درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خودم! (٢٩)
  • خاطره (٢٦)
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی (۱۸)
  • وبلاگستان (۱۳)
  • احمدی نژاد (۱٢)
  • اسلام آمریکایی (۱۱)
  • رسانه (۱۱)
  • شعر (۱۱)
  • عدالت (۱۱)
  • امت اسلامی (۱٠)
  • امام خامنه‌ای (٩)
  • فرهنگ (٩)
  • دانشگاه امام صادق (٩)
  • شیعه نیوز (۸)
  • انجمن حجتیه (۸)
  • ژورنالیسم (۸)
  • کتاب (۸)
  • زندگی دانشجویی (٧)
  • امیرخانی (٦)
  • طنز (٦)
  • اسرائیل (٦)
  • حزب الله (٦)
  • طلبه سیرجانی (٦)
  • کلمات قصار (٥)
  • مدیریت فرهنگی (٥)
  • بهار قرآن (٥)
  • نظام اداری (٥)
  • تأملات (٥)
  • بی و تن (٤)
  • ایسنا (٤)
  • ولایت فقیه (٤)
  • شهید (٤)
  • انتخابات (٤)
  • حقوق بشر (٤)
  • تاریخ (٤)
  • فیلترینگ (٤)
  • مصاحبه (٤)
  • اسلام ناب (٤)
  • انقلاب اسلامی (٤)
  • امام خمینی (۳)
  • هفت قفل (۳)
  • مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (۳)
  • رحیم مشائی (۳)
  • صفار هرندی (۳)
  • شبکه سلام (۳)
  • امید مهدی نژاد (۳)
  • اخلاق اسلامی (۳)
  • دادخواهی (۳)
  • حافظ (۳)
  • خبر (۳)
  • رمضان (۳)
  • سید حسن نصرالله (۳)
  • نقد (۳)
  • عکس (۳)
  • عماد مغنیه (۳)
  • شیراز (۳)
  • نستله (۳)
  • جنگ سی و سه روزه (۳)
  • تجمع (٢)
  • دانشگاه (٢)
  • راه (٢)
  • مصلحت (٢)
  • فقه (٢)
  • عدد (٢)
  • حماس (٢)
  • تفکر (٢)
  • ارمیا (٢)
  • تروریسم (٢)
  • عماد افروغ (٢)
  • صهیونیسم (٢)
  • قالیباف (٢)
  • کانون رهپویان وصال (٢)
  • سعید مرتضوی (٢)
  • وحدت حوزه و دانشگاه (٢)
  • حقیقت (٢)
  • مجلس (٢)
  • تولد (٢)
  • پرشین بلاگ (٢)
  • اندیشه (٢)
  • فلسطین (٢)
  • حقوق (٢)
  • مهدویت (٢)
  • انسجام اسلامی (٢)
  • یعقوب مهرنهاد (٢)
  • یهود (٢)
  • مجلس شورای اسلامی (٢)
  • خرافات (٢)
  • صداوسیما (٢)
  • پاکستان (٢)
  • سید هادی خسروشاهی (٢)
  • کلیم صدیقی (٢)
  • جند الله (٢)
  • دادگاه ویژه روحانیت (٢)
  • نقد درون گفتمانی (٢)
  • آسیب شناسی عدالتخواهی (٢)
  • وزارت فرهنگ و ارشاد (٢)
  • روحانیت (٢)
  • جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی (٢)
  • صدور انقلاب (٢)
  • وحید جلیلی (٢)
  • دولت نهم (٢)
  • روح الله احمد زاده (٢)
  • احسان یاوری (۱)
  • دانشکده خبر (۱)
  • رضا جعفری (۱)
  • یامین پور (۱)
  • سنت و مدرنیته (۱)
  • دفاع مقدس (۱)
  • جام جم (۱)
  • فرشچیان (۱)
  • یونیورسوتی (۱)
  • جنبش دانشجویی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • علی مزروعی (۱)
  • ازدواج موقت (۱)
  • چارقد (۱)
  • امیرالمؤمنین (۱)
  • آجرلو (۱)
  • قوه قضائیه (۱)
  • وفای به عهد (۱)
  • شلمچه (۱)
  • گاف خبری (۱)
  • عباس پالیزدار (۱)
  • امام علی علیه السلام (۱)
  • بار امانت (۱)
  • نشریات زرد (۱)
  • ثناء (۱)
  • چاپلوسی (۱)
  • رجز-مویه (۱)
  • کتاب آفتاب (۱)
  • گناهان کبیره (۱)
  • اصولگرایی (۱)
  • عباس صبوحی (۱)
  • کارتن خواب (۱)
  • دکتر ابراهیم فیاض (۱)
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • سیزده آبان (۱)
  • هادی سجادی پور (۱)
  • یغما گلروئی (۱)
  • مغرب (۱)
  • حلقه رندان (۱)
  • ادریس هانی (۱)
  • سید مهدی شجاعی (۱)
  • اردوغان (۱)
  • کافه پیانو (۱)
  • سریال یوسف پیامبر (۱)
  • شمقدری (۱)
  • فرج‌الله سلحشور (۱)
  • دفتر توسعه وبلاگ دینی (۱)
  • نقدی کردن یارانه‌ها (۱)
  • مقاومت اسلامی (۱)
  • معمر قذافی (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • علم دینی (۱)
  • نهضت های اسلام معاصر (۱)
  • حسینی قزوینی (۱)
  • حجت الاسلام هدایتی (۱)
  • شهید رابع (۱)
  • آیت الله محمد باقر اصطهباناتی (۱)
  • اعتیاد به اینترنت (۱)
  • اخلاق رسانه ای (۱)
  • حسین قدیانی (۱)
  • منشور روحانیت (۱)
  • مهدی شیخ صراف (۱)
  • بفرمائید شام (۱)
  • غفران الهی (۱)
  • هفده شهریور (۱)
  • اسلام گرایی (۱)
  • فرندفید (۱)
  • نشریه همت (۱)
  • حسین موسویان (۱)
  • عدالتخانه (۱)
  • امیر تفرشی (۱)
  • دکتر کردان (۱)
  • شهید مفتح (۱)
  • جمعیت توحید و تعاون (۱)
  • حمزه غالبی (۱)
  • دهه چهارم انقلاب (۱)
  • تحصن در فرودگاه مهرآباد (۱)
  • پاسخگویی سران (۱)
  • فیدل کاسترو (۱)
  • تسامح ادله (۱)
  • حقوق شهروندی (۱)
  • پژوهش (۱)
  • مشروطه (۱)
  • شمس (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • امتحان (۱)
  • فراموشی (۱)
  • گربه (۱)
  • صلـــــــح (۱)
  • حجاب (۱)
  • جاسبی (۱)
  • تهران (۱)
  • ترکیه (۱)
  • اعدام (۱)
  • اینترنت (۱)
  • آیت الله جوادی آملی (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • مناجات (۱)
  • انتظار (۱)
  • زندگی (۱)
  • آرامش (۱)
  • فمینیسم (۱)
  • زن (۱)
  • ازدواج (۱)
  • صبر (۱)
  • فاطمه رجبی (۱)
  • سیاوش قمیشی (۱)
  • اخلاق (۱)
  • دروغ (۱)
  • آمار (۱)
  • دانش (۱)
  • ایران (۱)
  • آمریکا (۱)
  • لبنان (۱)
  • امام موسی صدر (۱)
  • اردوهای جهادی (۱)
  • جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • پروپاگاندا (۱)
  • دانشگاه کلمبیا (۱)
  • عطریانفر (۱)
  • علی جعفری (۱)
  • فانوس (۱)
  • دانشگاه آزاد اسلامی (۱)
  • دگماتیسم (۱)
  • سید جمال الدین اسدآبادی (۱)
  • انجوی نژاد (۱)
  • افکار عمومی (۱)
  • خودم (۱)
  • ایرنا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • دعای کمیل (۱)
  • حسین شریعتمداری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • رسول الله (۱)
  • تفسیر قرآن (۱)
  • نوآوری و شکوفایی (۱)
  • امر به معروف (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • شبکه اجتماعی (۱)
  • حوزه (۱)
  • نیکی (۱)
  • زاکانی (۱)
  • تیتر (۱)
  • یزد (۱)
  • ملاقلی پور (۱)
  • فرهنگسرای رسانه (۱)
  • بلاگفا (۱)
  • نیستان (۱)
  • وحدت (۱)
  • روسیه (۱)
  • فاحشه‌های سیاسی (۱)
  • اوباما (۱)
  • ارتباطات (۱)
  • سوره (۱)
  • پرویز مشرف (۱)
  • حدیث (۱)
  • روزه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
دوستان من
  • فرهنگ و ارتباطات
  • پایگاه تحلیلی خبری تریبون مستضعفین
  • نمایندگی مجاز!
  • دکتر ابراهیم فیاض
  • رضا امیرخانی
  • پلخمون
  • تردید راهی به دانایی
  • مسعود ده‌نمکی
  • طلبه‌ی نسل سومی
  • پاسداران
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی
  • وب نگاشت
  • تریبون
  • روزنامه دانشجویی
  • خودجوش
  • بتکده
  • تاربلاگ ایلیا
  • يک دانش‌جوی بسيجی غربزده
  • نسل خمينی
  • فتوتا
  • تأملات
  • آب و آتش
  • حامد طالبی
  • سرباز روح‌الله
  • آرمان‌خواهی
  • حریر
  • ابراهیم شیشه‌گر
  • بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس
  • هواخوری
  • عقل ِ ما عقال
  • وبلاگ به دوش
  • محمدحسن روزی‌طلب
  • دردنوشته‌های دانشجوی مسلمان
  • تماشا
  • فوگل
  • حقوق ایران و فرانسه
  • ماه ناتمام
  • سی و نه نیوز
  • اميد مهدی‌نژاد
  • مجاهد مجازی
  • چشم زخم
  • گردباد
  • باران عدل
  • میرزا قلی‌خان راپورتچی
  • وب حسین
  • سیدمسعود شجاعی طباطبایی
  • موسسه گفتگوی دینی
  • خانه کتاب اشا
  • هابیل
  • تریبون مستضعفین
  • با سید علی تا فتح قدس و مکه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پاسخ‌گويی سران سه قوه
برای مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
قوری انقلابی من!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۱۱/٢٢

به دعوت کوثرانه، به بازی نوستالژی جشن‌های انقلاب آمدم.

از جشن‌های انقلاب، بیشتر به یاد گروه تواشیح‌مان می‌افتم و این‌که در روزهای جشن‌های انقلاب سرمان حسابی شلوغ می‌شد. و یاد شب‌هایی می‌افتم که در مراسم شبی با قرآن در شهرها و روستاها، مراسم اجرا می‌کردیم.

از همه به‌یادماندنی‌تر برای خودم، آن شبی است که در روستای قادرآباد حوالی آباده دعوت شده بودم تا قرآن بخوانم. – البته بگذریم که از آن همه قرآن جز لفظ و از آن همه لفظ جز خاطره‌ش چیزی در توشه‌ی امروزم نیست- اتفاقاً روزه هم گرفته بودم. -البته این جمله‌ی معترضه را هم اضافه کنم که آن موقع‌ها خیلی آدم خوبی بودم و البته از آن دوران خوبی‌ها چیزی اکنون در انبان ندارم جز خاطره‌ش. این هم اضافه شود به همون قبلی- اما در میانه‌ی راه به دلیل بدی جاده، دچار تهوع و استفراغ شدید شدم و چنان حالی به من دست داد که مرغان آسمان به حال‌م زار می‌زدند. ساعت افطار هم نتوانستم چیزی بخورم و پزشک روستا هم نتوانست کاری برای‌م بکند تا بتوانم در مراسم شرکت کنم.

به ناچار در انتهای مسجد خوابیدم. اما ناگهان با شنیدن اسم خودم از خواب پریدم. هرچه دور و برم را نگاه کردم نفهمیدم کجا هستم. اما دیدم که معلم قرآن که همراه‌مان بود رفت و شرح احوالات مرا برای مردم گفت و بعد از من دعوت کرد که بیایم و برای مردم قرآن بخوانم. رفتم و چند آیه‌ای از حفظ خواندم. نمی‌فهمیدم چه می‌خوانم، اما اعتراضی هم نبود. بعد هم چند نفری از مردم حاضر در مسجد از آیاتی از قرآن پرسیدند و پاسخ گفتم. اما همه‌اش را با شک می‌خواندم و معلم مهربان‌م با اشاره سر مرا تأئید می‌کرد.

