یکی میگفت:
«مهمترین شاخصهی یک رئیسجمهور اصولگرا این است که روزنامه نخواند!»
من که نمیدونم یعنی چی این حرفها!
یکی میگفت:
«مهمترین شاخصهی یک رئیسجمهور اصولگرا این است که روزنامه نخواند!»
من که نمیدونم یعنی چی این حرفها!
شماره «سی بهعلاوه چهار» مجله فرهنگی تحلیلی «راه» منتشر شد. پروندهی ویژهی این شماره به «بررسی کارنامهی سه سالهی دولت نهم» اختصاص دارد که در آن گفتگوها و یادداشتهایی با عناوین زیر به چشم میخورد:
«دولت عوام یا تئوری های لوکس؟»، «سرمربی تیم بی ذخیره»، «از فرهنگ سیاسی تا نیروی اجتماعی»، «توجیه یا تخریب؟»، «دشواریهای نقد دولت»، «دولت قضا» و ....
«راه» در این پرونده به سراغ کسانی رفته است که سه سال پیش نیز به مناسبت انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری با آنها گفتگو کرده بود.
در بخش هنر مجله، میزگرد مفصلی با حضور عماد افروغ، مسعود فراستی و سلیم غفوری درباره فیلم «ویرایش شده» اثر برایان دی پالما را میخوانیم.
همچنین گفتگو با یعقوب توکلی، کارگردان سریال «مدرس» به بهانه درگذشت زنده یاد خسرو شکیبایی از بخشهای خواندنی این شماره است.
داوود امیریان نیز در گفتگویی مفصل و جذاب، تجربیات و خاطرات نویسندگی خود را شرح داده است.
«سر و سامان گرفتند و تماشاچی شدند»؛ «ایجاد جبههی فرهنگی مردمی»، «موبایل، شهردار، مسجد» و «از انجمن قلم خرمشهر تا انقلاب اسلامی ویرجینیا» تیترهای بخش «جبهه فرهنگی» این شماره هستند.
یادمان این شماره به «شهید دیالمه» اختصاص دارد که در آن گزیدهای از دیدگاهها و زندگینامهی شهید و چند مصاحبه با دوستان نزدیک او به چشم میخورد.
«بیزار از تحمیل اندیشه» نیز گزارشی از نوع مواجهه شهید بهشتی با مخالفان است که در بخش یادمان منتشر شده است.
طنز راه در این شماره در چهار بخش: «راه نا»، «مرجع الاراجیف»، «آگهی های طنز» و «صورت جلسات» ارائه شده است.
یادداشتی از علی محمد مودب به مناسبت درگذشت محمود درویش، چند شعر تازه از علیرضا قزوه، علیرضا سپاهی لایق، حبیب نظاری، محمدجواد شاهمرادی و رضا عزیزی در بخش «ختم ساغر» آمده است.
در بخش جهان، گفتوگو با یکی از فعالان اسلامی آرژانتین، گزارشی از جریانهای فکری عربستان و گفتوگو با اسماعیل اکبر در نقد وضعیت فرهنگی افغانستان به چشم میخورد.
عنوان سرمقالهی این شماره «راه» نیز «عمل و چرخه آگاهی؛ تأملی در نسبت میان معایب حکومتکنندگان و نواقص حکومتشوندگان» است.
یوسفعلی میرشکاک، نعمت الله سعیدی، امید مهدی نژاد، عبدالجواد موسوی، عطاء الله رفیعی، عبدالمجید اشکوری، حمید رسایی، حسین کچوئیان، سعید زیباکلام، میثم بهشتینژاد، احسان بابایی، عطاء الله بیگدلی، حمیدرضا اسماعیلی، حمیدرضا غریب رضا، سیدمحمدرضا خردمندان و ... دیگر نویسندگان و صاحبنظران هستند که نامشان در این شماره به چشم میخورد.

علیرغم اعتراضات شدید نسبت به سخنان مشایی، روز گذشته عکسالعملهای تازهای را از دولتیان آن شاهد بودیم.
مشایی با تأکید بر اینکه سخنانش برگرفته از آموزههای دینی است، مخالفان را به مناظره طلبید و به عنوان خادم خودخواندهی ملت، هرگونه استعفا را رد کرد. احمدینژاد هم که پیش از این استراتژی سکوت را برگزیده بود، روز گذشته مخالفت با مشایی را موج سیاسی خواند و بر سنت معمولش بر حمایتش از مشایی تأکید کرد. جوانفکر، مشاور رئیسجمهور نیز با رد مسألهی استعفا یا برکناری مشایی، او را فردی انقلابی و ارزشی خواند و گفتار او را در حد تذکر دانست. جوانفکر نیز همچون احمدینژاد، انتقادات را سازماندهی شده و دستمایهی اغراض سیاسی مخالفان و هوچیگران خواند و اعلام داشت که دولت به این جوسازیها و غوغاگریها وقعی نمینهد.
از سوی دیگر ورود مراجع، علما و ورود تشکیلاتی جامعهی روحانیت مبارز به صف مخالفان سخنان جنجالی معاون احمدینژاد در ابراز دوستی به «ملت صهیونیست»، باعث شده است که کفهی ترازوی افکار عمومی به نفع مخالفان احمدینژاد سنگینتر شود و تصمیمگیری در هر صورت برای احمدینژاد به باخت تبدیل شود. برکناری مشایی نیز دیگر نمیتواند جایگاه فروریختهی او را ترمیم کند. چرا که دفاع و تعلل وی در برخورد با پدر ِعروسش باعث شده است که اعتراضات به جای قائل سخن، به مافوق او بگردد و خواستار برخوردی شوند که تقاضایشان توفیقی نیافته است.
از سوی دیگر، ادامهی روند دفاع از مشایی نیز به طریق اولی باعث از دست رفتن جایگاه و مقبولیت دولت احمدینژاد در میان جریانات اصولگرا و ارزشمدار خواهد شد و این فکر را تقویت خواهد کرد که میان اندیشههای اصولگرایی و اندیشههای دولت نهم تعارضهای جدی وجود دارد.
