درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خودم! (٢٩)
  • خاطره (٢٦)
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی (۱۸)
  • وبلاگستان (۱۳)
  • احمدی نژاد (۱٢)
  • اسلام آمریکایی (۱۱)
  • رسانه (۱۱)
  • شعر (۱۱)
  • عدالت (۱۱)
  • امت اسلامی (۱٠)
  • امام خامنه‌ای (٩)
  • فرهنگ (٩)
  • دانشگاه امام صادق (٩)
  • شیعه نیوز (۸)
  • انجمن حجتیه (۸)
  • ژورنالیسم (۸)
  • کتاب (۸)
  • زندگی دانشجویی (٧)
  • امیرخانی (٦)
  • طنز (٦)
  • اسرائیل (٦)
  • حزب الله (٦)
  • طلبه سیرجانی (٦)
  • کلمات قصار (٥)
  • مدیریت فرهنگی (٥)
  • بهار قرآن (٥)
  • نظام اداری (٥)
  • تأملات (٥)
  • بی و تن (٤)
  • ایسنا (٤)
  • ولایت فقیه (٤)
  • شهید (٤)
  • انتخابات (٤)
  • حقوق بشر (٤)
  • تاریخ (٤)
  • فیلترینگ (٤)
  • مصاحبه (٤)
  • اسلام ناب (٤)
  • انقلاب اسلامی (٤)
  • امام خمینی (۳)
  • هفت قفل (۳)
  • مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (۳)
  • رحیم مشائی (۳)
  • صفار هرندی (۳)
  • شبکه سلام (۳)
  • امید مهدی نژاد (۳)
  • اخلاق اسلامی (۳)
  • دادخواهی (۳)
  • حافظ (۳)
  • خبر (۳)
  • رمضان (۳)
  • سید حسن نصرالله (۳)
  • نقد (۳)
  • عکس (۳)
  • عماد مغنیه (۳)
  • شیراز (۳)
  • نستله (۳)
  • جنگ سی و سه روزه (۳)
  • تجمع (٢)
  • دانشگاه (٢)
  • راه (٢)
  • مصلحت (٢)
  • فقه (٢)
  • عدد (٢)
  • حماس (٢)
  • تفکر (٢)
  • ارمیا (٢)
  • تروریسم (٢)
  • عماد افروغ (٢)
  • صهیونیسم (٢)
  • قالیباف (٢)
  • کانون رهپویان وصال (٢)
  • سعید مرتضوی (٢)
  • وحدت حوزه و دانشگاه (٢)
  • حقیقت (٢)
  • مجلس (٢)
  • تولد (٢)
  • پرشین بلاگ (٢)
  • اندیشه (٢)
  • فلسطین (٢)
  • حقوق (٢)
  • مهدویت (٢)
  • انسجام اسلامی (٢)
  • یعقوب مهرنهاد (٢)
  • یهود (٢)
  • مجلس شورای اسلامی (٢)
  • خرافات (٢)
  • صداوسیما (٢)
  • پاکستان (٢)
  • سید هادی خسروشاهی (٢)
  • کلیم صدیقی (٢)
  • جند الله (٢)
  • دادگاه ویژه روحانیت (٢)
  • نقد درون گفتمانی (٢)
  • آسیب شناسی عدالتخواهی (٢)
  • وزارت فرهنگ و ارشاد (٢)
  • روحانیت (٢)
  • جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی (٢)
  • صدور انقلاب (٢)
  • وحید جلیلی (٢)
  • دولت نهم (٢)
  • روح الله احمد زاده (٢)
  • احسان یاوری (۱)
  • دانشکده خبر (۱)
  • رضا جعفری (۱)
  • یامین پور (۱)
  • سنت و مدرنیته (۱)
  • دفاع مقدس (۱)
  • جام جم (۱)
  • فرشچیان (۱)
  • یونیورسوتی (۱)
  • جنبش دانشجویی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • علی مزروعی (۱)
  • ازدواج موقت (۱)
  • چارقد (۱)
  • امیرالمؤمنین (۱)
  • آجرلو (۱)
  • قوه قضائیه (۱)
  • وفای به عهد (۱)
  • شلمچه (۱)
  • گاف خبری (۱)
  • عباس پالیزدار (۱)
  • امام علی علیه السلام (۱)
  • بار امانت (۱)
  • نشریات زرد (۱)
  • ثناء (۱)
  • چاپلوسی (۱)
  • رجز-مویه (۱)
  • کتاب آفتاب (۱)
  • گناهان کبیره (۱)
  • اصولگرایی (۱)
  • عباس صبوحی (۱)
  • کارتن خواب (۱)
  • دکتر ابراهیم فیاض (۱)
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • سیزده آبان (۱)
  • هادی سجادی پور (۱)
  • یغما گلروئی (۱)
  • مغرب (۱)
  • حلقه رندان (۱)
  • ادریس هانی (۱)
  • سید مهدی شجاعی (۱)
  • اردوغان (۱)
  • کافه پیانو (۱)
  • سریال یوسف پیامبر (۱)
  • شمقدری (۱)
  • فرج‌الله سلحشور (۱)
  • دفتر توسعه وبلاگ دینی (۱)
  • نقدی کردن یارانه‌ها (۱)
  • مقاومت اسلامی (۱)
  • معمر قذافی (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • علم دینی (۱)
  • نهضت های اسلام معاصر (۱)
  • حسینی قزوینی (۱)
  • حجت الاسلام هدایتی (۱)
  • شهید رابع (۱)
  • آیت الله محمد باقر اصطهباناتی (۱)