انتهای مراسم هم یک فروند قوری چینی به این‌جانب اهدا شد که هنوز که هنوز است با یکی از بهترین خاطرات‌م همراه است و روزگاری را برای‌م تداعی می‌کند که با قرآن مأنوس بودم. –حالام رو نبینید که هیچ از قرآن و معنویت بارم نیست؛ در دوران جوانی (!) یلی بوده‌ام آن سرش ناپیدا. این هم اضافه شود به اون قبلی‌ها-



من هم می‌خواهم دعوت کنم از پلخمون (سید محمدجواد میری)، روزنامه‌ی دانشجویی (سید سجاد آل صاحب‌فصول)، ایلیا (علی اللهیاری‌پور)، تأملات (دکتر مجید بذرافکن)، خبرنگار مسلمان (حامد طالبی)، عقل ما عقال (محمد مهدوی اشرف)، خیزران (سیدعلی پورطباطبائی) و سایر افرادی که لینک‌شان در لیست موجود هست یا نیست که در این‌باره بنویسند.

پی‌نوشت: فکرش را بکن که درباره‌ی این بازی وبلاگی در بیست و سی هم گزارش دادند. البته این را از حسن انتخاب موضوع و نیست خیر برگزارکنندگان‌ش می‌دانم. خدا خیرشان دهد! الهی آمین

نظرات ()



بیست و چهار ساعت گذشته
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۱۱/۱

شوکران شراکت؛ چگونه حامی صهیونیست‌ها شده‌ایم؟
تخریب مسجد الاقصی بهترین بهانه برای دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) بود تا در گروه مطالعات فرهنگی بیداری اسلامی، نوشته‌های روی کاغذ را که چند سالی بعد از خطبه‌های نماز جمعه توزیع می‌شد، به برنامه‌ای عملیاتی تبدیل کنند؛ نوشته‌هایی که البته شرکت‌های حامی رژیم صهیونیستی را به مردم معرفی می‌کردند، اما ظاهراً با کاغذبازی راه به جایی نبرده بودند... محمد صالح مفتاح وقتی از 23 بهمن 85 صحبت می‌کند، از جلسات خودشان در دانشگاه امام صادق(ع) و همان گروه مطالعاتی شان با حسی نوستالوپیک همراه با طعم یک انقلاب کوچک یاد می‌کند....

کیهان 

__________________________

جنگ غزه تقابل جریان تحجر و اسلام ناب بود
محمدصالح مفتاح در نشست خبری که با حضور تشکل‌های دانشجویی و در راستای تقدیم سپاس‌نامه برای پیروزی حماس در جنگ غزه و در دفتر حماس در تهران برگزار شد، با بیان این‌که جنگ 22 روزه اخیر در سرزمین فلسطین آثار و برکات بسیار زیادی برای ملل مسلمان در سراسر دنیا داشته است، گفت: این پیروزی از معدود پیروزی‌هایی است که در طول تاریخ وجهه‌ی خود را کامل حفظ کرده است. این پیروزی نشان داد که حرکات مردمی در سرزمین فلسطین از مردمانی با ایمان نشأت گرفته، مردمانی که می‌توانند با حضور خود، قدرت‌های استکباری را سرنگون کنند....

ایسنا

__________________________

باید به دنبال تغییر ساختارهای نظام بین‌المللی باشیم
محمد صالح مفتاح همچنین با اشاره به سازمان های بین المللی گفت: سازمان ملل و شورای امنیت که با هدف دفاع از حقوق ملت ها تشکیل شده اند نه تنها به شعارهای خود پایبند نبوده اند بلکه نتوانستند حرکت مناسبی برای جنگ افروزی از خود نشان دهند و این ثابت می کند که باید به دنبال تغییر جهانی در سطح سازمان ملل باشیم.

برنا

__________________________

Iran students say time for U.S. to change policy
The more radical students see little hope of change, even with Obama in office, and vow to uphold revolutionary values.

"We do not consider America a friend. Our revolution's goals should be kept alive," said conservative student activist Mohammad Saleh Meftah, whose own group opposed threats to storm embassies but held other rallies in support of Gaza.

"Ties with America should only be restored if Iran's interests and the revolution's goals are met," he said.

Reuters

________________________

طلاب ایران: حان الوقت لتغییر السیاسة الامریکیة
ولا یرى الطلاب الاکثر تشددا أملا فی التغییر حتى بعد تولی اوباما الحکم وتعهدوا بالتمسک بالمبادیء الثوریة.

وقال محمد صالح مفتاح وهو ناشط طلابی محافظ عارضت جماعته التهدیدات باقتحام السفارات لکنها عقدت اجتماعات حاشدة دعما لغزة "نحن لا نعتبر امریکا صدیقة. یجب أن تبقى أهداف الثورة حیة."

وأضاف "یجب الا تعود العلاقات مع امریکا الا اذا تحققت المصالح الایرانیة وأهداف الثورة."

ایلاف

نظرات ()



عذر تقصیر به پیشگاه شما
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۱٠/٢٤

باید یک پوزش درست و حسابی بخواهم نسبت به مخاطبان این وبلاگ. چند مدتی چنان از به روز کردن آن دست برداشته‌ام که گویی اصلاً بی‌خیال‌ش شده ام.

خودم هم شرمنده و ناراحتم از این وضعیت وبلاگ. اما حق دهید به کسی که نه اینترنت پیوسته‌ای دارد و نه حتی دیگر رایانه‌ای دارد تا در فرصت مبسوط به فکر نوشتن وبلاگ باشد.

این صاحب وبلاگ عذر تقصر می‌خواهد که این روزها چنان وقت‌ش را امور پراکنده و متمرکز پر کرده است که وبلاگ‌نویسی‌ش -که روزی تنها کارش بود- را تحت تأثیر قرار داده است.

این روزها دل و کارم را وقف فلسطین کرده‌ام و زمان‌م وقف آن‌ها ست. راست هم می‌گوئید که چرا از فلسطین ننوشته‌ام. من هم خود شرمنده‌ام. از تذکارهای شما هم بر این امر متشکرم. اما واقعاً از نوشتن‌ش درمانده‌ام. خب شما بفرمائید که در برابر این نسل‌کشی واضح چه باید بگویم؟

نظرات ()



نقد غیرمنصفانه و توجیه نامعقول آفت رفتارهای مصلحانه است
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۱٠/۸

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی:
حفظ باطن انقلاب از ظاهر آن مشکل‌تر است

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی با بیان این که حفظ باطن انقلاب از ظاهر آن مشکل‌تر است، اظهار کرد: وظیفه جنبش دانشجویی پی‌گیری تحقق مردم‌سالاری و اسلامی شدن تمام ارکان و اجزای نظام اسلامی است.

محمدصالح مفتاح در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به بیانات اخیر مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت اظهار کرد: جمهوری اسلامی ایران، نظامی بی‌بدیل در تاریخ بشریت و از ثمرات شجره‌ طیبه‌ انقلاب اسلامی است؛ هرچند این شیوه حکومت، برگرفته از حکومت انبیاء الهی و امامان معصوم است، اما متناسب با دوران ما در قالب نوینی عرضه شده است که در آن علاوه بر محتوای اسلامی، شکلی روزآمد در نظر گرفته شده است.

این فعال دانشجویی ادامه داد: بر اساس این‌ که ما ترکیب نظام اسلامی را ترکیبی اضافی بدانیم و یا وصفی، می‌توان ظواهر و بواطن آن را تعریف کرد و شناخت. اگر این ترکیب را اضافی بدانیم، به معنی تعلق نظام به اسلام است و اگر وصفی بدانیم منظور آن خواهد بود که نظامی که اسلامی است؛ البته این اقرب به مقصود است.

وی خاطرنشان کرد: بر همین اساس، این نظام باید در تمام سطوح این وصف را داشته باشد و چه در شکل و چه در محتوا آن را دنبال کند. قانون اساسی این موضوع را به خوبی پی گرفته است و پیش‌بینی شورای نگهبان و مجلس خبرگان در کنار ولایت فقیه این جریان مشروعیت الهی را در کنار مردم‌سالاری در قالب پارلمان و ریاست‌جمهوری پیش‌بینی کرده است.

مفتاح با بیان این که حفظ باطن انقلاب از ظاهر آن مشکل‌تر است، گفت: در نظام اسلامی، زمینه‌ نفاق و ریا بیشتر است؛ چرا که دسترسی به باطن سخت‌تر است و تغییرات در آن به کندی صورت می‌پذیرد؛ از این رو نیازمند توجه بیشتر و تدقیق عمیق‌تری خواهیم بود.

وی ادامه داد: همان‌گونه که مقام معظم رهبری نیز بیان داشته‌اند، باطن نظام اسلامی عدالت، کرامت انسان، حفظ ارزش‌ها، سعى براى ایجاد برادرى و برابرى، اخلاق و ایستادگى در مقابل نفوذ دشمن است. باید این موارد با سنجه‌های دقیق هر روز مورد بررسی قرار گیرد و ببینیم تا چه اندازه از این آرمان‌ها دور یا به آن نزدیک شده‌ایم.

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی خاطرنشان کرد: انقلاب و نظام اسلامی و دستیابی به آرمان‌های آن، نیاز به انسان‌های مذهبی دارد تا در برابر وسایس شیطانی عقب نروند و بتوانند برای بسط کلمه‌ الله در زمین بکوشند. اگر این امر میسر نشد، تمام تلاش‌هایی که برای حفظ اسلامیت نظام به کارگرفته می‌شود، بی‌ارزش خواهد شد. این امر در مقدمه و فصل اول قانون اساسی بارها تأکید شده است.

مفتاح ادامه داد: متأسفانه ما شاهد توجه به ظواهر نظام شده‌ایم و فراموش کرده‌ایم که باطن نظام را نیز باید مورد توجه قرار دهیم. اگر به نوع رفتارهای بسیاری از نهادهای متولی فرهنگ و سیاست بنگریم، این امر به شدت مشهود است و این‌که قالب‌ها بر محتواهای آن غالب شده‌اند. گاهی نیز تصور کرده‌ایم تزئین‌ کردن ما را از اصلاح بی‌نیاز می‌کند. در حالی که آن‌چه تزئین کرده‌ایم هیچ سودی به حال ما و نظام اسلامی نخواهد داشت و در مواقعی که بدان نیاز افتد، اطلاع از عدم کارایی این ارکان و اجزاء سودی نخواهد رساند.

وی ادامه داد: تعبیر دیگری که از ظاهر و باطن انقلاب اسلامی می‌توان ارائه کرد، همان چیزی است که در تفاوت ظرف و مظروف بیان می‌شود. به بیان شهید مطهری جمهوریت شکل نظام است و اسلامیت محتوای آن. بر همین اساس، جنبش دانشجویی وظیفه دارد هم تحقق مردم‌سالاری را پیگیری کند و هم اسلامی شدن تمام ارکان و اجزای نظام اسلامی را.

مفتاح در ادامه گفت: جنبش دانشجویی به دلیل عدم وابستگی به قدرت و آرمان‌خواهی و نیز روحیه‌ی جوان و پرشور خود بهتر از دیگر اقشار می‌تواند در جهت صیانت از نظام اسلامی در سطوح ظاهر و باطن تلاش کند. جنبش دانشجویی به دلیل مرجع بودن و پیشگام بودن در عرصه‌ی آرمان‌خواهی، همواره بیش از دیگر طبقات و اقشار بر اجرای این وظیفه‌ی خود تأکید داشته و آن را به انجام رسانده است. این نقش را احزاب و گروه‌های سیاسی و سیاست‌مداران و سیاست‌بازان به دلیل معطوف بودن رفتارهای‌شان به قدرت نمی‌توانند به درستی انجام دهند. آنها گاه به نقد بی‌انصافانه دست می‌زنند و گاه به توجیه نامعقول و این هردو آفت رفتارهای اصلاح‌گرایانه و اصول‌طلبانه است.