کاش رئیس جمهور محترم به این گفتهی آیت الله مکارم توجه کنند که گفتهاند: «انصاف ایجاب میکند تعصبهای جناحی را کنار بگذاریم و به سرنوشت و منافع کشور و نظام بیندیشیم و بر اندیشه امام(ره) در این زمینه استوار باشیم.»
هنوز چند روز از دستور رئیس جمهور مبنی بر گذشت دولت از شکایتهایش از رسانهها، سایت الف با شکایت معاونت حقوقی رئیس جمهور فیلتر شد!
احمد توکلی در گفتوگو با فارس، گفتهاست که فیلتر شدن «الف» مرا از مبارزه در راه عدالت و آزادی مأیوس نمی کند. همچنین وی به دادستان تهران هشدار داد که پا را از گلیم قانونی فراتر نگذارد و از این کار غیرقانونی دست بردارد و این کار زشت را جبران کند.
در روزهای اخیر سایت «الف» به مدیر مسئولی دکتر احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس به بررسی مدعای وزیر تازهی کشور در مورد مدرک تحصیلیاش پرداخت. اما معلوم شد که کسی نباید حقیقتیابی کند و اصولاً مگر کاغذپارهها نیاز به بررسی صحت دارد؟
تعامل دولت و رسانهها یکی از مشکلاتی بوده است که از ابتدای تشکیل دولت نهم مورد انتقاد بوده است. اما ادعای جدید رئیس جمهور مبنی بر گذشت و بخشششان از رسانهها، میتوانست فصل تازهای را در رابطهی دولت و رسانهها ایجاد کند که توهمی بیش نبود.
احمدینژاد بارها نشان داده است که اعتمادی به رسانهها ندارد. از اولین این برخوردها در انتخابات ریاست جمهوری بروز کرد که وی حاضر نشد با روزنامهی شرق گفتوگو کند. بعد از آن نیز موج لغو امتیازهایی که در هیات نظارت بر مطبوعات رخ داد، در طول تاریخ مطبوعاتی ایران بیسابقه بود. به طوری که تنها در سال هشتاد و شش، تعداد نشریات لغو امتیاز شده، بیست و سه مورد بوده است.
اما در این میان نوع مواجههی دوگانهی دولت با رسانههای اصولگرا و اصلاحطلب جالبتوجه است. نوشتههای تند و آتشین حتی اگر به شدت توهینآمیز و موهن باشند، خللی در روزنامههای اصلاحطلب ایجاد نمیکند. اما کمترین انتقادی که از پایگاه اصولگرایی و نقد درونگفتمانی رخ دهد، پاسخهای کوبنده و دندانشکنی را در پی خواهد داشت.
تقابل جدی دولت با منتقدان اصولگرا که با در سال جاری با لغو امتیاز روزنامهی تهران امروز و توقیف همشهری عصر از نمونههای این شیوههای برخورد با رسانههای اصولگرا آغاز شده است، اکنون با دستور فیلترینگ سایت الف وارد مرحلهی تازهای میشود.
شاید این نوع برخورد از آنجایی ناشی میشود که دولت مهمترین گفتمان رقیب خود را برای کسب رأی در انتخابات بعد در میان اصولگرایان جستوجو می کند، نه اصلاحطلبان!
مرتبط:
دو سال پیش دربارهی سوم تیر و تعامل با دولت نوشتهام: نقد انقلابی

یکی از شاهکارهای احمدینژاد، انتخاب اسفندیار رحیم مشائی به سمت معاونتش شهرداری تهران و ریاست سازمان فرهنگی و هنری شهرداری بوده است. این موضوع بارها از سوی نیروهای دلسوز انقلاب هشدار داده شده است که حضور فردی همچون مشائی در کنار احمدینژاد هیچ سنخیتی با ارزشها و شعارهای وی ندارد و جز هزینههای غیرلازم، هیچ عایدی برای دولت در پی نخواهد داشت.
در دوران شهرداری نیز، گروهی از مشاوران جوان شهرداری تهران، دلیل مخالفت خود را مسایل فرهنگی و همگرایی رحیم مشائی با انجمن حجتیه اعلام کرده بودند که بی تفاوتی احمدی نژاد به اعتراض آنان در نهایت به استعفای جمعی گروهی از مشاوران جوان احمدی نژاد انجامید.
در عین حال، دفاعیههای جانانهی احمدینژاد نشان از تأثیرپذیری جدی رئیس جمهور از رحیم مشائی دارد. در برخی از این موارد نیز موضعگیریهای مشابهی را از سوی محمود احمدینژاد در پی نظرات مشائی دیدهایم. چیزی که بر رابطهی فوقالعادهی احمدینژاد-مشائی صحه میگذارد رابطهی خانوادگی این دو است که چندی است با وصلت پسر رئیس جمهور با دختر رحیم مشائی تحکیم شده است.
اینها نشان میدهد که رئیس جمهور چنان به مشائی اعتماد دارد که هیچ چیز نمیتواند بر تنروئین این اسفندیار رحیم مشائی مؤثر باشد و موقعیت او را متزلزل کند. اما هر روئینتنی یک نقطهی ضعف دارد. و اسفندیار چشمانی دارد که جایگاه بصیرتش است و این اسفندیار واقعی نیز همچون آن اسفندیار اساطیری بیبصیرت است و در نهایت باید بر چشمش تیری حواله کرد تا دولت و ملتی از دستش رهایی یابند!
یادآوری برخی از سخنان و موضعگیریها و رفتار عجیب مشائی را که در چند سال اخیر باعث اعتراضاتی شده است، خالی از فایده نیست:
پایان دوران اسلامگرایی
اسفندیار رحیممشائی در سخنانی پایان دوران اسلامگرایی را اعلام کرد. وی در دیدار با جمعی از دانشجویان گفت: «دوره اسلامگرایی به پایان رسیده است، بشر سرعتش بالا رفته است، فهمش تیز شده و به یک حقایقی می رسد که آن را لازم نیست دیگر از دور پوسته اسلام طی کند.»
