اين چند روزه چند باره ذکر خير روزنامه سلام و اصحاب سوپر داغش را از زبان اين و آن شنيده ام. می گفتن که زمانی اونها از داغترين ها بودند! ادعای عدالت خواهيشان گوش فلک را کر می کرد.

آن قدر به اين امر تاکيد می کردند که برخی فکر می کردند اينها سوسياليست اند. و آنها هم تا وقتی دستشان به گوشت نمی رسيد می گفتند: پيف پيف بو می ده. ولی حالا ديگه ....

 


ادبيات اوايل انقلاب يادش بخير

می گفتند: مستضعف و مستکبر. همه هم با توسل به آيات و روايات. قرار بود تعديل صورت گيرد یعنی به قشر مستضعف کمک بشه.  ولی به جايش طرح حذف رو اجرا کرديم. خواستيم فقرا رو حذفشون کنيم. (همون کاری که با بسيجيان کرديم و موفق شديم)

ادبيات هم عوض شد. مستضعف تبديل شد به دو دهک پايين جامعه.شد قشر آسيب پذير. مستکبر هم عوض شد. به جای آن کلمات گفتيم: دهک بالا و قس علی هذا.

 


 سلام آقای نويسنده

چند روز پيش هم اولين جلسه نويسندگی به استادی حضرت آقای نويسنده برگزار شد. ما هم که شاگرد ايشون شديم. قراره مشق بنويسيم. مشق اين هفته مون هم اينه:يک گفتگو با موضوع جالباسی اگه کمکی از دستتون بر می آيد خبر بدين.

در کلاس کلی حرف های قشنگ گفتيم و شنيديم. از ديتا و حس و غلتيدن و انتخاب اصلح و صالح مقبول و حس و شعر و آواز و موسيقی و خواندن و ....

هر کی ندونه فکر می کنه کلاس چی بوده. آقای نويسنده رو نمی شناسين؟ مطمئنين؟ پس اين رو بخونين. ولی باور نکنين


  يک جمله هم از مقام معظم رهبری:

مجموعه قوانين در جمهوری اسلامی بايد به يک قله منتهی شوند و آن عبارت است از عدالت