وی تعقل، تهذیب، تعمیق اندیشه، شجاعت، اخلاص، اخلاق، صبر و بسیاری صفات دیگر را لازمه‌ جنبش دانشجویی دانست و اظهار کرد: تشکل‌های دانشجویی باید با ایجاد بستر مناسب برای جاری شدن این ویژگی‌ها در سرتاسر تشکل‌شان تلاش کنند که این امر نیازمند برنامه‌ریزی و ارزیابی مداوم در جهت نیل به این اهداف و آرمان‌هاست. در این بین تشکل‌های دانشجویی باید افق‌های دید خود را گسترش و آرمان‌های واقعی اسلام را ملاک عمل قرار دهند. این‌که شاهدیم برخی تشکل‌های دانشجویی بیش از آنکه معطوف به اصلاح جامعه تلاش کنند، به تخریب و تقابل با یکدیگر می‌پردازند، ناشی از کوتاه‌بینی و نداشتن آرمان و اعتقاد به راهی است که به نام آن وارد عرصه‌ی تشکل دانشجویی شده‌اند.

مفتاح در پایان تصریح کرد: تشکل‌های دانشجویی و فعالیت‌های آنها باید به بستری برای تقویت بنیه‌های اجتماعی و فهم اعضا بدل شود تا بتوانند نیروهای کارآمدی را برای مناصب و مشاغل مختلف تربیت کنند. البته باید مواظب بود که این امر باعث جهت‌گیری اهداف تشکل به سمت سکوی پرش شدن افراد نشود که همان آفت ریا و نفاق را در تشکل‌های دانشجویی گسترش خواهد داد.

 منبع: ایسنا

نظرات ()



وحدت حوزه و دانشگاه شعار زده است
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٩/٢٥

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی با بیان اینکه وحدت حوزه و دانشگاه می‌تواند در عرصه‌های تولید علم و جنبش نرم‌افزاری به یاری بیاید، گفت:حوزه و دانشگاه به مثابه دو بال، باید زمینه‌ی رشد و توسعه و دست‌یابی به جامعه‌ای دین‌دار، اخلاق‌محور و عادلانه فراهم آورند. دست‌یابی به چنین جامعه‌ای بدون همکاری بین حوزه و دانشگاه تقریباً غیرممکن است.

محمدصالح مفتاح، در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به سالروز وحدت حوزه و دانشگاه اشاره و اظهار کرد: از آن جا که ظهور دانشگاه و مظاهر تجدد در کشورهمزمان با سنت‌ستیزی شد، این گریز از سنت نتیجه‌ای برای از دست رفتن تمام تجربیات و سنت‌های علمی و فرهنگی شد. از سوی دیگر نبود وحدت در کشورمنجر به دوری دانشگاه از دین و رفتارهای دین‌ورزانه و همچنین دوری حوزه‌های علمی از فهم درست مسائل و شرایط زمانه می‌شود. در این صورت نه دانشگاه را از دین گریزی است و نه حوزه را از درک زمانه. به همین دلیل همواره نیاز به همکاری و همیاری این دو نهاد علمی احساس می‌شود.

این فعال دانشجویی با بیان اینکه شهید آیت‌الله مفتح با درک درست حوزه و دانشگاه در جایگاه‌های شاگردی و استادی، توانست ضرورت این وحدت را درک کند، افزود:البته این وحدت و فهم ما از آن، در طول زمان‌ تغییر کرده است. ما تنها یک فهم از وحدت نداریم. گاهی مراد از وحدت، وحدت معرفتی است و گاهی وحدت ایدئولوژیک، گاهی وحدت ساختاری و گاه وحدت مبتنی بر تقسیم کار است.

وی ادامه داد: بر اساس همین فهم‌های متفاوت، آثار مختلفی در این باره قابل مشاهده است. از ایجاد نهادهای بینابینی همچون دانشگاه امام صادق(ع) یا مؤسسه‌ی امام خمینی تا برگزاری جلسات و نشست‌های دوستانه میان دانشجویان و طلاب، از تدریس حوزویان در دانشگاه‌ها تا تحصیل طلاب در علوم دانشگاهی و بالعکس ایجاد شده است. همه‌ این رفتارها به نوعی بازتاب‌دهنده‌ی نیاز جامعه‌ی امروز علمی ما به وحدت است.

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی اصلاح نظام‌ها و شیوه‌ها را از جمله آثار وحدت حوزه و دانشگاه عنوان و خاطرنشان کرد: به عنوان مثال شیوه‌ی مناسب برای تحصیل و نظام آموزشی در حوزه‌های علمیه، از انتخاب درس و استاد تا نظام سنجش و تا شیوه‌ی مباحثه می‌تواند به عنوان جایگزین‌هایی برای شیوه‌ی مدرک‌محور دانشگاه مد نظر قرار بگیرد.

مفتاح ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه را برای همگان روشن خواند و گفت: همه بر این مدعا پای می‌فشرند که باید میان حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها ارتباط باشد. البته بروز این نیاز با بروز انقلاب اسلامی بیشتر احساس شده است؛ چراکه نیازهای جامعه تنها از یک سنخ نیست. حکومت اسلامی را گریزی از اسلامی شدن در ابعاد مختلف نیست و از این رو نیاز به اسلام‌شناس در همه‌ی زمینه‌های علمی و عملی و مدیریتی نظام احساس می‌شود و اداره کردن جامعه بدون یاری گرفتن از دانشگاه‌ها میسر نیست.

وی در ادامه تاکید کرد: حوزه و دانشگاه به مثابه دو بال، باید زمینه‌ی رشد و توسعه و دست‌یابی به جامعه‌ای دین‌دار، اخلاق‌محور و عادلانه فراهم آورند. دست‌یابی به چنین جامعه‌ای بدون همکاری بین حوزه ودانشگاه تقریباً غیر ممکن است.

این فعال دانشجویی ادامه داد: تجربه‌ی تاریخی ما نشان داده است که با برقراری ارتباط و همیاری میان این دو نهاد علمی در کشور، خیرات و برکات بسیاری برای کشور حادث می‌شود. نمونه‌ی بارز این وحدت، در جریان انقلاب اسلامی دیده می‌شود. درک متقابل حوزویان و دانشگاهیان و ارتباط مستمر روشنفکران این دو نهاد، باعث شد که انقلاب با اتکاء به این دو قشر به پیروزی برسد و نقش بی‌بدیل این دو نهاد در تاریخ مضبوط شود.

وی افزود: البته وحدت حوزه و دانشگاه در پیروزی انقلاب اسلامی، یک تجربه‌ی حداقلی است. تجربه‌ای که صرفاً در آن درک متقابل و ایدئولوژی مشترک حاکم بوده است. امروز نیز این وحدت می‌تواند در عرصه‌های تولید علم و جنبش نرم‌افزاری به یاری بیاید و در ساری و جاری شدن اخلاق و ایمان در علم یاریگر فرهیختگان و نخبگان دانشگاهی و حوزوی شود.

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی در بیان موانع پیش روی وحدت بین حوزه و دانشگاه گفت: راه وحدت، راهی یک‌طرفه نیست. یک طرف این معادله نمی‌تواند صرفاً تولید کننده‌ی فهم و معرفت و دیگری فقط مصرف‌کننده باشد. نمی‌تواند یکی استیلای بر دیگری داشته باشد و نام این را وحدت بگذاریم. ما نیز به گفت‌وگوی دو طرفه نیاز داریم. نمی‌توان فقط از وحدت حرف زد و در کلیات بمانیم. ما باید در وحدت عملی بکوشیم.

مفتاح ادامه داد: مانع دیگر، بدبینی و عدم درک متقابل میان این دو نهاد است. تا زمانی که حوزویان، دانشجویان را دور از دین تصور کنند و دانشگاهیان، حوزویان را درک نکنند و زبانی برای مفاهمه نباشد، نمی‌توان به وحدت امید داشت.متاسفانه شاهدیم که موضوع وحدت حوزه و دانشگاه شعار زده و از عمل فاصله گرفته است. ما هر سال شعار می‌دهیم که به دنبال وحدت هستیم، اما در جهت تحقق آن کاری نمی‌کنیم.

این فعال دانشجویی در ادامه تاکید کرد:این آسیب‌ها و موانع باعث نمی‌شود که رشد و تعامل حوزه و دانشگاه را نادیده بگیریم. در طول این سال‌ها در این زمینه‌ها پیشرفت‌های خوبی داشته‌ایم. فهم مشترک و درک متقابلی که امروز وجود دارد از گذشته بیشتر است. حضور روحانیون در دانشگاه‌ها در اصلاح نگاه‌های منفی بسیار مؤثر بوده است.

مفتاح با بیان اینکه امروز برای تولید علم دینی نیازمند تعامل حوزه و دانشگاه هستیم، گفت: اگر معتقد باشیم که امروز یکی از مهمترین نیازهای جامعه‌ی ما، جنبش نرم‌افزاری است، خود به خود این ضرورت را درک خواهیم کرد که باید فرهیختگان و روشنفکران حوزه و دانشگاه به یاری یکدیگر برای ایجاد و استحکام وحدت بکوشند؛ این وحدت نه تنها فقط در فهم و درک متقابل، که در داد و ستد علمی نهفته است.

وی در پایان اظهار کرد:امروز نیاز داریم تا اخلاق را در علم جاری کنیم. فهم ایمانی و گوهر اسلام ناب را با علم درآمیزیم و در راه اعتلای «کلمة‌الله» در جهان بکوشیم؛ الگوی زندگی پیشرفته و عادلانه را به جهانیان عرضه کنیم تا نمونه‌ی یک کشور پیشرفته‌ی مسلمان را به جهان عرضه کنیم.

منبع: ایسنا

نظرات ()



ایساتیس نامه یا هشدار برای اکبر 11 / بخش اول
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۸/٢٧


عکس‌ها از خودم

اگرچه در چند مورد به صورت عبوری شهر یزد را دیده بودم، اما هرگز فکر نمی‌کردم که تا این اندازه دارای اماکن و سوابق تاریخی باشد. روزهای پایانی هفته‌ی پیش را به یمن روزهای تاریخی دوم و سوم خرداد به یزد رفتیم و سیاحتی به عمل آوردیم.

یزد از جمله‌ی آن شهرهایی است که تاریخ‌ش را می‌توانی در جای‌جای شهر مشاهده کنی. برعکس شیراز که روزگاران جدید، سنت تاریخی‌اش را لکه‌دار کرده است و تمام محله‌های قدیمی‌اش به مدد ابزار و ماشین‌های شهرداری برای احداث خیابان و بولوار نابود شده و به جای‌ش خیابان و بولوار و هتل و آپارتمان روئیده است. البته هنوز جای شکر باقی‌ست که هوای شیراز و بخشی از باغات‌ش مانده‌اند تا نشانی باشند بر گلگشت مصلی و آب رکن‌آباد که اگر همین‌ها هم نبودند، چه می‌دانستیم که این‌جا روزگارانی از خوش آب و هواترین شهرهای جهان بوده است.

سنتِ ایرانی و اسلامیِ مردم یزد را در همه‌جا می‌شد مشاهده کرد. از نوع پوشش تا شیوه‌ی رفتار، منش، اخلاق و سلوک‌شان همه بر این مدعا صحه می‌گذارند که این شهر دارای مردمی خون‌گرم و شیرین‌گفتار و ساده‌دل است. مردمی که کمتر رنگ و بوی درگیری و خشونت را به خود دیده‌اند.

مردمی که توانسته‌اند سال‌ها زرتشتی و مسلمان و کلیمی‌شان در کنار یکدیگر به صلح و آشتی بنشینند و هیچ‌یک به دین دیگری تعرض نکند و همه در کنار هم باشند. شیعیان و اهل سنت این شهر نیز از این قاعده مستثنا نبوده و نیستند. این را از توضیحات راهنمای‌مان دانستم. می‌گفت: همانطور که می‌دانید داشتن تک‌مناره نشانه‌ی مساجد اهل سنت است و دومناره داستن از شاخصه‌های شیعیان است. این مسجد را به این دلیل بی‌مناره ساخته‌اند تا هر دو مذهب اسلامی در کنار هم خدا را عبادت کنند و تفرقه‌ای میان‌شان نباشد.

ادامه‌ی این مطلب خاطراتی‌ست شخصی، از سفر یزد که خواندن‌ش خالی از لطف نیست...

