لبه تيغ

نوشتاری از استاد حيدر رحيم پور ازغدی

گروهي مدام بر گونه راست انقلاب سيلي مي زنند و گروهي بر گونه چپ آن! و به جاي افزودن خون در رگهاي انقلاب در پي آنند تا گونه هاي انقلابي چنين زيبا را با سيلي سرخ دارند. اينها بودند كه من مطرود طرفين و منزوي گشته بودم و ديري مركبم به سياهي خونم و قلمم به سرشكستگي صاحبان انقلاب و كاغذهايم به سفيدي موي سر جوانان انقلاب مي ماند. تا فرشتگاني از حوزه و دانشگاه به سراغم آمدند كه چرا نمي نويسي؟ روزنامه نداريم، شبنامه مي نويسيم؛ پول نداريم كتابهايمان را مي فروشيم و در تمدني كه بودجه هاي فرهنگي آن همچو سيلابهاي جهان سومي به جاي آنكه بيافريند، خراب مي كند و خاكهاي كشور را با مردمش به درياها مي ريزد و در جوي ناجور و با دشمناني از همه جور، همراه با اخم تلخ بزرگان و فرهنگي كه مخارج ديني هم خرج صبحانه هاي پر خرج و جشن و سور و چراغاني وسياحت و زيارت مي شود، با دست خالي اما همت بلند، ابتدا «نامه اي به پيشگاه تاريخ» را كه بيانگر اقتصاد انقلاب براندازمان است، نشر دادند و در دامان فقرشان به رايگان در چهارگوشه كشور توزيع كردند و حتي براي وزارت ارشاد هم كه مدام پول قيچي مي كند فرستادند و ستايش خدا را كه نامه كار خودش را كرد و شما حركت را هر لحظه روشنتر مي بينيد و پس از آن «تكرار تاريخ» را كه براي جن زدگان امروز هم دعاي خوبي است، با حسن سليقه اي كه دارند درج كردند، اما چون به اجبار بهاء يك شيشه كوكا را بر آن نهادند و توزيع نشريات كشور هم به دست سرويسي است كه كاه را كوه و كوه را كاه مي سازد و مي تواند هر نوشته و روزنامه اي را كه نپسندد، بايكوت و نفروشد، با وجود مشتاقان بسيار، امكان نشر نامه را ندارند و سوزناكتر از همه مجبورند طعن و لعن مرغابي صفتاني را هم كه در لحظه خطر سر به زير آب فرو مي برند يا حيوانات انسان نمايي را كه براي فريب مردم بر سر دو پا راه مي روند نيز بشنوند. با همه اينها مدام مي سرايند «ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم» و امروز فرياد برمي آورند:

آهاي بر كرسي پريدگان چپي و راستي و آدمهاي يك چشمي و نيم تنه، كه انقلابي به اين پر محتوايي را هم يك چشمي مي نگريد: هوشيار كه هر سكوتي علامت رضا نيست از آرامش پيش از طوفان بترسيد و از آنچه در لحظه و در جهاني پر سكوت بر سر آريا مهر و شاه سلطان حسين و جناب عثمان آمد عبرت بگيريد كه آسمان سخت تيره گشته و ابر ولايت مي غرد.

چشمان مست و خمار خود را بگشاييد و دهانهاي پرحرف و بي تعهد خود را ببنديد كه بيش از آنچه باور داريد، درماندگان تحصيل كرده و زنان جوان تنها و بچه هاي خياباني اشك فقر مي ريزند و عرش خدا مي لرزد.

اما شما پيشينيان عقب افتاده كه با لباس دين حكومت كرديد و چنين زمينه اي را فراهم ساختيد و هنوز هم شعار ديني مي دهيد، عزيزان! نقدهاي مردم را به سود خود و زيان رقيب نگيريد. اين ثمره مديريتهاي شما بوده كه امت هر لحظه به شكلي كه دشمن نفهمد و دوست دريابد، گاه تلخ و عصبي و گاه با خنده اي شيرين و گاه با لبخندي تمسخرآميز، زشتي مديريتهاي گذشته را اعلان مي دارد و شگفت اينكه شمايان از آن همه اخم و غمزه و ارشاد هيچ سهمي نمي بريد، گويا هنرمند نبوديد و بر جايگاه سياست و بالاترين مقام هنر پريده بوديد كه به پاسخ آن همه هنرنمايي هاي امت، مدام شكلك در مي آورديد و چه شكلكهاي منحط و زشت و بيحال و مرده و سردي!!

با آنكه هيچ طوفاني پيش از وزيدن آن همه پيام براي زمينيان نفرستاده بود، گويا شمايان از امم سلف دير باورتر و يا كند ذهن تريد. آري ساختاري كه مي بينيد بر پايه شفته هايي است كه شمايان ريخته ايد و آشكارتر اينكه همه جا التقاط، فرزند نامشروع ارتجاع بوده و مي باشد و خواهد بود، چه آنكه زمينگير شود كفر بر او مي جهد.