حضور مشائی در مراسم رقص

فیلمی از اسفندیار رحیم مشایی، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و معاون رئیسجمهوری در برخی از سایتهای اینترنتی منتشر و با واکنشهای متفاوتی از سوی مسئولان کشور مواجه شده است. در این فیلم رحیم مشایی در مجلسی نشان داده می شود که زنان ترک در آن مشغول رقص هستند. زمان این فیلم یک ساعت و 5 دقیقه و 26 ثانیه است . یک دقیقه و 40 ثانیه پس از آغاز مراسم در این فیلم رقص زنان آغاز میشود و تا 13 دقیقه و 30 ثانیه، سه رقص جداگانه برگزار میشود که بر اساس فیلم موجود، در تمام این صحنهها رحیم مشایی نیز حضور دارد.
این فیلم چندی پیش در یکی از سایتها منتشر شده بود که مسئول این سایت نیز به همین دلیل چند روز در بازداشت به سر برد.
حجاب یک انتخاب شخصی است و آزاد است!
در تیر ماه ۱۳۸۵اسفندیار رحیم مشایی» معاون اول رییس جمهور ایران و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، در گفت و گو با روزنامه «صباح» چاپ ترکیه گفت: «استفاده از حجاب در ایران آزاد است.»
مشایی در پاسخ به سوال «الیف کورپا» خبرنگار زن روزنامه صباح، که «آیا میتوانم روسریام را بردارم»، گفته است: «بله، اینجا ایران آزاد است.»
وی اضافه کرد: در ایران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمیشود، این یک انتخاب کاملا شخصی است، اگر شما در ایران از روسری و حجاب استفاده نکنید هیچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد، البته شاید به شما بگویند که این کار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده کنید بهتر است، ولی باز تاکید میکنم که هیچ اجباری در کار نیست.
خبرنگار میپرسد: «ایرانیهایی که به قصد تفریح به ترکیه میآیند ، یعنی توریستهای ایرانی در ترکیه، مشروبات الکلی استفاده میکنند و حجابی هم ندارند و در آب، خانمها با مایو میروند. این شما را ناراحت نمیکند؟»
مشایی با خنده زیاد میگوید: «این مسائل شخصیشان هست و اگر دوست دارند میتوانند هم مشروبات الکلی استفاده کنند و هم بیحجاب باشند و هم با مایو بگردند! درایران بخاطر دستورات دینی استفاده از مشروبات الکلی ممنوع است به همین علت ایرانیها میتوانند در خارج از ایران از این نوشیدنیها استفاده کنند. این یک ترجیح شخصی است، الگوی ما در صنعت توریسم کشور ترکیه است!»
حضور زنان در ورزشگاهها
یکی از پیشنهادات عجیب و پرسروصدای مشائی که رئیس جمهور نیز آن را تأئید کردند، حضور زنان در ورزشگاهها بود. این امر نه تنها باعث اعتراض افراد مذهبی و دلنگران ارزشهای اسلامی شد، کدورتی جدی را نیز در روابط احمدینژاد با مراجع را باعث شد. به حدی که تجمعاتی از طلاب علیه این تصمیم انجام شد و آیت الله مکارم شیرازی نیز با اعتراض به این موضوع، نامهای گلایهآمیز برای رئیس جمهور ارسال کرد.
اما علیرغم این مسائل دولت از نظر خود عقب ننشست تا آنکه مجبور شدند با دستور مقام معظم رهبری، اجرای این تصمیم متوقف کنند.
ملت اسرائیل را دوست دارم!
گل سرسبد بیانات حضرت مشائی در روزهای اخیر بوده است که وی سخن از دوستی با ملت اسرائیل سر داد. وی بیان کرد «برای هزارمین بار و قویتر از گذشته اعلام میکنم که ما با همه مردم دنیا دوست هستیم، حتی مردم آمریکا و اسرائیل.»
این در حالی است که امام خمینی و مقام معظم رهبری بارها ساکنان صهیونیست در سرزمینهای اشغالی را نکوهش کرده و حتی رهبری «ملت اسرائیل، اراذل و اوباش، غاصب و بی هویت» افراد دانستهاند.
مرتبط:
مشی مشائی: محمدمهدوی اشرف نوشته است.
سند تفاهم نامه همکاریهای علمی - فرهنگی بین خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران و دانشگاه فنی مهندسی سر سید احمد خان کراچی به منظور تاسیس کرسی دکتر احمدی نژاد و اتاق ایران شناسی به امضاء رسید.
به گزارش ایرنا، این تفاهم نامه که با حضور مهندس ظل احمد نظامی ، رییس دانشگاه فنی مهندسی سرسید احمد خان کراچی و دکتر محمد مهدی توسلی وابسته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کراچی به امضا رسید ، دو طرف موافقت کردند تا مرکز علمی - فرهنگی به نام مرکز مطالعات ایران شناسی شامل کرسی دکتر احمدی نژاد و اتاق ایران شناسی را در دانشگاه فنی مهندسی سرسید احمد خان تاسیس کنند .
به گفته رییس دانشگاه سر سید، هدف از تاسیس کرسی احمدی نژاد ، تجلیل از مقام شامخ ایشان است که باعث فخر جامعه مهندسان مسلمان هستند و این ابتکار در واقع ارج نهادن به جامعه مهندسان مسلمان به خصوص در پاکستان است که یک نفر مهندس مسلمان به عنوان رییس جمهوری کشور اسلامی ایران انتخاب شده است.
اعتماد-بهناز صادق پور: بخش اول گفت وگو با وحید جلیلی درباره سوم تیر و پدیده احمدی نژاد را هفته پیش خواندید. اینک بخش دوم گفت وگو پیش روی شماست.
-------------
-خود شما نسبت به قبل معیشت تان بهتر شده یا بدتر، قدرت خریدتان بیشتر شده یا کمتر؟
قطعاً از رشد قیمت اجاره بها متاثر می شود. اما نمیشود گفت یک موج اقتصادی آمده دولت را بپاشانیم.
-عدالت چطور؟
باید در فضای تخصصی بحث کرد. من می گویم گفتمان عوض شده. یک پاراگراف از مطالب سابق خود بخوانم؛ «به یکی از دوستان گفتم مقاله یی بنویس در مورد پیروزی رقیب آقای احمدی نژاد در انتخابات و دلایل شکست شهردار تهران در انتخابات ریاست جمهوری. چنین مقاله یی نمی توانست سرمقاله یکی از مجله ها یا روزنامه های ضدانقلابی در چهارم تیر باشد و می توانست این طور شروع شود که شکست سنگین اصولگرایان در انتخابات نهم نشان داد انقلاب اسلامی به تاریخ پیوسته و جدایی دین از سیاست و حکومت در جامعه در حال گذر ایران امروز وارد مرحله تازه یی شده است.»