یک. هنوز به دانشگاه نرسیده‌ام که حامد زنگ می‌زند.
- کجایی؟ تا نیم ساعت دیگه حرکته!
و باید توضیح دهم که مجبور بودم بمانم اداره تا حقوق بگیرم تا خرج سفر را تأمین کنم!!

دو. بچه‌ها جلوی مسجد تجمع کرده‌اند. بعضی دوستان فقط عادت به اردوی بسیج دارند. یکی داد می‌زند مگر قرار نیست لباس خاکی بپوشیم و بقیه می‌زنند زیر خنده!

سه. بالاخره دوستی با یزدی‌ها یک‌جا به کارمان آمد. هرکس ترکیب گروه‌مان را می‌بیند شک برش می‌دارد که چرا این‌جمع همه‌شان در قرعه‌کشی اسم‌شان درآمده است. غافل از این‌که چرا ندارد. دست غیب است که از آستین برخی مسئولین اردو برآمده است!

چهار. هرچه جیب‌هایم را می‌گردم، اثری نیست که نیست. با خودم می‌گویم باید برگردم دانش‌گاه و کاغذها را بیاورم. بعد کم‌کم فکر می‌کنم شاید اگر به گوگوله فشار بیاورم یادم بیاید که چه چیزهایی باید برای سوغاتی بیاورم و کجاها را باید ببینم. فکرِ این را می‌کنم که اگر یادم برود، دیگر مرا به اداره راه خواهند داد؟

پنج. در مسجد راه‌آهن (مسجد حر) نشسته‌ایم. اسپیلبرگِ اردو با دوربین به سراغ حلقه‌ی ما می‌آید. احترام‌مان واجب است. ناسلامتی بزرگان اردو هستیم. هرکس کاری می‌کند. ابوالفضل با دو دست، دو تسبیح برداشته و اذکار را با دو برابر سرعت معمولی پیش می‌برد. اسپیلبرگ خسته می‌شود از این‌که هنوز نتوانسته است، چهره‌ی واقعی این آدم‌ها به تصویر بکشد!

شش. با دست اشاره می‌کند به آخوندی که وارد مسجد شده است. هرکسی پیشنهادی می‌دهد. یکی می‌گوید آخوند مفتی است برویم سئوال بپرسیم که اگر در نماز بین رکعات پنج و شش در نماز دو رکعتی شک کنیم چه باید کرد؟ نمی‌دانم این جماعت چه بدی از آخوندها دیده‌اند که اگر مفت بود، برای گربه‌شان هم می‌خواهند دعا بگیریند؟

هفت. مجبورم که با یک جمع ناخواسته در یک کوپه باشم. از قرار معلوم، نبودن‌م در هفته‌ی قبل در دانش‌گاه باعث شده است که لیست کوپه‌ها بسته شود و ما هم‌سفر برخی مسئولین دانش‌گاه باشیم که شاید چندان دلِ خوشی هم از ما ندارند. یادم به افشاگری‌مان علیه‌شان می‌افتد. مدیرمسئولین، صاحب امتیاز، اعضای شورای سردبیری و اعضای تحریریه‌ی نشریه، همه در این اردو هستند و از شانس من است که تک و تنها باشد در کنار کسی باشم که علیه‌اش نوشته‌ام. خدا رحم کرد. هر دو هنوز زنده‌ایم!

هشت. از کوپه‌های دوستان سر و صدای بلندی می‌آید. هرچه آقایان سکوت می‌کنند، خبری نمی‌شود. اما شعری نیست که خوانده نشود. این‌ور آبی، اون‌ور آبی، زیرآبی، روآبی و ... . همه‌جور شعری می‌خوانند. از پشت دیوارهای کوپه هم معلوم است که چه دست‌افشانی و پایکوبی‌هایی برقرار است. این وسط فقط سر من بی‌کلاه مانده است که مجبورم به عنوان نماد شخصیت در مقابل مسئولین، سر تعظیم و ادب فرود بیاورم. اما طولی نمی‌کشد که برخی دوستان با چهره‌ی گشاده (خیلی گشاده) از توی کوپه می‌کِشندم بیرون. شانس آوردم که هنوز این‌قدر مرام دارند که برای من هم سهمیه‌ی چیپس کنار بگذارند.

نه. یکی از اون طرف واگن داد می‌زنه: «پس این نماز صبح ما کِی قضا می‌شه؟ حاج آقا دیگه را ه‌مون نمی‌ده دانش‌گاه!» و رفقاش می‌زنند زیر خنده.
ابوالفضل باز هم دست به کار می‌شود تا جماعتی را ضایع کند: آقا خنده‌ی بلند کراهت داره!
و این بار کل قطار از خنده می‌ترکند!

ده. تا نمازمان را در ایستگاه خواندیم، اتوبوس‌ها آمدند. روی اتوبوس‌ها نوشته است: دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد. خنده‌مون می‌گیره. یکی داد می‌زنه: پیش نیازِ سوار شدن به این اتوبوس پاس کردن درس طب اسلامی است.
این وسط فقط داوود می‌خنده. مدت‌هاست که طب اسلامی و سنتی رو ترکونده است!

یازده. می‌خواهیم سیستم صوتی را بیاوریم عقب اتوبوس. هیچ‌کس به‌مان اعتماد ندارد. قرار می‌شود برای جلب اعتماد، مداحی کنیم. بلندگو را که می‌دهند به‌مان، تنها چیزی که دیگر به‌گوش نمی‌رسد، مداحی است.

دوازده. سیاست جزء جدانشدنی امام صادقی‌هاست. اصول‌طلبان اصلاح‌گرا می‌خوانند:
«همراه شو عزیز، همراه شو عزیز ---- همت چاره‌ساز است»

سیزده. صبحِ دوم خرداد است. کوچه‌ی محل اسکان‌مان به نام آیت الله خاتمی است. بعداً می‌فهمیم که این‌جا هم دفتر آیت الله خاتمی بوده است که تبدیل به مهمان‌سرای دانشگاه علوم پزشکی شده است. اما فعلاً دانش‌گاه دستِ اصول‌گرایان است و آن‌ها هستند که بخشی از این امکانات را هماهنگ کرده‌اند. اما دوم خرداد در خانه‌ی خاندان خاتمی‌ها، عجب صفایی دارد!

چهارده. از همان ابتدا یک‌جوری به‌مان نگاه می‌کنند. ترجیح می‌دهیم که همان انتهای سفره را تصاحب کنیم. هرچه نباشد ما کد بالایی هستیم و نباید قاطی بچه‌مچه‌ها بشویم!

پانزده. همه‌ی دانش‌جونماها دعای سفره (مخصوصه) را می‌خوانند:
اللهم ارزقنا رزقاً حلالاً طیباً واسعاً و زوجنا من الحور العین بعدد ما احاط به علمه، العجل العجل العجل، الساعه الساعه الساعه، ادرکنی ادرکنی ادرکنی، برحمتک یا ارحم الراحمین
و حالا نوبت ماست که دعا بخوانیم:
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء!

شانزده. با یک لُر هیچ‌وقت شوخی نباید کرد. برداشته است نیم متر از سفره را با چاقو پاره کرده است. می‌گوید زیر سفره هوا بود. می‌خواست سفر را مرتب کنم!

هفده. از وقتی وارد یزد شدیم، لهجه‌ی مسئولین اردو برگشته است. همه با لهجه صحبت می‌کنند. فکر می‌کنم این هوا بر روی تارهای صوتی‌شان مؤثر واقع شده است!

هیجده. برای گرفتن اتاق مناسب جهت اسکان عجله می‌کنیم و کلید چند تا از اتاق‌ها را برمی‌داریم. بعد می‌فهمیم که بقیه هم آدم‌اند! جایی هم به آنها می‌دهیم. طفیلی این جمع‌اند!

نوزده. سریع آماده می‌شویم برای گردش در شهر. اول ما را می‌برند به مزار شهدا. آنجا قبرستان‌شان را «خلد برین» می‌گویند. از یکی معنای خلد برین را می‌پرسیم. می‌گوید احتمالاً «خُلد»ش به معنای بهشت است!
یکی داد می‌زنه: پس حتماً «برین»ش هم به معنی زهراست!
جمعیت دوباره می‌ترکد!

بیست. معلوم است که معنویت بچه‌ها بسیار شدید است. هنوز نیامده، سنگ قبری پیدا کرده‌اند و دارند تشییع‌ش می‌کنند. در کنار مزار شهدای گمنام سنگ را بر زمین می‌گذارند و به جای شهدای گمنام زیارت‌ش می‌کنند!

بیست و یک. محسن هم به ما ملحق می‌شود. همه به سمت‌ش حمله می‌کنیم. خودش هم می‌ترسد. اگر هیچ‌کس هم نداند، خودمان که می‌دانیم اگر محسن نبود، اسم‌مان از قرعه‌کشی در نمی‌آمد. فریادمان بلند می‌شود: «محسن دوستت داریم... محسن دوستت داریم!»

بیست و دو. دوستان پیشنهاد می‌دهند که برای‌ش یک نامه بنویسیم. «هشدار برای (.....)»! اما قرار می‌گذاریم دیگر اسم آن بنده ی خدا را نیاوریم. می‌گویم «هشدار برای کبری 11» اما بعد یادم می‌آید که یک مشت جوان مجردِ نر، نباید اسم یه زن میون‌شون باشه. تصمیم کبری می‌گیریم: «هشدار برای اکبر 11»

ادامه دارد...

نظرات ()



لازمه صراحت، پشتوانه عمیق نظری و تئوریک است
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٧/۱٥

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی:
مصلحت‌اندیشی دور از شان دانشجویان است
لازمه صراحت در بیان، پشتوانه عمیق نظری و تئوریک است

 

ایسنا: عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی، لازمه‌ی آرمان‌خواهی و صراحت در بیان دانشجویان و جنبش دانشجویی را داشتن پشتوانه‌ی عمیق نظری و تئوریک عنوان کرد.

محمدصالح مفتاح، داشتن روحیه‌ی معنوی، توجه به تکلیف‌ها، آرمان‌ها و دغدغه‌ی عمیق نسبت به این موارد را از دیگر ملزومات برای ثابت قدم ماندن در مسیر صراحت بیان و به دور از محافظه‌کاری عنوان کرد و به خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: جنبش دانشجویی در این صورت با فرهنگ‌سازی درست می‌تواند این صراحت بیان را در جامعه تسری بخشد و سپس در عرصه‌ی مطالبه‌گری با اتخاذ شیوه و روشی صحیح و با الگو دادن مناسب، جامعه را از محافظه‌کاری دور کند.

این فعال دانشجویی ادامه داد: تا زمانی که جنبش دانشجویان و دانشجویان نتوانند به درستی وضعیت مطلوب را درک و آن را توصیف کنند، بیش از آن که به سمت جامعه مطلوب حرکت کنند سعی در توجیه چنین جامعه‌ای دارند.

وی در ادامه نبود سعه‌ی صدر در بین برخی مسوولان و عدم پذیرش خطا از سوی آنها را به عنوان مانعی در فعالیت‌های دانشجویی عنوان و خاطر نشان کرد: متاسفانه گاهی اوقات هزینه‌های فعالیت‌های دانشجویی زیاد می‌شود، اگر هزینه‌ی فعالیت دانشجویی بالا رود، خاطره‌ی آن در ذهن دانشجویان بیشتر می‌شود و تجربه‌ی ناکامی را به جای خواهد گذاشت.

مفتاح در بیان آفاتی که جنبش دانشجویی را از بیان صریح و به دور از محافظه‌کاری دور می‌کند، گفت: اگر جنبش دانشجویی به جای توجه به آرمان‌ها، رفتارهای خود را معطوف به قدرت کند و یا به سمت تقویت گروه‌ها و جریان‌های سیاسی تلاش کند و یا در جهت کسب منافع و قدرت در حاکمیت باشد، آنگاه از صداقت کناره‌گیری کرده و به سیاسی‌بازی روی می‌آورد.

این فعال دانشجویی با تاکید بر اینکه جامعه باید زمینه‌ای را برای شنیدن و استفاده کردن از نظرات جنبش دانشجویی فراهم کند، افزود: نباید فضا آن قدر بسته باشد که صدای دانشجو شنیده نشود. از سوی دیگر باید زمینه‌ای را برای بکارگیری انتقادات و مطالبات دانشجویی در سطوح مختلف فراهم کرد.

