اين هم مطلبی ديگر به سبک وبلاگ نگاران
ديروز رسيديم و البته با سختی ها و مرارت ها و مشقات. ناهار هم بهمان ندادند!
(خوب چه می شود کرد کار دانشجويی ديگه!) استقبال گرمی از ما کردند که نگو و نپرس.
واسکان هم و...الخ
اسکانمان هم در مهمانسرای ورزش (تريپ اسپرت رو حال می کنين
) اين نيز بگذرد...
تا يادم نرفته با بام ايران در يک خانه ايم! بعد از ظهر هم از ماشين مراسم افتتاحيه جا مانديم و البت برای رسيدن به مراسم مهمان همان بام ايران!
مراسم هم همچين چند بخش مثبت داشت. اول کليپ هايی که پخش شد. دوم: سخنان ابطحی و از ان مهمتر ابعاد وجودی ابطحی رو شفافانه ديديم... خيلی شفاف. شکمش رو که دگه نگو. خودش هم می گفت: تا حالا اينقدر ابعاد وجوديم رو به اين شفافی نشون نداده بودم. اين نيز بگذرد....
شام رو هم بيرون خورديم! چه شامی .... بگذرد...
حسين هم که دم به دم عکس ميگيره! بعد هم که نمی خواد بهمون بدهدشون! بايد يک پتيشن عليهش امضا کنم!
شب هم ساعت ۱ بود که خوابيدم. صبح هم ساعت ۶ برای نماز و حالا هم که در نمايشگاهم.
حال برويم سراغ مسائل سياسی:
از حالا هم جنگ های سياسی آغاز شده. ما که راستی هستيم به صراحت و روشنی.
روبروی ما اتاق سمت چپ چپی ها ساکن اند. اين جلال فلان و اون ...(سانسور کردم تا حالش گرفته بشود) امشب ساعت ۳ بامداد مبارزه و دعوا و ...
البته که ما در آن ساعت بيداريم و نماز شب... (اونها رو نمی دونم) بلاخره ما اين ور جوب و اونها هم اونور جوب
ما: من|سلام آقای خامنه اي| بام ايران| حضور۱
وسطی: عماد
اونها: جلال| حمزه|...(همونی که سانسور شده!)
گزارش درگيری ها رو فردا بخونيد!