-اگر هاشمی رای می آورد، چنین می شد؟
برداشت هایی که از آن القا می شد، این بود. اگر هاشمی رای می آورد با تبلیغاتی که شده بود، خاک انقلاب را به توبره می کشیدند. هیچ چیز باقی نمی گذاشتند.
-آقای هاشمی هم مقابله یی نمی کرد؟
واکنش احتمالی ایشان امری است علیحده.
-کماکان به آقای احمدی نژاد و شعارهای ایشان معتقدید اما فکر می کنید مشکلاتی در دور و بری های ایشان وجود دارد؟
ما معتقدیم به گفتمان عدالت. احمدی نژاد هم یک مدیر اجرایی بوده که آمده در مملکت رئیس جمهور شده.
-شما پشت سر ایشان می مانید؟
ما فقط پشت سر رهبری هستیم. بین گزینه ها انتخاب می کنیم. بستگی دارد. ما گفتمان را باید حفظ کنیم. آقای احمدی نژاد نیروی گفتمان عدالت خواهی است و نه برعکس.
-الان تاثیر کسانی مثل آقای محصولی را در دولت چقدر می دانید؟
راجع به افراد بحث نمی کنم که در ویژه نامه «راه» طبق الگوی خودمان بحث می کنیم. بحث سیاسی را به این شکل مبتذل مفید نمی دانم.
- این ابتذال است که در مورد این افراد صحبت کنیم؟
من می گویم اگر می خواهیم بحث کنیم باید جامع باشد.
-شما با صراحت راجع به آقای هاشمی، خاتمی، دوم خرداد و موتلفه صحبت کردید.
وقتی با یک روزنامه دوم خردادی که دشمنی خود را با آقای احمدی نژاد اثبات کرده مصاحبه می کنم، در آن نشریه آقای احمدی نژاد را نقد نمی کنم. شما نقد کنید، اما نخواهید که ما ذیل گفتمان شما آقای احمدی نژاد را نقد کنیم. ما الگوی نقد خودمان را برای دولت احمدی نژاد داریم. اگر بخواهیم احمدی نژاد را در روزنامه شما نقد کنیم، خدشه کردیم در الگوی خودمان. ما نقد خودمان را ارائه می کنیم بعد ببینید کدام الگو بهتر جواب می دهد. کدام به بهبود و اصلاح می انجامد و کدام به ضایع کردن فرصت ها.
-عده یی در بسیج اساتید که اطرافیان و نزدیکان آقای احمدی نژاد بودند، جنبش عدالتخواه دانشجویی را به افراط متهم می کنند. بحث افراط چیست؟
بحث افراط، بحث قدیمی است. وقتی عده یی ریختند لانه جاسوسی را گرفتند، گفتند آنها افراطی هستند. نیروهای انقلابی از هر دو طرف به افراط محکوم می شوند و از این نظر حضرات چپ و راست با هم متحد هستند و دستشان در دست هم است.
-از طرف برخی اطرافیان احمدی نژاد این جنبش به افراط متهم است؟
با خود جنبش در میان بگذارید. خود آقای خاتمی زمانی علمدار نقد افراط بود. ما گفتیم اگر نقد افراط از موضع عدالت است، باید تفریط را هم نقد کنید.
-آقای خاتمی افراط کار بود یا منتقد افراط؟
می گویم. افراط و تفریط اشکال دارد چون از حوزه اعتدال خارج است. چطور اگر کسی فریاد عدالت بزند و تندی هم بکند سریع به افراط متهم می شود اما اگر در مقابل ظلم و تبعیض و فقر سکوت کرد، به تفریط متهم نمی شود. این چه اعتدالی است. معتدل یعنی چه؟ یعنی فقر و خودکشی از فقر را تحمل کنیم؟ یادش به خیر در ابرار که بودیم، دختری به دلیل نداشتن پول دارو، فوت کرده بود؛ هاجر نویدی. 15 سال داشت. روح الله بهرامی دو هفته رفت در روستاهای اطراف یاسوج گزارش مفصلی آورد که چهار صفحه ابرار کار شد و آن را تیتر یک کردیم.
تیتر این بود؛ «جزئیات مرگ هاجر نویدی». آن زمان به خبرنگار دولت گفتیم از سخنگوی دولت بپرس موضع رئیس جمهور در مورد مرگ هاجر نویدی چیست؟ آقای رمضان زاده سخنگوی دولت بود. دوست ما گفت «یکی یکی سوال کردند، موضع آقای خاتمی در مورد احضار شیرین عبادی چیست. آقای رمضان زاده محکم و مفصل جواب داد. بعدی پرسید نظر شما در مورد بسته شدن فلان مجله چیست. به من که نوبت رسید گفتم موضع آقای خاتمی در مورد مرگ هاجر نویدی چیست. همه به من نگاه کردند و گفتند آخ جون قتل زنجیره یی جدید. هاجر نویدی روشنفکر بوده؟ و... آقای رمضان زاده پرسید هاجر نویدی که بوده؟ گفتم ما خبرش را زدیم، چطور ندیدید؟ دختر 15ساله یی که به دلیل نداشتن 500 تومان پول دارو فوت کرده. آقای رمضان زاده پوزخند زده که ببینید در دولت های مدرن تقسیم کار شده و...» یعنی شهروند درجه یک و دو به اعلا درجه وجود داشت.
-امروز این اتفاق ها نمی افتد؟
چرا، اما به شما پوزخند نمی زنند.