و باز مي خروشند آهاي دين مستان دين نشناس و آهاي فكلي گشنه هايي كه با پيروزي انقلاب، چند سانتي سبيلهاي خود را پايين كشيده و ريش بزي ساخته و در سايه مردان سياست نشناس يا سكوتهاي مصلحت آميز، اينك شاهان بي تاج و تخت مقتدري گشته ايد، هوشيار كه دين شناسان به سبيل و ريش فريب نمي خورند، پايان كارتان را در نظر بگيريد.

و شما فرنگي مسلكان و انتلكتوئلهاي بي مايه كه دين ناسخ و اديان منسوخ را به يكديگر قياس مي كنيد و سنتهاي هميشه پرطراوت دين آخرالزمان را هم چيزهاي زير خاكي مي پنداريد، در بينش خود تجديد نظر كنيد كه عقب مانده ايد.

و شما كافران مقدس نما كه مقدس مآبانه طالب تعطيل حكومت ديني و احكام الهي مي باشيد و مي گوييد حرمت قرآن را نگه داريد و آنرا هم چون عكس علي مولاي متقيان بر لب طاقچه هاي قصرها بگذاريد و حكومت كشورهاي اسلامي را هم به غير مسلمانان بسپاريد و همگان به ناله و اشك و گريه بپردازيد، بسيار خوب چنين فرهنگي رواي خودتان و عقايد سخيف هر گروه رواي خودش باد، بفرماييد مبارزه با دزدان و سارقان بيت المال و رانت خواران توليد برانداز، با كدامين تمدن و كدامين فلسفه رشيد سازگار نيست؟!! چرا در اين امر «صم بكم عمي» گشته و پا به پاي ولي امر نمي تازيد و بلكه در پس پرده مخالفت هم مي كنيد؟ نكند اگر قضايا بازتر شود، دست شمايان هم در كار باشد؟ چرا بايكوت اين امر مهم و پرداختن به شعارهاي بي معني و انحرافي و سرگرم سازي مردم به حرفهاي توخالي و شعارهاي غير ضروري؟

و اما شما نيمه جانهاي انقلاب كه مدام مي سراييد «ما اهل كوفه نيستيم» چرا اكنون كه دو سال است رهبري چپيه پوشيده و سالها را سال علوي ناميده و در بيابان تنهايي تكيه بر شمشير غربت زده است و به هزار زبان «هل من ناصر ينصرني» مي گويد، تندروهاي شما مدام به آتش فتنه هاي چپ و راست دامن مي زنند و بر نفاق مي افزايند و روزنامه هايتان به توپ تو خالي فوتبال، از تشريح ارزشها و ارشاد و ترغيب و تبليغ مردم بيشتر مي پردازند؟ چرا روزنامه هاي شمايان كه آن همه خواستار نوشته هاي ما بودند، اينك نامه هاي ما را نشر نمي دهند؟ به نظر شما هنوز هم فصل سرگرمي مردم با توپهاي توخالي و جيغهاي سبز و بنفش به سر نرسيده! نمي ترسيد فردا با جيغي سرخ و توپي پر به سراغمان بيايند؟ تا كي مي توانيد روشنفكران بي فكر را با جيغ بنفش و مقلدان اسلام نشناس را با جيغهاي سبز فصلي سرگرم و افكار مردم را تخدير سازيد؟

به نظر شما هنوز هم فصل آن نرسيده كه خود براي ساختن ايراني در خور انقلابمان و اسلامي در خور مذهبمان آستين را بالا بزنيم؟ به نظر شمايان مصلحان اين انقلاب هم بايد 28 مردادي باشند و مديرانشان آمريكايي و بيانگر فقهمان، معتزله هاي بيسواد جديد و مقلدان پروتستانها و يا فقهاي متورع اسلام شناس؟! و يا به انتظار امام زماني نشسته ايد كه از فتنه ها گريزان است؟ اگر ولي ا... الاعظم تشريف فرما شوند و بفرمايند چرا همين كه نايبي از ما، كمر همت براي مبارزه با زر و زور و تزوير بر بست، شمايان اين همه سكوت سياه و طفره و جيغ سبز و بنفش! به پاسخ حضرتش چه داريد؟ چرا دانشگاه با آنهمه ادعا و اهل منبر با اينهمه حسين حسين و انجمني ها با اينهمه مهدي بيا مهدي بيا، در اينباره زبان بسته اند؟ چرا وزيران و استانداران و فرمانداران و مديران و ديگر جيره خواران مردم در اينباره چنين سكوت كرده اند؟ آيا مجلس اصلاحات چنين سكوتي را صلاح مي داند يا قضيه را استصوابي مي پندارد؟

نمايندگان ولي فقيه چرا؟ آيا آنان در اين امر نمايندگي ندارند؟ عجيب است؛ اهل محراب و جماعت و جمعه چرا چنين ساكت نشسته اند؟ مگر شمايان هم نماينده و جيره خوار دولتها مي باشيد و به امر سياستها سخن مي گوييد؟!