  • اعتیاد به اینترنت (۱)
  • اخلاق رسانه ای (۱)
  • حسین قدیانی (۱)
  • منشور روحانیت (۱)
  • مهدی شیخ صراف (۱)
  • بفرمائید شام (۱)
  • غفران الهی (۱)
  • هفده شهریور (۱)
  • اسلام گرایی (۱)
  • فرندفید (۱)
  • نشریه همت (۱)
  • حسین موسویان (۱)
  • عدالتخانه (۱)
  • امیر تفرشی (۱)
  • دکتر کردان (۱)
  • شهید مفتح (۱)
  • جمعیت توحید و تعاون (۱)
  • حمزه غالبی (۱)
  • دهه چهارم انقلاب (۱)
  • تحصن در فرودگاه مهرآباد (۱)
  • پاسخگویی سران (۱)
  • فیدل کاسترو (۱)
  • تسامح ادله (۱)
  • حقوق شهروندی (۱)
  • پژوهش (۱)
  • مشروطه (۱)
  • شمس (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • امتحان (۱)
  • فراموشی (۱)
  • گربه (۱)
  • صلـــــــح (۱)
  • حجاب (۱)
  • جاسبی (۱)
  • تهران (۱)
  • ترکیه (۱)
  • اعدام (۱)
  • اینترنت (۱)
  • آیت الله جوادی آملی (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • مناجات (۱)
  • انتظار (۱)
  • زندگی (۱)
  • آرامش (۱)
  • فمینیسم (۱)
  • زن (۱)
  • ازدواج (۱)
  • صبر (۱)
  • فاطمه رجبی (۱)
  • سیاوش قمیشی (۱)
  • اخلاق (۱)
  • دروغ (۱)
  • آمار (۱)
  • دانش (۱)
  • ایران (۱)
  • آمریکا (۱)
  • لبنان (۱)
  • امام موسی صدر (۱)
  • اردوهای جهادی (۱)
  • جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • پروپاگاندا (۱)
  • دانشگاه کلمبیا (۱)
  • عطریانفر (۱)
  • علی جعفری (۱)
  • فانوس (۱)
  • دانشگاه آزاد اسلامی (۱)
  • دگماتیسم (۱)
  • سید جمال الدین اسدآبادی (۱)
  • انجوی نژاد (۱)
  • افکار عمومی (۱)
  • خودم (۱)
  • ایرنا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • دعای کمیل (۱)
  • حسین شریعتمداری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • رسول الله (۱)
  • تفسیر قرآن (۱)
  • نوآوری و شکوفایی (۱)
  • امر به معروف (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • شبکه اجتماعی (۱)
  • حوزه (۱)
  • نیکی (۱)
  • زاکانی (۱)
  • تیتر (۱)
  • یزد (۱)
  • ملاقلی پور (۱)
  • فرهنگسرای رسانه (۱)
  • بلاگفا (۱)
  • نیستان (۱)
  • وحدت (۱)
  • روسیه (۱)
  • فاحشه‌های سیاسی (۱)
  • اوباما (۱)
  • ارتباطات (۱)
  • سوره (۱)
  • پرویز مشرف (۱)
  • حدیث (۱)
  • روزه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
دوستان من
  • فرهنگ و ارتباطات
  • پایگاه تحلیلی خبری تریبون مستضعفین
  • نمایندگی مجاز!
  • دکتر ابراهیم فیاض
  • رضا امیرخانی
  • پلخمون
  • تردید راهی به دانایی
  • مسعود ده‌نمکی
  • طلبه‌ی نسل سومی
  • پاسداران
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی
  • وب نگاشت
  • تریبون
  • روزنامه دانشجویی
  • خودجوش
  • بتکده
  • تاربلاگ ایلیا
  • يک دانش‌جوی بسيجی غربزده
  • نسل خمينی
  • فتوتا
  • تأملات
  • آب و آتش
  • حامد طالبی
  • سرباز روح‌الله
  • آرمان‌خواهی
  • حریر
  • ابراهیم شیشه‌گر
  • بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس
  • هواخوری
  • عقل ِ ما عقال
  • وبلاگ به دوش
  • محمدحسن روزی‌طلب
  • دردنوشته‌های دانشجوی مسلمان
  • تماشا
  • فوگل
  • حقوق ایران و فرانسه
  • ماه ناتمام
  • سی و نه نیوز
  • اميد مهدی‌نژاد
  • مجاهد مجازی
  • چشم زخم
  • گردباد
  • باران عدل
  • میرزا قلی‌خان راپورتچی
  • وب حسین
  • سیدمسعود شجاعی طباطبایی
  • موسسه گفتگوی دینی
  • خانه کتاب اشا
  • هابیل
  • تریبون مستضعفین
  • با سید علی تا فتح قدس و مکه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پاسخ‌گويی سران سه قوه
برای مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
موقعیت استثنایی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/۱٠

