چند روز است گرفتار عدد و رقم شدهام و باید از آمار سر در بیاورم. فکر میکنم کلاْ همهی ما ایرانیها از کمیت و عدد و رقم بیزاریم و اگر هم به آمار پناه میبریم، برای توجیه و گولزدن دیگران یا خودمان است.
یکی از اساتیدمان میگفت اگر میخواهید تحقیق کنید هیچگاه به آمار رسمی رجوع نکنید. برای اینکه بفهمید که چقدر این آمار غلط است به تفاوت آمار پلیس و قوهی قضائیه در رابطه با قتل عمد توجه کنید. پلیس عدد کشتههای عمدی را کم نشان میدهد و قوهی قضائیه بزرگ.
به همهی اینها اضافه کنید، بیسوادی ملت را در آمار.
چند ماه پیش کتابی* را در باب فرهنگ جستجو میکردم. جدولی را به صورت کاملاً اتفاقی بررسی کردم. این جدول توزیع توصیفی سطح ادراک دانشجویان را از واژهی مهندسی فرهنگی بر اساس دانشگاه محل تحصیل نشان میداد.

در این جدول، برای تلفیق این آمارها، همه را با هم جمع کرده است، حتی درصدها را! و بعد تحلیلش را بر مبنای این رقم جدید ادامه داده است و به مسئولان امور فرهنگی ارائهی طریق کرده است.
با این اوصاف آیا انتظار یک جهش علمی و فرهنیگ و اقتصادی و ... یک تخیل خالی از واقع نیست؟ (لااقل در کوتاه مدت)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* کتاب مجموعه مقالات اولین همایش ملی مهندسی فرهنگی - صفحهی چهرصد و سی و چهار