-اگر کسی با ذکر نام از آقای الهام سوال کند که فلان کس بر اثر نداشتن پول دارو مرده، چه می گوید؟
گفتمان این است که خود را مسوول می داند. در همان دوره یادم هست اداره کل بهداشت و درمان نامه یی برای ما نوشت که تاریخی است. نوشته بود ای دروغگوها شما مخالف دولت دوم خرداد هستید. شما به دروغ نوشته اید که هاجر نویدی پیش چشم پدر و مادرش جان داده در حالی که آن روز پدرش خانه نبوده و او جلو چشم مادرش جان داده است،پس شما ضدخاتمی هستید.درحالی که ما همه را نقد می کردیم. حتی قوه قضائیه را نقد می کردیم. یک ستون روزانه داشتیم به نام «از عدالتخانه چه خبر؟» یک روز صبح خانه بودم، مدیرکل روابط عمومی قوه قضائیه زنگ زد به من که چرا به مقدسات توهین می کنیم. گفتم چه شده، گفت صفحه اول را بخوانید. آقای هاشمی شاهرودی را نقد کرده بودیم که به جای سخنرانی به قوه بچسب. گفتیم از کی تا حالا آقای هاشمی شاهرودی شده مقدسات. وقتی فضا سیاسی است همه چیز سیاسی می شود. البته راستی ها هم همین طورند.
-یعنی برای شما همین قدر که دولت بگوید خودم را مسوول می دانم اما کماکان کسانی از نداشتن پول دارو بمیرند، کافی است؟
قطعاً این طور نیست. در همین شماره اخیر ما مصاحبه با دکتر پزشکیان نماینده تبریز در مجلس هشتم را بخوانید. پزشکیان وزیر آقای خاتمی است، اما آدم حزب اللهی است. این دوره هم به عنوان کاندیدای مستقل آمد نه راست و چپی. ما حرف های او را چاپ کردیم و باز هم سراغ او می رویم.
-در دولت های قبلی همواره کابینه ائتلافی بود. در کابینه آقای احمدی نژاد گروهی کلاً حذف شدند؟
کی مثلاً؟
-اصلاح طلب ها.
به طور مشخص مهندس رحمتی.
-ایشان که دوم خردادی نبود، در مقطعی رئیس جهاد دانشگاهی و در مدت کوتاهی وزیر آقای خاتمی بود.
معلوم است خط سیاسی او چیست. ضمن اینکه چند درصد وزرای آقای احمدی نژاد دور اول به او رای دادند؟ متکی؟ او که رئیس ستاد تهران آقای لاریجانی بود. پنج یا شش نفر کابینه احمدی نژاد دور اول به او رای دادند. کابینه احمدی نژاد ائتلافی است. چهار آدم که از خودش معرفی کرد جدای از آنکه قبولشان داشته باشیم یا نه، در هر صورت مجلس به آنها رای نداد، به اشعری، مهدی هاشمی و علی احمدی رای ندادند.
-به خیلی ها رای ندادند. فقط برای وزارت نفت، چهار گزینه ایشان رای نیاورد.
در وزارت نفت به سعیدلو رای ندادند. چهار نفری که تیم احمدی نژاد بودند، رای نیاوردند.
-انتخاب ها در دایره اصولگرا و غیراصولگرا بود.
معلوم است. اگر کسی حاضر بود از جناح مقابل با احمدی نژاد کار کند، عجیب بود و به او شک می کردیم. تسلطی هم دور اول به معین رای داده بود. کابینه آقای احمدی نژاد در مقایسه با کابینه های قبلی کابینه اوپن تری بود. کابینه آقای هاشمی اصلاً نوچه های ایشان بودند.
-کابینه دوم؟
کابینه اول هاشمی هم همین طور بود. کابینه آقای احمدی نژاد از این جهت مشکل دارد.
-در کابینه آقای خاتمی ولی این طور نبود.
کی؟
-در کابینه آقای خاتمی، آقای شریعتمداری بودند، آقای پزشکیان...
آقای شریعتمداری با پورنجاتی است. غیر از این است؟ هر دو عضو هیات مرکزی جمعیت دفاع از ارزش ها بودند.
-شما آقای شریعتمداری را اصلاح طلب می دانید؟
ضمن آنکه معاون آقای شریعتمداری آقای عرب سرخی است که عضو موثر سازمان مجاهدین انقلاب است. معاونت های کلیدی دست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. خوب جایی را گرفته بودند. اگر پز اینجوری دادند، مشخص است... می شود مصداقی بحث کرد.
- در مورد نزدیکی آقای احمدی نژاد با آقای مصباح یزدی بگویید.
کل قضیه بازی است. بازی مسخره یی هم هست.تعیین تکلیف مباحث فکری در دعواهای جناحی و ژورنالیستی است. یک سال آقای مصباح آمده بود دانشگاه خواجه نصیر به بچه های بسیج دانشگاه زنگ زدم که سخنرانی آقای مصباح را برای ما بیاورید. بعد اعتماد نکردم یکی از بچه ها را فرستادم. در شرایطی که بچه ها ریخته بودند کسی را که دوم خردادی ها به او...گفتند ببینند. می گفت آقای مصباح طوری جلسه را اداره کرد که آخر جلسه، بچه ها شرمنده و بهت زده بودند که ایشان را دوم خردادی ها آنگونه معرفی کردند. آقای ترکش دوز نقدی را در وب سایت خود نوشته در مورد فرقه مصباحیه که آقای محتشمی گفته آقای ترکش دوز که راستی نیست.ضمن اینکه با آقای مصباح مرزبندی دارد، نوع رفتار دوم خردادی ها را با ایشان خیلی دقیق و علمی نقد کرده است.
- کماکان جنبش عدالتخواه دانشجویی را پایبند به ایده های اولیه می بینید؟
در مقایسه با سایر تشکل ها، حضور آنها را مغتنم می دانم.
- در مورد مجلس هشتم توضیح بدهید.
در شماره اخیر نشریه «راه» حرف های خود را زدیم. پنج، شش کاندیدای حزب اللهی و دانشگاهی را بررسی کردیم. دکتر نامدار، بحرینی، کوشکی، آقامحمدی، محمدرضا سرشار، دکتر سبحانی، دکتر افروغ و دکتر پزشکیان. الگوی نقد ما این است و انشاءالله روز به روز پخته تر خواهد شد. و صریح تر و تندتر. چون ما معتقدیم مبنای انقلاب اسلامی آنقدر محکم و متقن است که براساس آن می شود نظام را نقد کرد و مطالبه جدی از دولت و حکومت داشت. اگر الگوی نقد بومی و خودی شکل بگیرد بسیاری از معایب جناح راست و چپ را می شود علاج کرد و به سمت فضای بهتر برای طرح و حل مسائل کشور رفت.