پیشنهاد شما در چنین موقعیتی کدام است؟

اگر با پیژامه‌ی راه‌راه آبی، با موهای ژولیده، با چشمان پف کرده، با زیر پیراهنی سوراخ‌سوراخ و دمپایی پلاستیکی و با لباس کثیف و خورشتی در حال قدم زدن در خواب‌گاه دانش‌گاه با یکی از مسئولان درجه‌ی یک کشوری (سران یکی از سه قوه) مواجه شوید، در حالی که محافظان آن شخص دارند به شما چپ‌چپ نگاه می‌کنند و چشمان همه گرد شده است:

الف) سر را رو به بالا گرفته و سوت می‌زنم. (من که کسی را نمی‌بینم. اگر هم می‌بینم خیلی ریزه)

ب) جلو رفته و با احترام دستم را جلو می‌برم و دست می‌دهم. (اعتماد به نفس رو عشقه)

ج) به سمت عقب برگشته و با سرعت فرار می‌کنم. (مسئولین ترس دارند)

د) به راه خودم ادامه می‌دهم. (پاچه‌خاری ممنوع، حتی شما دوست عزیز)

هـ) فقط نگاه می‌کنم. (تعجب)

و) می‌روم جلو و یقه‌اش را می‌گیرم و می‌گویم چرا مزاحم شدی!

 

نُکَت:

یک. این داستان کاملاً واقعی است! امروز بعد از ظهر!

دو. یکی از دوستان، دیروز می‌گفت که از موضوع وبلاگ‌ت خیلی دور شده‌ای و این عنوان خیلی کوچک است برای مطالبی که می‌نویسی. این هم شد یک مطلب مرتبط با عنوان وبلاگ!

نظرات ()



مصاحبه‌ی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/۱٥

این روزها که روزهای مصاحبه‌ی متقاضیان دانش‌گاه امام صادق علیه السلام است، خیلی‌ها می‌آیند و سراغ می‌گیرند که چه باید بکنیم و چه باید بگوئیم.

از شهرهای مختلف هم مشاوره داده‌ام. از شیراز، کرمان، یزد و تهران. الآن هم دیدم که برخی از ورودی‌های وبلاگ با جستجوی "مصاحبه دانشگاه امام صادق" آمده‌اند و این‌جا را دیده‌اند. برای اطلاع کسانی که دنبال پاسخ هستند باید بگویم که مصاحبه‌ی شفاهی سه بخش دارد:

یک. مسائل اعتقادی و احکام
دو. مسائل علمی و تخصصی
سه. اطلاعات عمومی سیاسی

البته زیاد سخت نگیرید. اطلاعات شخصی، کتاب‌هایی که خوانده‌اید و خیلی چیزهای دیگر هم در گزینش مهم است. مثلاً اخلاق و پوشش و فن بیان و ... مؤثر است.

پیشنهادم این است که خیلی سخت نگیرید. خودتان باشید. ضرر نمی‌کنید!

نظرات ()



خیال خام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/۱٥

با مدیر تازه‌کاری از نامردمی‌های مدیر قبلی می‌گفتم که چنین گفت و چنان کرد.

اول‌ش مدیر نو، همراهی کرد. بعد کم‌کم گفت که شما هم باید چنین می‌کردید، ولی چنان کردید. آخرش هم رسماً گفت که البته من هم فقط حرف می‌زنم و انتظار نداشته باشید که من هم راهی جز راه مدیر قبلی را بروم.