وی تاکید کرد: باید مقابله با جنبش دانشجویی و برخوردهایی که گاهی در مورد دانشجویان رخ دهد، از بین رود؛ چرا که دانشجو به عنوان قشر فرهیخته و تحصیل کرده جامعه، نماینده بخش عمده جامعه است که باید بتواند آرمان‌ها را دنبال کند. بر این اساس مطابق با فرمایش رهبر معظم انقلاب، دانشجو باید با آرمان‌خواهی، از مصلحت‌اندیشی که به دور از شان دانشجویان است، دوری کند.

عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی، باز بودن فضا برای شنیدن سخنان دانشجویان و استفاده از نظرات آنها به همراه کاهش برخوردها با دانشجویان را از جمله وظایف مسوولان در ایجاد فضایی برای بیان صریح و به دور از محافظه‌کاری آنها برشمرد.

مفتاح، داشتن روحیه‌ی محافظه‌کارانه و توجه به قدرت به دلیل وابستگی‌ها و دغدغه‌های شخصی و مصلحت‌اندیشی برای گروه‌ها و افراد به جای توجه به مصالح نظام و مردم را از جمله آفات گریبانگیر جنبش دانشجویی خواند و گفت: در چنین شرایطی ممکن است دانشجو همچون برخی از جریانات سیاسی به دام محافظه‌کاری افتد.

وی در پایان با تاکید بر اینکه جنبش دانشجویی به عنوان قشر پیشرو در عرصه‌ی مطالبه‌گری، همواره مطالبات خود را صریح‌تر و صادقانه‌تر از گروه‌های دیگر بیان کرده است، اظهار کرد: در برآیند کلی نسبت به جامعه، جنبش دانشجویی صداقت و صراحت بیشتری در صحبت‌ها و رفتارهایش دارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چندجایی اشتباه نوشته بودند که تصحیح شد.

نظرات ()



ضرورت صیانت از گفتمان عدالت‌خواهی در انتخابات آینده
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٧/۸

خاطره‌ی دیروز از یادم نمی‌رود. دیدار و دست‌بوسی رهبر فرزانه‌ی انقلاب اسلامی و بیان انتقادات و نظرات در محضر ایشان، از اتفاقات نادری است که شاید یک‌بار بیش‌تر در زندگی انسان نیفتد.

متن زیر را دیشب در محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی به نمایندگی از جنبش عدالت‌خواه دانشجویی قرائت کردم:

بسم الله الرحمن الرحیم

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:
و جاهد فی الله حق جهاده و لا تاخذک فی الله لومه لائم و نعم الخلق التصبر فی الدین

انقلاب اسلامی آمده است تا در غیبت انسان کامل با تحقق زمینه‌ی حکومت معصوم، فراتر از آب و نان و رفاه و آزادی، انسان بسازد؛ انسانی تراز افق ملکوتی وحی. غنی‌ترین موهبت‌ها چون پیشرفت و امنیت و عدالت اگر در مسیر تربیت الهی انسان قرار نگیرند، ارزشی ندارند. حتی عدالت، این حیات احکام مکتب اسلام، بر خلاف سایر مکاتب، نه پایان راه که هدفی متوسط در آغاز مسیر تربیت و رشد انسان است.
جنبش عدالت‌خواه دانشجویی با عنایت به جایگاه اصیل عدالت در اسلام سالیانی ست در این مسیر دویده و در تجربه‌ی این سال‌ها، خلاءها و موانعی را با تجربه و تأمل دریافته است که غفلت از هریک ماندگاری و بسط این جریان را با ابهام مواجه می‌نماید. این موانع در چهار لایه ارائه می‌گردند:

یک. لایه دانشجویی
از مقتضیات عدالت‌طلبی دانشجویان ارائه یک نظام فکری برای تشکل‌های دانشجویی است تا در مقام پیگیری عدالت از اصول عدول نکنند. حضرت‌عالی به عنوان هادی جریان عدالت‌خواهی در مقاطع مختلف به منظور تعمیق جریان عدالت‌خواهی و صیانت از آن تذکراتی را طرح نموده‌اید. ما به فرمایشات حضرت‌عالی از جمله توجه به مصالح کلی نظام و استفاده از روش‌های درست، به مثابه تابلوهای راهنمای جاده عدالت‌خواهی نگریسته‌ایم؛ لیکن عده‌ای بنا دارند این تابلوهای راهنما را به موانع و دست‌اندازهای جاده عدالت‌خواهی تبدیل کنند که در آن صورت رکود و سکوت پسندیده‌ترین کار خواهد بود. لذاست که تبیین نظری این مفاهیم در دستور کار فعالیت‌های ما قرار گرفته و از شما به عنوان راهبر اصلی جریان عدالت طلبی تقاضا داریم با کمک به ما در این مسیر و تفسیر درست این مفاهیم باب تفسیر به رای و مصادره به مطلوب این فرمایشات را مسدود فرمائید.
لازمه دیگر پیشبرد درست عدالت‌خواهی در جریان دانش‌جویی پیوند با مردم و مطالبات حقیقی ایشان است. امروز متاثر از فضای سیاست‌زده کشور با پررنگ شدن مطالبات سیاسی مجموعه‌های دانش‌جویی و به دلیل انقطاع جنبش دانشجویی از جامعه بخش زیادی از مطالبات مردمی نظیر تورم و گرانی، فقر و ... از دایره مطالبات دانش‌جویی خارج شده است که منجر به سوء استفاده جریان‌های معاند نظام شده است.

دو. لایه فکری نظری

باید تاکید نمود که عدالت و معنویت گفتمان ثابت دولت دینی است. با عنایت به فضای رقابتی انتخابات در ماه‌های پیش رو این نگرانی وجود دارد که به بهانه‌هایی از جمله نقد روش‌ها و عملکرد دولت نهم، عده‌ای گفتمان عدالت‌خواهی را مورد هجمه قرار دهند و برای جایگزینی گفتمان دیگر تلاش نمایند. رویکردهایی از قبیل پرهیز از اشرافیت دولتی رابطه بی‌واسطه با مردم و توجه به محرومان در دولت نهم جزو مولفه‌های قابل تقدیری بود که باید در دولت‌های بعد نیز مدنظر قرار گیرد. همچنین به نظر میرسد خلاصه کردن گفتمان عظیم و مردمی عدالتخواهی به یک جریان سیاسی و یا یک شخص خاص و یا حتی یک دولت، جفای به این گفتمان است؛ چراکه بازه زمانی و گستره این گفتمان اصیل انقلاب محدود به یک دوره چهار یا هشت ساله نیست. البته بسنده کردن به این موارد و غفلت از گام‌های بعدی اعم از ساختارسازی و پیوند جریان عدالت‌خواهی با جنبش نرم‌افزاری از آسیب‌های پیش روی دولت‌های عدالت‌خواه است. در حال حاضر این ضرورت باقی است که شاخصه‌های سنجش‌پذیر عدالت در نگاه انقلاب اسلامی دقیق‌تر تعریف گردد تا مدعیان عدالت با کارایی و ابتنای به اصول سنجیده شوند.
همچنین به نظر می‌رسد حوزه علمیه در عرصه‌های مختلف می‌تواند یاری‌گر جریان عدالت‌خواه باشد. حوزه علمیه باید برای تبیین نظری و عملی نرم‌افزارهای اداره حکومت اسلامی به عنوان مقدمه تحقق عدالت در جمهوری اسلامی تلاش نماید.
همچنین با توجه به تاثیر انکار ناپذیر روحانیت بر فرهنگ عمومی، شایسته است تا بسط فرهنگ عدالت‌خواهی و تبدیل شدن آن به مطالبه عمومی در اولویت‌های اصلی ایشان قرار گیرد و با تلقی عده‌ای که عدالت‌خواهی در شان روحانیت نمی‌دانند مقابله شود.

سه. لایه نهادی ساختاری

از دیگر مقتضیات گسترش عدالت ساماندهی روابط به واسطه ضوابط و قوانین است که با نگارش قانون اساسی پس از پیروزی انقلاب این عرصه مهیا گردید. اما پس از گذشت سه دهه از انقلاب شماری از اصول قانون اساسی یا در مرتبه تصویب کلیات مانده است و یا این که در مقام اجرا نفی می‌شوند. اصل هشتم قانون اساسی که امر به معروف و نهی از منکر را تکلیفی دینی می‌شمارد متاسفانه از اصول مغفولی است که می‌تواند ظرفیت‌های بی‌نظیری از مشارکت سیاسی اجتماعی مردم را فعال نماید و زمینه احیای ابعاد مغفول از امر به معروف نظیر امر به معروف مسئولان از سوی مردم را فراهم نماید.
اگر چه برقراری عدالت قضایی مستلزم فساد ستیزی است، اما متاسفانه این مبارزه با فساد در دستگاه قضایی رخ نداد. بنابراین با انتخاب رئیس جدید این قوه، انتظار می‌رود تساهل با مفسدان اقتصادی خاتمه یابد و مسئول آتی دستگاه قضایی، مقابله با مفاسد اقتصادی و پاسخگویی شفاف در این رابطه را اولویت اصلی این قوه قرار دهد. این فسادستیزی باید به شیوه‌ای دنبال شود که برای مردم ملموس باشد.

چهار. لایه مردمی
مطابق تعالیم دینی مردم نقش بی‌بدیلی در مقابله با فساد و مفسد دارند. لذا باید نظارت مستمر و موثر مردم رشد یابد و نهادینه شود. از بایسته‌های بقای نظارت عمومی این است که حافظه تاریخی مردم آلوده به خاطره‌ی برخوردهای نادرست دستگاه‌های قضایی یا امنیتی با عدالت‌خواهان نگردد. زیرا این رویه، گرایش به تملق‌های مزورانه و سکوت بزدلانه را غالب می‌سازد و دغدغه منفعت فردی جایگزین مصلحت اجتماعی می‌شود.
تشکل‌های دانشجویی و عامه مردم برای عدالت‌طلبی علی رغم این‌که به تفسیر مولفه‌های نقد و نهی از منکر توسط اساتید نیازمندند به الگوهایی کاربردی نیز محتاج‌ند تا عدالت‌طلبی منزه از روش‌های غلط، مصداق عینی پیدا کند و الگویی قابل پیروی ارائه شود. سکوت شماری از روحانیت مکرم و اساتید دانشگاه در این عرصه مردم را از الگوهای کاربردی و قابل اتکا محروم می‌سازد. لذا با غفلت خواص از سویی تجربه‌های ابتر و هزینه‌زا افزایش می‌یابد.

نظرات ()



از اون کافه تا کافه پیانو
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/٢٩

راستش اولین بار اسم این کتاب رو توی وبلاگ یه دختره دیدم. یعنی فکر می‌کنم قبلاً هم اسم‌ش رو دیده بودم، اما توجهی به‌ش نکرده بودم تا این‌که او هم توی وبلاگ‌ش چیزی نوشت و من مشتاق شدم که اون کتاب رو ببینم. بعداً هم که اسم این کتاب رو می‌دیدم، همون وبلاگ جلوی چشمام ظاهر می‌شد.

دختره رو فقط یک‌بار دیدم. فقط هم دیدم. کاملاً اتفاقی توی یه کافه بود و درست هم نشسته بود روبروی من. نه این‌که با من قرار داشته باشد یا اصلاً هم‌دیگر را بشناسیم یا هم‌کلام شویم. نه! اصلاً نمی‌دونم چرا اون روز من توی اون جمع بودم یا چرا اون اون‌جا بود. اتفاقاً یکی هم همین رو ازم پرسید. که جداً تو که قیافه‌ت به این جمع نمی‌خوره چرا این‌جایی!

راست هم می‌گفت. اصلاً قرار نبود که ترکیب جمع ما این‌جوری باشه. من فقط با یک نفر یا حداکثر دو نفرشون قرار داشتم. اما اون دو تا دختر و اون پسره رو اصلاً نمی‌شناختم‌شون! همین حرف‌ش هم باعث شد که زودتر از اونی که می‌خواستم پاشم و بروم.

هیچ حرفی هم بین‌مون رد و بدل نشد. انگاری که نه من توی جمع اون‌ها بودم و نه اون‌ها توی جمع ما. شاید فقط گفته باشم سلام. حتی یادم نمی‌یاد که خداحافظی هم کرده باشم یا نه. حتی اسم‌شون رو هم نمی‌دونستم یا این‌که وبلاگ دارند.

