستم که اگه دارند یه خورده پول به هم قرض بدن. خودم هم رفتم و شروع کردم  آماده شدن. امیدی نداشتم. شاید می خواستم یه جورایی اسم منم جزء خریداران یوسف نوشته بشه. ربع ساعتی گذشت. بچه ها در عین ناباوری توی همین مدت کوتاه حول و هوش دویست تومن برام جور کردن. خداییش دمشون گرم. تا آخر عمر مدیونشونم. یه بار دیگه با خودم گفتم کرم مولا رو عشقه.

سومین نما:
شب  پنجم محرم رو در اتوبوس گذروندیم. اتوبوس به سمت مهران می رفت. عجب حالی داشتیم. توی راه فقط به یه چیز فکر می کردم. کرم مولایی که نوکرش رو به خونش دعوت کرده بود. کرم مولا رو عشقه.

چهارمین نما:
مهران بودیم. قرار بود که پیاده به سمت مرز عراق حرکت کنیم. راهنماها می گفتند که دو سه ساعت بیشتر پیاده روی نداره ولی بعید به نظر می رسید. پیاده روی حدود شش ساعت و در بدترین شرایط ممکن طول کشید. حالا دیگه در مرز عراق بودیم. پنج شش ساعت از لب مرز تا کربلا فاصله داشتیم. این مدت خیلی دیر میگذشت. ناراحتی هایی هم که در بین راه بعضی از اهل تسنن ایجاد می کردند مزید بر علت شده بود. چه سختی های  شیرینی بود خدا نصیبتون بکنه. کرم مولا رو عشقه.

پنجمین نما:
کربلا بودیم. حرمین، بین الحرمین، صفا، عشق ... قطعه ای از بهشت، نه کل بهشت. مولا ما رو به بهشت آورده بود. بخدا کرم مولا رو عشقه.

ششمین نما:
عاشورا بود. در کربلا بودیم. اولین عاشورا پس از چهل سال. اولین عزاداری پس از چهل سال. یکبار دیگر عاشورا با خون همراه شد. کربلا به خون آغشته شد. به گمانم سپاه اشقیا بود. آری می خواستند بار دیگر حسین (ع) در کربلا، روز عاشورا تنها ماند. اما این بار چنین نشد ملیونها نفر بی هیچ واهمه ای به سوی حرم سرازیر بودند. ترسی نبود، همه چیز جلوه ای بود از عشق، عشق و عشق.راستی کرم مولا رو عشقه.

هفتمین نما:
یکسال گذشته. محرم یه بار دیگه اومده. اینجا بودن برام خیلی سخته. توی قفس بودن، نه!!! من طاقتش رو ندارم. این بار دیگه ناامید نیستم چون میدونم که کرم مولا رو عشقه.

«اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره»

ح-م