خواستم به‌ش بگویم که من هم غیر از این فکر نمی‌کردم. این‌جا همه‌ی مدیران‌ش فقط بلدند حرف بزنند. بنده‌ی خدا فکر می‌کند که جدی‌اش گرفته‌ام؟! چه خیال خامی!

نظرات ()



گربه‌های دانش‌گاه ما
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٦

گربه‌های دانش‌گاه ما موجودات عجیبی هستند. اصلاً به هیچ کدام از انواع شناخته‌شده‌ی گربه‌ها شباهت ندارند. بی‌کار و بی‌عار و بی‌بخار.

ناهارشان را سرِموقع می‌آیند و جلوی رستوران دانش‌گاه می‌نشینند و دانش‌جویان هم ته‌مانده‌ی غذای‌شان را به آن‌ها می‌دهند. نه تلاشی، نه حرکتی و نه هدفی ندارند. می‌خورند و می‌وابند و زاد و ولد می‌کنند.

این گربه‌ها در همین حوالی متولد می‌شوند، همین اطراف بزرگ می‌شوند و هیچ‌وقت هم نمی‌فهمند که بیرون از این محیط با گربه‌ها چه برخوردی می‌شود. هیچ وقت از کسی در این دانشگاه بدی نمی بینند. حتی دیده نشده است که این گربه‌ها از کسی بگریزند یا از چیزی بترسند.

این گربه‌ها برای دانشجویان شناخته شده هستند. حتی اسم دارند. حتی بر اساس ِسال ِتولدشان، با دانش‌جویان ورودی آن سال شناخته می‌شوند. خیلی به هم شبیه هستند. اگر گربه‌های آن سال زیاد باشند، معلوم می‌شود که قرار است دانشجویان بیشتری امسال در گزینش دانشگاه پذیرفته شوند. از میان گربه‌ها «تیمور» مشهورترین بود. چه از نظر شکل و شمایل و چه از نظر اخلاق و کردار سرآمدِ گربه‌ها بود.

یکی از روزهای خوبِ خدا، نیسان خدماتی دانش‌گاه یکی‌شان را زیر گرفت. مغز گربه پاشیده شد روی دیوارهای کناره خیابان. همه‌ی دانش‌جویان از نیسان قاتل می‌گفتند و دل‌شان برای گربه‌ها می‌سوخت. روزهای تعطیلی یا خلوت بودن دانشگاه کافی است بیایی و دوری در اطراف رستوران یا خوابگاه‌ها بزنی تا ببینی که گربه‌ها فوج فوج به دنبالت می‌آیند و سهم غذای‌شان را طلب می‌کنند.

احترام گربه‌ها در دانش‌گاه ما خیلی بالاست. به حدی که مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین جای دانشگاه که دروازه‌ای میان بخش کلاس‌ها، بخش اداری و خوابگاه‌هاست را به نام «دروازه‌ی گربه» نام گذاری شده است. برنامه‌های بسیج هم برای فرهنگ‌سازی برای تغییر نام دروازه به «دروازه‌ی بسیج» بی‌تأثیر بوده است!

زمستان زمان خوبی برای آزمودن نزدیکی روحی و جسمی میان دانش‌جویان و گربه‌ها بود. سرمای هوای زمستان، گربه‌ها را به درون خواب‌گاه‌ها می‌کشاند و کسی متعرّض آن‌ها نمی‌شود.

ما هم عادت کرده بودیم که با گربه‌ها زندگی کنیم. اصلاً گربه‌ها هم جزئی از زندگی ما شده بودند. تا این‌که یک روز صبح که برای نماز برخاسته بودیم، با روشن شدن چراغ معلوم شد که گربه‌ی محترم و مشهور قصه‌ی ما «چناب تیمور» در اتاق ما خوابیده است!

من که هنوز از روی تخت پائین نیامده بودم، دیدم که یکی از هم‌اتاقی‌ها تا چشم‌ش به تیمور افتاد، یک لحظه ترسید و در بغل هم اتاقی دیگر پرید. در را باز کردم و تیمور بیرون رفت. خواب هم از سر ِما پریده بود. عصابی شدیم. قرار شد که آن روز با مسئول اداره‌ی امور دانشجویی صحبت کنیم.

گزارش ماوقع را به آقای مدیر دانشجویی دادیم و اعتراض کردیم که چرا به فکر «ساماندهی» اوضاع گربه‌ها نیستید و بحث و جدل میان‌مان شکل گرفت. اما پاسخ ِ آقای مدیر میخ‌کوب‌مان کرد: «چند سال پیش که تصمیم به جمع‌آوری گربه‌ها از محوطه‌ی دانش‌کده‌ها و خواب‌گاه‌ها گرفته بودیم، مسأله به روزنامه‌ها کشیده شد و ان‌جی‌او های حامی حیوانات از نسل‌کشی گربه‌های ایرانی در دانش‌گاه خبر دادند.» ما هاج و واج به هم نگاه کردیم. آقای مدیر ادامه داد که نامه‌نگاری کرده‌ایم و قرار است که این‌بار فکری جدی به حال‌شان بکنیم.