بعداً که فهمیدم وبلاگ خوبی هم دارن. من خودم در موقعیتی خواننده‌ی مطالب‌ش بوده‌ام. اما اصلاً قیافه‌شان به این نمی‌خورد که مطالب‌شان این‌جور دیگه باشه.

اما حالا که «کافه پیانو» را تمام کردم یادم به اون روز افتاد. کتاب عجیبی بود. از سر شب دارم باهاش ور می‌رم. یک‌سره تا آخرش رو خوندم. کتاب روان و خوبی بود و همه‌اش من رو به یاد اون روز توی اون کافه می‌‌انداخت.

 

---------------------------------
متن فوق، یک متن نیمه‌شبی است. نیاز به توضیح ندارد که در ساعت سه بامداد نوشته شده؟!

نظرات ()



قحط الرجال
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/۱٥

اعضای شورای مرکزی جنبش عدالت‌خواه معرفی شدند

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی عدالت‌خواهی (ارگان جنبش عدالت‌خواه دانش‌جویی) در سال آتی افراد زیر اعضای شورای مرکزی خواهند بود:

١. حبیب رحیم‌پور
٢. حسین کمیلی
٣. صادق شهبازی
۴. سیدحمید حسینی
۵. حمزه وطن‌فدا
۶. محمد صالح مفتاح*
٧. مرتضی فیروزآبادی

همچنین اعضای شورای مرکزی در اولین جلسه، آقای صادق شهبازی را به عنوان دبیر شورای مرکزی انتخاب نمودند.

_______________
* 
در قحط الرجالی در این مملکت همین بس.

نظرات ()



ثناء
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/۱٥

بعضی فرازهای دعا، بیشتر به دل آدم می‌نشیند. انگاری که وصف همین الآن‌ت باشد. با این جمله‌ی دعای کمیل خیلی حال می‌کنم:

و کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته

خدایا! من را در نظر مردم به صفات خوبی نمایاندی که من اهل‌ش نبودم...

نظرات ()



شورای مرکزِی مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان انتخاب شدند
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/۸

مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان شورای مرکزِی خود را شناخت

ایکنا: انتخابات شورای مرکزی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان عصر روز گذشته در فرهنگ‌سرای رسانه برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، مجمع عمومی و انتخابات شورای مرکزی «مجمع وبلاگ نویسان مسلمان»،پنجشنبه ۷ شهریور ماه ۸۷ از ساعت ۱۷ تا ۱۹ در فرهنگسرای رسانه برگزار شد.

در این برنامه پس از ارایه گزارش هیئت مؤسس کاندیداهای عضویت در شورای مرکزی به ارایه‌ برنامه‌ها و اهداف خود ‌پرداختند.

محمدصالح مفتاح بلاگر پاسخگویی سران سه قوه، علی اللهیاری‌پور بلاگر ایلیا، محسن علی نقیان بلاگر میرزا قلی خان راپورتچی، سید سجاد آل صاحب فصول بلاگر روزنامه دانشجویی و محمد یاراحمدی بلاگر جنبش استشهادی به عنوان پنج عضو شورای مرکزی این مجمع انتخاب شدند.

مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان، در سال ۸۴ توسط جمعی از فعالان عرصه‌ی رسانه‌های مجازی راه‌اندازی شد و به عنوان یکی از فعالترین و گسترده‌ترین تشکل‌های وبلاگ‌نویسان در ایران شناخته شده است.

 

همین خبر در دیگر رسانه‌ها:

مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان: شورای مرکزی مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان انتخاب شدند

خبرگزاری ایرنا: اعضای اصلی و علی‌البدل مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان مشخص شدند

روزنامه کیهان: شورای مرکزی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان انتخاب شدند

خبرگزاری فارس: شورای مرکزِی مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان انتخاب شدند

خیزران: انتخاب اعضای شورای مرکزی مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان

اکرنه: انتخابات شورای مرکزی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان برگزار شد

آرماگدون: نخستین انتخابات مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان

پرشین‌وبلاگ: شورای مرکزی مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان انتخاب شدند

وب‌نا: شورای مرکزی مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان انتخاب شدند

نظرات ()



آشپزباشی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/٢٦


این عکس تزئینی است.

 تا چند روز پیش، به زور مرا از لب‌تاپ جدا می‌کردند. بالاخره اینترنت مفت و پرسرعتی است و باید غنیمت شمرده شود. اما از وقتی که لب‌تاپ در اتاق دو تا و گاهی -سه تا- شده است، من تنها کسی هستم که این توانایی و اراده را دارم که برخیزم و غذا بپزم! البته دلیل دیگرش هم این است که فقط من بلدم غذاهای خوب بپزم!

الآن مشاهده می‌کنید که اعضای اتاق ما، تعداد انگشتان‌شان از حد معمول کمتر است. چرا که غذای خوش‌مزه‌ای بود و انگشتان‌شان را هم با آن خورده‌اند.

ماکارونی درست می‌کنم در حدّ «تیم‌ْملی*»!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* تیمْ‌ملی: واحد اندازه‌گیری است که برای نشان دادن شدت و اهمیت یک امر کیفی به کار می‌رود. این لغت در لسان‌مان به شدت جاری و روان است! البته از این اندازه مهم‌تر را «تیمبرلند» هم می‌گوئیم که از نظر شدت یک درجه بالاتر است.

نظرات ()



دنبال خودت نگرد
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/٢٤

نه این‌که خودم به اختیار شنیده باشم‌ش، نه! هم‌اتاقی‌م عاشق آهنگ‌های سیاوش قمیشی است. من هم که لب‌تاپ بیماره و صدا نداره، ازش خواستم آهنگی بگذارد و اون هم این آهنگ رو گذاشت: «دنبال خودت نگرد».

همه‌ش دارم بیت اول‌ش رو با خودم زمزمه می‌کنم:
«لای برگای کتابا، دنبال خودت نگرد | تو غبارا، تو سرابا، دنبال خودت نگرد...»

 

دنبال خودت نگرد

لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد
تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد

گم نکن خودت رو تو دنیای تردید و دروغ
زیر آوار نقابا دنبال خودت نگرد

باورش کن من تازه رو خود خود توئه
اون غریبه که عذاب لحظه‌هات شده توئه

صورتت برات نقابه خودتو نشون بده
اون که تن میده به هر نقابی که مُده توئه

یغما گلروئی

نظرات ()



من و پالیزدار
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/۱٥

خبرنویسی را در یک کلاس نیم‌ساعته یاد گرفتم. پس از آن نیز یک سخنرانی را به شیوه‌ی خبری نوشتم. و دیگر هیچ وقت هوس نکردم که خبر بنویسم!

حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم که عجب تصادفاتی در آن خبر وجود داشته است. از صاحبِ خبر گرفته تا موضوع‌ش همه تازه‌اند. سخنران آقای عباس پالیزدار، و موضوع نقدی کردن یارانه‌ها.

عباس پالیزدار که به عنوان دبیر هیئت امنا و سخنگوی خانه صنعتکاران ایران سخن می‌گفت، مخالفان نقدی شدن یارانه‌ها را به سودجویی متهم کرد و گفت که این افراد به دنبال سود و منافع شخصی‌شان هستند. همچنین وی بیان داشت که نظام کنونی پرداخت یارانه‌ها اهداف انقلاب را تأمین نمی‌کند.

وی پیش‌بینی کرد تورم ناشی از نقدی شدن یارانه‌ها در تنها به مدت شش‌ماه به طول خواهد انجامید و  دو و هفت دهم الی سه درصد تورم را باعث خواهد شد.

متن خبر به شیوه‌ی یک  |  متن خبر به شیوه‌ی دو

قبلاً هرگونه وابستگی و ارتباط این‌جانب با هرکس تکذیب و محکوم می‌شود!

نظرات ()



منفی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/۱٥

می‌خواهم به کسی جواب منفی بدهم، اما نمی‌شود!

کسی نمی‌تواند به جای بنده یک «نه» محکم بگوید؟

نظرات ()



سنت حسنه‌ی «به‌هم‌خندیدن»
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱٢

١. امتحانات تمام شده است و زمان رفتن است. به رسم هر ساله، مراسم «سوتی‌خوانی» را برگزار می‌کنیم. این سومین سال است که نشریه‌ی وزین «Universal Universooty» با بازخوانی گاف‌های لبی و لپی دوستان، شادی دوباره‌ای را برای دوستان فراهم می‌کند. این سنت حسنه‌ی «به‌هم‌خندیدن» واقعاً حالی می‌دهد. در این مراسم که تا پاسی از شب ادامه داشت، بساط خنده و لیموناد با مانچی فلفلی فراهم شده بود، به زینت کف و سوت همراه با سلام و صلوات همراه شده بود.

اضافه شدن صلوات به کف و سوت‌ها هم داستان غریبی داشت. چند قدم آن‌طرف‌تر از ما انجمن شاعران زنده‌ی دانشگاه جلسه‌ای داشت و میهمان محترمِ روحانی‌ای داشتند که بعداً معلوم شد، شیخ رضا جعفری است. این امر باعث شد تا دوستان شئونات مجلس را بیشتر مراعات کنند و پس از هر سوت و کف، صلواتی را هم نثار روح اموات‌شان بگردانند!

سوتی برگزیده‌ی سال نیز با نظر سنجی از حضار انتخاب شد: «شهید حاج عماد مغنیه رضوان الله تعالی علی‌فرجه‌الشریف»!

توضیحات: چهار سال است که سوتی‌های دوستان را در نشریه‌ای دیواری منتشر می‌کنیم. (البته فقط هم‌کلاسی‌ها و گاهی اوقات اساتید محترم!) قرار است برای استفاده‌ی عموم ملت شهیدپرور وبلاگ‌ستان این مجموعه به صورت بسیار نفیس بر روی اینترنت هم منتشر شود. منتظر باشید!

2. لب‌تاپ‌م به دلایل نامعلومی ترکیده است و بنده در حال سکته می‌باشم. بسیاری از اسناد و مطالب را تنها به صورت الکترونیکی و فقط در یک نسخه روی هارد دارم. فعلاً باید صبر کنم تا نتیجه‌ی نظر کارشناسی درباره‌ی احتمال بازگرداند فایل‌ها وجود دارد یا خیر. دعا کنید که بدبخت نشوم!

3. در پی انتشار مطلب‌ی درباره گربه‌های دانشگاه ما، بازخوردهای جالبی دیدم. بزرگی می‌گفت «تازه داری می‌شی وبلاگ‌نویس!» (مرسی بزرگوار!)

نظرات ()



گربه‌های دانش‌گاه ما
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٦

گربه‌های دانش‌گاه ما موجودات عجیبی هستند. اصلاً به هیچ کدام از انواع شناخته‌شده‌ی گربه‌ها شباهت ندارند. بی‌کار و بی‌عار و بی‌بخار.

ناهارشان را سرِموقع می‌آیند و جلوی رستوران دانش‌گاه می‌نشینند و دانش‌جویان هم ته‌مانده‌ی غذای‌شان را به آن‌ها می‌دهند. نه تلاشی، نه حرکتی و نه هدفی ندارند. می‌خورند و می‌وابند و زاد و ولد می‌کنند.

این گربه‌ها در همین حوالی متولد می‌شوند، همین اطراف بزرگ می‌شوند و هیچ‌وقت هم نمی‌فهمند که بیرون از این محیط با گربه‌ها چه برخوردی می‌شود. هیچ وقت از کسی در این دانشگاه بدی نمی بینند. حتی دیده نشده است که این گربه‌ها از کسی بگریزند یا از چیزی بترسند.

این گربه‌ها برای دانشجویان شناخته شده هستند. حتی اسم دارند. حتی بر اساس ِسال ِتولدشان، با دانش‌جویان ورودی آن سال شناخته می‌شوند. خیلی به هم شبیه هستند. اگر گربه‌های آن سال زیاد باشند، معلوم می‌شود که قرار است دانشجویان بیشتری امسال در گزینش دانشگاه پذیرفته شوند. از میان گربه‌ها «تیمور» مشهورترین بود. چه از نظر شکل و شمایل و چه از نظر اخلاق و کردار سرآمدِ گربه‌ها بود.