آقايان ائمه جمعه و جماعت، گويا وقت آن رسيده است خدمتتان معروض دارم، عزيزان محترم، سوگند به خدا كه مردم براي شنيدن سخنان هميشه تكراري و يكنواخت و گزارشات روزنامه هاي هفته گذشته به صف جماعت نمي نشينند؛ اكثر فهميده بخاطر رونق مساجد و اقليت ناخودآگاه به اميد شنيدن يك كلمه از حرفهايي كه جاهاي ديگر نمي شنوند، به مسجد مي آيند و چيز بدرد بخوري از شما نمي شنوند! و به زباني گوياتر، سروران بدانيد با انكه امت مي داند كه خيري در شما نيست، و جز به تكرار مكررات نمي پردازيد، فقط به خاطر انقلاب و رونق مساجد وقت خود را مبذول مي دارند. چرا شمايان كه اهل جهاد و اجتهاد و امت پيامبري مي باشيد كه مي فرمايد هر كه دو روزش برابر، مغبون؛ اكنون كه 23 سال از انقلاب مي گذرد، حتي حرفهاي اول انقلاب را هم نمي زنيد!! حتماً امت هميشه بايد همانقدر بداند كه سياستها مي خواهند؟ اين همه مسامحه و ركود چرا؟ با اين همه تجربه هنوز هم نمي دانيد كه ارتجاع هميشه در خواب مي ميرد و روشنفكران غربزده هميشه در دستي جارو دارند و مومنان را مي روبند و در دست ديگر آفتابه و به اميد وصال خود را تميز و جلوي يار بيگانه را آبپاشي و جارو مي كنند و اگر مي دانيد، اين همه سكوت سياه چرا؟ و چرا پس از پيروزي هم خموش وسلطان زده ايد؟ چرا در اين امر حياتي همه با هم يك صدا به پاسخ «هل من ناصر ينصرني» امام انقلاب لبيك نمي گوييد؟!! مگر نمي دانيد «يدا... مع الجماعه» اما تو اي ولي خدا، بر هيچكس دل نبند كه خداوند چون مصلحي را به هنگامه تلخي مي فرستد، فرمان مي دهد كه فقط به پروردگار مردم تكيه كن «قل اعوذ برب الناس» و اي مردم و ايها الناس فقر درماندگان را به ستوه آورده و فتنه هاي اقتصادي آبرويي براي اسلام نگذاشته و رانت خواري كمر انقلاب را خميده و ديگر ناي ماندن براي منطق ما و حال ماندن براي امت مستضعف نمانده است. همه شمايان كه مرفه و بي درد نيستيد! آري بپاخيزيد كه تنها شمايان اميد امام و مي توانيد رهبري را ياري كنيد، بپا خيزيد كه رانت خواران گوشت و پوست عدالت و جان انقلاب شما را خورده اند، اجازه ندهيد استخوانش را بجوند كه بر كرسي پريدگان، منتظر الحقوقند و كم كار و پرحرف و پر ادعا.

واي خدا پرستان به غيرت آييد كه بت پرستان جزاير مسخره ژاپن را از زير خاكستر اتم بيرون كشيدند و با پرداخت يك دنيا غرامت به يانكيها، كشور گيشا و ترياك را بزرگترين صنعتگر و سرمايه دار جهان و خار چشم طاغوت آمريكا و غرب متكبر ساخته اند. لفاظي و پر حرفي و جدالهاي صد تا يك غاز و سالي هزاران سمينار و ميزگرد و ميز دراز و سفره هاي درازتر و سفرهاي مسخره به دور دنيا ديگر بس است. شما را به دل پر درد قائم آل محمد و به خون مردان هزار و چهارصد سال جهاد و اجتهاد قسم مي دهم نگذاريد كشور امام زمان و قاره بهشت گونه ايران زمين، دگر بار با اين جنجالها و جنگهاي منحرف ساز چپ و راست، قبرستان واردات جهان و سرزمين گيشا و ترياك گردد و مردمش زمين گير شوند، التماس مي كنم.