چند روز بعد؛
هنگام بازگشت از ناهار، کارگران دانش‌گاه در حال گربه‌گیری مشاهده شدند. دانش‌جویان با ناباوری دستگیری گربه‌ها را دیدند. اطلاعیه‌ای به طنز از سوی جمعی از دانشجویان نوشته شد و از در آن از مسئولین دانش‌گاه خواستند که هرچه سریع‌تر این گربه‌ها را آزاد کنند. اطلاعیه‌های بعدی با عنوان «تیمور را آزاد کنید» در سراسر دانش‌گاه منتشر شد.

در این اطلاعیه‌ها با اشاره به سیاسی بودن نحوه‌ی برخورد با گربه‌ها، خواستار حضور هیئت منصفه در دادگاه این گربه‌ها و دوستان بودند. در یکی از این اطلاعیه‌ها آمده بود «که ما به نحوه‌ی برخورد با ازداندیشان‌ی همچون تیمور قیطانی که به‌حق از بزرگان روزگار ما بودند، اعتراض داریم و تا آزادی عزیزان‌مان از پای نخواهیم نشست» پوسترهای رنگی در مبادی ورودی خوابگاه‌ها چسبانده شد و تصاویری از تیمور و سایر گربه‌ها دانشگاه را برای یادبود نصب کردند.

هرچند دستگیری و توگونی‌کردن گربه‌ها متوقف شد، اما تیمور آزاد نشد. و تیمور رفت. امروز حدود پنج‌ماه از فقدان او می‌گذرد. کسی از این دوست و یار شفیق اطلاعی ندارد. دلم برای‌ش تنگ شده است!

ـــــــــــــــــــــ
هرچه فکر می‌کنم می‌بینم که این گربه‌ها هم بدجور در حال و هوای این دانش‌گاه و این دانش‌جویان بوده‌اند. شاید آن‌ها را هم گزینش کرده بودند.

نظرات ()



دانشجویان امام صادقی و سوم تیر
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٤

در پست‌های پیشین به بررسی تاریخی چند زمینه‌ی تاریخی و بیان خاطرات روزهای انتخابات و حال و فضای دانشگاه در آن روزها پرداخته‌ام. اما لازم دیدم که یادآور شوم که این تقابل‌ها هنوز ادامه دارد و این‌گونه نیست که فضای این دانشگاه، روی آرامش به خود دیده باشد.

حضور پررنگ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان این دانشگاه در عرصه‌‌ی رسانه‌ها، این تقابل را رسانه‌ای هم کرده است. نمونه‌اش را در روزنامه‌های ایران و تهران امروز می‌توان دید. سردبیر و دبیر ویژه‌نامه‌ی مرحوم تهران امروز از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بوده‌اند. آقای قربانزاده حقوق‌خوانده و آقای رفیعی سیاسی‌خوان از این دانشگاه بود. از سوی دیگر ویژه‌نامه‌ی رونامه‌ی ایران را در سوم تیر که ورق می‌زدم، به 8 نفر از هم‌دانشگاهی‌های امام صادقی برخورد کردم. سرمقاله‌ی روزنامه را هم یک فارغ‌التحصیل نوشته بود. در مصاحبه‌ی روزنامه‌ی ایران با سخنگوی دولت، دکتر الهام از نقش دانشجویان این دانشگاه در دوران انتخابات ریاست جمهوری گفته بود و آن را مؤثر ارزیابی کرده بود.

-------------
پـ.نـ۱: حذف شد.

پـ.نـ۲: یک نفر هم یادآوری کرد که بگو دبیر ویژه‌نامه‌ی سوم تیر ایران هم امام صادقی بوده است. حسن روزی‌طلب را نباید از قلم انداخت!

نظرات ()



سه سال پس از سوم تیر
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱

مقدمه.
به سه سال پیش که رجوع می‌کنم، خاطرات مجمل و گاه مفصلی از حوادث انتخابات در ذهنم رژه می‌روند. از صحبت‌های معین گرفته تا نظرسنجی‌ها و تا فتاوا و تا دعواها و تا تبلیغ‌ها و تا خیلی چیزهای دیگری که امروز نیز موضوع بحث هستند و گاه نیز هم‌چون زخمی گشوده، بحث‌های تازه را داغ می‌کنند.

