
علیرغم اعتراضات شدید نسبت به سخنان مشایی، روز گذشته عکسالعملهای تازهای را از دولتیان آن شاهد بودیم.
مشایی با تأکید بر اینکه سخنانش برگرفته از آموزههای دینی است، مخالفان را به مناظره طلبید و به عنوان خادم خودخواندهی ملت، هرگونه استعفا را رد کرد. احمدینژاد هم که پیش از این استراتژی سکوت را برگزیده بود، روز گذشته مخالفت با مشایی را موج سیاسی خواند و بر سنت معمولش بر حمایتش از مشایی تأکید کرد. جوانفکر، مشاور رئیسجمهور نیز با رد مسألهی استعفا یا برکناری مشایی، او را فردی انقلابی و ارزشی خواند و گفتار او را در حد تذکر دانست. جوانفکر نیز همچون احمدینژاد، انتقادات را سازماندهی شده و دستمایهی اغراض سیاسی مخالفان و هوچیگران خواند و اعلام داشت که دولت به این جوسازیها و غوغاگریها وقعی نمینهد.
از سوی دیگر ورود مراجع، علما و ورود تشکیلاتی جامعهی روحانیت مبارز به صف مخالفان سخنان جنجالی معاون احمدینژاد در ابراز دوستی به «ملت صهیونیست»، باعث شده است که کفهی ترازوی افکار عمومی به نفع مخالفان احمدینژاد سنگینتر شود و تصمیمگیری در هر صورت برای احمدینژاد به باخت تبدیل شود. برکناری مشایی نیز دیگر نمیتواند جایگاه فروریختهی او را ترمیم کند. چرا که دفاع و تعلل وی در برخورد با پدر ِعروسش باعث شده است که اعتراضات به جای قائل سخن، به مافوق او بگردد و خواستار برخوردی شوند که تقاضایشان توفیقی نیافته است.
از سوی دیگر، ادامهی روند دفاع از مشایی نیز به طریق اولی باعث از دست رفتن جایگاه و مقبولیت دولت احمدینژاد در میان جریانات اصولگرا و ارزشمدار خواهد شد و این فکر را تقویت خواهد کرد که میان اندیشههای اصولگرایی و اندیشههای دولت نهم تعارضهای جدی وجود دارد.
کاش رئیس جمهور محترم به این گفتهی آیت الله مکارم توجه کنند که گفتهاند: «انصاف ایجاب میکند تعصبهای جناحی را کنار بگذاریم و به سرنوشت و منافع کشور و نظام بیندیشیم و بر اندیشه امام(ره) در این زمینه استوار باشیم.»