یکی از روزهای خوبِ خدا، نیسان خدماتی دانش‌گاه یکی‌شان را زیر گرفت. مغز گربه پاشیده شد روی دیوارهای کناره خیابان. همه‌ی دانش‌جویان از نیسان قاتل می‌گفتند و دل‌شان برای گربه‌ها می‌سوخت. روزهای تعطیلی یا خلوت بودن دانشگاه کافی است بیایی و دوری در اطراف رستوران یا خوابگاه‌ها بزنی تا ببینی که گربه‌ها فوج فوج به دنبالت می‌آیند و سهم غذای‌شان را طلب می‌کنند.

احترام گربه‌ها در دانش‌گاه ما خیلی بالاست. به حدی که مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین جای دانشگاه که دروازه‌ای میان بخش کلاس‌ها، بخش اداری و خوابگاه‌هاست را به نام «دروازه‌ی گربه» نام گذاری شده است. برنامه‌های بسیج هم برای فرهنگ‌سازی برای تغییر نام دروازه به «دروازه‌ی بسیج» بی‌تأثیر بوده است!

زمستان زمان خوبی برای آزمودن نزدیکی روحی و جسمی میان دانش‌جویان و گربه‌ها بود. سرمای هوای زمستان، گربه‌ها را به درون خواب‌گاه‌ها می‌کشاند و کسی متعرّض آن‌ها نمی‌شود.

ما هم عادت کرده بودیم که با گربه‌ها زندگی کنیم. اصلاً گربه‌ها هم جزئی از زندگی ما شده بودند. تا این‌که یک روز صبح که برای نماز برخاسته بودیم، با روشن شدن چراغ معلوم شد که گربه‌ی محترم و مشهور قصه‌ی ما «چناب تیمور» در اتاق ما خوابیده است!

من که هنوز از روی تخت پائین نیامده بودم، دیدم که یکی از هم‌اتاقی‌ها تا چشم‌ش به تیمور افتاد، یک لحظه ترسید و در بغل هم اتاقی دیگر پرید. در را باز کردم و تیمور بیرون رفت. خواب هم از سر ِما پریده بود. عصابی شدیم. قرار شد که آن روز با مسئول اداره‌ی امور دانشجویی صحبت کنیم.

گزارش ماوقع را به آقای مدیر دانشجویی دادیم و اعتراض کردیم که چرا به فکر «ساماندهی» اوضاع گربه‌ها نیستید و بحث و جدل میان‌مان شکل گرفت. اما پاسخ ِ آقای مدیر میخ‌کوب‌مان کرد: «چند سال پیش که تصمیم به جمع‌آوری گربه‌ها از محوطه‌ی دانش‌کده‌ها و خواب‌گاه‌ها گرفته بودیم، مسأله به روزنامه‌ها کشیده شد و ان‌جی‌او های حامی حیوانات از نسل‌کشی گربه‌های ایرانی در دانش‌گاه خبر دادند.» ما هاج و واج به هم نگاه کردیم. آقای مدیر ادامه داد که نامه‌نگاری کرده‌ایم و قرار است که این‌بار فکری جدی به حال‌شان بکنیم.

چند روز بعد؛
هنگام بازگشت از ناهار، کارگران دانش‌گاه در حال گربه‌گیری مشاهده شدند. دانش‌جویان با ناباوری دستگیری گربه‌ها را دیدند. اطلاعیه‌ای به طنز از سوی جمعی از دانشجویان نوشته شد و از در آن از مسئولین دانش‌گاه خواستند که هرچه سریع‌تر این گربه‌ها را آزاد کنند. اطلاعیه‌های بعدی با عنوان «تیمور را آزاد کنید» در سراسر دانش‌گاه منتشر شد.

در این اطلاعیه‌ها با اشاره به سیاسی بودن نحوه‌ی برخورد با گربه‌ها، خواستار حضور هیئت منصفه در دادگاه این گربه‌ها و دوستان بودند. در یکی از این اطلاعیه‌ها آمده بود «که ما به نحوه‌ی برخورد با ازداندیشان‌ی همچون تیمور قیطانی که به‌حق از بزرگان روزگار ما بودند، اعتراض داریم و تا آزادی عزیزان‌مان از پای نخواهیم نشست» پوسترهای رنگی در مبادی ورودی خوابگاه‌ها چسبانده شد و تصاویری از تیمور و سایر گربه‌ها دانشگاه را برای یادبود نصب کردند.

هرچند دستگیری و توگونی‌کردن گربه‌ها متوقف شد، اما تیمور آزاد نشد. و تیمور رفت. امروز حدود پنج‌ماه از فقدان او می‌گذرد. کسی از این دوست و یار شفیق اطلاعی ندارد. دلم برای‌ش تنگ شده است!

ـــــــــــــــــــــ
هرچه فکر می‌کنم می‌بینم که این گربه‌ها هم بدجور در حال و هوای این دانش‌گاه و این دانش‌جویان بوده‌اند. شاید آن‌ها را هم گزینش کرده بودند.

نظرات ()



پیری زودرس
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٥

پیر شده‌ام. خودم هم می‌فهمم که آثار پیری دارد در روحیه‌ام پدیدار می‌شود. بر اساس تاریخ تولد هم که حساب کنی، بیست و چند بهار دیده‌ام. (عددش برای این مبهم است تا به خودم امیدواری بدهم!) مقایسه‌ی وضعیت و احوال کنونی‌ام با شور و جنب و جوش چند سال پیش، تصویر دردناکی را برای‌م به ذهن می‌آورد. زمانی که با شور و هیجان بیش‌تری می‌گفتم و البته عمل می‌کردم و نه مثل حالا که نشسته‌ام گوشه‌ای و تماشاچی شده‌ام.

× × × × ×

اگر امسال یادم به سوم تیر می‌آید، خاطرات سفرهای استانی و شهرستانی خودم در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری تداعی می‌شود یا شب‌های دور اول انتخابات که با هم‌دانشگاهی‌ها می‌رفتیم ونک یا میدان تجریش و تبلیغ می‌کردیم.

حالا چی؟! حداکثرش نشسته‌ام پشت لب‌تاپ و شعار می‌دهم و می‌نویسم و بیش‌تر هم باید به گذشته‌ها استناد بدهم یا به شنیده‌ها و نه به عملکردها یا تجربه‌های جدید. دیگر مثل قدیم‌ترها که راحت و بی‌دغدغه‌ی معاش می‌نشستم و درس می‌خواندم یا نمی‌خواندم، نمی‌توانم باشم. باید سعی کنم که کمی مستقل‌تر باشم.

× × × × ×

صدهزار تومان را داده‌ام برای خوابگاه تابستانی و صدهزار دیگر را برای ثبت‌نام ترم تابستانه پرداخت کرده‌ام. دوباره با شرمندگی زنگ می‌زنم به آقای پدر و می‌گویم که «ببخشید! هنوز پول به حساب‌م واریز نکرده‌اید؟» آب می‌شوم از خحالت که هنوز پدرم باید کار کند و خرجی بدهم تا پسرش بیاید و در شهر غریب درس بخواند و شاید هم نخواند.

دنیای غریبی است. هم‌اتاقی‌ها و هم‌دانشگاهی‌ها هم می‌گویند که بیا با هم دنبال کار بگردیم. وقتی مجبوریم که برای یکماه و نیم در تابستان حدود سیصد و پنجاه هزار تومان بدهیم، نمی‌شود خیلی روی جیب پدر حساب کرد...

× × × × ×

این‌ها ننوشتم که بخوانید و به حالم زار بزنید. پیش خودم می‌گفتم که امسال چقدر دلم می‌خواهد که تولدم دیرتر بود و کاش یک روز دیگر متولد شده بودم. کاش‌ها و اماها را در ذهن می‌آورم. اما جوابی ندارم. سرنوشت محتوم هر آدمی است که پیر شود یا شاید هم جوان‌مرگ!

 × × × × ×

با خودم می‌گویم اگر به نوشتن دفترچه خاطرات شخصی عادت کرده بودم، هیچ وقت چنین مسائل شخصی را روی اینترنت نمی‌نوشتم. اصلاً به دیگران چه مربوط است که من احساس پیری می‌کنم یا دلم می‌خواهد جوان می‌شدم و ...

× × × × ×

اگر هم کسی اینقدر بیکار بود یا به نویسنده‌ی این مطلب علاقه داشت و تا این‌جا را خوانده است، اعلام عمومی می‌کنم که جمعه‌ی هفته‌ی آینده تولدم است. البته نیازی به کادوهای خیلی گران‌قیمت هم نیست. اگر کمی گران‌قیمت هم باشد، می‌پذیرم. باور کنید!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پـ نـ: این‌قدرها هم فقیر نیستم‌ها! باور کنید!

نظرات ()



مشکل فنی است!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۳/٢۳

نگران نباشید!

نه اعتیادم به اینترنت بهبود یافته است و نه اسهال قلمی (به تعبیر یکی از دوستان) رفع شده است. به علت مشکلات فنی اینترنت دانشگاه است که دسترسی‌ام کم شده است.

نظرات ()



یک نکته‌ی کلیدی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۳/٧

لینک‌های کناری وبلاگ‌تان را هر از چندگاهی بررسی کنید و از سلامت آن‌ها اطمینان حاصل کنید.

دقایقی پیش در اقدامی انقلابی بیش از هفتاد وبلاگ را از لینک‌دونی کنار وبلاگ حذف کردم. بعضی‌های‌شان را مدت‌ها بود دیگر نمی‌خواندم و نمی‌خواستم که هم‌چنان حجم اشغال کنند. برخی‌شان هم مدت‌ها بود کرکره‌شان را پائین کشیده بودند. بعضی‌شان هم آدرس‌شان عوض شده بود. بنابراین تعداد لینک‌های این وبلاگ از یک‌صدوهجده‌تا به حدود چهل‌وپنج‌تا فروکاسته شد.

احساس می‌کنم راه نفس‌کشیدن وبلاگ‌م باز شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پـ نـ یک:
احساس می‌کنم حالا متن و حاشیه، به جای خود برگشته‌اند. پیش از این، معمولاً ستونِ کناری ارتفاع‌ش از ستون اصلی وبلاگ بیش‌تر بوده است!

پـ نـ دو: خیلی فاز داد. سعی می‌کنم این پاک کردن را ادامه بدهم!

نظرات ()



شناخته «شدن» یا «نشدن»!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳٠

الف: آقای گرگانی
زمان: هفته‌ی پیش- مکان: یاهو مسنجر
او: سلام
من: سلام علیکم
او: شاید شما من را نشناسید، ولی من شما را می‌شناسم!
من: باعث خوشوقتی است!
او: ناراحت نشوید ولی من دوست دارم با شما بیشتر آشنا شوم.
من: تو دختری یا پسر؟؟!!
او: احمد ---- هستم و از شهر ......
من: خیلی خوش‌حالم که با شما آشنا شدم. شما هم وبلاگ می‌نویسید؟
او: نه ولی دوست دارم با شما بیشتر آشنا شوم! می‌توانم شماره‌تان را داشته باشم. باور کنید قصد مزاحمت ندارم.
من: خواهش می‌کنم. مشکلی ندارم که شماره‌ام را بدهم.
او: شماره‌ی من هم اینه: .......
من: شماره‌ی من: .......
.....

هفته‌ی بعد با ایشان دیدار کردم. فکر می‌کرد که با یک «آدم حسابی» روبرو خواهد شد. بعداً هم حاضر نشد اعتراف کند که فکرش اشتباه بوده است و بر این اعتقاد است که خیلی متفاوت با آنچه فکر می‌کرده است، نبوده‌ام!!!

ب: مدیرکل
از صبح که برای اولین بار با این مدیرکل جدید روبرو شدم، احساس کردم می‌خواهد چیزی بگوید. اولین چیزی که به ذهن‌م رسید، احساس کردم که مشکلی در خودم است. اما دست و پام را هنوز گم نکرده بودم.
یادم آمد که هنوز خودم را معرفی نکرده‌ام، اما مدیرکل محترم در جال جست‌وجوی نام بنده در لیست است! اسم‌م را پیدا کرد. کارم را راه انداخت. با تشکری که کردم، خواستم از اتاق‌ش خارج شوم.
صدایم کرد: آقای مفتاح، راضی باش. وبلاگ‌ت را می‌خوانم!
هیچ چیزی به ذهنم نرسید که باید جواب بدهم. گفت‌م: شرمنده!
و بیرون رفتم.