یک احمدی‌نژادی از نوع «سوم تیر» هستم و مفتخرم که بگویم که رأی درستی داده‌ام. و باز هم معتقدم که کار درستی کرده‌ام که در بیست و هفتم خرداد به احمدی‌نژاد رأی نداده‌ام.

١. آنچه کاملاً روشن است، این است که یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های تبلیغاتی احمدی‌نژاد در این دانشگاه بوده است. (البته هنوز هم «تا حدودی» این امر پابرجاست) هرچند در دور اول انتخابات، تکثر آراء در دانشگاه وجود داشت و طیفی هرچند ضعیف‌تر علیه احمدی‌نژاد فعالیت می‌کردند، اما غلبه با یاران محمود بود!

٢. قالیباف اولین کاندیدایی بود که به دانشگاه امام صادق علیه‌السلام رفت. اما جو جلسه به شیوه‌ای بود که نتوانست اعتماد حضار را جلب کند. البته جو دروغ‌پراکنی و اتهامات عجیب و غریب در آن جلسه نیز باعث شد تا قالیباف ناگهان برآشوبد و از احتمال به‌کار گیری شیوه‌های حقوقی در برابر شایعه‌سازان سخن بگوید. همه‌چیز علیه قالیباف رقم خورده بود. سئوالات شفاهی پیش از پرسیده شدن در محفلی (!) هماهنگ می‌شد. محفلی که در آن روز از حامیان لاریجانی و احمدی‌نژاد در آن حاضر بودند. حد و مرز این دروغ‌ها با انتقادات واقعی نیز معلوم نبود: از انتقادات از شیوه‌ی تبلیغات و پوشش قالیباف گرفته تا حمایت ارتش آمریکا از قالیباف!

٣. پلاکاری با عنوان «زانتیا سوار محرومیت‌زدا» در دست یکی از دانشجویان در آن جلسه بر التهابات جلسه افزوده بود. تا آن روز در دانشگاه دیده نشده بود که چنین با کف و سوت کسی را تشویق کنند یا جلسه را مشوش کنند. اما سوت و کف‌ها در تأئید سئوالات یا سخنان قالیباف، جلسه را به یک مجلس بدیع بدل کرد. در پایان جلسه، باز هم توهین‌ها ادامه داشت. قالیباف در میان دانشجویان همچنان به سخنان دانشجویان پاسخ می‌داد و تا کنار ماشین مشایعت شد. اما باز عده‌ای از دانشجویان با فریاد و توهین به قالیباف حمله کرده و ماشین او را با مشت و لگد مورد هجوم قرار دادند.

۴. هرچند انتقادات به سمت برگزارکنندگان و توجه به شیوه‌ی برخورد اخلاقی قالیباف جلب شده بود، اما فضای کلی دانشگاه برای حمایت از احمدی‌نژاد به شدت ملتهب بود. نامه‌پراکنی‌ها در دانشگاه شروع شد. اولین نامه را ناشناسی نوشته بود و از برخورد بسیج و مسئولان آن (که برگزارکنندگان جلسه بودند) به شدت انتقاد شده بود. تیتر این نامه اعلام برائت از بسیج بود و خود پاسخ‌هایی را به دنبال داشت. نامه دوم را مجری برنامه در تابلوی «امر به معروف و نهی از منکر» وابسته به بسیج نوشته بود و از برخوردهای غیراخلاقی گلایه کرده بود.

۵. نامه‌ی سوم از همه مهم‌تر بود. پرسش‌گری که شایعه‌ی حمایت ارتش آمریکا از قالیباف را مطرح کرده بود، نوشت که اشتباه کرده است و این سخن اشتباه بوده است. اما در همان نامه‌ای که به دیوار مسجد نصب کرده بود، انتشار این سخن را در رسانه‌های جمعی ممنوع دانسته بود. پاسخ‌های این نامه را در حواشی‌اش نوشته بودند. یکی نوشته بود که شما در جمع اصحاب رسانه از کمک مالی ارتش آمریکا به قالیباف گفته‌اید و حالا از تکذیب آن در رسانه‌های جمعی ابراز برائت می‌کنید؟! (پرسش‌گر محترم اکنون دانشجوی دوره‌ی دکتری علوم سیاسی است!)