- هیچ وقت با آقای احمدی نژاد ملاقات داشتید؟
کلاً یک بار ایشان را حدود نیم ساعت دیدم.
- در جلسه گروهی؟
تقریباً گروهی. از طریق بچه های یک حسینیه در نازی آباد که سوره خوان بودند.
- اجازه می دهید چند اسم بگویم در مورد آن نظرتان را بگویید؟
خیلی ژورنالیستی است.
- آقایان ناطق نوری، کروبی، حدادعادل، لاریجانی.
اینها هیچ کدام برای من مساله نیستند. دغدغه من نیستند.
- دغدغه شما برای انتخابات ریاست جمهوری چیست؟
من به آن معنا دغدغه انتخابات ندارم. دو، سه دوره در انتخابات مجلس با دوستان در ستادها کار کردیم.
- در ستاد چه کسی فعالیت کردید؟
یکی از کاندیداهای مشهد. ما مجبور شدیم با جناح راست چالش کنیم در مورد بدعت هایی که از خودشان در می آوردند؛ صالح مقبول و اصلح نامقبول. یک یا دو هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم، یک شب بچه های جنبش مرا دعوت کردند، گفتم باید درحد خود انتخابات به آن ضریب داد. نظارت بر دولت و حضور مردم در حکومت که فقط انتخابات نیست. مردمسالاری که فقط انتخابات نیست. حضور مردم در صحنه نباید به شرکت در انتخابات و تظاهرات قدس و 22 بهمن محدود شود. چون بقیه محمل ها فراهم نیست، انتخابات ضریب بیشتر می گیرد. از یک سال قبل از انتخابات همه می ترسند. در نگاه بعضی انتخابات شده تهدید در حالی که فرصت است. نگاه ما به انتخابات باید ذیل نگاه ما به الگوی نظارت بر حکومت باشد. بقیه اجزای پازل چیست. راست و چپ یک موضع دارند. یک هفته دوپینگ می کنند، مثل قمار است یا ما می بریم یا آنها، این بهتر از آن است که پای مردم را به دخالت واقعی در حکومت باز کنیم. اگر دست مطالبه مردمی در صحنه حاضر شود خطرناک است. مثال می زنم؛ 30 سال است اصل 8 قانون اساسی منتظر تصویب قانون خود در مجلس است. هیچ مجلسی سراغ این اصل نرفته. آن اصل امر به معروف و نهی از منکر است. مبنای نظارت و دخالت عمومی در قدرت این اصل است؛ نظارت مردم بر دولت، نظارت دولت بر مردم، نظارت مردم بر مردم. باید مکانیسم و ساز و کار آن را دولت و مجلس مشخص کند. 30 سال است اصل امر به معروف و نهی از منکر توسط هر دو جناح بایکوت شده است. یکی از تلاش های ما آن است که مجلس را تشویق یا مجبور کنیم به سمت این اصل برود و فضای نخبگانی راجع به این اصل بحث کند. آزادی بیان از دل این اصل درمی آید. نیازی نیست برای آزادی بیان، تئوری وارداتی داشته باشیم. نگاه شخصی من به انتخابات ذیل دخالت جدی مردم در صحنه های اجتماعی، سیاسی و تصمیم گیری های حکومتی است.
-چه کسی کاندیدای ریاست جمهوری شود، آنقدر به او اعتقاد دارید که حتی بروید در ستاد او فعالیت کنید؟
محمدعلی رجایی که شهید شد. باید ببینیم چه پیش می آید. وقتی کاندیداها بیایند تکلیف مشخص می شود. در انتخابات ریاست جمهوری، گفتمان برای من مهم تر است.
-اگر آقای هاشمی بیاید گفتمان مورد نظر شما را بگوید چطور؟
آقای هاشمی نمی تواند بگوید، دیر شده است.
-آقای خاتمی چطور؟
آقای خاتمی که خدا حفظش کند.
-از شخصیت های شناخته شده نظام چنین کسی هست؟
خوب سوالی کردید. من در فعالیت برای کاندیداهای محلی به این نتیجه رسیدم که برخی ترورها در جامعه دیده نشده است. زمانی می گفتند قتل های زنجیره یی. سال 60 ترورهایی شد مثل شهید بهشتی، رجایی، باهنر و... و اینها ترور آشکار است. جنگ زرگری چپ و راست موجب شد ترورهای وسیعی دیده نشود. ترور، جامعه را از شخصیت صالح کارآمد مفید محروم می کند. قشر عظیمی از نخبگان انقلابی، مردمی، متفکر و دلسوز حذف شده اند. ترور فیزیکی نشده اند ولی جامعه از اثرگذاری آنها در سطوح بالا محروم شده است چون حاضر نبودند به جناح چپ و راست اظهار سرسپردگی کنند. انقلاب تا امروز به مدد اینها مانده. اینها حضور دارند، ظهور ندارند. در انتخابات باید فضایی خلق شود که عده یی فراتر از گفتمان زرگری موجود جلو بیایند. این بزرگ ترین موفقیت است. امیدوارم این افراد جلو بیایند و بساط بازی های حزبی - جناحی را جمع کنند.
-به حزب معتقدید؟ به اینکه باید از دل حزب کاندیدا بیرون بیاید؟
به کار جمعی معتقدم اما به حزب - اگر تعریف آن حزب مشارکت و موتلفه است - نه.
-یعنی به حزب معتقدید اما نه با تعریف احزاب موجود؟
از این ادبیات استفاده نمی کنم چون کلمه حزب با این ادبیات، وارداتی است. حزب یعنی حزب الله.
-حزب یعنی حزب الله؟
طبق تعریف قرآن آیات آخر سوره مجادله حزب خدا کسانی هستند که اگر پدرشان، برادرشان و عشیره شان از اصول تخطی کند با او رودربایستی ندارند. با این تعریف اگر حزبی وجود داشته باشد به آن اعتقاد دارم.