ج: سردبیر یک سایت خیلی مهم
زمان: شب - مکان: مسجد
در جست‌وجوی یکی از دوستان بودم که صدایم کرد. بی‌مقدمه گفت که سردبیر سایت خیلی مهم است و نظرم را خواست و به همکاری دعوت کرد. من مبهوت نگاه می‌کردم و البته نقطه نظرهایی هم می‌دادم. فقط مانده بودم که چطور به بسیاری از کارهای رسانه‌ای و غیررسانه‌ای‌ام اطلاع اجمالی و گاه تفصیلی دارد! حتی آخرین مطلب‌م را هم می‌دانست. آخرش هم نگفت که از کجا مرا می‌شناسد.

نظرات ()



فراموشی مفرط!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٢٠

همیشه برای بیان این مفهوم که «اگر چیزی برای‌ت مهم باشد، فراموش‌ش نمی‌کنی» مثال می‌زنند که آیا می‌شود که غذا خوردن را فراموش کنی؟

 مشکل دقیقاً همین‌جاست! گاهی اوقات نه یک وعده، چند وعده‌ی غذایی را از دست می‌دهم! یک روز در خوابگاه فهمیدم که چهار وعده است که هیچ چیزی نخورده‌ام. فقط یک بار آب خورده‌ام!

خواستم بروم غذا بخورم. توی راه چشم‌م سیاهی می‌رفت. چند لقمه غذا خوردم، سی ثانیه بیشتر غذاها در معده‌ام توقف نکردند. همه را استفراغ کردم.

چند روز پیش هم سه وعده‌ی غذایی را فراموش کرده بودم. کار آن روز آن‌قدر سنگین بود که سه بار سرم را دورن سطل‌های زباله‌ی اطراف میدان ونک بکنم و تمام محتویات معده‌ام را درون‌ش خالی کنم.

واقعاً این فراموشی موقعی که با بی‌خیالی همراه شود، می‌تواند آدم را از پا بیاندازد! 

نظرات ()



خودفروشی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٩

وقتی «خود» فروشی می‌کنی، هیچ‌گاه ضرر نخواهی کرد.

همیشه خُسران به‌دنبال‌ش است!

نظرات ()



خودزنی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۸

احساس می‌کنم خورد و خاکشیر شده‌ام.
در دعوایی که فقط خودم بودم.

 * * * *

- ضربه فنی شده‌ام، رسماً!

نظرات ()



تمرین «نه» گفتن!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱

 

به آقای رئیس می‌گویم که من این کار را انجام نمی‌دهم. من سفارشی نمی‌نویسم.

می‌خندد و می‌گوید: می‌نویسی!

می‌گویم: به هیچ وجه!

بلند می‌شود. دستش را بر شانه‌ام می‌گذارد: می‌نویسی!

عصبانیتم را فرو می‌خورم: آخر من این کار را قبول ندارم. این مطلب را نمی‌نویسم!

دستم را در دستش می‌گیرد و می‌فشارد: مگر همین‌جوری الکی است که بگی قبول ندارم و ننویسی؟

می‌گویم: اصلاً من کاری ندارم. بدهید به کسی که قبول داشته باشد.

این‌بار می‌خنده. می‌گه: آخه هیشکی این کار رو قبول نداره که بخواهد بنویسه. خودم هم قبولش ندارم. اما باید بنویسیم. حالا هم برو بعداً با هم صحبت می‌کنیم.

توی دلم می‌خندم. خیلی با خودم خیلی کلنجار رفته بودم که چطور بهش بگویم کاری را که با هزار امید و آرزو به من سپردی انجام نمی‌دهم. با این که خوشحال بودم، خیلی دلم برایش می‌سوزد. مجبور است این کار را انجام دهد...

نظرات ()



کار انقلابی!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱

بلاخره تونستم کتابی رو که چند سال در نوبت مطالعه گذاشته بودم مطالعه کنم. کتاب «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» بالاخره خوانده شد. به این می‌گویند کار انقلابی!


تشویق حضار!


---------------------
پـ نـ .
۱. کاش این کتاب رو قبل از «من قاتل پسرتان هستم» خوانده بودم.
۲. قطورترین کتاب رو شب‌های امتحان خوانده‌ام!

نظرات ()



چقدر آدم ضایع می‌شود!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱

چه حسی خواهید داشت:

اگر بفهمید که اونی که دارید پشت سرش غیبت می‌کنید (به زعم خودتان) پشت سرتان است؟

نظرات ()



یادداشتی برای چهار سالگی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۱/٢٠

 یادداشت چهارسالگی وبلاگ را در فضای آزاد روی چمن‌های دانشگاه می‌نویسم. احساس می‌کنم متفاوت باید باشد. ساعت از نیمه‌های شب گذشته است و هوای خنک این‌جا با صدای ماشین‌های توی بزرگراه با صدای محمد اصفهانی حال و هوای خوشی ایجاد کرده است. به خصوص که قرار نیست که بعد از چهارسال همان چیزهایی که همیشه از من شنیده شده یا دیده شده، باید گفته شود. به خصوص بعد از این سال‌ها که نگاه که می‌کنم، می‌بینم چقدر از سال‌های پیش متفاوت شده‌ام.

چند بار پیش آمد که خواستم وبلاگ را ببندم. اما چه کنم که بدجوری دلم پیش این وبلاگ گیر کرده است. نمی‌توانم راحت از آن و آرشیوش دست بکشم. (هرچند که چیز دندان‌گیری هم در آن وجود ندارد. مدتی پیش که یکی می‌خواست آرشیو این وبلاگ را کامل بخواند کلی خواهش و التماس کردم که بیخیال شود. یا زمانی که یکی از دوستان را دو سال پیش دیدم که تمام مطالب این وبلاگ را روی سی‌دی آرشیو کرده است، به خودم و خودش خندیدم! پرانتز بسته!) اصلاً بستن وبلاگ را توهین به خودم، عقایدم و تمام کسانی می‌دانم که به این وبلاگ مراجعه می‌کنند و بدون این‌که مطلب تازه‌ای بیابند، فقط وقتشان را باید صرف لود شدن صفحه‌اش کنند. حتی وقتی که امروز به یادداشت‌های شخصی خودم روی لب‌تاپم نگاه می‌کنم، می‌بینم که نمی‌تونم در این وبلاگ منتشرشان کنم.

راستش این است که خیلی قالب به محتوا دارد فشار وارد می‌کند. از عنوان وبلاگ بگیر تا مراجعه کنندگان‌ش. دیگر نمی‌توانم خودم باشم. حتی نمی‌توانم از برخی اشتباهات تبری بجویم. حتی زمانی نمی‌توانستم بگویم که من با تجمع مقابل سفارت‌خانه‌های خارجی مخالف بوده و هستم. آن یک‌باری هم که رفتم، چنان برای خودم فضای ناشناخته‌ای داشت که دوست داشتم به عنوان یک آدم بی‌جنبه دیگران را در آن تجربه‌ی عجیب شریک کنم. حیف که برخی‌ها نگذاشتند که آن احساس درست منتقل شود. حتی نشد که بگویم که بعد از آن تجمع هم فقط یک بار دیگر در تجمع مقابل سفارتخانه‌های خارجی حاضر شدم. آن هم فقط برای تجربه. نمی‌توانستم حرف دلم را راحت بزنم.

نمی‌توانستم بگویم منِ حقیقی خیلی با منِ مجازی تفاوت دارد. نمی‌توانستم شما را هم در تجربه‌های خودم از دیدن فیلم و شنیدن موسیقی یا کافی‌شاپ رفتن همراه کنم. چون متهم می‌شدم. انگ‌زدن که کار ساده‌ای است. حتی پیش از گفتن همین کارها هم در معرض تهمت و تندی بوده‌ام. یا آنکه اتفاقات دیگری افتاده است. دوستانم را نمی‌توانستم بگویم یا بهشان لینک بدم. نمی‌توانم بگویم که سه ساعت تمام را صرف خواندن وبلاگ کسی کردم که خدا را قبول نداشت و واقعاً از نوشته‌هایش لذت بردم. یا امشب نیز برای خواندن یک وبلاگ طنز درباره‌ی ازدواج، ساعت‌ها را صرف کردم. یا بگویم که دو روز پیش از ناراحتی از اوضاع مملکتی گریه کردم. آنقدر ناراحت بودم که همه از من می‌پرسیدند که چه شده است. اما مگر می‌شد همه را در این وبلاگ نوشت؟

وقتی دوستانی داری که از تو انتظار دارند که مثل آنها فکر کنی و با کوچکترین اظهارنظر خودت را به دید تردید و یا تهدید می‌نگرند، چگونه می‌توانی آزادانه آنچه را که می‌خواهی بنویسی؟ وقتی حرف‌هایت را جوری تعبیر می‌کنند که باید از خیلی‌ها بیزاری بجویی و بگویی من «این» را گفتم، اما چرا «آن» رو نتیجه می‌گیری؟ اما میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است...

چند روز اخیر خیلی به افکارم فشار وارد شده است. وقتی که می‌خواهم سفید بیاندیشم، همه چیز جلوی چشمام تیره و تار می‌شه. نمی‌توانم راحت بگم «اَه.اَه»؛ همه چیز را باید «به.به» بگویی. شاید باید یک جای دیگر با یه اسم و رسم دیگه می‌آمدم. اما چه کنم که خیلی‌ها من را امروز می‌شناسند و روی اینترنت به دنبالم می‌گردند.

نه اینکه از خودم فراری باشم. نه! اما گاهی این امور دستمان را پیش خیلی‌ها رو می‌کند. راستش خیلی «مشت»م در اینترنت باز است! مثلاً یکی از دوستان که تازه همدیگر را یافته بودیم، هرروز اطلاعات تازه‌ای از ما را می‌یافت و رو می‌کرد. ما هم که حرف تازه‌ای نداشتیم، فقط لبخند و گاهی کمی اکراه و گاهی نهیبی به خودم که «خودم کردم که لعنت بر خودم باد» یا جایی که می‌بینم با ترجمه‌ی یک مطلب ناقص از این وبلاگ چه چیزهایی را به آدم نسبت می‌دهند و می‌بینی که جایی شده‌ای نماد خشونت و عدم تساهل. (واقعاً شما اگر در یک فروم مربوط به ارتش یک کشور اروپایی ببینی که به عنوان یک متعصب و نماد خشونت اسلامی ازت نام می‌برند چه کاری از دستت بر می‌آید؟ یا می‌بینی که آلمانی یه چیزی در موردت نوشته که چنانی و چنینی!!)

راستش با نوشتن این وبلاگ، از خیلی چیزها دست شسته‌ام. احتمال می‌دهم که هیچگاه نتوانم سفر خارجی را تجربه کنم. شاید نتوانم هیچگاه به آرزوی خود برای درس خواندن در سوربن تحقق ببخشم و باید به دروس خارج در قم اکتفا کنم. (که این هم یکی از برنامه‌های آینده‌ام هست و به شدت دنبالش می‌کنم. خیلی جوش نزنید که به مقدسات توهین شد. بر درس خواندن در قم مشتاق‌ترم تا تحصیل علم در سوربن. این پرانتز هم بسته)

چهار سال نوشته‌ام. با تأخیر و تعجیل. خوب نوشته‌ام و بد. سیاه نوشته‌ام یا سفید یا آبی یا زرد و نارنجی و صورتی و سبز و خاکستری و ... . معقول و منطقی نوشته‌ام یا مجهول و مغلوط. هرچه بوده است بخشی از دغدغه‌های من بوده است از وقایعی که در اطرافم رخ داده است. بازتابی بوده است از انعکاس اندیشه‌ها، اخبار، تحلیل‌ها، دغدغه‌ها، تفکرها (!) و خیلی چیزهای دیگر. شاید پسندیده باشید یا نه. اما این‌ها من بوده‌ام و نبوده‌ام. این‌ها فقط بخشی از من است و واقعیت خیلی با آن متفاوت است.

دوست دارم تا نظرتان را درباره‌ی «من» بدانم. ممنون از لطف‌تون!
به خصوص اگر خارج از نت همدیگر را دیده‌ایم، برایم بنویسید.
باز هم تشکر!

نظرات ()