۶. شیوه‌ی برخورد با قالیباف سبب شد تا دیگر کاندیداها، علی‌رغم قول قبلی برنامه‌ی حضور خود را در دانشگاه لغو کنند. ما در این میان میهمان دوم هم به دانشگاه آمد. کاندیدای دوم محمود احمدی‌نژاد بود که برای پرکردن برنامه‌ی زنده‌ی رادیویی به دانشگاه آمده بود. جلسه به شدت به نفع احمدی‌نژاد بود. برخی از افراد به جای اینکه در آن فضا به نقد یا سئوال بپردازند از لزوم حمایت از احمدی‌نژاد گفتند و جای پرسش را پرستش گرفت. (یکی از آن افراد معاون وزیر شد و یکی دیگر سردبیر یک نشریه دولتی) این برخورد با احمدی‌نژاد سبب شد برنامه‌ی سایر کاندیداها، به دلیل مخالفت‌ها به دانشگاهی دیگر منتقل شود.

نظرات ()



حواشی دیدار رئیس جمهور با دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱

گزارشی از آن روی سکه

خبر کوتاهی از دیدار سه ساعته‌ی دانشجویان دانشجویان امام صادق علیه السلام از سوی خبرگزاری فارس با عنوان دیدار احمدی‌نژاد با جمعی از دانشجویان، منتشر شد و این همه‌ی داستان نبود. بعد از آن نیز خبری تکمیلی منتشر شد و در آن بخشی از سخنان احمدی‌نژاد در این دیدار منتشر شد که آن هم همه‌اش نبود!

داستان از این قرار بود که پس از دیدار نخست رئیس جمهور با دانشجویان، بسیج دانشجویی از احمدی نژاد خواسته بود تا بار دیگر و این‌بار با اطلاع قبلی برای شرکت در یک جلسه‌ی پرسش و پاسخ در دانشگاه حاضر شود. در همین راستا نیز کارگروهی برای بررسی برخی از موضوعات جنجالی تشکیل شده بود و به مطالعه درباره‌ی موضوعات اهتمام کرده بودند. در دیدار اول فعالان دانشجویی قرار شفاهی برای حضور در جلسه‌ی پرسش و پاسخ در تاریخ 27 خرداد (سالگرد برگزاری دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم) گذاشته شده بود. اما بی‌برنامگی‌ها باعث شد که تیم حفاظت ریاست جمهوری برنامه‌ی دیدار دانشجویی را کنسل و برنامه‌ی حضور جمعی از دانشجویان در پاستور تنظیم و اعلام شود.

تعداد 300 نفر از دانشجویانی که برای حضور ثبت نام کرده بودند، میهمان رئیس جمهور شدند. سئوالات شفاهی نیز از چند روز قبل جمع‌بندی و هماهنگ (!) شده بود.

اما آنچه در این جلسه رخ داد، اعتماد بسیاری از افراد را به دولت متزلزل کرد. «فرافکنی»ها و «نمی‌گذارند»ها به حدی بود که انتقاد حامیان احمدی‌نژاد را هم برانگیخته بود. یکی از حامیان احمدی‌نژاد که سئوال اقتصادی از رئیس جمهور پرسیده بود، 30 درصد جواب را مغالطه 50 درصد را توهین به شعور مخاطب ارزیابی می‌کرد. اما در حوزه‌ی فرهنگ، وضع از این هم بغرنج‌تر بود. رئیس جمهور از پاسخ به سئوالات در حوزه‌ی فرهنگ طفره رفته و به وضوح از پذیرفتن مسئولیت خطاهای فرهنگی دولت استنکاف ورزیده بود. این فرافکنی به حدی بود که رئیس جمهور اشکالات مربوط به حوزه‌ی فرهنگ را به رهبری منتسب کرده و بدینوسیله از خود سلب اتهام کرده بود!

این شیوه‌ی برخورد (آن هم در جلسه‌ای که قرار بود به عنوان یک محفل دوستانه و صمیمانه و دیالوگی باشد و حتی رسانه‌ها نیز از انتشار آن ممنوع بودند) به مذاق خیلی‌ها خوش نیامد. در تریبون آزادی که بسیج پس از این برنامه برگزار کرده بود، انتقادات جدی به برگزار کنندگان وارد آمد و بحث‌های چالش‌برانگیزی پیش آمد. از شیوه‌ی برگزاری مراسم گرفته تا نوع برخورد رئیس جمهور مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت.

البته حامیان دولت نیز با تأکید بر یاری دولت، وظیفه‌ی دانشگاه و دانشجویان امام صادق علیه‌السلام را در حوزه‌ی تئوریک مهم می‌خواندند و نیاز دولت در این حوزه را با توانایی‌های بالقوه‌ی این مجموعه هم‌راستا می‌دیدند. برخی نیز از تشکیل «سازمان رزم»ی سخن گفتند که به عنوان بازوی اجرایی دولت و پیشمرگ او در برخورد با مافیا عمل کند!