در پستهای پیشین به بررسی تاریخی چند زمینهی تاریخی و بیان خاطرات روزهای انتخابات و حال و فضای دانشگاه در آن روزها پرداختهام. اما لازم دیدم که یادآور شوم که این تقابلها هنوز ادامه دارد و اینگونه نیست که فضای این دانشگاه، روی آرامش به خود دیده باشد.
حضور پررنگ دانشجویان و فارغالتحصیلان این دانشگاه در عرصهی رسانهها، این تقابل را رسانهای هم کرده است. نمونهاش را در روزنامههای ایران و تهران امروز میتوان دید. سردبیر و دبیر ویژهنامهی مرحوم تهران امروز از دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاه امام صادق علیهالسلام بودهاند. آقای قربانزاده حقوقخوانده و آقای رفیعی سیاسیخوان از این دانشگاه بود. از سوی دیگر ویژهنامهی رونامهی ایران را در سوم تیر که ورق میزدم، به 8 نفر از همدانشگاهیهای امام صادقی برخورد کردم. سرمقالهی روزنامه را هم یک فارغالتحصیل نوشته بود. در مصاحبهی روزنامهی ایران با سخنگوی دولت، دکتر الهام از نقش دانشجویان این دانشگاه در دوران انتخابات ریاست جمهوری گفته بود و آن را مؤثر ارزیابی کرده بود.
-------------
پـ.نـ۱: حذف شد.
پـ.نـ۲: یک نفر هم یادآوری کرد که بگو دبیر ویژهنامهی سوم تیر ایران هم امام صادقی بوده است. حسن روزیطلب را نباید از قلم انداخت!
مقدمه.
به سه سال پیش که رجوع میکنم، خاطرات مجمل و گاه مفصلی از حوادث انتخابات در ذهنم رژه میروند. از صحبتهای معین گرفته تا نظرسنجیها و تا فتاوا و تا دعواها و تا تبلیغها و تا خیلی چیزهای دیگری که امروز نیز موضوع بحث هستند و گاه نیز همچون زخمی گشوده، بحثهای تازه را داغ میکنند.
یک احمدینژادی از نوع «سوم تیر» هستم و مفتخرم که بگویم که رأی درستی دادهام. و باز هم معتقدم که کار درستی کردهام که در بیست و هفتم خرداد به احمدینژاد رأی ندادهام.
١. آنچه کاملاً روشن است، این است که یکی از مهمترین پایگاههای تبلیغاتی احمدینژاد در این دانشگاه بوده است. (البته هنوز هم «تا حدودی» این امر پابرجاست) هرچند در دور اول انتخابات، تکثر آراء در دانشگاه وجود داشت و طیفی هرچند ضعیفتر علیه احمدینژاد فعالیت میکردند، اما غلبه با یاران محمود بود!
٢. قالیباف اولین کاندیدایی بود که به دانشگاه امام صادق علیهالسلام رفت. اما جو جلسه به شیوهای بود که نتوانست اعتماد حضار را جلب کند. البته جو دروغپراکنی و اتهامات عجیب و غریب در آن جلسه نیز باعث شد تا قالیباف ناگهان برآشوبد و از احتمال بهکار گیری شیوههای حقوقی در برابر شایعهسازان سخن بگوید. همهچیز علیه قالیباف رقم خورده بود. سئوالات شفاهی پیش از پرسیده شدن در محفلی (!) هماهنگ میشد. محفلی که در آن روز از حامیان لاریجانی و احمدینژاد در آن حاضر بودند. حد و مرز این دروغها با انتقادات واقعی نیز معلوم نبود: از انتقادات از شیوهی تبلیغات و پوشش قالیباف گرفته تا حمایت ارتش آمریکا از قالیباف!
٣. پلاکاری با عنوان «زانتیا سوار محرومیتزدا» در دست یکی از دانشجویان در آن جلسه بر التهابات جلسه افزوده بود. تا آن روز در دانشگاه دیده نشده بود که چنین با کف و سوت کسی را تشویق کنند یا جلسه را مشوش کنند. اما سوت و کفها در تأئید سئوالات یا سخنان قالیباف، جلسه را به یک مجلس بدیع بدل کرد. در پایان جلسه، باز هم توهینها ادامه داشت. قالیباف در میان دانشجویان همچنان به سخنان دانشجویان پاسخ میداد و تا کنار ماشین مشایعت شد. اما باز عدهای از دانشجویان با فریاد و توهین به قالیباف حمله کرده و ماشین او را با مشت و لگد مورد هجوم قرار دادند.
۴. هرچند انتقادات به سمت برگزارکنندگان و توجه به شیوهی برخورد اخلاقی قالیباف جلب شده بود، اما فضای کلی دانشگاه برای حمایت از احمدینژاد به شدت ملتهب بود. نامهپراکنیها در دانشگاه شروع شد. اولین نامه را ناشناسی نوشته بود و از برخورد بسیج و مسئولان آن (که برگزارکنندگان جلسه بودند) به شدت انتقاد شده بود. تیتر این نامه اعلام برائت از بسیج بود و خود پاسخهایی را به دنبال داشت. نامه دوم را مجری برنامه در تابلوی «امر به معروف و نهی از منکر» وابسته به بسیج نوشته بود و از برخوردهای غیراخلاقی گلایه کرده بود.
۵. نامهی سوم از همه مهمتر بود. پرسشگری که شایعهی حمایت ارتش آمریکا از قالیباف را مطرح کرده بود، نوشت که اشتباه کرده است و این سخن اشتباه بوده است. اما در همان نامهای که به دیوار مسجد نصب کرده بود، انتشار این سخن را در رسانههای جمعی ممنوع دانسته بود. پاسخهای این نامه را در حواشیاش نوشته بودند. یکی نوشته بود که شما در جمع اصحاب رسانه از کمک مالی ارتش آمریکا به قالیباف گفتهاید و حالا از تکذیب آن در رسانههای جمعی ابراز برائت میکنید؟! (پرسشگر محترم اکنون دانشجوی دورهی دکتری علوم سیاسی است!)