و سخني كوتاه با قوه مقننه و مجريه؛ سروران كاري نكنيد كه در هنگام بزرگترين اصلاحات يعني مبارزه با مفسدان فرهنگي و اقتصادي و فتنه هاي رانت خواري، مردم شمايان را اصلاح طلب ندانند. شجاعت به خرج دهيد كه حيف شماست، خاطيان، شجاعانه به خطاي خود اعتراف و توبه كنند و به صف مردم بر گردند مصلحان، سخت به قطع عضو فاسد و جراحي گروه بپردازند كه ريشه فتنه ها از دوران گذشته است و سخن بشنويد كه تجربه مردي سخن مي گويد و اينك كه پس از ماهها، نوشته تجديد چاپ مي گردد، سخنان و استعفاي حضرت ايت ا...طاهري، حقايقي را كه نوشته ايم آشكارتر مي سازد.

و سخنم با حضرت آيت ا... شاهرودي مالك اشتر اين ميدان؛

سرورم به ياد آوريد روزي را كه عرض كردم با دادگستريي كه طول پرونده هاي آن به درازاي عمري مي رسد و قاضي اش مي تواند شيئي هفتاد ميليون توماني را پنجاه هزار تومان به رقم آورد تا حكم باطلش تجديد نظر نگردد و قاضي تجديد نظرش طرفي را دعوت نكند و بنويسد او مرده است، نمي توان كاري كرد و اينك در تجديد چاپ، محكمتر سخن مي گويم؛ عزيزم، اصولاً با دادگستري مصوبه نمي توان به عدالت پرداخت. زيرا خوبان اين دادگستري بر پايه مذهب معتزله و روش غرب حكم صادر مي كنند و در اجراي چنين احكامي از اشاعره هم متعبدتر و متعصب ترند و ناپاكان آن، دادگستري را بساط كسب و كار ساخته و در مغازه هايي كه سرقفلي آنان به ميليونها تومان مي رسد، به كسب و كار پرداخته اند، نتيجه اين مي شود كه اول مي گيرند و محاكمه مي كنند و به زندان مي افكنند و سپس كار را به كارشناسان مي سپارند و ما ادريك ماالكار شناس و ماالوكيل و در يك كلام آنكه مخطئه نباشد و از خطا برنگردد و پاي بند مذهب عدل و اختيار نيست، به حق نمي رسد و حضرتتان فرموديد ما در همين دادگستري هم در حد لازم براي امور مهمه و استنباط حكم ا...و اجرايي قاطع بر پايه مذهبمان قضات شايسته اي داريم. اينك كه ديري از آن گفتگو مي گذرد، از شما مي پرسم آيا در لحظه اي كه اولين مجرم را با آن همه مدارك آشكار و اعترافات گرفتيد، باور مي كرديد كه باطن پرونده پس از چند ماه به جاي حكم قاضي، به وسيله كارشناسان مختومه و به امضاي قاضي برسد؟! و عموم پچ پچ كنند كه گويا تهديد آقاي كروبي كه فرمودند من نمي خواستم آن آقا را افشا سازم، ولي كاري كردند كه مجبورم ساختند، به ثمر نشسته است. بسيار خوب، اكنون كه حضرتتان در فضايي بدو دشمنان بسيار با قضات خوبتان شروع به كار فرموده ايد، اين گوي و اين ميدان و اين شما و اين مردم منتظر، بگرديد تا مردم هم بگردند، تا ببينيم خرابيها از ناحيه حكم و حكام بوده است يا مردمي چنين نازنين.

تقاضايي هم از حضرتتان دارم، شما كه براي احقاق حقوق دولتها از مردم به همه ادارات دولتي نمايندگي هاي جلادانه اي داده ايد، بياييد براي يك بار در مبارزه با رانت خواران هم به صاحبان انقلاب، نمايندگي دست دومي لطف فرماييد و از حوزه و دانشگاه و بازار بخواهيد نمايندگاني را براي نظارت بر اين امر معرفي كنند. زيرا در كشوري كه روزنامه اي قانوني مي نويسد فلاني جهت پيشگيري از اتهامات بعدي، دارايي خود را پيش از اشتغال جديد، 25 ميليارد تومان اعلام كرده يعني ثروتي كه در حكومت گذشته فقط منحصر به خاندان سلطنت بوده است، جامعه متلاطم مي گردد و آنگاه كه روزنامه ديگري همه چيز را تكذيب مي كند، تكذيبش جامعه را از قوانين و رسانه ها مايوس مي سازد.

حضرت آيت ا... محض خدا بياييد براي يكبار ميزگردي حقيقي بسازيد و محاكمه دو روزنامه نگار را در ميزگرد تلويزيوني به عهده مردم بگذاريد، زيرا محاكمات گنگ و نمايشي و وكلاي تسخيري، مردم را به ستوه آورده است، چه، در اسلام علي بزرگترين خيانت اينست كه مردم نفهمند كه علي مظلوم است يا معاويه و به همين لطافتها بود كه نامه را لبه تيغ نام نهاده اند. و بر اين باورند كه حضرتتان پا بر لبه تيغ و پل صراطي كه مي شناسيد، نهاده ايد. و لاحول ولا قوه الا بالله.