اما همه‌ی اینها در یک نکته مشترک بودند. نبود تجربه‌ی کافی برای حضور در جایگاه‌های مدیریتی نظام و نداشتن برنامه و خلاءهای تئوریک جدی است، اما دولت در بسیاری از حوزه‌ها (به خصوص در عرصه‌ی فرهنگ) به حداقل‌های سهل‌الوصول هم دست نیافته است و باید تلاش بیشتری صورت پذیرد.

نظرات ()



یک گفت‌وگوی «سوم تیر»ی با وحید جلیلی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱

رای به احمدی نژاد نه به اسلام لیبرال بود

بهناز صادق پور-اعتماد: وحید جلیلی روزنامه نگار است. در دانشگاه امام صادق درس خوانده و سردبیری «ابرار» و «سوره» را در کارنامه خود دارد. در حال حاضر سردبیر ماهنامه «راه» است و سراپا منتقد. برادر سعید جلیلی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) جوان است و پرشور. با حرارت حرف می زند و حزب را فقط حزب الله می داند. به راست و چپ بی اعتقاد است. از دولت هاشمی و دولت خاتمی انتقاد می کند که هر کدام به نوعی شتاب انقلاب را گرفتند. اما وقتی نوبت به احمدی نژاد می رسد، می گوید در روزنامه اعتماد که دشمنانه نقد می کند، راجع به احمدی نژاد و نقد دولت او حرف نمی زنم. قبل و بعد از مصاحبه چند بار از مصاحبه با اعتماد ابراز نگرانی می کند و آخرین جمله او این است؛ «حال ببینیم از مصاحبه چه در می آید؟»


ادامه مطلب ...
نظرات ()



عجب فحش باحالی!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱٤

پوست‌م کلفت نشده است. هیچ‌وقت هم از این‌که کسی به شخصیتم توهین کند، خوشم نیامده است. اما این‌بار فرق می‌کند.

نه این‌که از اول خوشم آمده باشد. نه حتی عصبانی هم شدم و جوابی هم بهش دادم. حتی خودش هم فهمید که ناراحت شدم و خواست توجیه‌اش کند. نگذاشتم که پر رو بشود.

 اول‌ش خیلی عصبانی شدم. اما کم‌کم به حرف‌ش فکر کردم. آرام شدم. بعد کم‌کم احساس کردم که عجب مدال افتخاری نصیبم شده است! عجب فحش باحالی بود!!  فکر نمی‌کردم از یک توهین بتوان شاد شد.

امروز آقای فلان بی‌مقدمه و بی‌هیچ زمینه‌ی صحبت، گفت: «شما توی دانش‌گاه‌تان علاوه بر معارف اسلامی و حقوق، دگماتیسم هم به‌تان آموزش می‌دهند!»

اول تأمل کردم. سی ثانیه حرفی نزدم. فکر کردم که چی شده که به خودش اجازه داده است در برابر هیچ، این‌گونه حرف بزند.

بعد پرسیدم: «منظورتان را نفهمیدم! دگم یعنی چی؟» 

گفت: «ببین همه‌تون همین‌جوری هستید دیگه! به همین خاطر هم هست که می‌روید و کارهای تند انجام می‌دهید. می‌روید در جنبش عدالت‌خواه و کارهای سیاسی انجام می‌دهید. می‌روید جلوی قوه قضائیه و...»

پریدم وسط حرف‌ش: «مگر خود شما نبودید که می‌گفتید از نحوه‌ی برخورد با مفاسد اقتصادی ناراضی هستید؟! پس چرا...»

گفتم: «مگر بد است که آدم فکرش چارچوب داشته باشد؟ اصلاً مگر بد است که آدم برای خودش فکر و اعتقاد داشته باشد؟»

غیر مستقیم به‌ش گفتم که یعنی تو نداری!! وقتی غیر مستقیم هم جواب نداد، مستقیم به‌ش گفتم که مثل خودتان خوب است؟

 گفت: «بحث این‌ها نیست. حتی آقای ---- هم که توی تیم [سیاسی] ماست، اون هم همین‌جوری است.»

بعدش هم زد توی خاکی و حاضر نشد دلیل بیاورد. اول‌ش خیلی عصبانی شدم. اما فکر کردم.

پیش خودم فکر کردم، اگر یک آفتاب‌پرست (یا آفتاب‌گردون) به‌م بگه دگم، نباید ناراحت شد. یعنی این‌که هنوز ریشه‌هایی از اعتقادات در عمل‌ت پیداست. یعنی هنوز داری فکر می‌کنی. یعنی هنوز زنده‌ای. هیچ‌کس پشت‌سر مرده حرف نمی‌زند. 

نظرات ()