سالروز شهادت سيد مرتضا آوينی است. بی ادبی است اگر از اين استاد بزرگوار سخنی نگويم. همان که به تعبير امام خامنه ای سيد شهيدان اهل قلم بود.

عاشق معرفت بود. سيد مرتضای آوينی، داغدار شهادت بود. می گفت: ای شقايق های آتش گرفته، دل ما نيز داغدار است و داغ شهادت در سينه دارد. اصلا عاشق بود. عاشق واقعی. از اول عاشق نبود. کلی اين طرف و آن طرف رفت. اين رو خوند. اون رو خوند. ولی وقتی امام رو شناخت آروم شد. مثل کودکی که در آغوش مادر قرار می گيرد. همه کتابهايی رو که قبلا خونده بود آتش زد. انگار فهميده بود که دوره ی اونها گذشته. عصر، عصر امام خمينی است و قرن حاضر قرن اسلام است.

راهش را خوب انتخاب کرده بود. با اعتقاد کامل به سراغ اين راه اومد. از هيچ چيز نترسيد. از راهش برنگشت. اندر مشکلات افتاد. از راحتی گذشت. درد عشق الهی رو چشيد. حرفش رو صريح ميزد. حتی اگر طرف مقابلش وزير ارشاد باشد. نقد می کرد. نقدی منصفانه.

آخر چه معنی دارد، بسيجی قلم به دست بگيرد. بسيجی دوربين بهدست بگيرد و فيلم بسازد. اون هم فيلم مستند! نمی توانستند تحملش کنند.

وقتی شهيد شد، خيلی ها در دل خوشحالی کردند. ولی نمی توانستند چيزی بگويند. نمی توانند حرف بزنند. اون هم درباره شهيد. معلوم نيست اگر زنده بود، در موردش چی می گفتند.

همه داشتند براى تشييع آماده مى‏شدند كه ناگهان آقا تشريف آوردند؛ فاتحه‏اى خواندند و فرمودند: «از قول من به خانواده شهيد آوينى تسليت بگوييد؛ هر چند خود بزرگ‏ترين داغدار اين مصيبت هستم».