یکی از دوستان‌م که در صدا وسیما کار می‌کند، هرشب میهمان خانه‌ی گرم و صمیمی ماست و ایمیل‌های برنامه را با لب‌تاپ‌م چک می‌کند. هر از چندی هم بخشی از نامه‌ها یا پیامک‌ها را برای‌مان تعریف می‌کند. داستان‌هایی داراماتیک‌تر و هیجان‌انگیزتر از فیلم‌های هندی و هالیوودی!

با اجازه‌اش یکی از برق‌نامه‌های رسیده (ایمیل سابق) را منتشر می‌کنم. جالب‌انگیز بود. هرچند حدیث آخرش جعلی است، اما امانت‌داری شد.

ــــــــــــــــــــــــ ๑۩۞۩๑ ــــــــــــــــــــــــ

با سلام و تشکر ویژه از برنامه خوبتان؛
من دختری هستم 22 ساله؛

گاهی اوقات بعضی از خواستگاران عقلشان در چشمانشان است یعنی نگاه به مال دختر می‌کنند و به خواستگاری او می‌روند و فکر می‌کنند که مال دختر برای آنان خوش‌بختی می‌یاره. در صورتی که این طور نیست.

ما خانواده‌ای هستیم که یک خانه‌ای داریم که به خاطر شرایط کاری پدرم درجایی نسبتاً پایین‌شهر است. ولی بعضی‌ها همین که می‌بینند ما آنجا زندگی می‌کنیم، فکر می‌کنند مناسب حال آنان نیستم. در صورتی که من خانواده خوبی دارم، دارای تحصیلات عالی و تا حدی به بعضی از هنرها وارد هستم و پدرم این تمکن را دارد که اگر داماد خانه نداشت یکی از خانه‌هایش را به او بدهد تا در آن زندگی کند.

می‌خواستم این سخن پیامبر را بیان کنید که پیامبر فرمودند:
«با زن به خاطر چهار خصلت ازدواج می‌شود: به خاطر مالش، به خاطر زیبایی‌اش، به خاطر دینش و  به خاطر اصل و نسب خانوادگی. تو به خاطر دینش ازدواج کن.»

ــــــــــــــــــــــــ ๑۩۞۩๑ ــــــــــــــــــــــــ

آقایان مجردی که باخواندن این مطلب از لب و لوچه‌شان آویزان شده و این‌جا صف کشیده‌اند، باید به عرض‌تان برسانم:

اولاً بنده آدرس این دختر خانم را ندارم.
ثانیاً اگر داشتم، مگر خودم چلاغ‌م که این مورد مناسب را ول کنم و خودم دنبال مورد مناسب در خیابان‌ها حیران و سرگردان بمانم؟
ثالثاً اگر خیلی علاقه دارید با برنامه‌ی غیرمذکور تماس بگیرند تا بتوانند آدرس این خانواده‌ی خوب را به دست آورند و دختری را از ترشیدگی برهانند و خانه‌ای هم جهت مسکنت خود و خانواده تهیه کنند.
رابعاً از دست‌ش ندهید. در دوران گرانی زمین و خانه، از این بهتر چه می‌خواهید؟