۶. شیوهی برخورد با قالیباف سبب شد تا دیگر کاندیداها، علیرغم قول قبلی برنامهی حضور خود را در دانشگاه لغو کنند. ما در این میان میهمان دوم هم به دانشگاه آمد. کاندیدای دوم محمود احمدینژاد بود که برای پرکردن برنامهی زندهی رادیویی به دانشگاه آمده بود. جلسه به شدت به نفع احمدینژاد بود. برخی از افراد به جای اینکه در آن فضا به نقد یا سئوال بپردازند از لزوم حمایت از احمدینژاد گفتند و جای پرسش را پرستش گرفت. (یکی از آن افراد معاون وزیر شد و یکی دیگر سردبیر یک نشریه دولتی) این برخورد با احمدینژاد سبب شد برنامهی سایر کاندیداها، به دلیل مخالفتها به دانشگاهی دیگر منتقل شود.
گزارشی از آن روی سکه

خبر کوتاهی از دیدار سه ساعتهی دانشجویان دانشجویان امام صادق علیه السلام از سوی خبرگزاری فارس با عنوان دیدار احمدینژاد با جمعی از دانشجویان، منتشر شد و این همهی داستان نبود. بعد از آن نیز خبری تکمیلی منتشر شد و در آن بخشی از سخنان احمدینژاد در این دیدار منتشر شد که آن هم همهاش نبود!
داستان از این قرار بود که پس از دیدار نخست رئیس جمهور با دانشجویان، بسیج دانشجویی از احمدی نژاد خواسته بود تا بار دیگر و اینبار با اطلاع قبلی برای شرکت در یک جلسهی پرسش و پاسخ در دانشگاه حاضر شود. در همین راستا نیز کارگروهی برای بررسی برخی از موضوعات جنجالی تشکیل شده بود و به مطالعه دربارهی موضوعات اهتمام کرده بودند. در دیدار اول فعالان دانشجویی قرار شفاهی برای حضور در جلسهی پرسش و پاسخ در تاریخ 27 خرداد (سالگرد برگزاری دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم) گذاشته شده بود. اما بیبرنامگیها باعث شد که تیم حفاظت ریاست جمهوری برنامهی دیدار دانشجویی را کنسل و برنامهی حضور جمعی از دانشجویان در پاستور تنظیم و اعلام شود.
تعداد 300 نفر از دانشجویانی که برای حضور ثبت نام کرده بودند، میهمان رئیس جمهور شدند. سئوالات شفاهی نیز از چند روز قبل جمعبندی و هماهنگ (!) شده بود.
اما آنچه در این جلسه رخ داد، اعتماد بسیاری از افراد را به دولت متزلزل کرد. «فرافکنی»ها و «نمیگذارند»ها به حدی بود که انتقاد حامیان احمدینژاد را هم برانگیخته بود. یکی از حامیان احمدینژاد که سئوال اقتصادی از رئیس جمهور پرسیده بود، 30 درصد جواب را مغالطه 50 درصد را توهین به شعور مخاطب ارزیابی میکرد. اما در حوزهی فرهنگ، وضع از این هم بغرنجتر بود. رئیس جمهور از پاسخ به سئوالات در حوزهی فرهنگ طفره رفته و به وضوح از پذیرفتن مسئولیت خطاهای فرهنگی دولت استنکاف ورزیده بود. این فرافکنی به حدی بود که رئیس جمهور اشکالات مربوط به حوزهی فرهنگ را به رهبری منتسب کرده و بدینوسیله از خود سلب اتهام کرده بود!
این شیوهی برخورد (آن هم در جلسهای که قرار بود به عنوان یک محفل دوستانه و صمیمانه و دیالوگی باشد و حتی رسانهها نیز از انتشار آن ممنوع بودند) به مذاق خیلیها خوش نیامد. در تریبون آزادی که بسیج پس از این برنامه برگزار کرده بود، انتقادات جدی به برگزار کنندگان وارد آمد و بحثهای چالشبرانگیزی پیش آمد. از شیوهی برگزاری مراسم گرفته تا نوع برخورد رئیس جمهور مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت.
البته حامیان دولت نیز با تأکید بر یاری دولت، وظیفهی دانشگاه و دانشجویان امام صادق علیهالسلام را در حوزهی تئوریک مهم میخواندند و نیاز دولت در این حوزه را با تواناییهای بالقوهی این مجموعه همراستا میدیدند. برخی نیز از تشکیل «سازمان رزم»ی سخن گفتند که به عنوان بازوی اجرایی دولت و پیشمرگ او در برخورد با مافیا عمل کند!
اما همهی اینها در یک نکته مشترک بودند. نبود تجربهی کافی برای حضور در جایگاههای مدیریتی نظام و نداشتن برنامه و خلاءهای تئوریک جدی است، اما دولت در بسیاری از حوزهها (به خصوص در عرصهی فرهنگ) به حداقلهای سهلالوصول هم دست نیافته است و باید تلاش بیشتری صورت پذیرد.
رای به احمدی نژاد نه به اسلام لیبرال بود
بهناز صادق پور-اعتماد: وحید جلیلی روزنامه نگار است. در دانشگاه امام صادق درس خوانده و سردبیری «ابرار» و «سوره» را در کارنامه خود دارد. در حال حاضر سردبیر ماهنامه «راه» است و سراپا منتقد. برادر سعید جلیلی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) جوان است و پرشور. با حرارت حرف می زند و حزب را فقط حزب الله می داند. به راست و چپ بی اعتقاد است. از دولت هاشمی و دولت خاتمی انتقاد می کند که هر کدام به نوعی شتاب انقلاب را گرفتند. اما وقتی نوبت به احمدی نژاد می رسد، می گوید در روزنامه اعتماد که دشمنانه نقد می کند، راجع به احمدی نژاد و نقد دولت او حرف نمی زنم. قبل و بعد از مصاحبه چند بار از مصاحبه با اعتماد ابراز نگرانی می کند و آخرین جمله او این است؛ «حال ببینیم از مصاحبه چه در می آید؟»
الف. هربار که احمدینژاد در جایی سخنرانی دارد، تعدادی از دانشجویان امام صادقی میروند و در سالن جا میگیرند تا مبادا کسی به رئیس جمهور محبوبشان اهانت کند.
ب. وقتی احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا به جای One minute گفت One دقیقه، دانشجویان خندیدند. اینکه چطور فهمیدند که رئیس جمهور ایران چه سوتیای داده است، برایم سئوال است!!